نگاهی به صدا و راه سوم مورد نظر آقای درویش‌پور: نقد دوگانه‌انگاری نهفته در آن – گیتی سلامی

در مقاله‌ی  “صدای سوم در نفی میلیتاریسم و بنیادگرایی اسلامی به چه معنا  است؟” به تاریخ ۱۷ فوریه ۲۰۰۷ در رابطه با فضای سیاسی بین‌اللمی در خاورمیانه و خطر جدی حمله نظامی به ج. ا. آقای درویش‌پور می‌نویسد این خطر  زمانی شدت می‌باید که “رژیم ایران … توان امریکا در حمله را دست کم بگیرد و به بهانه حق مسلم ایران در دست‌یابی به اورانیوم غنی‌شده از عقب‌نشینی به موقع و همکاری با سازمان ملل سر باز زند”.

راه حل‌هایی که ایشان در این مقاله به درستی  برشمردند به این قرار أست: “محکوم نمودن سیاست هسته‌ای بحران‌زای رژیم جمهوری اسلامی، خواست توقف‌ غنی‌سازی اورانیوم و نظارت کامل آژانس بین‌المللی بر انرژی اتمی و همکاری با آن، مخالفت با دخالت و حمله نظامی به ایران و سیاست بدیل‌سازی قدرت‌های بزرگ، دفاع از حق مردم ایران در تعیین سرنوشت خود، می‌بایست با خواست افزایش حمایت بین‌المللی از مبارزات دمکراتیک مردم ایران همراه شود. اعمال فشار سیاسی بین‌المللی برای به عقب راندن رژیم جمهوری اسلامی و در دفاع از حقوق بشر و تلاش برای اعتلای مبارزات دمکراتیک مردم ایران و ایجاد قطب نیرومند، مستقل و دمکراتیک در اپوزیسیون، آن راهی است که می‌تواند به تقویت صدای سوم در برابر میلیتاریسم و بنیادگرایی یاری رساند”. ایشان به این مسئله‌ی مهم هم در آن  مقاله اشاره کرده بودند که “پراکندگی جنبش‌های اجتماعی و تشتت و چند‌دستگی درون اپوزیسیون ایران مهم‌ترین مانع از شکل‌گیری یک آلترناتیو نیرومند دمکراتیک است که قادر به اثرگذاری بر سیر حوادث و تغییر اوضاع می‌باشد …”. سوال من در رابطه با پاراگراف ذکر شده این أست که:

 بعد از ۱۸ و اندی سال اپوزیسیونی که آقای درویش‌پور به آن تعلق دارد کدام  یک از این  راه‌کارها را توانستند  به پیش ببرند؟ و چه اقدامات عملی برای افزایش حمایت بین‌المللی از مبارزات دمکراتیک مردم ایران همراه با  اعمال فشار سیاسی بین‌المللی برای به عقب راندن رژیم ج. ا. تدارک دیده بودند یا می‌دهند؟ و بر چه گفتمان‌هایی این طیف از اپوزیسیون خارج از کشور در این ۱۸ و اندی سال تاکید کرده‌اند  و یا ایده داده‌اند تا اولا پراکندگی جنبش‌های اجتماعی و تشتت و چند دستگی درون اپوزیسیون که به درستی یکی از مهم‌ترین موانع از شکل‌گیری یک  آلترناتیو نیرومند دمکراتیک است از بین برود و در ثانی از وقوع این جنگ خانمان برانداز کنونی جلوگیری کرده باشد و یا لااقل اکنون بتواند با آن خط فکری راه یا صدای سوم (پروژه سیاست آگونیستی) مانع از لجاجت  ج.ا. بر سر جنگ شود و یا آن را به عقب براند؟

پاسخ رادر مقاله بالا، ایشان آن طور که من برداشت کردم به این‌گونه فرمولبندی کردند: “تغییر چشم‌انداز نامطلوب کنونی در داخل کشور و در صحنه بین‌المللی قبل از هر چیز نیازمند شکل بخشیدن به اتحاد گسترده‌ای است که مرکز ثفل آن بلوک نیرومند جمهوری‌خواهان سکولار، دمکرات و مستقلی است که بتوانند صدای صلح و دمکراسی را در تمایز از میلیتاریسم و بنیادگرایی به‌گوش مردم ایران و جهانیان برساند. اگر درایت سیاسی و درک منافع ملی نتواند بر تمایلات گروهی فایق آید و اگر رویارویی این دو قطب باز هم شدت بیشتری یابد، اپوزیسیون ایران هر چه بیشتر به سوی  یکی از آن (منظور ایشان ج.ا. و میلیتاریسم است) تجزیه خواهد شد. در آن صورت دیگران به صرافت راه‌چاره برای “گرد آوردن اپوزیسیون ایران” خواهند افتاد”. سؤال این‌جا این است آیا آقای درویش‌پور بین بنیادگرایی و میلیتاریسم فرقی قائل است؟ آیا ازدیدگاه ایشان نظام ج.ا. یک نظام میلیتاریست بنیادگرا نیست؟ این دوگانه‌انگاری از بهر چیست یا کیست؟

با زبان دیگر جواب این معضل را بعد از ۱۸ و اندی سال به صورت”پروژه‌ی سیاست اگونیستی‌” در “‌مقاله ی گیرکردگی سیاست در ایران و صدای سوم جمعه ۲۴ مرداد ۱۴۰۴ – ۱۵ اوت ۲۰۲۵ می توان خواند. ایشان از صدای سوم که بر اساس  پروژه‌ی سیاست آگونیستی (رقابتی و ستیزه جویانه) استوار است، صحبت کرده “سیاستی که… به فضایی برای مواجهه‌ای مشروع و دموکراتیک میان دیدگاه‌های متضاد فراهم می‌آورد، بی‌آن‌که به حذف رقیب، خشونت یا اجماع ظاهری و تصنعی تن دهد. در مقابل سیاست آنتاگونیستی که رقیب را به مطلق‌انگاری شرّ و دشمنی تمام‌عیار تقلیل می‌دهد، آگونیسم بر به‌رسمیت‌ شناختن تضادها و نهادینه‌کردن آنها در قالبی مسالمت‌آمیز و خلاقانه اصرار می‌ورزد.”

سوال من از اقای درویش‌پور و همفکران او این أست چرا این سیاست اگونیستی نمی‌گویم در این ۴۶ ساله بلکه در این ۱۸ واندی سال که بعضی از اصلاح‌طلبان غیر‌رانتی ، غیر‌حکومتی  و غیر‌سوپاپی که می‌توان گفت کوشش‌های خود را کرده‌اند تا این فضا را بوجود بیاورند به جایی راه نبرده أست؟ و تازه با همت ج.ا. جنگی صورت گرفت که  در کوتاه‌ترین مدت نه آن‌ها ‌یک سری از سران جنگی خود را از دست داد بلکه مذاکره هم به وقوع پیوست. پرسش اینجا است که آیا اصلا در زمینه‌ی سیاسی ایران با وجود رژیم جمهوری اسلامی که شما هم به سیستم  بنیادگرایی و ولایت فقهی مطلق آن واقف هستید اصلا تحقق این فضا و پروژه واقع‌بیانه است ؟ آیا این پروژه به پیش زمینه‌های دمکراتیک و قرادادهای اجتماعی میان تمام شهروندان ایرانی با هر عقیده و… احتیاج ندارد تا تازه آن رقابت‌های سالم مورد نظر شما و نه ستیزه‌جوبی‌های خانمان براندازه تحقق باید؟ گر جواب مثبت أست، پس چه فاکتور یا فاکتورهایی کم و یا اضافه شده أست که شما در این  مرحله که تهدید جنگ و گسترش آن در خاورمیانه (که خود در مقاله‌هایتان بر آن  تاکید کرده‌اید‌) بر این پروژه پافشاری می‌کنید؟ و شعار “نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی” را به عنوان یک گفتمان مدرن و مسالمت‌امیز انتخاب کرده‌اید؟ در حالی که اقای عراقچی/ نماینده‌ی رهبر و وزیر امور خارجه  هزینه‌ی‌ جنگ را از مذاکره کمتر می‌داند.(رجوع شود به رسانه‌های دولتی در ایران).

در مقاله‌ی ” گیرکردگی سیاست  … به این موضوع اشاره  شده که: “…به‌جای  تمکین یا حذف، سیاست سومی معنا دارد. ایده‌ی «صدای سوم» – یعنی «نه به استبداد، نه به جنگ» و آری به صلح و دمکراسی”. این شعار برای من تداعی شعار یا حرف رهبر و اتاق فکر و دست اندرکاران  حکومت ج.ا. را می‌کند که می‌گفتند و هم چنین هم الان تکرار می‌کنند که “نه جنگ می‌کنیم و نه مذاکره می‌کنیم که دیدیم هر دوی آن‌ها به واقعیت پیوست هم جنگ شد و هم مذاکره‌ای اجباری. در ضمن سوالی که برای من طرح می‌شود آری به چه صلح و دمکراسی‌، در چه فضا و زمینه‌ی واقعی و با چه نیرو و قدرتی از اپوزیسیون در مقابل این سیستم ولائی در این موقعیت جنگی؟

نکته‌ی دیگر که برای من تعجب‌آور بود این أست که در همان مقاله‌ی گیرکردگی سیاست … ایشان از زیر عنوان “حمله‌ی پیش‌دستانه برای مهار جمهوری اسلامی” استفاده کردند و مطالبی نوشتند که به تمام آن نمی‌پردازم  ولی سوالی که برایم پیش آمده چرا آن را زیر عنوانی که رسانه‌های وابسته به ج.ا. از ان استفاده می‌کنند بکار برده‌اند. زیرا در مقاله‌ای که ۱۸ و اندی سال پیش نوشته‌اند (صدای سوم در نفی میلیتاریسم و بنیادگرایی اسلامی به چه معناها؟) خطر احتمال جنگ را بر اثر “تهدیدهای دائمی سران ج.ا. به نابودی اسراییل، بی‌اعتنائی به قطعنانه‌ی شورای امنیت و… را متذکر  و پیش‌بینی کرده بودند. حالا  اگر ج.ا. در توهم قدرت خود به احتمال جنگ باور نداشت، ولی این احتمال بعد از ۱۸ و اندی سال به وقوع پیوست، باز هم می‌توان به آن حمله‌ی پیشدستانه گفته شود با این استدلال که ج.ا. در حال مذاکره بود؟ چه استدلال قوی! مگر نه این که شاهد از این نوع مذاکرات نمایشی برای وقت‌کشی (‌رجوع شود به گفته‌های خود دست اندرکاران ج.ا. در رسانه‌های حکومتی) و بی‌سرانجام بودن آن‌ها در طی این سالیان  بوده‌ایم.

در رابطه با این گزاره که”جنگ دوازده روزه میان اسراییل و ونظام ج.ا. (و نه ایران) بیش از هر چیز نزاعی میان دو قدرت نظامی -ایدیولژیک  منطقه أست”، تردیدی نیست و با توجه به پراکندگی در اپوزیسیون و ندانم‌کاری‌های عمدی و غیرعمدی در به‌وجود آوردن یک الترناتیو دمکراتیک، پرسش من ابتدا در رابطه با خانه‌ی خودمان ایران است (زیرا فعلا دستمان به اسراییل و تمام میلیتارلیست‌های جهان نمی‌رسد) از آقای درویش‌پور و همفکرانشان به مثابه‌ی اپوزیسیون داخل و خارج که به ناکارامدی عمدی و یا غیر‌عمدی مسؤولان مخصوصا در رابطه با  نهادینه شدن سیستم رانت‌خواری‌، رشوه‌خواری، اختلاس در کشور واقف هستند این أست که‌: راه حل چیست یا چه باید کرد؟ راه‌حل را در مقاله‌ی “صدای سوم، روزنه‌ای به دمکراسی و صلح به تاریخ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۴ اینطور برداشت کردم:

“تأکید بر این ناامنی، بن‌بست و بی‌افقی نه از سر یأس، بلکه تلاشی است برای گسستن از خیال‌بافی‌های بی‌پایه و بازگشت به نگاهی واقع‌بینانه؛ نگاهی که برآمده از درک دینامیک‌های تحولات بومی و منطقه‌ای است و نه آویختن به توهمات نجات‌بخش بیرونی یا اصلاح نظام از درون. در چنین متنی، «صدای سوم» ــ که از انقلاب مشروطه تاکنون در برابر اقتدار موروثی و دینی برای استقرار حکمرانی عقلانی و دموکراتیک پیوسته پیکار کرده و بارها به حاشیه رانده شده ــ بار دیگر برجسته شده است. این صدا امروز بیش از هر زمان بر گفتمان‌های ضدتبعیض، مسالمت‌جویی، جمهوریت، صلح و دموکراسی، سکولاریسم، همبستگی متکثر ملی و حفظ یکپارچگی دمکراتیک کشور تکیه دارد و می‌کوشد در برابر دوگانه‌های سیطره‌ی فضای قطبی، امکان سیاست‌ورزی مستقل و اخلاق‌محور را فراهم کند”.  

این گفتمان‌های “ضد تبعیض” (از نظر من رفع تبعیض) و… که منکر آن نیستم و این نوع گفتمان‌ها را لازم و تأکید بر آن‌ها دارم ولی به تنهایی در زمینه و فضای سیاست ولایی حاکم کافی نمی‌دانم، آیا تاثیری آن‌چنانی و موثر در وضع موجود، به جز کشتار، زندان برای شهروندان ایرانی به ارمغان اورده أست به جای به عقب راندن رژیم؟ ایا این‌گونه برخوردها وسیاست‌کاری‌ها جامعه را به یاس و حکمرانان را هر چه وقیح‌تر به  ادامه راه‌اشان سوق نمی‌دهد؟ 

پرسش دیگر ذهنی من این أست که چگونه اقای درویش‌پور و همفکران او با صدای سومی که یکی از ثقل گفتمان‌هایشان “جمهوریت” أست، می‌توانند به یک همبستگی متکثر ملی دست یابند، آیا این‌جا منظور از متکثر انواع جمهوریت می‌باشد؟ اگر جواب مثبت باشد‌، پس با آن عده از شهروندان دمکرات مشروطه‌خواه چه خواهند کرد؟ آیا این همان نگاه خودی-غیر‌خودی  یا شیوه‌ی دوگانه‌انگاری و یا دو قطبی بودن نهفته در این طرزتفکر راه و یا صدای سوم نیست؟ از نگاه عقل سلیم ایشان به عنوان یک جمهوری‌خواه در تبلیغ، ترویج و دفاع از جمهوریت و پیوند و اجماع درون انواع متفاوت جمهوری‌خواهی می‌تواند و باید کوشش کند ولی این کوشش را نمی‌توان تحت‌لوای “همبستگی متکثر ملی” تبلیغ کرد. سوال دیگر این أست که سیاست ایشان و همفکران او با جمهوری‌خواهانی که جدایی دین از دولت را به هر دلیل موجه و غیرموجه نمی‌پذیرند چیست؟

 بایسته است اپوزیسیون دمکرات با هوشیاری تمام مواظب سرکار گذاشتن‌اش به‌وسیلهٔ اتاق فکرهای ج.ا. که به ترفندهایی مجهز است، باشد و مانع نزاع‌های “حیدری و نعمتی” شود. بحث بر سر به‌وجود آوردن ساختار دولتی دمکرات در ایران است که مسئولان را پاسخگو و مانع سوءاستفاده‌ها‌ی مالی شخصی سیاسیون و خدمتگزاران مردم از طریق امتیازات اجتماعی شود.

سوءاستفاده‌ها‌ی اقتصادی شخصی سیاسیون و خدمت‌گزاران دولتی (اختلاس و رانت‌خواری) هم در نظام جمهوری و هم در نظام پادشاهی مشروطه وجود دارد، بحث بر سر ایجاد ترفندهای دمکرات برای جلوگیری از این گونه سوءاستفاده‌های قانونی و غیرقانونی است.

در خاتمه من به عنوان کسی که به دمکراسی (به معنی شیوه‌ی زندگی‌ای که غیر‌خودی را  به رسمیت بشناسد‌) معتقدم  و قلبن جمهوری‌خواه، از حق بیان و عقیدتی و… مشروطه‌خواهان‌، ‌پادشاهی‌خواهان‌، شهروندان دگر‌زبان و دودمان‌های در این مرز و بوم دفاع می‌کنم و سر سازش با هیچ نگاه جزم‌انگارانه‌ی سیاه-سفید (دو قطبی دیدن مسایل)‌، ندارم چه در غالب جمهوری‌خواهی، چه مشروطه‌خواهی، و یا ایسم‌های موجود دیگر، زیرا از نگاه من دمکراتیزه کردن جامعه‌ی استبدادزده‌امان فقط باروش زیست و نگاه و فرهنگ به رسمیت شناختن دیگری که مثل من نیست و مثل من فکر نمی‌کند میسر می‌شود، که این نوع تفکر می‌بایست در قانون اساسی آینده‌ی کشورمان نهادینه شود. یعنی اولین جمله در قانون اساسی بایسته است، این جمله باشد: “احترام / کرامت عزت انسانی خدشه ناپذیر أست”.

گیتی سلامی

۲۷ اگوست ۲۰۲۵ – چهارشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۴

منابع مورد استفاده:

-صدای سوم در نفی میلیتاریسم و بنیادگرایی اسلامی به چه معنا  است؟” به تاریخ ۱۷ فوریه ۲۰۰۷

 گیرکردگی سیاست در ایران و صدای سوم :  جمعه ۲۴ مرداد ۱۴۰۴ – ۱۵ اوت ۲۰۲۵

صدای سوم، روزنه ای به دمکراسی و صلح : به تاریخ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۴ – ۱۸ اگوست ۲۰۲۵

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. من انتقادی جدی به «اخبار روز» دارم. تارنمایی که مقاله‌ای با این حجم از اشتباهات دستور زبان فارسی و با مطلبی چنین سست منطق را منتشر می‌کند، دست‌کم باید یک بار نظر من را نیز بدون سانسور منعکس کرده و منتشر کند.
    البته همانطور که خود نویسنده محترم خانم سلامی فرمودند ایشان قلبن دموکرات هستند و نه مغزن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی