
به چشمِ دایره
پَر میزند حضور،
هم در تخیلِ نور،
که تلخ میزند سهتارِ سَبا.
مَلَکالمَرایا
آیا
پُرسانِ پَری رویِ ماه
آمده بود که سایهسارِ سلیمان،
یا صحاریِ سینا؟
صبوری کن سارا…!
او که به لکنتِ واژه
الف از عبارتِ فرعون
گرفته بود،
هم بیعصا… آیا
به کرانهی کنعان خواهد رسید؟
هی هارون!
تو با برادر خود بگوی:
عصا از آسمان بگیر وُ
حکمت از شهپرِ جبرئیل.
من به چشمِ دایره دیدم
حروفِ جلالهی جبرئیل
باز به هزار آوازِ آدمی
ترجمه خواهد شد…!





