
آزاد نیستم!
چو ماهیی “آزاد”
تا نفسزنان از دریاهای دور درآیم
و جریان خروشانِ رود را
خلاف-آمدِ آن
بپیمایم
و در زایشگاهِ نخستین
بمیرم
تا نسلِ “آزاد” را پاس داشته باشم.
.
وفادار نیستم!
چون قویی گردنفراز
تا “قوقو” سَرکُنم
تمامِ عمر خویش
با قویی مقدّر
تا وفا را پاس داشته باشم.
.
انسانم!
فرزندِ زمین!
میهنام؛
تکّهای از هرکجایی از دامنِ مادرم میتواند باشد.
.
آزادگیام؛
آموزهای است از درسهای شورشگرِ نخستین؛
شیطانِ بزرگ!
“حق”، اگر به ناحق فرمانم دهد،
سر خَم نکنم؛
به آن چه درنمییابم
و شَک (این آغازِ از خطا بازآمدن را)
هرگز در گروی ایمان ننهم
و شهادت ندهم؛
به آن چه ندیدهام.
.
همهی اشتیاقِ من امّا؛
خندههای دلربای توست
تا رهایم کند
تا میهنام باشد
و همهی بیقراریهایم
غزلوارهای شود
برای خندههای تو.
.
پانزدهم آبان ماه ۱۳۹۸
اسن. آلمان







یک پاسخ
آلمانی نیستی
هر جایی نیستی
تو و من یکجایی هستیم
جای ما زادگاه است
نه سجل و پاسپورت
هرکسی در دنیا
زادگاه مادری دارد
آن زبان است،
مال من
بعد از خاک
مفهوم است
که آوای دری دارد
…