
جاییکه شبنم مدام اشک می ریزد
و سکوت، آوازی است
از نبود پرنده
انتظار
پشت مردمکهای کودکان
بالغ می شود
بزودی از دروازه ی انفجار می گذرد!
.
.
در بزاق خیابان
دعای آمرزش و بیکن
چون ستاره ی شش پَر و روح القدس
در هم میپیچند
و پرچم پر از ستاره
تا ستاره ای نو بیفزاید
چربی و قدسیت خیابان را
با ولع می لیسد.
.
.
به چمن های گستاخ خیره با هزار چشم سبز
به دریاچه ی سرشار
که در لجنزار ژرفایش
راز ننگین ماهیان را به دروغی بزرگ بدل می کند
تا آسمان
شفافش بیند و با آن در آمیزد
و از رخوت لذتی، مه برخیزد
آه یاران رفته، صدایتان می کنم!
.
شش های پاکیزه، بی غبار
با شکمهای آماس در گذرند
و زاغِ کبود* سینه جلو داده
گنجشکان درخت کُنار را پس میزند
گلهای شاد
رنگ می گردانند و به کنایه
از درختان زرد روی زادگاهم می گویند
و سگ همسایه بر چمن
به افتخار فتوحات مرزهای دور
سیم و زر از روده می ریزد
در سراسر محرابهای جهان، التهای تناسلی در جنب و جوشند
آه یاران از بیزاری بی افسوس جان باخته
صدایتان می کنم!
.
.
جاییکه کودکان
عکس نان را
در قاب خاطره،
آویخته اند
و موشهای گرسنه بزیر درختان زیتون و خرما
پی قطره آبی
ساقه های پوسیده را می جوند
زنبیلهای خالی
بر ساعد تپه ی استخوان
آه می کشند.
.
وقتیکه صنعتگران چیره دست
بر بام جهان
شمایل شیطان را، دلکش و زیبا
پرداخته، آویخته اند
وقتیکه در تنگه های شماطه دار
قومی کهن می پوسد و
قومی نو سر بر می آرد
خدایان چه خاموش و خونسرد به نظاره نشسته اند.
.
.
بزودی
انتظار
از سینه ی دخترکی پشت پنجره
آه می شود و
می شکند.
.
.
Blue jay* زاغ کبود پرنده ای مهاجم به دیگران پرندگان
مرضیه شاه بزاز
آتلانتا، ۸/۲۴/۲۰۲۵
divanpress.com




یک پاسخ
مگر می شود چشم تر نشود
از این انتظار؟