اسپانیا: از گورهای جمعی جمهوری‌خواهان تا چالشِ بازگشت راست افراطی – تداوم مبارزه با میراث فرانکو

میراث آشفته: ده ها هزار نفر در سکوت و با مشت‌های گره کرده در طول حرکت ماشین های حامل اجساد سه نفر از کشته‌شدگان قتل عام آتوچا، مادرید، ۲۶ ژانویه ۱۹۷۷، ایستاده بودند

دیکتاتور اسپانیایی، فرانسیسکو فرانکو، ۵۰ سال پیش در چنین روزی، ۲۰ نوامبر، درگذشت. 

۵۰ سال پیش در تلویزیون اسپانیا اعلام شد: «اسپانیایی‌ها، فرانکو درگذشت.» اگر این داستان رایج که بارسلونا بلافاصله از گرسنگی جان سالم به در برد، حقیقتی داشت، باید درهای بسته به روی همه باز می‌شد.

اکثر اسپانیایی‌ها در ۲۰ نوامبر ۱۹۷۵ نفس خود را در سینه حبس کردند، از ترس آنچه ممکن بود اتفاق بیفتد.

پس از نزدیک به چهار دهه دیکتاتوری وحشیانه، نیروهای ارتجاعی بر نهادهای کشور تسلط داشتند و خود ژنرالیسمو به این موضوع افتخار می‌کرد که همه چیز «کاملاً بسته» شده است.

با این حال، برخلاف انتظارات، پادشاه خوان کارلوس دولتی را منصوب کرد که اسپانیا را در سال ۱۹۷۷ به سمت انتخابات آزاد هدایت کرد، اولین انتخابات آزاد از زمان جمهوری اسپانیا.

 در سال ۱۹۸۱، او به خنثی کردن کودتای نافرجام واحدهای سرسخت ارتش و گارد مدنی که برای مدت کوتاهی پارلمان اسپانیا (کورتس) را تصرف کردند، کمک کرد.

سال بعد، حزب سوسیالیست کارگران اسپانیا (PSOE) – حزب غالب در دولت جبهه مردمی جمهوری – در انتخابات عمومی پیروز شد.

امروزه خوان کارلوس، که در سال ۲۰۱۴ به نفع پسرش فیلیپه کناره‌گیری کرد، دوباره در مرکز جنجال قرار دارد. زندگینامه او «هوش و شعور سیاسی» فرانکو را ستایش می‌کند. اما در ۵۰۰ صفحه هیچ چیزی در مورد قربانیان فرانکو و همچنین زخم‌هایی که جنگ داخلی اسپانیا بر جامعه اسپانیا گذاشته است، نمی‌گوید.

انتشار این خاطرات در زمانی صورت می‌گیرد که تنش‌های سیاسی در اسپانیا افزایش یافته است. آرای حزب راست افراطی وکس (Vox) در نظرسنجی‌ها در حال افزایش است. در شش منطقه خودمختار، این حزب از دولت‌های راست‌گرا به رهبری حزب مردمی (PP) که خود پناهگاهی برای مدافعان فرانکو است، حمایت می‌کند.

 نزدیک شدن به سالگرد مرگ دیکتاتور، گروه‌های فاشیست ضد مهاجر را نیز در خیابان‌های مادرید دیده است که سلام نازی می‌دهند، سرودهای فرانکو می‌خوانند و پرچم‌های الهام گرفته از اس‌اس را تکان می‌دهند.

اگرچه بسیاری نقش خوان کارلوس را در گذار اسپانیا به دموکراسی تحسین کرده‌اند، اما اغلب موج اعتراضات مردمی را که او را نیز مجبور به تغییر کرد، نادیده می‌گیرند.

این گذار که به عنوان پیروزی سیاست‌های مسالمت‌آمیز از بالا به پایین مورد ستایش قرار گرفت، به هیچ وجه بدون خونریزی نبود. صدها نفر در خشونت‌های سیاسی، از جمله حملات تروریستی یک گروه چپ افراطی مرموز به نام گراپو – (گروه مقاومت ضد فاشیست اول اکتبر) – که اکنون مشخص شده است که پلیس مخفی فرانکو به شدت در آن نفوذ داشته است، جان باختند.

