مهندسان انقلابی؛ آموزش, سیاست, و کنشگری در دانشگاه صنعتی آریامهر – س.ساسان 

بازنمایی نوشته 

مهندسان انقلابی… نام کتابی است که چندی پیش از طرف انتشارات مؤسسه فناوری ماساچوست(۱) MIT  منتشر شد. در این کتاب نویسندگان (۲) به تاریخچه سیاسی، آموزشی، و هدف از بنیان گذاری دانشگاه صنعتی آریامهر ( شریف کنونی) بین سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷ و جنبش دانشجویی در ایران می‌پردازند. شاید خیلی کوتاه بشود گفت مرکز توجه آنها و هدف نگارش این کتاب, نشان دادن امکان همگرایی علم و فناوری, با مسئولیت اجتماعی سیاسی است.

در نوشته زیر, نخست, چکیده ای کوتاه از کتاب می آید با این امید که خواننده ی کنجکاو را پیگیر ادامه نوشته کند. وگرنه به همان چکیده می شود بسنده کرد و خواندن را پایان برد. من کوشش کردم, با وفاداری به متن, فقط کتاب را بازتاب دهم.

این کتاب به فارسی هم در دست ترجمه است.

چکیده کتاب : نمایی کوتاه 

دانشگاه آریامهر یکی از پروژه‌های بزرگ محمدرضا شاه پهلوی بود که با هدف مدرن‌سازی و صنعتی‌ کردن کشور بنیان گذاشته شد و به عنوان برجسته‌ترین دانشگاه مهندسی در ایران و شاید منطقه خاورمیانه شناخته می‌شد. شاه در این پروژه، علم را نه فقط ابزار پیشرفت اقتصادی، بلکه نشانه‌ای از شکوه ملی و اقتدار سیاسی می‌دید. شاید از همین رو بود که  شاه از همان آغاز بر روند اداره، بودجه و سیاست‌گذاری دانشگاه نظارت مستقیم داشت و تصمیم‌گیری‌های کلان از طریق دربار انجام می‌گرفت.

این پروژه از همان آغاز در بستر سیاست‌های جهانی جنگ سرد شکل گرفت. ایالات متحده در دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی برای گسترش نفوذ خود در خاورمیانه، از همکاری‌های علمی و آموزشی بهره می‌گرفت. ایران، به‌عنوان یکی از متحدان مهم واشنگتن در منطقه، در این راه نقشی مرکزی داشت. همکاری نزدیک میان ایران و مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) بر همین اساس شکل گرفت؛ همکاری‌ای که هدف آن انتقال الگوی دانشگاهی آمریکایی به ایران بود تا نسل تازه‌ای از مهندسان و مدیران برای ساختن ایران مدرن تربیت شوند.

پارادوکس اصلی مورد بررسی این تحقیق آن است که چگونه نهادی که قرار بود نماد مدرنیزاسیون تحت حمایت و رهبری شاه باشد، تبدیل به کانون اصلی فعالیت‌های رادیکال دانشجویی شده و به باور نویسندگان به یکی از عوامل انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل گشت که به سقوط شاه انجامید.

نویسندگان بر این باورند که هویت دانشجویان دانشگاه صنعتی آریامهر، به‌طور پیچیده‌ای دوگانه بود: آن‌ها به پروژه مدرن‌سازی و توسعه فنی ایران پایبند بودند (که این امر از طریق آموزش‌های مرتبط با MIT دنبال می‌شد) و همزمان، فعالانه با رژیم استبدادی شاه که توسط ایالات متحده حمایت می‌شد، مبارزه می‌کردند. تعهد این دانشجویان به رشته‌های علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات جدایی‌ناپذیر از تعهد سیاسی آن‌ها برای عدالت اجتماعی و مبارزه با امپریالیسم بود.

این بررسی نه تنها شامل تاریخچه آموزشی, مانند برنامه درسی وابسته به MIT و تأسیس مرکز علوم انسانی توسط سید حسین نصر, برای پارسی/ایرانی وحتی دینی کردن آموزش است، بلکه به ابعاد اجتماعی و فرهنگی پویای دانشگاه، از جمله نقش زنان در جنبش دانشجویی و ظهور “مردانگی انقلابی” (Revolutionary masculinism) در میان فعالان دانشجویی نیز می‌پردازد.

این کتاب همچنین به نقش دانشگاه صنعتی آریامهر در تداوم همکاری‌های علمی ایالات متحده و ایران در دوران جنگ سرد (به عنوان بخشی از استراتژی مهار نفوذ شوروی) و تناقضات ناشی از آن می‌پردازد. در نهایت، با تأکید بر تجربه‌های فردی دانشجویان، نشان می‌دهد که چگونه هویت سیاسی در این محیط نخبه‌گرا که همزمان تحت فشار و کنترل حکومت بود, شکل گرفت, و چگونه این هویت برخی را تا مرز جان باختن در راه آرمان ها رهنمون می کرد.

بنیان گذاری و اهداف دانشگاه صنعتی آریامهر, معنویت در سایه قدرت 

پیش از این گفتیم که شکل گیری ایده تاسیس, همزمان و همسو با اوج جنگ سرد بود, اما انقلاب سفید شاه, و مدرن سازی ایران موتور محرکه آن بود. در سال ۱۳۴۴، ایران تنها ۱۲,۰۰۰ مهندس داشت, برای رسیدن به اهداف بزرگ شاه و صنعتی شدن, 

نیاز مبرمی به آموزش مهندسان بسیار بیشتری بود.

اساسنامه دانشگاه صنعتی آریامهر در ۱۸ دی ۱۳۴۴ (۸ ژانویه ۱۹۶۶) تصویب شد. محمدرضا شاه شخصاً سرپرستی دانشگاه را بر عهده گرفت. شاه، محمدعلی مجتهدی ( دکتری ریاضیات از سوربن) را مأمور تأسیس دانشگاهی با تمرکز بر علم و فناوری و با الگوبرداری از MIT کرد. مجتهدی با پیشینه مدیریت موفق در کالج البرز توانست، دانشگاه را در کمتر از شش ماه به‌طور کامل راه اندازی کند و پذیرش دانشجو در سپتامبر ۱۹۶۶ (شهریور ۱۳۴۵) آغاز شد. مجتهدی برای جذب استادان برجسته به دانشگاه های اروپایی سفر کرد اما تمایل شاه همکاری هرچه بیشتر و همه جانبه با آمریکا و MIT بود. آمریکا هم از این همکاری و داشتن متحدی قوی زیر گوش شوروی استقبال می کرد.

هدف رسمی از تاسیس دانشگاه صنعتی، تربیت مهندسانی بود که بتوانند زیرساخت‌های صنعتی ایران را گسترش دهند؛ اولویت‌های پژوهشی اولیه شامل مدیریت منابع آب، فاضلاب و نمک‌زدایی بود. اما در عمل، فعالیت‌های دانشگاه با طرح‌های راهبردی در بخش‌های پدافندی، انرژی و فناوری پیشرفته و هسته ای پیوند خورد. همین پیوند میان آموزش عالی و برنامه‌های راهبردی، در سال‌های بعد یکی از منابع اصلی انتقادهای دانشجویی و روشنفکری شد.

در آمریکا نیز، شماری از استادان و دانشجویان MIT نسبت به مشارکت این مؤسسه در پروژه‌های آموزشی کشورهای خودکامه اعتراض کردند. آنان هشدار می‌دادند که همکاری علمی با حکومت های اقتدارگرا, بویژه در حوزه انرژی هسته ای خطرناک است و  نباید در خدمت سیاست خارجی آمریکا قرار گیرد. این انتقادها گرچه محدود بود، اما در حافظه‌ی تاریخی باقی ماند و بعدها در بازخوانی‌های پس از انقلاب ایران دوباره برجسته شد.

دکتر سید حسین نصر, در دوره ی همکاری نزدیک با MIT , رئیس دانشگاه (۱۹۷۲ تا ۱۹۷۵) بود. نصر به صراحت، بنیادهای فکری غرب را به دلیل «فقر اخلاقی» و فقدان فهم فرا انسانی (قدسی/دینی) از طبیعت مورد انتقاد قرار می‌داد. او، به‌عنوان فیلسوف و اندیشمند سنت‌گرا، می‌کوشید میان علم مدرن غربی و میراث فکری اسلامی ایرانی نوعی سازگاری برقرار کند. نصر بر این باور بود که علم باید در پرتو ارزش‌های اخلاقی و فرهنگی فهمیده شود. او در سخنرانی‌ها و نوشته‌های خود بر ضرورت «احیای روح ایرانی–اسلامی در علم» تأکید داشت. از همین رو “مرکز علوم انسانی” را در دانشگاه صنعتی آریامهر راه اندازی کرد, و هم شاگردش حداد عادل را به خدمت گرفت و هم بسیاری از روشنفکران (غیر اسلامی) نظیر احمد شاملو, هرمز فرهت, هانیبال الخاص, و ایران درودی.

اما در فضای آن روز دانشگاه, که دانشجویان بیشتر خواهان آزادی سیاسی و عدالت اجتماعی بودند، این دیدگاه چندان مورد استقبال قرار نگرفت و گاه به‌عنوان تلاش برای مشروعیت‌بخشی فرهنگی به نظم سلطنتی تعبیر شد. نصر مدتی پس از بمب گذاری در دفتر کارش, از ریاست دانشگاه کناره گیری کرد.

خیزش کنشگری دانشجویی، جنسیت و هویت 

در دهه‌ی ۱۳۵۰، دانشگاه صنعتی آریامهر به یکی از کانون‌های فعال جنبش دانشجویی بدل شد. سیاست‌های کنترل، حضور ماموران امنیتی در محیط دانشگاه و محدودیت فعالیت‌های صنفی، فضایی پرتنش ایجاد کرده بود. همین فضا موجب شد بحث‌های سیاسی در پوشش گفتگوهای علمی و اجتماعی شکل بگیرند و دانشجویان گرایش بیشتری به کنشگری پیدا کنند.

نویسندگان نشان می‌دهند که در این دوران، دو جریان عمده در میان دانشجویان فعال بودند: گروه‌های اسلام‌گرا که از اندیشه‌های دکتر علی شریعتی و مهندس بازرگان تأثیر گرفته بودند، و گروه‌های چپ‌گرا و مارکسیست که از جنبش‌های جهانیِ ضد امپریالیستی الهام می‌گرفتند. هر دو جریان در نقد وابستگی علمی و اقتصادی ایران به غرب مشترک بودند. بر همین بستر، سازمان‌هایی چون مجاهدین خلق و فداییان خلق نیروهایی از میان دانشجویان جذب کردند.  کنشگری بسیاری از دانشجویان در سطح دانشگاه باقی می ماند، اما وجه مشترک همگی مسئولیت اخلاقی در قبال جامعه بود. آنها علم و فناوری را نه عرصه‌ای بی‌طرف، بلکه ابزاری اجتماعی و سیاسی برای دگرگونی می‌دانستند.

بدین‌سان، دانشگاه به صحنه‌ی تقابل دو تفسیر از عدالت و رهایی تبدیل شد: یکی بر پایه‌ی ایمان دینی و دیگری بر پایه‌ی ایدئولوژی انقلابی چپ (۴).

 جنسیت, و روابط میان زن و مرد در محیط دانشگاه به موضوعی محوری در این دوره بدل شد. فضای دانشگاه صنعتی عمدتاً مردانه بود، اما زنان دانشجو با حضور خود در رشته‌های فنی و مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی، مرزهای سنتی را شکستند. نویسندگان با بهره‌گیری از مفاهیم «مردانگی انقلابی»  (Revolutionary masculinism)  (۵) و «مردانگی زنانه» (Female masculinity)، توضیح می‌دهند که چگونه در گفتمان انقلابی صفاتی مانند شجاعت، از خود گذشتگی و مقاومت با مردانگی پیوند داشت، و زنان برای مشارکت در این فضا ناگزیر بودند این صفات را بازشناسایی کنند. زنان با بازتعریف نقش خود در فرهنگ مقاومت، هم ساختار مردسالار را بازتولید کردند و هم آن را به چالش کشیدند.

