انسانهای بیگناه، میان گرسنگی و گلوله گرفتار شدهاند.
یکی از نهادهای مورد حمایت سازمان ملل، وقوع قحطی در غزه را تأیید کرده است.
رسانهها فریاد دادخواهی سر میدهند، اما گوشی برای شنیدن نیست.
سیاستمداران در باتلاق ترس از حقیقتها فرو رفتهاند و دستی برای نجات در کار نیست.
سکوت کشورها زخمی ناسور بر پیکر بیجان و ناتوان این مردم میزند؛ رمقی برای فریاد در آنان نمانده است.
دنیا در تقسیمبندی طبقاتی به سرگردانی رسیده و رهبران کشورها بیاعتنا میگذرند،
چنان رفتار میکنند که گویی این جاهطلبان زورگو، میراثخواران جنایتکاران گذشتهاند و حق حیات دیگران را در ارث خود میجویند.
امروز قوانین بینالملل رنگ باخته است. کشورها به آشوب و هرجومرج روی آوردهاند؛
رهبرانی ناآگاه و بیمار، جنگ و ویرانی را جایگزین عقلانیت کردهاند.
ساخت سلاحهای مرگبار، جنگهای بیپایان، بیسرانجامی تغذیه کودکان در کشورهای فقیر،
براندازی بعضی از حکومتها به بهانه دیکتاتوری و تاراج سرمایه ملتها، تصویری آشکار از جهان امروز است.
جنگ روسیه و اوکراین، نمونهای از خودخواهی و نمایش قدرت است.
درگیر نزاعیاند که جز مرگ و آوارگی برای مردمانشان به همراه نیاورده است.
غزه بهانهای دیگر است؛ تلاشی برای گسترش زمین و مالکیت.
ایران نیز حکومتی دارد که برای بقای خود، هر روز با بهانهای جدید، مبارزان را به دار میکشد.
و فهرست این کشورها به قدری طولانی است که به پایان نمیرسد.
امروز، قدرتمندان جهان میگویند:
«حق زندگی دیگران با ماست. قوانین ماست که حقوق شما را تعیین میکند.»
آیا میتوان جلوی این چرخه نامطلوب را گرفت؟
آیا دنیای امروز، با فناوریهای نوین، قدرت را بیش از پیش به سرمایهداران نمیسپارد؟
تلاش برای برقراری عدالت در جهان، بیش از هر چیز نیازمند اتحاد واقعی است؛
نه شعارهای توخالی.








یک پاسخ
زنده باد!
کوتاه و روشنگرانه!
تمامی دست آوردهای بعد از جنگ جهانی دوم، از جمله سازمان ملل، کمیسیون حقوق بشر، کنوانسیون های جهانی مورد توافق اعضای سازمان ملل بی اعتبار شده و کارکرد خویش را از دست داده اند. صد ها قطعنامه سازمان ملل و احکام دادگاه های بین المللی مورد اعتنا اسراییل واقع نشده است. سرزمین فلسطین را اشغال و مردمش را بارها قتل عام می کنند اما استانداردهای جهانی شامل حال صهیونیست ها نمی شود. حالا اگر فردا یک بازمانده فلسطینی در یک شهر اروپائی دست به انتقامجویی بزند، فریاد تروریسم و افراطگرائی گوش فلک را کر میکند. لیبرالیزم غربی و منش سرمایه داری آن، بدجوری کم آورده و در بحران های علاج ناپذیر خود دست و پا می زند. دودش متاسفانه در چشم ملت های ضعیف و مردم بی دفاع می رود. آخرین ابرقدرت روی زمین باید بپذیرد که دوران افول و انقباض و مرگش فرا رسیده است. دم چین و ژاپن و هند و برزیل گرم!