
بویِ خویِ ماه میآید،
باد
از وَرایِ تنِ دویدهی دریا
گذشته است:
لغزشِ سایه روشنِ هوا،
لمسِ آرامِ گندم و انار،
و آن اتفاقِ تام… اتفاقِ تمام؛
که آدمی آیا
خود
اولادِ همان دقیقهی دریاوار است؟!
.
آرام باش،
تلقیِ تو از ولرمایِ واژهها
تنها
رسیدن به زِلزِلتالرعشههاست.
.
چه قهر و چه قیام
من هرگز از تیغِ بینیام
نترسیدهام.
.
و تو نیز
نگرانِ این گفت و نگفتها نباش!
کلمات
خود
با تکلم استعاره
از تاریکیِ هر طعنهی مُطَنطَنی
خواهند گذشت…




یک پاسخ
بابا نظر مردم را هم منعکس کنید.