در فصل ششم، مسئله‌ی هویت دانشجویان محور تحلیل قرار می‌گیرد. در شرایط ایران آن زمان، علم، اخلاق، ملی‌گرایی و عدالت اجتماعی از یکدیگر جدا نبودند. دانشجوی مهندسی در عین حال یک شهروند سیاسی و اخلاق مدار بود. آموزش تخصصی در کلاس‌ها و آگاهی اجتماعی در خوابگاه‌ها و انجمن‌ها در هم آمیخته بودند. بسیاری از دانشجویان بر این باور بودند که علم باید با مسئولیت اجتماعی همراه باشد و دانشمند نمی‌تواند نسبت به سرنوشت جامعه بی‌تفاوت بماند.

اما در بطن این آگاهی، تناقضی نهفته بود: دانشگاه آریامهر خود نتیجه‌ی همکاری گسترده با نهادهای آمریکایی بود. دانشجویان، در همان مکانی که نماد وابستگی علمی به غرب بود، به نقد غرب‌زدگی پرداختند, اما با رویکردی عمل گرایانه, چرا که “علم غربی” را نقد نمی کردند. در این بستر، نوعی هویت علمیِ, سیاسی و اخلاقی دوگانه شکل گرفت: تحسین فناوری پیشرفته در کنار تلاش برای استقلال فرهنگی و اخلاقی. این رویکردی متفاوت از برنامه نصر (و سپس شاگردش حداد عادل) بود که تلاش می‌کرد تا بر اساس فلسفه سنتی, و با  اسلامی و ایرانی کردن, دانش غربی را به چالش بکشد.

سخن پایانی کتاب 

در نتیجه‌گیری، نویسندگان تجربهٔ دانشگاه صنعتی آریامهر را نمونه‌ای از تلاقی دانش، سیاست و اخلاق در بستر تاریخ معاصر ایران می‌دانند. آنان نشان می‌دهند که دانشجویان و استادان آریامهر در میان دو قطب تاریخی ـ کودتای ۱۳۳۲ و انقلاب ۱۳۵۷ ـ قرار داشتند و تلاش داشتند علم و فناوری را با پرسش‌های عدالت اجتماعی و استقلال ملی پیوند دهند. نویسندگان تأکید می‌کنند که در ایرانِ تحت رژیم سلطنتی و سپس جمهوری اسلامی، علم هیچ‌گاه از قدرت سیاسی و مسئولیت اجتماعی جدا نبوده و مهندسی در این بستر، هم ابزار پیشرفت علمی صنعتی و هم زبان مقاومت بوده است. 

در بخش پایانی کتاب، این میراث فکری به امروز پیوند می‌خورد. نویسندگان با اشاره به جنبش‌های دانشجویی معاصر، به‌ویژه اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی، یادآور می‌شوند که پرسش‌های اخلاقی و فکریِ, هنوز در دانشگاه‌های ایران زنده‌اند. میراث, فکری و کنشگری دانشجویان آریامهر به شریف انتقال یافت…  نویسندگان بدون دعوت مستقیم به کنشگری، نشان می‌دهند که این تجربه‌ می تواند الهام‌بخش دیگر جنبش‌های دانشجویی و حتی در دانشگاه‌های آمریکا باشد. مهندسان و دانشجویان علوم باید, یکبار دیگر مسئولیت اجتماعی و اخلاقیِ علم را بازاندیشی کنند (۶).

چند روشنگری : 

  1. Massachusetts Institute of Technology ,MIT 
  2. سپهر وکیل, استاد آموزش علوم دانشگاه نورث وسترن , Northwestern University 
  3. مهدی گنجوی, مدرس دانشگاه تورنتو University Of Toronto
  4. مینا خانلرزاده, پژوهشگر در EUME 
  5.  سید حسین نصر در MIT فیزیک خواند اما سپس دکترای خود را در فلسفه از هاروارد گرفت. پیشنهاد استادی در هاروارد را نپذیرفت و به ایران آمد. نصر هنوز در دانشگاه جرج واشینگتن با ۹۲ سال سن به پژوهش ادامه میدهد.
  6. در اینکه دانشجویان چپ مارکسیست, جایگاه بسیار بزرگی در جنش دانشجویی داشتند, شکی نیست. اما گاهی می توان چنین برداشت کرد که نویسندگان, این نقش را تا خود انقلاب و بویژه پیروزی آن ادامه میدهند. که به باور من به حقیقت نزدیک نیست. آنها به درستی تاکید میکنند که این جنبش از نظر سازمانی و تعداد محدود بود, اما گفتمانی گسترده در حیطه عدالت اجتماعی, وابستگی و امپریالیسم داشت. 
  7. به باور من این مردانگی انقلابی, فقط گریبان زن ها و یا دانشجویان دختر را نمی گرفت. این “مردانگی”  یا masculinism , تقریبا بر کل محیط دانشجویی چیره بود  و پسران دانشجو را هم, برای پذیرش یک الگوی خاص فکری رفتاری, زیر فشار می گذاشت. در این فضا, جای چندانی برای احساسات, لطافت… و عشق نبود. عشق فقط به خلق (یا خدا) مفهوم پیدا میکرد. البته این هم درست است که دختران در آن بافت سنتی و مردانه, باید در چند جبهه مبارزه می کردند.
  8. در دانشگاههای امریکا دانشجویان علوم, ریاضیات و فناوری  نسبت به مسائل سیاسی اجتماعی حساسیت بسیار کمتری دارند. اگر حساسیتی باشد, بیشتر نزد دانشجویان علوم اجتماعی و سیاسی است. کنشگری آنها هم بیشتر بر محور نژاد و جنسیت است. 

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

3 پاسخ

  1. جالب است که به این مسائل در سطح دانشگاهی علاقه و حساسیت نشان میدهد. و جالب تر اینکه این کار پژوهشی در جایی مثل MIT انتشار پیدا میکند.

  2. در از همان زمانی بر پاشنه غلط چرخید که شاه عنصری چون سید حسین نصر را بر این مهم گمارد در حالیکه شخصیتی فاضل و فرهیخته چون محمدعلی مجتهدی و امثال او در ایران زیاد بودند. این نه فقط حاکی از گرایشات سنتی شاه به اسلام بود بلکه راه را برای رادیکالیسم چپ و مذهبی در دانشگاه باز کرد بطوری که هنوز پس از گذشت تقریباً نیم قرن همان چپ‌های رادیکال و مجاهد باقیمانده هنوز از استفاده نام اصلی دانشگاه یعنی آریامهر خودداری و به شریف اکتفا می‌کنند. اگر رجوی در آن تصفیه‌ها از بین رفته بود امروز این نام دانشگاه صنعتی رجوی بود. خیلی صادقانه، آیا حاضر بودید با سوابقی که می‌شناسید به این نام رضا بدهید؟

  3. ۱۳۵ نفر از دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر)  (ورودی‌های ۱۳۴۵-۱۳۵۸) در دوران شاه و شیخ جزو جانباختگان بودند(چپ و مجاهد):
    کسانی همچون بهرام آرام، مجید احمدزاده، فواد مصطفی سلطانی، ادنا ثابت، تشید، تورج حیدری بیگوند، اشرف ربیعی (رجوی)، علیرضا شکوهی،محمدجواد قائدی، و…
    در همین حدود هم از آنها در جریان جنگ ایران و عراق کشته شده اند، جنگ بی سرانجامی که جز بدبختی برای ملت ایران و “خیر و برکت ” و “مائده اسمانی” برای حکومت چیزی در بر نداشته است. علاوه بر آن صدها تن از دانشجویان سالها در زندانهای جمهوری اسلامی بسر برده و تعداد زیادی از آنها تحت شکنجه قرار گرفته اند، و شاید برخی از آنها در زیر شکنجه کشته شده باشند.
    مجاهد ۳۱ نفر
    پیکار و  مجاهدین(م.ل)  ۱۹ نفر
    فدایی ۱۹ نفر
    راه کارگر ۱۳ نفر
    توده ای ۱۱ نفر
    اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر ۵ نفر
    رزمندگان ۴ نفر
    اکثریت ۳ نفر
    کومله ۲ نفر
    اتحادیه کمونیستها،ستاره سرخ،اقلیت،بدون سازمان…
    یادشان گرامی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی