
از خاک
خاک خاموش است
در دلش کودکی خفته
صدای آوار
.
پنجره
پنجره بسته
پشت آن جشن و چراغ
بیرون سیاهی
کودکان لای سنگها
لای سنگها
.
چشم جهان
چشم جهان کور
جامی از باده ها بدست
زمین
زمین می سوزد
.
سه گانه شب بی چراغ
خاک خاموش است
در دلش کودکی خفته
صدای آوار
.
پایان
و خاموشی ما
سنگین تر از آوار است
قطره های باران
بوی خاک میداد