از جمله بدترین جنایات، ترور پنج وکیل کمونیست در سال ۱۹۷۷ توسط افراد مسلح فاشیست در خیابان آتوچا مادرید بود.  بیش از ۱۰۰۰۰۰ نفر در مراسم تشییع جنازه آنها شرکت کردند – یکی از اولین تظاهرات گسترده پس از مرگ کادیلو. پس از آن اعتصابات و نمایش‌های همبستگی در سراسر کشور برگزار شد. چند هفته بعد، حزب کمونیست PCE قانونی شد.

خون ریخته شده بر دستان فرانکو هرگز خشک نشد. پس از آغاز قیام نظامی که جرقه جنگ داخلی کشور را در سال ۱۹۳۶ زد، او بر اجساد بیش از ۱۵۰۰۰۰ نفر از جمهوری‌خواهان، چپ‌گرایان و اعضای اتحادیه‌های کارگری که به طور دسته‌جمعی اعدام شده بودند، به قدرت رسید. تلفات آنها به راحتی از قربانیان حملات انتقام‌جویانه علیه حامیان کودتا بیشتر بود.

پیروزی در سال ۱۹۳۹ به لطف سربازان، هواپیماها و سلاح‌های ارسالی هیتلر و موسولینی به دست آمد. هنگامی که هواپیماهای آنها بی‌رحمانه گرنیکا، بارسلونا و مادرید را بمباران کردند، جهان شوکه شد.  اما به شیوه‌ی خاص «آلبیونِ خائن»، دولت بریتانیا تصمیم گرفت با حمایت پنهانی از فرانکو و اعمال تحریم تسلیحاتی علیه جمهوری – همه تحت پوشش «عدم مداخله»، دیکتاتورهای فاشیست را آرام کند.

حتی پس از پایان جنگ، شکنجه و کشتار سیستماتیک در شبکه‌ی وسیع اردوگاه‌های کیفری فرانکو ادامه یافت. در سال ۱۹۴۰، تنها در مادرید، ۳۰ زندان وجود داشت که ۱۰۰۰۰۰ زندانی جمهوری‌خواه را در خود جای داده بودند که یک چهارم آنها محکوم به اعدام بودند.

و به همین ترتیب، سال به سال، فرانکوی بیمار لاعلاج، پنج حکم اعدام آخر را در حالی که در آستانه‌ی رفتن به بستر مرگ بود، امضا کرد.

در بریتانیا، کهنه سربازان تیپ‌های بین‌المللی که در طول جنگ داخلی شجاعانه جنگیده بودند، به روش‌های دیگری به مبارزه خود ادامه دادند.

انجمن تیپ بین‌المللی به سازماندهی اعتراضات مکرر و اعتصابات سفارتخانه‌ها کمک کرد. IBA با وکلای سوسیالیست همکاری کرد تا ناظرانی را به همراه غذا برای خانواده‌هایشان به دادگاه‌های زندانیان سیاسی بفرستد.

برخی دیگر پا را فراتر گذاشتند. به عنوان مثال، باب دویل، سرتیپ متولد دوبلین، از سفرهای خانوادگی به اسپانیا برای بردن پول به گروه‌های زیرزمینی ضد فرانکو استفاده می‌کرد و در یک مورد، قبل از فرار سریع، در اتوبوس مادرید و در میان جمعیت فوتبال اعلامیه پخش کرد.

در پایان جنگ جهانی دوم کورسوی امیدی وجود داشت که رژیم فرانکو، که در آن زمان یک مطرود بین‌المللی بود، ممکن است سرنگون شود. اما سواره نظام ایالات متحده به کمک شتافت و در طول جنگ سرد، فرانکو را به عنوان یک دست نشانده ضد کمونیست قابل اعتماد یافت. وام‌های بلندمدت سخاوتمندانه در سال ۱۹۵۰ آغاز شد و سه سال بعد، در ازای کمک‌های اقتصادی و نظامی بیشتر، پایگاه‌های هوایی و دریایی به ایالات متحده تحویل داده شد.

 اسپانیای امروز، جامعه‌ای پویا و باز است، هرچند که با تمام مشکلات اجتماعی آشنای دموکراسی‌های لیبرال غربی پیشرفته روبروست. با این حال، اگر نگاهی سطحی به این موضوع بیندازید، اختلافات تاریخی آشکار می‌شوند و نگرش‌های قدیمی که توسط ۴۰ سال سانسور و دیکتاتوری شکل گرفته بودند، دوباره پدیدار می‌شوند.

تا آغاز این قرن – یک ربع قرن کامل پس از مرگ فرانکو – پیمان سکوت غیررسمی که با بازگشت به دموکراسی همراه بود، شکسته نشد.

جوان‌ترها شروع به پرسیدن این سوال کردند که در طول جنگ چه اتفاقی برای پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان افتاده است، چرا قبر ندارند و چرا هیچ‌کس جرات صحبت در مورد آن را ندارد. خیلی زود آنها به این حقیقت وحشتناک پی بردند که اسپانیا کشوری پوشیده از گورهای دسته‌جمعی جمهوری‌خواهان است. هزاران گور دسته‌جمعی وجود داشت – و هنوز هم وجود دارد – از جمله گورهایی با بقایای بریگادهای بین‌المللی که اجسادشان پس از پیروزی فرانکو در جنگ از خاک بیرون کشیده و دفن شده بود.

مردی که اولین نبش قبر را آغاز کرد، امیلیو سیلوا** بود. او در تلاش بود تا بقایای پدربزرگش را در روستای پریارانزا دل بیرزو در شمال غربی اسپانیا پیدا کند.  اما در این فرآیند، او یک جنبش اجتماعی از اسپانیایی‌ها را آغاز کرد که خواستار دانستن حقیقت در مورد گذشته بودند.

سیلوا در مصاحبه‌ای اخیر به یاد می‌آورد: «چیزی که می‌خواستم این بود که او را در کنار مادربزرگم دفن کنم و به زندگی‌ام به عنوان یک روزنامه‌نگار برگردم. فکر می‌کردم به شرایط قبل از پیدا کردن گور دسته جمعی برمی‌گردم، اما همه چیز غیرقابل توقف شد.»

از آن زمان تاکنون هزاران جمهوری‌خواه مقتول به طور مناسب دفن شده‌اند، اگرچه تخمین زده می‌شود که بقایای بیش از ۱۰۰۰۰۰ نفر از «ناپدیدشدگان» اسپانیا هنوز در خاک اسپانیا شناسایی نشده‌اند.

با الهام از این جنبش توده‌ای برای بازیابی حافظه تاریخی، دولت‌های خوزه لوئیس زاپاترو و پدرو سانچز، نخست وزیر فعلی، به رهبری حزب سوسیالیست اسپانیا، تلاش‌های شایسته‌ای برای کمک به اسپانیا در کنار آمدن با جنایات فرانکویسم انجام داده‌اند.

قوانین مربوط به یادبود، بی‌عدالتی‌های قدیمی را تصدیق کرده و به مسئله گورهای دسته جمعی پرداخته است. خیابان‌هایی که فاشیست‌ها را ستایش می‌کردند، تغییر نام داده‌اند.  جسد فرانکو از مقبره‌ی عجیب و غریبی که او با کار اجباری جمهوری‌خواهان در شمال غربی مادرید برای خود ساخته بود، برداشته شد. تبعیدیان، بریگادهای بین‌المللی و فرزندان آنها به عنوان شهروندان اسپانیایی مورد استقبال قرار گرفته‌اند.

جای تعجب نیست که حزب “وکس” و حزب مردم در برابر همه این اقدامات مقاومت کرده‌اند و مقامات منطقه‌ای به رهبری آنها قوانین مربوط به یادبود را لغو کرده و از شناسایی و محافظت از گورهای دسته جمعی خودداری می‌کنند. با این حال، همانطور که یک مورخ اشاره کرده است، اسپانیا تنها کشوری در اروپای غربی است که در آن می‌توان به طور تصادفی گودالی در زمین حفر کرد و خطر کشف بقایای انسانی را به جان خرید. در همین حال، کسانی که خواستار پایان دادن به این رسوایی هستند، متهم به دامن زدن به نفرت‌های قدیمی هستند.

بیل الکساندر، فرمانده سابق گردان بریتانیا در اسپانیا، پس از بازگشت کشور به دموکراسی با افتخار خاطرنشان کرد که ضد فرانکویست‌ها در بریتانیا تضمین کرده‌اند که فرانکو و زیردستان او هرگز توسط مردم بریتانیا پذیرفته نشوند.

مبارزات انتخاباتی آنها «مبارزات قهرمانانه مردم اسپانیا را به یاد داشت و تشخیص داده بود که تنها پایان فرانکویسم می‌تواند آزادی را به ارمغان بیاورد.» متأسفانه، میراث سمی به جا مانده از فرانکو هنوز به درستی از بین نرفته است و سخنان الکساندر تا به امروز صادق است.

منبع: The struggle against Franco’s legacy continues | Morning Star

*برگردان برای اخبارروز: ب. دیدار

دیکتاتوری فرانکو
دیکتاتوری فرانکو از پایان جنگ داخلی اسپانیا در سال ۱۹۳۹ تا اولین انتخابات آزاد در سال ۱۹۷۷، اسپانیا را تحت کنترل خود داشت. این سیستم کاملاً متمرکز بر شخص دیکتاتور فرانسیسکو فرانکو بود که تا زمان مرگش در سال ۱۹۷۵ در قدرت باقی ماند. فرانکو تمام مناصب مهم سیاسی را با افراد مورد اعتماد خود پر کرد و قوانین را به طور مستقل وضع کرد؛ اسپانیا در آن زمان قانون اساسی نداشت. کلیسای کاتولیک در چارچوب “کاتولیک ملی” با دولت همکاری نزدیکی داشت.
حکومت فرانکو با جنگ داخلی اسپانیا از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ در بخش‌هایی از اسپانیا که توسط ائتلاف ملی‌گرایان کنترل می‌شد، آغاز شد. نیروهای فاشیست فرانکو به مدت سه سال علیه جمهوری دوم اسپانیا، که توسط ایتالیای فاشیست و آلمان نازی حمایت می‌شد، جنگیدند. تحقیقات اخیر، تعداد کشته‌شدگان را بین ۲۰۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰۰ نفر تخمین می‌زند.

کمپین‌های انتقام‌جویانه و پاکسازی‌های سیاسی پس از جنگ داخلی ادامه یافت. تحقیقات کنونی نشان می‌دهد که بیش از ۱۴۳۰۰۰ نفر قربانی عمل سرکوبگرانه ناپدید شدن‌های اجباری شده‌اند. قانون عفو ​​عمومی که هنوز هم در حال اجرا است، مانع از تحقیقات کامل می‌شود.

انجمن بازیابی حافظه تاریخی در جستجوی قربانیان ناپدید شده سرکوب‌های فرانکو است. تأسیس آن با اولین حفاری یک گور دسته جمعی در دسامبر ۲۰۰۰ آغاز شد. این حفاری به درخواست خانواده امیلیو سیلوا انجام شد که مایل به یافتن و دفن عزیزشان بودند. در طول حفاری‌ها، در صورت امکان، متوفیان با استفاده از روش‌های باستان‌شناسی و پزشکی قانونی شناسایی می‌شوند تا بتوانند به خانواده‌هایشان بازگردانده شوند.

**امیلیو سیلوا:  در ۵۰ سالی که از پایان دیکتاتوری گذشته، حتی یک نفر از مسئولان نقض حقوق بشر محاکمه نشده است. درست پس از نخستین انتخابات پس از مرگ دیکتاتور، پارلمان یک قانون عفو صادر کرد — هم برای قربانیان و هم برای عاملان سرکوب. یعنی خودبخود همه کسانی که جرایم حقوق بشری مرتکب شده بودند بخشیده شدند.
هیچ دولتی این قانون عفو را لغو نکرده. هر بار که گور جمعی پیدا کرده‌ایم شکایت کرده‌ایم، اما بی‌فایده. همه قربانیانی که ما کشف کرده‌ایم، شهروندانی عادی بوده‌اند که ربوده و اعدام شدند چون دموکرات، چپ‌گرا یا عضو اتحادیه بودند.

برچسب ها

در اسپانيا بحث‌ها درباره سرنوشت بقایای قربانیان جنگ داخلی ادامه دارد. بر اساس اصلاحيه جديد پارلمان، در آینده، فعالیت‌هایی که فرانکویسم و ديکتاتوری را توجیه یا ستایش می‌کنند، ممنوع خواهد شد. حزب محافظه‌کار مردم و حزب راست افراطی وکس به این اصلاحیه رأی منفی دادند...
در اروپایی که سیاست‌های نولیبرال و جناح راست در آن دست بالا را دارند، اسپانیا تنها دولتی است که سیاستی بدیل از جناح چپ ارائه می‌دهد. این برداشت تنها تبلیغاتی نیست، بلکه بر داده‌های واقعی دربارهٔ حفظ حقوق اجتماعی و بهبود وضعیت زندگی طبقهٔ کارگر اسپانیا تکیه دارد
مستند پاسیوناریا در روز ۳ اکتبر همین امسال در سینماهای اسپانیا به نمایش در خواهد آمد. دیدن آن‌ را ضروری می‌دانم و بدین خاطر آن را توصیه می‌کنم. در این فیلم دلرس ایبارروری را دوباره خواهیم شناخت

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی