
اخبارروز– مقالهی تازهی گوردون براون، نخستوزیر پیشین بریتانیا و از چهرههای باسابقهی حزب کارگر، پردهای از واقعیتی را کنار میزند که معمولاً پشت آمارهای رسمی و گزارشهای اقتصادی پنهان میماند: فقر مزمن و ساختاری در یکی از ثروتمندترین کشورهای سرمایهداری جهان.
روایت براون از کودکانی که بدون تخت، بدون غذا، بدون کفش یا حتی دسترسی به وسایل بهداشتی بزرگ میشوند، تنها یک هشدار اخلاقی نیست؛ بلکه گواهیست از فروپاشی مشروعیت اجتماعی ساختاری که زمانی بر نیمی از جهان سلطه داشت. بریتانیایی که زمانی آفتاب در مستعمراتش غروب نمیکرد، امروز خود در سایههای سنگین فقر گرفتار آمده است — اما دست استعمارگر و استثمارگرش همچنان تا خاورمیانه، آفریقا، آسیای جنوبی و… دراز است.
براون در این مقاله خواستار ظهور یک «دیکنز امروزی» برای روایت این رنجهاست. اما پرسش اینجاست: آیا این فراخوان از سوی کسی که خود از معماران سیاستهای ریاضتی و نظم نولیبرال در بریتانیاست، صرفاً یک هشدار صادقانه است یا تلاشی دیرهنگام برای بازسازی وجههی حزب کارگر در برابر موج تازهای از چپ؟
در هفتههای اخیر، انشعاب از حزب کارگر شکل رسمی گرفته و حزبی چپگرا به رهبری زارا سلطانه و جرمی کوربین اعلام موجودیت کرده است. این حزب با انتقاد صریح از سیاستهای دولت استارمر، از جمله تداوم سقف کمکهزینه فرزندان، سهمی بیش از ۱۰ درصد در نظرسنجیها به دست آورده و به صدای بخشی از جامعه بدل شده که دیگر امیدی به احزاب سنتی ندارند.
در این زمینه، مقالهی براون را باید همزمان بهمثابه سندی از واقعیت رنجبار کودکان فقیر در بریتانیا و تلاشی برای مهار بحران درون حزب کارگر خواند؛ تلاشی که بیش از آنکه نظم را به چالش بکشد، میکوشد آن را ترمیم کند.

هیچچیز مرا برای فقر کودکان در بریتانیا آماده نکرده بود
بودجه ماه نوامبر میتواند و باید جلوی رشد بیوقفه آن را بگیرد
گاردین – گوردون براون: خانههایی بدون گرمایش، اتاقخوابهایی بدون تختخواب. اگر بخواهیم کورسویی از امید به کودکان دوران ریاضت بدهیم، هفتههای آینده سرنوشتساز خواهند بود.
مناطق مسکونی فرسوده در قلب صنعتی سابق بریتانیا یادآور فقر توصیفشده توسط جورج اورول در کتاب جادهای به ویگان پیر در سال ۱۹۳۷ هستند – اما امروزه دیگر اورولی نیست که به ما نشان دهد ریاضیات فقر چه معنایی برای خانوادههایی دارد که به زندگی در محرومیت محکوم شدهاند.
همانطور که کمیسر کودکان انگلستان، «دیم ریچل دیسوزا»، در تابستان امسال گفت، میلیونها کودک در وضعیت بسیار وخیمی به سر میبرند و در «سطوحی تقریباً دیکنزی از فقر» زندگی میکنند. و آنچه او «آگاهی چشمگیر کودکان از فقر خود» مینامد، نیازمند آن است که چارلز دیکنزِ دوران ما صدای آنان را بشنود.
در دو سال گذشته – و از تجربهام با خیریه جدیدی به نام Multibanks UK که در کنار بانکهای غذا، اقلامی مانند لباس، لوازم بهداشتی، کالای نوزاد و ملزومات خواب را برای خانوادههای نیازمند فراهم میکند – من نیز مانند کمیسر کودکان، زخمهای پنهان فقر را دیدهام. موضوع فقط کمبود ملزومات اولیه نیست، در شرایطی که قیمت مواد غذایی بسیار سریعتر از دستمزدها و مزایای کودک افزایش مییابد. مسئله، تمامیت شرایطی است که بسیاری از آنچه من «کودکان دوران ریاضت» مینامم – یعنی کودکانی که در سالهای حکومت محافظهکاران در فقر به دنیا آمدهاند – در آن زندگی میکنند: خانههایی بدون گرمایش، اتاقهایی بدون تخت، آشپزخانههایی بدون لوازم آشپزی، کفهایی بدون پوشش و حتی دستشوییهایی بدون دستمال توالت.
برای بسیاری، وضعیت از این هم وخیمتر است: اتاقهای نمور و کپکزده، توالتهای بیرونی و نبود حتی یک میز آشپزخانه برای غذا خوردن یا نوشتن تکالیف مدرسه؛ تنها کف سرد خانه. دختری ۷ ساله در گزارش کمیسر کودکان گفت: «در آشپزخانهمان کلی سوراخ هست که شبها موشها از آنها رد میشن و بعضی وقتها دیوارامونو گاز میگیرن.» و برای حدود ۱۷۰ هزار کودک بیخانمان در انگلستان، هیچ ثباتی وجود ندارد: کل خانوادهها در اقامتگاههای موقت و شلوغ روی سر هم جا داده شدهاند. دختری ۱۰ ساله گزارش داد: «من تا حالا هفت بار خونه عوض کردم.»
آنچه بیش از همه باید ما را نگران کند، افزایش شدید تعداد کودکانی است که در فقر عمیق و مطلق زندگی میکنند. این کودکان در خانوادههایی زندگی میکنند که درآمدشان کمتر از ۵۰٪ درآمد متوسط جامعه است؛ همان خط فقر مطلقی که دولت تعیین کرده است. دشوار میتوان تصور کرد که چطور میخواهیم به هدف تازه دولت – آمادهسازی ۷۵٪ از کودکان پنجساله برای مدرسه تا سال ۲۰۲۸ – دست پیدا کنیم اگر نتوانیم این کودکان را از این وضعیت نجات دهیم. همانطور که بنیاد «تراسل تراست» نشان داده، بیعدالتی ناشی از محدودیت مزایای کودکان به دو فرزند باعث شده خانوادههایی با سه فرزند یا بیشتر، دو برابر بیشتر از دیگران مجبور به استفاده از بانکهای غذا شوند. به گزارش بنیاد «جوزف راونتری»، یک میلیون کودک یا در فقر مطلق زندگی میکنند یا به آن بسیار نزدیک هستند – و معمولاً دستکم سه نیاز اساسیشان مثل غذا، لباس، لوازم بهداشتی و سرپناه تأمین نمیشود.
اما فقر امروز، حتی عمیقتر از این حرفهاست، و تأثیرش بر کودکان سنگینتر. من در شهری بزرگ شدم که فقر را در خانههای زاغهای، سازههای پیشساخته و محلههایی که هر سال در اثر طوفان و امواج بندر زیر آب میرفتند، میدیدم. اما هیچکدام از آنها مرا برای چیزی که امروز میبینم آماده نکرد: رنج پدر و مادرهایی که از پس زندگی برنمیآیند، بعضی از آنها حتی کودکانشان را به مراقبت دولتی میسپارند چون میدانند نمیتوانند از آنها مراقبت کنند؛ و، از همه مهمتر، تحقیرهایی که کودکان هنگام محرومیت تجربه میکنند – طرد شدن از سوی همکلاسیها، تنها بهخاطر فقر. فقر آنها تقصیر خودشان نیست، اما با اینحال، آنها احساس شرم میکنند.
در تابستان امسال، تا سه میلیون کودک وعدههایی از غذا را جا انداختند، در حالیکه بیش از دو میلیون خانواده بهندرت طعم غذای تازه یا غذای گرم در خانه را چشیدهاند. پسری ۱۶ ساله گفت: «مامان هر بار که میخواست قبضها رو پرداخت کنه، گریه میکرد.» کودکی دیگر به برادر کوچکترش گفت که دیگر درخواست اسباببازی نکند، و توضیح داد که سه سال است تقاضای خرید کفش ورزشی نکرده است. دختری به کمیسر گفت: «ویولون میزدم تا وقتی که شکست.» نوجوانی دیگر گفت مجبور بوده با برادرش یک جفت کفش فوتبال را شریک شود، طوری که هرکدام یک هفته درمیان تمرین را از دست میدادند – تا وقتی که هر دو از کفشها بزرگتر شدند و دیگر هیچکدام نتوانستند در تمرین شرکت کنند.
درد این کودکان شاید برای بیشتر ما نامرئی باشد، اما آنها «آگاهی شدیدی» از معنای فقر خود دارند و اینکه چقدر با بقیه بچهها متفاوتاند. دختری نوجوان گفت: «خیلیهامون که غذای رایگان مدرسه میگرفتیم، مسخره میشدیم.» اما بدتر از آن، داستانهای تحقیر شدنشان است – چون کفش یا لباسی که بقیه بچهها دارند را ندارند، چون صابون، شامپو یا خمیردندان استفاده نمیکنند.
کمیسر گزارش داده که خود کودکان معمولاً از واژه “فقر” استفاده نمیکنند. بلکه درباره زندگی بدون غذا و وسایل ضروری در خانههایی ناامن، شلوغ و بیثبات صحبت میکنند – مثل پسر ۸ سالهای که گفته بود: «یه چیزایی مثل دزدی هست، بعضی وقتها آدمای مست و چاقوکشی.»
در بیشتر طول زندگیام، موج فقر به نوعی عقب رانده شده بود.
اما در بیش از یک دهه گذشته، این موج دوباره بازگشته – سردتر و عمیقتر از همیشه، برای کسانی که در آن گرفتار شدهاند.
اکنون وقت آن است که فراتر از ثبت و روایت این دردها، کاری انجام دهیم – کاری فراتر از آنچه دیکنز و اورول انجام دادند. هفتههای پیش رو تعیینکنندهاند.
امروز، بازیگر «دیوید تننت» کارزاری را برای پایان دادن به رنج میلیونها کودک بریتانیایی آغاز خواهد کرد.
امید برای فقیرترین کودکان ما در اجرای توصیههای گزارش بازنگری فقر کودکان و بودجه ماه نوامبر نهفته است: اخذ مالیات عادلانه از سودهای مازاد شرکتهای شرطبندی، و در صورت نیاز بیشتر، حذف بخشی از یارانههای نرخ بهره که بانکهای تجاری هنگام سپردهگذاری در بانک مرکزی بریتانیا از آن بهرهمند هستند.
این میتواند نخستین گام باشد – برای توقف رشد بیامان فقر کودکان، با خارج کردن ۵۰۰ هزار کودک از فقر، و کاهش رنج ۹۰۰ هزار کودک دیگر.
فصل کنفرانسهای حزبی و رقابتهای درونحزبی حزب کارگر اکنون باید به بستری برای بحث فوری درباره نحوه پایان دادن به بزرگترین عامل شکاف اجتماعی در بریتانیای امروز تبدیل شوند.
با تعهد به عدالت اجتماعی، کشور ما میتواند یک بار دیگر تأکید کند که قطبنمای اخلاقیاش را هرگز از یاد نخواهد برد.


