عاشقانه‌ی اندوه – سیدعلی صالحی

بویِ خویِ ماه می‌آید،

باد

از وَرایِ تنِ دویده‌ی دریا

گذشته است:

لغزشِ سایه‌ روشنِ هوا،

لمسِ آرامِ گندم و انار،

و آن اتفاقِ تام… اتفاقِ تمام؛

که آدمی آیا

خود

اولادِ همان دقیقه‌ی دریاوار است؟!

آرام باش،

تلقیِ تو از ولرمایِ واژه‌ها

تنها

رسیدن به زِلزِلت‌الرعشه‌هاست.

چه قهر و چه قیام

من هرگز از تیغِ بی‌نیام

نترسیده‌ام.

و تو نیز

نگرانِ این گفت و نگفت‌ها نباش!

کلمات

خود

با تکلم استعاره

از تاریکیِ هر طعنه‌ی مُطَنطَنی

خواهند گذشت…

برچسب ها

به قول همیشه بامداد ما، «روزگارِ غریبی‌ست نازنین!»البته این عبارت اندوهگسار، چهره‌نمای همان دو سه دهه‌ی نخست انقلاب بود. این سال‌ها و دهه‌های اخیر، «ما خود غریب روزگار و روزگارانیم»! ‌این غربت برای من آن شبی آغاز شد که شنیدم زنده‌نام «غلامحسین ساعدی» دنیا را به دردپذیران سپرد و رفت

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

پاسخ دادن به اسد لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی