مقدمه
فضای مجازی و بهویژه شبکههایی مانند فیسبوک بیتردید عرصهی اصلی مبارزهی طبقاتی نیست. بسیاری آن را بیش از آنکه میدان مبارزه بدانند محلی برای جدلهای بیثمر میبینند. با این حال برای من بعنوان کارگری که ناگزیر به تبعید شده است همین فضا تنها روزنهای برای گفتگو و همراهی با رفقای همفکر به شمار میآید. از این منظر چنین بستری میتواند به محلی برای طرح نقدها و بازاندیشی در مسیر مبارزهی کارگری بدل شود.
گسست از تجربههای شکستخورده
راهی که ما برگزیدهایم بازگشت به تجربههای ناکام حزبسازی و سازوکارهای سندیکالیسم معاملهگر نیست. ما آگاهانه تصمیم گرفتهایم از تئوریها و روشهای پوسیده و سازشکارانه فاصله بگیریم حتی اگر هزینههای سنگینی بر ما تحمیل شود. آنچه اهمیت دارد این است که در این مسیر تسلیم پرخاشگری و ادبیات سطحی نشویم و بکوشیم با آگاهی و گفتگویی سالم استقلال طبقاتی خود را حفظ کنیم.
نقد حزبگرایی بوروکراتیک
از دید ما تنها راه برونرفت از نظام استثمار و سلطه بازگشتی انتقادی به اندیشههای مارکس و گسستی کامل از تئوریها و تجربههای شکستخوردهی حزبگرایی بوروکراتیک است. گسستی از نقش سیاهلشکری³ در پروژههای رفرمیستی و اقتدارگرایانهی احزاب چپ معاملهگر. یکی از ضعفهای اصلی طبقهی کارگر بیاعتمادی به نیروی اجتماعی و تاریخی خویش است. ضعفی که بارها ما را به سوی وابستگی به نهادهایی کشانده که در چارچوب نظم موجود بازتولید میشوند، از جمله احزاب و ساختارهای سنتی قدرت.
پرسش محوری رهایی یا بازتولید؟
اگر واقعاً در پی رهایی از مناسبات استثماری هستیم باید بپرسیم حرکت ما به سوی رهایی طبقاتی است یا بازتولید همان نظم حزبمحور و شکستخورده؟ تغییر واقعی نیازمند بازسازی استقلال طبقاتی و سازمانی است یعنی گسستی آگاهانه از مدلهای فرسودهی حزبمحور و قدرتگرا.
نتیجهگیری
بازگشت به مارکس برای ما نه بازگشتی آیینی و تقدسگونه بلکه بازخوانشی انتقادی و تاریخی است با هدف بنا کردن بدیلی ریشهدار کارگری و رها از هرگونه سلطهی طبقاتی. این مسیر، اگرچه دشوار و پرهزینه است اما تنها راهی است که میتواند نیروی تاریخی طبقهی کارگر را بالفعل کند و چشماندازی برای رهایی واقعی بگشاید.
***
در پایان لازم دیدم این چند خط مورد نظر را بیشتر توضیح و روشن کنم. استقلال فکری و ایستادگی کارگری.
در شرایط کنونی تنها راه واقعی برای طرح نقدها و اندیشههای طبقاتی، حفظ استقلال فکری و ایستادگی کارگری است. بدون استقلال فکری نقد و اندیشه طبقاتی به ابزار جریانهای دیگر تبدیل میشود و کارگران نمیتوانند مسیر خود را بر اساس آگاهی و اراده مستقل شکل دهند. بازاندیشی در روشهای ناکارآمد. ما کارگرانی که دست به بازاندیشی در شیوههایی ناکارآمد احزاب و گروههای مختلف زدهایم گروههایی که پسوند نام کارگر، کمونیسم و رادیکالیسم بر خود نهادهاند به دنبال روشهایی هستیم که واقعاً با نیازها و ظرفیتهای طبقاتی ما هماهنگ باشند. این بازاندیشی ضرورت پرهیز از تقلید کورکورانه از جریانهای ناکارآمد است. هجمههای رفرمیستی و اقتدارگرایانه. ما با هجمهای مداوم از سوی جریانهای رفرمیست و احزاب اقتدارگرا روبهرو هستیم. جریانهایی که با فحاشی برچسبزنی و تلاش برای کوچکنمایی ظرفیتهای ما میکوشند حتی امکان اندیشیدن و سازمانیابی مستقل را از ما سلب کنند. این فشارها نشاندهنده ترس این جریانها از حضور کارگران مستقل است.
معنای واقعی حملات و تخریبها
این حملات روزانه توهینها و تحقیرها، نه نشانهی ضعف ما بلکه بیانگر ترس عمیق آنان از کارگرانی است که تصمیم گرفتهاند مسیر مستقل خود را پی بگیرند. این جمله نشان میدهد که هر فشار و توهین علیه کارگران آگاه نشانه قدرت بالقوه آنهاست نه ضعفشان.
عبور از گذشتهی بیریشه
ما تصمیم گرفته ایم تا از گذشتهی بیریشهی جریانهای لنینیسم، تروتسکیسم و مارکسیسم عبور کنیم و این عبور نقد تجربههای ناکارآمد تاریخی و جدا شدن از رویکردهای اقتدارگرا است تا مسیر واقعی طبقاتی و مستقل مان روشن شود.
مسیر نوین آگاهی طبقاتی و اراده مستقل
بر پایهی آگاهی طبقاتی و ارادهی مستقل کارگران میتوانند مسیر تازهای برای خود و جامعه بسازند. این مسیر بر اساس خودسازماندهی تجربهی زنده و توانمندیهای واقعی طبقه کارگر شکل میگیرد نه بر اساس دستور یا ایدئولوژی تحمیلی از بیرون.
بازگشت به واقعیتهای مارکس و مانیفست کارگری
این مسیر نوین در حقیقت بازگشت به واقعیتهای مارکس و مانیفست کارگری است یعنی تمرکز بر قدرت واقعی جمعی کارگری و خودسازماندهی طبقاتی و آگاهی جمعی نه تقلید از جریانهای حزبی یا رویکردهای بیریشه و ناکارآمد.
مظفر فلاح – کارگر بخش تأسیسات




