غزلواره‌ی خنده‌های تو – خسرو باقرپور

آزاد نیستم!

چو ماهی‌ی “آزاد”

تا نفس‌زنان از دریاهای دور درآیم

و جریان خروشانِ رود را

خلاف-آمدِ آن 

بپیمایم

و در زایشگاهِ نخستین 

بمیرم

تا نسلِ “آزاد” را پاس داشته باشم.

وفادار نیستم!

چون قویی گردن‌فراز

تا “قوقو” سَر‌کُنم

تمامِ عمر خویش

با قویی مقدّر

تا وفا را پاس داشته باشم.

انسانم!

فرزندِ زمین!

میهن‌ام؛

تکّه‌ای از هرکجایی از دامنِ مادرم می‌تواند باشد.

آزادگی‌ام؛

آموزه‌ای است از درس‌های شورشگرِ نخستین؛

شیطانِ بزرگ!

“حق”، اگر به ناحق فرمانم دهد،

سر خَم نکنم؛

به آن چه درنمی‌یابم

و شَک (این آغازِ از خطا بازآمدن را)

هرگز در گروی ایمان ننهم

و شهادت ندهم؛

به آن چه ندیده‌ام.

همه‌ی اشتیاقِ من امّا؛

خنده‌های دلربای توست

تا رهایم کند

تا میهن‌ام باشد

و همه‌ی بی‌قراری‌هایم

غزلواره‌ای شود

برای خنده‌های تو.

پانزدهم آبان ماه ۱۳۹۸

اسن. آلمان

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. آلمانی نیستی
    هر جایی نیستی
    تو و من یک‌جایی هستیم

    جای ما زادگاه است
    نه سجل و پاسپورت

    هرکسی در دنیا
    زادگاه مادری دارد
    آن زبان است،

    مال من
    بعد از خاک
    مفهوم است
    که آوای دری دارد

پاسخ دادن به اسد لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی