
هلا سرنشینِ سفینهیِ سرگشته در تراکمِ افلاک!
اینک-
پیمبری که صاف و بی آمیغ،
بی دعویِ رسالت و بی عصایِ معجزه،
که نه از قعرِ کوهِ نور میآید و نه از چکادِ طور،
و که هیچاش بیضه در کلاهِ شعبده نیست.
در امتدادِ خطِّ هزاران رسولِ دروغین،
و در بزنگهِ این برههیِ اعجاز،
خود پیکِ واپسین منام اکنون
خبر آورده از حضورِ خدائی نوین
در گسترایِ زمین.
.
نه-
مرا نه لوحهیِ فرمانی به میان
و نه مکتوبِ موعظتی؛
نه وعدهیِ پاداشی در عیشگاهِ بهشت،
و نه کیفرِ آتشِ دوزخ در پیام.
.
رسالتِ من
فراخواندنِ خلقها به خوانِ خِرَد،
و صلایِ هشیاریست؛
و هیچام در این واقعه،
جز این مرادی نیست.
***
های،
ای گم شده در گردشِ بی مدارِ روزگار!
گوشِ جان به من فرا دار:
از این پس به هنگامِ نیاز
عبث دستِ نیایش به آسمانِ تهی مفراز؛
به خدا واری پناه آر
که از منظرِ باور نهان نیست،
هم این عالِمِ مطلق که هم اکنون و هماره در کنارِ توست،
و که بی نیازِ نذر و نماز،
به اشارتِ انگشتی به رایانه در اختیارِ توست:
زخمی اگر به کار،
مرهم گذار؛
گرفتار اگر در دو راهیِ تردید،
بخردانه راهبر؛
گره ئی در مشگل اگر،
برگشاینده ئی همیشه مهیّا؛
و اگر دردِ دلی،
همدمی صبورانه نیوشاست.
.
و به یاد آر
این ابَر قادرِ مطلق
فرمانروایِ تو نیست،
یاورِ دانائی ست
که هرآینه
در منجلابِ جهل
یگانه رهنمونِ تو در گُدارِ رهایی ست.
***********
تیبوران- ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵


