کدام زمان تاریخ را می‌سازد، کرونوس یا کایروس؟ – سعید مقیسه ای

آنان که گفته‌اند “تاریخ به عقب بازنمی‌گردد”، دچار یک خلط مفهومی شده‌اند؛ چرا که زمانِ اجتماعی را با معیار کرونوسی، یعنی زمان خطی و تقویمی سنجیده‌اند. اما در ساحت تحولات سیاسی و اجتماعی، زمان از نوع کایروسی‌ست: کیفی، پرنوسان، گاه جهشی، گاه ایستا، و حتی گاه بازگشت‌پذیر. تاریخ اگر در لحظه‌های حیاتی درک نشود، نه‌تنها پیش نمی‌رود، بلکه به عقب پرت می‌شود

در گفتمان گذار دموکراتیک که به همت مجموعه‌ای از کنشگران سیاسی و مدنی در ایران شکل گرفته، یکی از پرسش‌های کلیدی مردم این است: «چه زمانی؟»

پاسخ به این پرسش در دو برداشت بنیادین از مفهوم «زمان» نهفته است؛ مفاهیمی که یونانیان باستان آن‌ها را با دقت از یکدیگر تفکیک می‌کردند:

۱. زمان کرونوس (Chronos):
زمانی کمّی، خطی و قابل اندازه‌گیری؛ همان زمان فیزیکی که با روز، ماه، سال، ساعت و دقیقه سنجیده می‌شود. 
کرونوس، زمانِ تقویم است؛ همیشه رو به جلو حرکت می‌کند و متوقف نمی‌شود. برای مثال: 
تا لحظه نگارش این متن، دقیقاً ۴۶ سال، ۶ ماه، ۵ روز، ۳ ساعت، ۱۰ دقیقه و ۵۰ ثانیه از انقلاب ۵۷ گذشته است. این یعنی “کرونوس عددی”. 
یا هر چهار سال، نظام ولایی حاکم در ایران یک «انتخابات نمایشی» برگزار می‌کند. این یعنی “کرونوس چرخه‌ای”.

۲. زمان کایروس (Kairos):
کایروس اما، زمان کیفی و رویدادی‌ست. سنجه آن نه ساعت و روز، بلکه تحولات اجتماعی و آمادگی عمومی برای دگرگونی‌ست. 
کایروس می‌تواند لحظه‌ای جهشی و سرنوشت‌ساز باشد. نقطه‌ای که اگر درک و در آن عمل نشود، فرصت از دست می‌رود. 
این زمان برخلاف کرونوس، می‌تواند مکث کند، منحرف شود یا حتی به عقب برگردد، همان خطری که اکنون با آن روبه‌رو هستیم

کایروس آن لحظه‌‌های است که تاریخ در آن نفس می‌کشد؛ زمانی که دیوارهای به ظاهر نفوذناپذیر، ترک برمی‌دارند و ارادهٔ جمعی می‌تواند سرنوشت را دگرگون کند.
کایروس را نمی‌توان با تقویم اندازه گرفت؛ تنها می‌توان آن را احساس کرد.
فروریختن دیوار برلین (۱۹۸۹) پس از دهه‌ها سرکوب، در “لحظه‌ای کایروسی” رخ داد.
در ایران، خیزش ژینا در سال ۱۴۰۱، یک کایروس بود؛ زمانی که فریاد “زن، زندگی، آزادی” از کردستان تا تهران طنین انداخت.

واحد اندازه‌گیری‌ زمان در فرآیند گذار دمکراتیک  “کایروس” است، چون روندی غیرخطی است که با معیارهای زمانِ کرونیک قابل پیش‌بینی نیست:
۱. آغازش نه با تظاهرات خیابانی، که با «چرخش گفتمانی» آغاز شده‌است.
۲. اوجش می‌تواند ناگهانی و به مانند جرقه در انبار باروت باشد.
زمان به فرجام رسیدن گذار دمکراتیک در پرتغال (انقلاب میخک۱۹۷۴) تنها ۲۴ ساعت طول کشید، اما دهه‌ها نارضایتیِ زیرپوست جامعه سازنده فرآیند آن بود.
۳. پایانش نامشخص است و توسط هیچ فرمولی و مکانیزمی نمی‌توان محاسبه کرد که آیا گذار ۲ یا ۲۰ سال به طول خواهد کشید؟

کایروس، زمان را از محاسبه‌گران می‌گیرد و به دست رویاپردازان می‌سپارد.

با استفاده از واحد زمان کایروتیک می‌توان ادعا کرد که زمان گذار دمکراتیک فرا رسیده است و هم‌اکنون ما در آن بسر می‌بریم.
البته نقش ما انسانها در زمان کایروسی، آماده‌سازی کشتی است و نه پیش‌بینی طوفان.
گذار دموکراتیک مانند تخم‌مرغی در آستانهٔ شکستن است:
از بیرون، هیچ تغییری دیده نمی‌شود (کرونوسِ ظاهری).
اما درون آن، جنبنده‌ای هست که با هر ضربه، ترک‌های نامرئی ایجاد می‌کند (کایروسِ پنهان).

نظام با هزار تاکتیک می‌کوشد با زمانکُشی گذار را به تعویق اندازد، اما آماده‌سازی کایروس گذار با ماست:
هر دیوارنوشتهٔ “زن، زندگی، آزادی”، هر شجاعت، هر نافرمانی مدنی دختران ، هر استفاده از پلتفرم مشارکت مدنی دِسیدیم Decidim برای به بحث گذاشتن همگانی موضوع رفراندم و اصل به اصل پیش‌نویس قانون اساسی آینده در فضای مجازی، هر زمزمهٔ امید در تاکسی‌های شبانهٔ تهران، خشت‌هایی‌اند برای ساختن لحظه‌ی کایروسیِ فردا.

ما نمی‌دانیم این “فردا” چه زمانی از راه می‌رسد، اما می‌دانیم که اکنون، زمانِ رویش “گذار دمکراتیک” است.
کایروس، زمانهٔ غنچه‌هاست.
شاید هنوز غنچه‌ها شکوفا نشده‌اند، اما بوِی شکفتن، فضا را پر کرده است.
این راستین‌ترین نشانهٔ کایروس است: هنگامی که جامعه در سکوت، زمزمه می‌کند:
«ما آماده‌ایم».

اما در همین حال، رژیم نیز آماده است و اگر ما نتوانیم در این فرصت تاریخی اقدام مؤثری انجام دهیم، ممکن است حاکمیت نه‌تنها زمان را متوقف کند، بلکه آن را به عقب نیز برگرداند.
از سوی دیگر، اپوزیسیون راست افراطی هم در کمین است و اگر ما ناتوان باشیم و آن‌ها موفق شوند، ممکن است جامعه را به پیش از انقلاب شکست‌خورده بهمن بازگردانند.

تفاوت زمان کایروسی با زمان کرونوسی دقیقاً همین‌جاست: یکی لحظه‌ای سرنوشت‌ساز برای دگرگونی است، و دیگری زمان خطی و تکرارشونده‌ای که ممکن است واحد اندازه زمانی‌ِ بازتولید گذشته باشد.

آنان که گفته‌اند “تاریخ به عقب بازنمی‌گردد”، دچار یک خلط مفهومی شده‌اند؛ چرا که زمانِ اجتماعی را با معیار کرونوسی، یعنی زمان خطی و تقویمی سنجیده‌اند. اما در ساحت تحولات سیاسی و اجتماعی، زمان از نوع کایروسی‌ست: کیفی، پرنوسان، گاه جهشی، گاه ایستا، و حتی گاه بازگشت‌پذیر. تاریخ اگر در لحظه‌های حیاتی درک نشود، نه‌تنها پیش نمی‌رود، بلکه به عقب پرت می‌شود.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

3 پاسخ

  1. متاسفانه جامعه آماده نیست. آماده شورش و تخریبی دوباره چون سال ۵۷ هست اما آمادهء ساختن نشده و آنرا از فقدان آرمانی میتوان مشاهده کرد که جمهوری اسلامی در مردم کشته است. اگر آرمانخواهی ایرانیان همچون کمک به محرومان, چرایی وجود حلبی آباد ها, نابرابری های اجتماعی و اقتصادی, فقدان آزادی هایی چون بیان و مطبوعات و احزاب و انتخابات و قابل ندانستن مردم در مشارکت سیاسی و تصمیم گیری ها نتوانست ما را از فاجعه جموری اسلامی مصون نگهدارد, حال بدون چنین آرمان و آرزو هایی بکجا خواهیم رفت؟

  2. امید داشتن ورای امید
    خیلی امیدوارانه نوشتید و فاعلیت گوسفندانی که من کف خیابون دارم باهاشون برخورد میکنم و زندگی میکنم رو منطقی در نظر گرفتید.حقیقت اما تلخ تر و آینده تاریک‌تر از اون چیزیه که فکر می‌کنید.داستان ژینا هم فارغ از اینکه متوهمانه و امیدوارانه خیزش،انقلاب یا هر چیزی شبیه اینا توصیفش کنید چیزی جز قتل یک شعار پاک نبود.

    در کنار این غلط بینی ها فاکتور تایتان گون اتاق فکرهایی که با شبکه های اجتماعی و فیلم ها و سریالا و خبرها گوسفندان کف خیابان رو به هر سمتی که بخوان میبرن رو نادیده گرفتید.
    بنظرم هیچ مسیر روشنی پیش رو نیست و همه احتمالات توی کرنومتر برنامه ریزی شده اجرایی میشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی