آیا جهانِ دیجیتال ما را به قرون وسطی بازمی‌گرداند؟ – اِوگِنی موروزوف، برگردان: مرمر کبیر

از پاریس تا مادرید و از رم تا برلین، شبحی قرون‌وسطایی با ردایی بلند سر و تن پوشانده ، بالای سر چپ اروپایی می چرخد که همانا شبح «فئودالیسم فناورانه» است. آقای ژان-لوک ملانشون خواستار وضع مالیات بر سود «اربابان تازه دنیای دیجیتالی» است و می‌نویسد که هوش مصنوعی «خارج از منطق سرمایه‌داری نیست، بلکه در دل نوعی فئودالیسم فناورانه شکل گرفته است که در آن شمار اندکی بازیگر، تمام رانتها را تصرف می‌کنند.» سود یا رانت؟ سرمایه‌داری یا فئودالیسم؟ اقتصاد به زعم آقای ملانشون مانند «گربه شرودینگر» است که در خیابان‌های پالو آلتو (در قلب سیلیکون‌ولی ـ م) پرسه می‌زند؛ موجودی که هم‌زمان در دو حالت متضاد بسر می برد، زنده و مرده، سرمایه‌داری و فئودالیسم.

معاون نخست‌وزیر اسپانیا، خانم یولاندا دیاث، نیز بر ضد «فئودالیسم فناورانه» سرمایه‌دار بزرگ، ایلان ماسک به اعتراض برخاسته است. او هشدار می‌دهد که میلیاردرهای فناوری در پی آن‌اند که «دموکراسی‌ها را به پادشاهی‌هایی در خدمت شرکت‌های بزرگ بدل کنند» رهبر محیط‌‌زیست‌گرای ایتالیا، آقای آنجلو بونلی، همین میلیاردرها را متهم می‌کند که «یک نوفئودالیسم خودکامه» برپا ساخته و کشورش را به انتخاب بین «آلن ماسک یا دموکراسی» فرا می‌خوانند. این خطابه‌های تراژیک-فئودالی زمانی مضحک‌تر جلوه می‌کند که درست در اوج بی‌پرواترین شگردهای سرمایه‌داری، از عصر طلایی آمریکا در اواخر قرن نوزدهم تاکنون، سر برمی‌آورد. در ماه مه گذشته، آقای دونالد ترامپ از سفر خود به خلیج فارس، وعده سرمایه‌گذاری‌هایی غول‌آسا در اقتصاد آمریکا را سوغات آورد؛ سرمایه‌هایی که عمدتاً به زیرساخت‌های هوش مصنوعی اختصاص خواهد یافت: عربستان سعودی ۶۰۰ میلیارد دلار، قطر ۱۲۰۰ میلیارد دلار و امارات متحده عربی ۱۴۰۰ میلیارد دلار. این مبالغ بر ۱۰۰۰ میلیارد دلاری که ژاپن در ماه فوریه تعهد کرده بود، افزوده خواهد شد.

سال گذشته، زمانی که آقای سم آلتمن، بنیان‌گذار اوپن‌ای‌آی، اعلام کرد قصد دارد ۷۰۰۰ میلیارد دلار سرمایه جذب کند، بسیاری آن را یک شوخی جاه طلبانه پنداشتند. امروز، این رقم چنان پیش پا افتاده شده که حتی نشان از فروتنی دارد. سونامی سرمایه‌گذاری‌ها، غول‌های فناوری را در خود بلعیده است: تنها چهار شرکت متا، مایکروسافت، آلفابت و آمازون امسال ۳۲۰ میلیارد دلار در زیرساخت‌های هوش مصنوعی تزریق می‌کنند، در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۴ برابر با ۲۴۶ میلیارد بود. استارت‌آپ Thinking Machines Lab دو میلیارد دلار سرمایه جذب کرده، بی‌آنکه حتی نسخه بتایی ارائه دهد. چه روزگار پربرکتی برای کارشناسان — یا کلاهبرداران — هوش مصنوعی! متا برای جذب مهندسان، هنگام امضای قرارداد پاداش‌هایی تا ۱۰۰ میلیون دلار به آن‌ها وعده می‌دهد. مدیر پیشین بخش AI Models در اپل پیشنهادی دریافت کرده که دو برابر این مبلغ است.

این تب‌وتاب سرمایه‌داری در xAI متعلق به آقای ماسک به اوج می‌رسد، شرکتی که تنها در دو سال موجودیت خود ۱۷ میلیارد دلار سرمایه جذب کرده و هر ماه یک میلیارد دلار هزینه دارد. در مقایسه، آغاز کار نخستین غول‌های دیجیتال بسیار فروتنانه‌تر بود، تسلا تنها ۷٫۵ میلیون دلار، گوگل یک میلیون دلار و آمازون ۸ میلیون دلار سرمایه جذب کرده بودند. xAI تنها برای ساخت ابررایانه «کلوسوس» ۳ تا ۴ میلیارد دلار هزینه کرد، آن هم در مدت فقط صد و بیست و دو روز (در حالی که کارشناسان جمع آوری این مبلغ را درمدت دست‌کم دو سال پیش بینی می کردند).

سرد چون گرانیت

در جنگِ همه علیه همه که ذات رقابت سرمایه‌داری است، غول‌های هوش مصنوعی با یکدیگر پیمان‌هایی می‌بندند که به‌راستی شگفت‌آور و نامحتمل به نظر می رسد. در این میدان، برای دشمنان خود چک می کشند و همین که به آنها پشت می‌کنند، تیغ‌ها را تیز می‌کنند. بلک‌راک، مایکروسافت و xAI تاکنون سی میلیارد دلار برای زیرساخت‌های هوش مصنوعی گرد آورده‌اند و هدف نهایی‌شان دستیابی به صد میلیارد دلار است .اوپن‌ای‌آی، اوراکل و سافت‌بنک پانصد میلیارد دلار برای پروژه «استارگیت» با تأیید آقای ترامپ فراهم کرده‌اند. اما چرا مایکروسافت یکی از سرمایه‌گذاران اصلی اوپن‌ای‌آی است؟ مگر بین آنها رقابت نبود؟ در برابر چنین حجم عظیمی از سرمایه — و سودهای آتی — دیگر هیچ سدی کارایی ندارد، انباشت داده‌ها، ساخت دژهای الگوریتمی و حتی قبضه حق‌امتیازها( پتنت‌ها)، در برابر رقبا چندان فایده‌ای ندارد و مثل چتری است زیر باران سیل‌آسا. انحصارگری که امروز در اوج است، فردا ممکن است سقوط کند. به عنوان مثال، وال‌استریت خواستار کنار گذاشتن آقای تیم کوک شد، چون او نتوانست مسیر اپل را در حوزه هوش مصنوعی درست هدایت کند؛ اتفاقی که از سال قبل پیش‌بینی شده بود.

جنگ قیمتی که این روزها با شدت جریان دارد، گواه آشفتگی‌های سهمگینی است که این رقابت به بار آورده است. شرکت xAI قبل از همه ماشه را کشید و نرخ‌هایی پایین‌تر از غول‌های بازار تعیین کرد. سپس شرکت چینی DeepSeek، با اعلام اینکه هوش مصنوعی‌ای برتر از محصول OpenAI و با هزینه‌ای ناچیز ساخته است، بزرگ‌ترین سقوط تاریخ بورس آمریکا را رقم زد و تنها در چند ساعت، ارزش بازار شرکت انویدیا ۶۰۰ میلیارد دلار افت کرد — البته چند روز بعد دوباره ارزش خود را بازیافت. پس از آن، میدان به صحنه قمه کشی اقتصادی بدل شد. OpenAI با شکستن قیمت‌ها، ابتدا ۲۶ درصد از بهای GPT-4.1 کاست و سپس با یک تخفیف انتحاری ۸۰ درصدی بر مدل شاخص خود، o3، کل صنعت را به گرداب یک چرخه مرگبار کاهش قیمت کشاند.

اما یک سوال همچنان باقی است، چرا سیاستمداران اروپایی برای توصیف این شکل از شکوفایی کامل سرمایه‌داری — که در آن «تخریب خلاق» به اوج خود می‌رسد — به استعاره‌های قرون وسطایی پناه می‌برند؟

چپ شیفته اندیشه‌ای شده است که می‌توان آن را «جاذبه شارلاتانیسم» نامید؛ باوری که وانمود می‌کند صنعت فناوری گویا سرمایه‌داری را به قتل می‌رساند. بازار نقدِ «فئودالیسم فناورانه» به پررونق ترین حوزه نشر این نظریه بدل شده و پیش بینی های آخرالزمانی با شتابی بیشتر از رشد استارت‌آپ‌های سیلیکون‌ولی تکثیر می‌شود. نویسنده جستارنویس، مک‌کنزی وارک، از همان سال ۲۰۱۹ ناقوس مرگ سرمایه داری را به صدا درآورد: آیا سرمایه سرانجام از اقتصاد مبنی بر اطلاع رسانی دچار سوءهاضمه نشده است؟ اشاره او به اربابان نوینی بود که «وکتوریالیست» می‌نامد — چرا که نه تولید، بلکه مسیرها و بردارهای انتقال اطلاعات را فرمان می‌رانند — و هر تلفن هوشمند را به «معدنی» مملو از داده‌های ما بدل کرده‌اند (۱).

و بدین سان جغدان شومِ حامل نظرات پیشگویانه، فوج‌فوج بر قفسه‌های کتابفروشی‌ها نشستند. در سال ۲۰۲۰، سِدریک دوران در کتاب فئودالیسم فناورانه دقیق‌ترین کالبدشکافی از این نشانه‌های فئودالی را عرضه کرد. برنامه‌های نجات اقتصادی که پس از بحران ۲۰۰۸ تصویب شد، بازی سلب مالکیت و زیست انگلی (پارازیتیسم) را به اوج رساند. تشخیص او؟ دارایی‌های نامشهود — داده‌ها و الگوریتم‌ها — که در نقاط راهبردی زنجیره ارزش متمرکز شده‌اند، شکل تازه‌ای از «باج‌ستانی» را پدید آورده‌اند که به غول‌های فناوری امکان می‌دهد بدون نیاز به تولید، ارزش اضافی را تصاحب کنند (۲).

تازه‌ترین اثر در این گونه فکری، کتاب «گور سرمایه» (Capital’s Grave) نوشته جودی دین (۳) است که امسال منتشر شد. او در این کتاب نشان می‌دهد که چگونه اصول بنیادین نظام اقتصادی، به موجوداتی درنده و آدم‌خوار تبدیل شده‌اند. امروز سرمایه‌گذاری، رقابت و پیشرفت، نه از تولید و نوآوری، بلکه از اندوختن، غارت و ویرانی تغذیه می‌کنند. در این فئودالیسم نوین، ما فقط نیروی کار خود را نمی‌فروشیم؛ بلکه حتی برای به‌دست آوردن فرصتِ استثمار شدن هم باید پول بپردازیم. در میان صداهایی که درباره این «فئودالیسم فناورانه» هشدار داده‌اند، یکی از برجسته‌ترین‌ها، یانیس واروفاکیس، وزیر پیشین دارایی یونان است. پیام او، به سردی و سختی گرانیت، چنین است: «سرمایه‌داری در سال ۲۰۰۸ مُرد، اما ما نفهمیدیم، چون سرمان در گوشی‌هایمان بود».

وارک به دنبال یافتن نبض این پدیده است، دوران گسترش متاستازها در کالبد نظام را می‌بیند، جودی دین سرمایه‌داری را در حال کندن گور خود غافلگیر می‌کند، و واروفاکیس گواهی فوت آن را صادر کرده است (۴). این نظام نه در حال جان‌کندن است و نه در مرحله دگرگونی؛ بلکه به دست فرزند ناخلف خود به قتل رسیده است: «سرمایه ابری» « cloud capital » — «ابر» در اینجا به زیرساخت دیجیتالی‌ای اشاره دارد که در آن ذخیره‌سازی و پردازش داده‌ها انجام می‌شود.

واروفاکیس با وضوح توضیح می‌دهد که در سرمایه‌داری، شرکت‌ها در بازارهایی پویا و غیرمتمرکز با هم رقابت می‌کنند تا از کالاهایی که تولید می‌کنند سود ببرند. هرچه این کالاها کارآمدتر باشد، سود بالاتر می‌رود و کل جامعه نیز می تواند از منافع این پیشرفت بهره‌مند ‌شود. به همین دلیل، امروز ابزارهایی در دسترس داریم که نه‌تنها پیشرفته‌تر، بلکه ارزان‌تر نیز می باشد. اما به گفته واروفاکیس، اقتصاد دیجیتالی دو ستون اصلی سرمایه داری یعنی ـ بازار و سود ـ را فرو ریخته است. سودی که زمانی از دل رقابت و تولید به‌دست می‌آمد، اکنون جای خود را به رانتی زاده انحصار و کنترل داده است. اگر سرمایه‌داران گذشته با تولید کالا ارزش می‌آفریدند، اربابان امروزِ دنیای دیجیتالی تنها به درآمدزایی از منابع آنلاینی بسنده می‌کنند که صرفاً مالک آن هستند. پلتفرم‌هایی مانند آمازون، ای‌بِی، علی‌بابا، و همچنین فیسبوک و گوگل مارکت‌پِلیس، قدرت اتصال خریداران و فروشندگان را در خود متمرکز کرده‌اند، در حالی که ماهیت واقعی بازار بر پراکندگی و عدم تمرکز استوار است. این‌ها «تیول‌های رایانش ابری ـ Cloud»‌اند — قلمروهای تجاریِ دیجیتالی و متمرکز که در آن، باج‌گیری فئودالی جای رقابت آزاد را گرفته است.

واروفاکیس برای این اربابان فناوری واژه‌ای تازه ساخته است: «ابر‌سالاران» (cloudalists) ، آنان سرمایه‌داران قدیمی را به «نوکران» خود فروکاسته‌اند که ناچارند برای دسترسی به این پلتفرم‌ها به درگاه‌شان التماس کنند. دیگر از خشونت آشکار فئودالیسم خبری نیست؛ اکنون در عصر «ترور فناورانه بی‌صدا» زندگی می‌کنیم. امروز، حذف یک پیوند از موتور جستجوی گوگل می‌تواند هر شرکت یا فعالیتی را یک‌باره از جهان اینترنت محو کند. کارگران کارمزدیِ دیجیتالی — همان «پرولتاریای ابری» — همچون خوکچه هندی در چرخی می‌دوند که به‌کمک الگوریتم‌ها بهینه‌سازی شده است؛ کوچک‌ترین حرکت‌شان «به‌دست سرمایه دیجیتالی هدایت و شتاب داده می‌شود». و سرانجام، مهم‌تر از همه این است که اگر سرمایه‌داران سنتی تنها می‌توانستند کارکنان خود را استثمار کنند، «ابرسالاران»، «بهره‌کشی همگانی» را ابداع کرده‌اند، همگی به «رعایای ابر» بدل شده‌ایم که رایگان زمین‌های دیجیتالی آقای مارک زاکربرگ را شخم می‌زنیم.

یکی از پایه‌های اصلی نظریه واروفاکیس این است که اربابان نوین اقتصاد دیجیتالی، دیگر محصول را برای فروش مستقیم تولید نمی‌کنند. جستجو در گوگل و یا پاسخ‌های الکسا (دستیار مجازی آمازون) رایگان‌اند، و شبکه‌های اجتماعی نیز از کاربران پولی نمی‌گیرند. هدف اصلی این خدمات، «ربودن و تغییر جهت دادن به توجه ما»ست. حتی وقتی این شرکت‌ها بخشی از خدمات خود را پولی می‌کنند (مثل اشتراک چت‌جی‌پی‌تی) یا محصولی به بازار می‌دهند (مثل الکسا)، آن را نه به‌عنوان یک «کالا»، بلکه به‌عنوان «وسیله‌ای برای ورود به محیط خانه و زندگی ما» عرضه می‌کنند تا در نهایت، هرچه بیشتر وقت و ذهن ما را در اختیار بگیرند. این امر آنها را در موضعی قرار می دهد که بتوانند از سرمایه‌داران سنتی «باج» بگیرند — همان‌هایی که هنوز برای کسب سود باید کالاهای خود را بفروشند.

وزیر پیشین دارایی، دگرگونی‌های نظام را چنین روایت می‌کند: روزگاری، سرمایه دو چهره داشت، کارخانه‌ها و ماشین‌ها را می‌ساخت و در عین حال حیله‌هایی ابداع می‌کرد تا شیره جان کارگران را بکشد و هرچه بیشتر از وجود آنان ارزش بدست آورد. پس از جنگ جهانی دوم، سرمایه دو شیوه بسیار زیرکانه‌تر برای بهره کشی پدید آورد. نخست، از طریق مدیران، این متخصصان بهره‌وری، مسلح به کرنومتر و دفترچه یادداشت که همه محیط‌های کار، از کارگاه‌ها و کارخانه‌ها تا اتاق‌های جلسه وال‌استریت را به خطوط مونتاژ بدل کردند. هم زمان، تبلیغات‌چی‌های «مدیسن اَونیو» (استعاره به دنیای بازاریابی و تبلیغ برندها ـ م) با جلب توجه تماشاگران تلویزیون و به مزایده گذاشتن آن، امپراتوری خود را بنا کردند. این «کیمیاگرانِ ایجاد میل»، تنها کالا نمی‌فروختند؛ آن‌ها نیاز خلق می‌کردند و دغدغه‌های طبقه متوسط را به فهرست خرید روزانه تقلیل می دادند. این دو رویکرد همزاد، به شرکت‌های بزرگ قدرتی بی‌سابقه بخشیدند، کنترل کارگران از ۹ صبح تا ۵ عصر، و بهره‌کشی از آن‌ها به‌عنوان مصرف‌کنندگان از ۵ عصر تا ۹ صبح.

الگوریتم‌های سیلیکون‌ولی بهره‌وری را بسیار دقیق‌تر و کم‌هزینه‌تر از یک لشکر سرکارگر زیر نظر می‌گیرند. موتورهای پیشنهاددهنده، بی‌آنکه حقوقی بخواهند یا بطری ویسکی‌ای طلب کنند، از «دون دریپر»، تبلیغاتچی زیرک سریال تلویزیونی (۵)، پیشی گرفته‌ و شبانه‌روز و بی‌وقفه رفتار ما را دگرگون می‌سازند. آنها نه‌تنها بر ما به‌عنوان کارگر نظارت و ذهن‌مان را به‌عنوان مصرف‌کننده دست‌کاری می‌کنند، بلکه وادارمان می‌سازند — بی‌آنکه مزدی بگیریم — خودمان نیز در این نظارت شرکت کنیم. هر جستجو، هر کلیک و هر دانلود، زنجیرهایمان را بی‌رحمانه محکم‌تر می‌کند.

بدین‌سان، نیروی استثمارگر نوینی زاده می‌شود — همان «ابر‌سالار» (cloudalists) که واروفاکیس می‌ گوید — که هر کس وارد سایتی شود را به رعیت دیجیتالی بدل می‌کند و کارفرمایان خُرد را به جایگاه نوکرانی فرو می‌کاهد که باید باج بپردازند. این ماشین خود را مدام تغذیه می‌کند، چرخه چنین است: انباشت داده ها، تغییر رفتار، تمرکز قدرت، افزایش باج، و تکامل الگوریتم‌ها. سرگردان در این دایره استثمار، ما هم سوخت هستیم و هم محصول.

اینجا تناقضی بزرگ دیده می شود، سرمایه‌داری در نهایت در اوج پیروزی خودش به نابودی کشیده می‌شود و همان‌طور که واروفاکیس می‌نویسد: «در اثر گسترش فعالیت‌های سرمایه‌دارانه، رو به زوال می‌رود». حرص بی‌پایانش برای برهم‌زدن نظم موجود، فرزند تازه‌ای به دنیا آورده که همان فئودالیسم نوین است. در آغاز قرن بیستم، روشنفکرانی سوسیالیست چون رودلف هیلفردینگ این مسیر را راهی به‌سوی بهشت کارگران می‌دیدند، اما واروفاکیس آینده‌ای به‌مراتب تیره‌تر را پیش‌بینی می‌کند.

با این نظریه چالش برانگیزچه برخوردی باید کرد؟ در نگاه نخست شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسد و گویی هیچ ایرادی به آن وارد نیست. تا حدی یادآور نظریه‌ای است که شوشانا زوباف در «عصر سرمایه‌داری نظارتی» مطرح کرده بود(۶). هم واروفاکیس و هم زوباف چنان با اعتماد به نفس سخن می‌گویند که انگار کتاب «سرمایه»‌ای تازه برای قرن ما نوشته‌اند. اما در تلاش افراطی برای شبیه شدن به کارل مارکس بیشتر به نسخه‌ای شبیه چارلز دیکنز نزدیک شده اند و ادعاهایشان سرانجام به ملودرامی ویکتوریایی در لباس نظریه اجتماعی بدل شده‌است. نظریه‌ای که واروفاکیس مطرح کرده به جای آنکه انتزاعی و مبتنی بر داده‌های واقعی باشد، به توصیفی احساسی از نظامی فروکاسته پرداخته، که کاربران، مصرف‌کنندگان و کارگران بی‌ثبات را فرسوده می‌کند. حتی اگر تعاریف، مفاهیم و نمودارهای گوناگون به آن افزوده شود، باز هم گردآوری هزاران داستان غم‌انگیز نمی‌تواند از آن یک نظریه پذیرفتنی بسازد.

واروفاکیس و زوباف با هدف سخن گفتن با مخاطبان گسترده‌تر، طیفی از جنبه‌های کارشناسی تر و کم‌کشش، از جمله روابط میان دولت و سرمایه، فرایند تولید یا مبادلات میان شرکت‌ها را کنار گذاشته اند. همین ساده سازی به آن‌ها امکان داده آسان‌تر نتیجه بگیرند که غول‌های فناوری رسالتی جز روغن‌کاری چرخ‌دنده‌های مصرف ندارند؛ از جمله با کمک به دیگر شرکت‌ها برای فروش محصولات‌شان، خواه مستقیم (آمازون)، خواه غیرمستقیم (تبلیغات در گوگل و فیسبوک). اما واقعیتِ نهفته در آمار و ارقام، چیز دیگری می‌گوید. غول‌های فناوری نه‌تنها به این شرکت‌ها در فروش، که در تولید نیز یاری می‌رسانند.بخش خدمات آمازون (Amazon Web Services)، متعلق به آقای جف بزوس، برای دو میلیون سازمان کار می‌کند و در سال ۲۰۲۴ از مرز ۱۰۰ میلیارد دلار درآمد گذشت. هنگامی که نتفلیکس صورتحساب سالانه خود را — که حدود یک میلیارد دلار برآورد می‌شود — به آمازون می‌پردازد، در واقع باج فئودالی نمی‌دهد، بلکه ماشین‌آلات دیجیتالی را می‌خرد که برای بقای خود بدان‌ها نیاز حیاتی دارد.

آیا آمازون این خدمات وب را، چنان که واروفاکیس می‌گوید، با مکیدن داده‌های شخصی گردآمده از لشکری از ابزارهای مجهز به «الکسا» بنا کرده است؟ به هیچ وجه. او این کار را به همان شیوه‌های کهن سرمایه‌داری انجام داده است، یعنی سرمایه‌گذاری عظیم بر زیرساخت‌ها، که از سال ۲۰۱۴ تاکنون صدها میلیارد دلار در آن تزریق کرده است. امروزه، Amazon Web Services با آنکه تنها ۱۷ درصد از کل درآمد آمازون را به خود اختصاص می‌دهد، ۵۸ درصد سود عملیاتی این غول چندملیتی را تأمین می‌کند. واقعیت آن است که سود اصلی آمازون از همین‌جاست، نه از کارمزدهای معاملاتی‌ای که واروفاکیس بر آن‌ها تأکید می‌کند.

غولی صنعتی

آیا اینجا می توان از رانت خواری بدون زحمت سخن راند؟ خیر، تنها در سال ۲۰۲۵،شاهد یکی از تهاجمی‌ترین موج‌های سرمایه‌گذاری در تاریخ هستیم. آمازون قصد دارد ۱۰۰ میلیارد دلار، تقریباً به‌طور کامل، در زیرساخت‌های هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری کند. چنین مقیاسی در نقطه مقابل منطق فئودالی قرار دارد. اگر شرکتی سرمایه‌های هنگفتی را صرف ساخت کمباینی کند که به کشاورزان امکان دهد محصول بیشتری برداشت کنند، هیچ‌کس سخن از بازگشت «فئودالیسم» نمی راند.

هوش مصنوعی بدون شک از جریان بی‌پایان و هیپنوتیزم‌کننده تصاویر در شبکه‌های اجتماعی تغذیه می‌کند، اما عامل اصلی پیشرفت آن عکس گربه‌هایی که پسرخاله‌تان روی اینترنت می‌گذارد نیست، بلکه کتاب‌هایی است که انسان‌ها نوشته‌اند و ناشران با قرارداد رسمی منتشر کرده‌اند. اینجاست که چهره واقعی سیلیکون‌ولی به مثابه «باند راهزنان» آشکار می‌شود. متا ۸۲ ترابایت داده از کتابخانه سرقتی Library Genesis کپی کرده است، و OpenAI نیز مدل GPT-3 را با مجموعۀ‌ داده‌هایی به نام «Books2» آموزش داده که به احتمال زیاد از مشکوک‌ترین منابع اینترنت گردآوری شده است.

تا این‌که یک روز وکلای ناشران سر رسیدند. آن وقت این غول‌های حریص دیجیتالِی مجبور شدند دسته چک‌هایشان را بیرون بیاورند. اوپن‌ای‌آی ۲۵۰ میلیون دلار به نیوز کورپ داد، وایلی ۴۴ میلیون دلار گرفت و هارپرکالینز هم برای هر کتابی که از آن دزدیده شده بود ۵ هزار دلار دریافت کرد. ناشران زیادی منتظر حکم دادگاه هستند و نویسندگان هر روز می‌فهمند که آثارشان بدون اجازه در انبار داده ها ریخته شده است. با این حال، این شرکت‌های بزرگ هنوز با پررویی از «استفاده درستکارانه» حرف می‌زنند. متا هم تا امروز حتی یک سنت بابت حجم عظیم کتاب‌هایی که با استفاده از نرم‌افزار بیت‌تورنت بدست آورده، پرداخت نکرده است.

همه این‌ها کاملاً قابل پیش‌بینی بود. هوش مصنوعی، نه از پرگویی های بی‌پایان در شبکه‌های اجتماعی، بلکه از محتوایی با کیفیت حرفه‌ای تغذیه می شود. از همین روست که شرکت‌های فناوری، و در صدر همه گوگل، ابتدا راه دزدی در پیش گرفتند و سپس، ناگزیر، به نقش حامیان مالی درآمدند. این همان طرح ساده الگوی سرمایه‌داری است، یعنی تا می‌توانی غارت کن؛ وقتی کسی نیرومندتر با چماق از راه رسید، پای میز مذاکره بنشین؛ و در زمینه توجیه‌تراشی نوآوری به خرج بده.

به نمونه آمازون بازگردیم. بی‌تردید الگوریتم‌هایش کاربران را فریب می‌دهد وشرکت شیره جان کارکنانش را می کشد. اما برخلاف برداشت واروفاکیس، آمازون پیش از هر چیز یک غول صنعتی است، نه صرفاً یک موجودیت مجازی. آمازون بیش از ۶۰۰ انبار لجستیکی در ایالات متحده و حدود ۱۸۵ انبار دیگر در سراسر جهان دارد. تنها در سال ۲۰۲۴، یک‌ونیم میلیون مترمربع فضای تازه اجاره کرده، برنامه ساخت ۱۷۰ مرکز توزیع جدید را در دست دارد و ۱۵ میلیارد دلار برای گسترش شبکه انبارهای خود سرمایه‌گذاری کرده است. پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۲۶، ۴ میلیارد دلار دیگر هزینه کرده و ۲۱۰ مرکز تحویل ایجاد کند تا بتواند حتی دورافتاده‌ترین نقاط آمریکا را پوشش دهد. اربابان فئودال، باج خود را با زحمتی به‌مراتب کمتر از این به‌دست می‌آوردند…

فروشندگانی که از خدمات آمازون استفاده می‌کنند، باید هزینه قابل‌توجهی بپردازند که معمولاً، بدون در نظر گرفتن انبارداری و ارسال، بالغ بر ۱۵ درصد مبلغ فروش است. برخی حتی می‌گویند ۴۰ درصد از درآمد خود را به آمازون می‌دهند. اما در واقع چه می‌خرند؟ دسترسی به زیرساختی که اگر می‌خواستند خود فراهم کنند، در مجموع صدها میلیارد دلار برایشان هزینه داشت: انبارهای خودکار که در آن بار اصلی را روبات‌ها بر دوش می‌کشند، ناوگان تحویلی بزرگ‌تر از بیشتر سرویس‌های پستی در کشورها و توان رساندن کالا در همان روز، قابلیتی که ده سال پیش بیشتر به یک داستان علمی ـ ‌تخیلی می‌مانست. قدرت عظیم آمازون از کجا می‌آید؟ از سرمایه‌گذاری در سرمایه ثابت، صرفه‌جویی‌های شدید و کمک شبکه‌های ارتباطی؟ یا از انباشت داده و باج‌گیری به سبک فئودالی؟ اگر پاسخ اول درست باشد، همچنان در چهارچوب سرمایه‌داری باقی می‌ماند، زیرا سودش را از طریق انباشت سرمایه به دست می‌آورد و نه باج. اگر پاسخ دوم درست باشد، به معنی آنست که آمازون اربابی بی حاصل است که تنها خراج می‌ستاند. اما وقتی شرکتی می‌تواند در یک سال ۱۰۰ میلیارد دلار برای ارائه خدمتی سرمایه‌گذاری کند که ارتباط چندانی با غارت داده‌های کاربران ندارد، پاسخ خودبه‌خود روشن است.

واروفاکیس خود را «مارکسیست سرکش» با گرایش‌های لیبرتر Libertaire (آزادبارگی آنارشیستی ـ م) می‌نامد، اما آموزش اقتصادی پایه‌اش نئوکلاسیک است، برای او، تجارت بیشتر مجموعه‌ای از معادلات ریاضی و فرمولهاست تا میدان شکار. شاید ایمان عاطفی‌اش به «بازارهای غیرمتمرکز» و سرمایه‌داری سنتی که در آن دادوستد منصفانه برقرار است و اصل رقابت، پیروزی بهترین محصول را تضمین می‌کند، از همین‌جاست. نسل قدیم، یعنی «ادیسون، فورد و وستینگهاوس»، «تنها یک دغدغه داشتند، آن هم به‌دست آوردن سود از طریق کسب انحصار بازار و استفاده از سرمایه کارخانه‌ها و خطوط تولید». اربابان دیجیتالی امروزی، برعکس «در تحقیق و توسعه، سیاست، بازاریابی، تضعیف اتحادیه‌ها و تشکیل کارتل‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند». گویی سرمایه‌داران دیروز مردمانی درستکار بودند که خیر و صلاح بشریت را مد نظر داشتند.

زوباف نوستالژی کورکنندۀ دیگری نیز دارد، هرچند او دوران طلایی سرمایه‌داری را به گونه‌ای دیگر به تصویر می کشد، به‌زعم او، پیش از عصر دیجیتالی، اقتصاد به لطف نوآوری‌های درخشان در سازماندهی کار به‌خوبی عمل می‌کرد. او نیز نمی‌تواند تصور کند که شرکت‌های چندملیتی آمریکایی در گذشته هم، با اتکا به قراردادهایشان با پنتاگون، مداخلات سازمان‌های اطلاعاتی و گستره جهانی وال‌استریت توانسته اند شکوفا شوند.

واروفاکیس بارها تکرار می‌کند: شرکت‌های فناوری دیگر نیازی ندارند که «کالاهایی ارزان‌تر و با کیفیت بهتر تولید کنند» و به‌دلیل رهایی از انضباطی که رقابت تحمیل می‌کرد، به رویه‌های شکارگرانه روی آورده‌اند. به این ترتیب، شبکه اجتماعی تیک‌تاک واقعاً با فیس‌بوک در رقابت نیست، بلکه «قلمرو دیجیتالی تازه‌ای برای رعیت‌های تازه‌ای ایجاد کرده که به‌دنبال کوچ به تجربۀ آنلاینی دیگری هستند». به همین ترتیب، دیزنی پلاس «به‌جای آن‌که فیلم‌ها و سریال‌های نتفلیکس را با قیمتی کمتر یا کیفیت تصویری بالاتر عرضه کند، فیلم‌ها و سریال‌هایی ارائه می‌دهد که اصلاً در نتفلیکس وجود ندارد». والمارت نیز «نه قیمتی پایین‌تر از آمازون دارد و نه محصولات بهتری عرضه می‌کند، بلکه از پایگاه داده های خود برای جذب کاربران بیشتر به قلمرو دیجیتالی تازه‌اش استفاده می‌کند». واروفاکیس گمان می‌کند در اینجا به حقیقتی عمیق درباره سرمایه‌داری مدرن دست یافته است. اما او تنها کارکرد همیشگی این نظام را توصیف می‌کند. بی‌گمان رقابت واقعی میان پلتفرم‌ها وجود ندارد، اما رقابت هرگز صرفاً بر کیفیت و قیمت کالاها تکیه نداشته است (۷). شرکت‌ها همواره کوشیده‌اند مصرف‌کنندگان را وابسته کنند، کالاهای انحصاری بسازند، شبکه‌های اختصاصی ایجاد کنند و از هر مزیتی که در اختیار داشته اند بهره بگیرند. تنها تفاوت اینجاست که امروز این مزیت‌ها، که معمولاً موقتی‌اند مگر آنکه دولت‌ها تضمینشان کنند، شکلی دیجیتالی یافته‌اند نه فیزیکی. واروفاکیس لیبرتر، نمی‌بیند که خودِ رقابت نیز نوعی اعمال قدرت است. او به‌عنوان یک مارکسیست، می‌پذیرد که سرمایه‌داران بر کارگران فشار می‌آورند، اما حاضر نیست اذعان کند که بازار هم بر خودِ سرمایه‌داران فشار می‌آورد، و نه همیشه برای واداشتن آنان به تولید بهتر و ارزان‌تر. مارکس اما این را به‌خوبی دریافته بود و توضیح می داد که سرمایه به‌سوی جایی می‌رود که بهترین چشم‌انداز سود در آن وجود داشته باشد، گاه به نوآوری روی می‌آورد و گاه به شکار. دیالکتیکی به قدمت خودِ سرمایه‌داری. این حرکت بی‌پایان، سرمایه‌داران را به جنگی همه‌جانبه با یکدیگر می‌کشاند، جنگی که همان‌قدر برایشان گریزناپذیر است که ترک دریا برای ماهی‌ها.

شرکت چندملیتی اپل، هرقدر هم قدرتمند باشد، خود نیز تابع اربابی بزرگ‌تر یعنی سرمایه جهانی است. این شرکت، گرچه مانند باج‌گیران قرون وسطی ۱۵ تا ۳۰ درصد از فروش برنامه‌ها در «اَپ‌استور» را تصاحب می‌کند، اما از عقب‌ماندگی‌اش در حوزه هوش مصنوعی — که پیش‌تر خشم وال‌استریت را برانگیخته و شاید فردا باعث کوچ کاربران به سیستم‌عامل‌های دیگری چون اندروید و «هارمونی او‌اِس» هواوی شود که در چین جای iOS را گرفته — احساس خطر می‌کند. اپل با جایگزین کردن نفر دوم خود برای آرام کردن این نگرانی‌ها، حقیقتی تلخ را برملا ساخت و آن اینکه کنترل اقتدارگرایانه‌ای که این شرکت بر توسعه‌دهندگان برنامه‌ها تحمیل می‌کند، در برابر فرمان‌های بی‌رحم بازارهای سرمایه، هیچ است.

افسانه پریان

یک نکته از دید واروفاکیس پنهان مانده است، اگر در نمایشی که در جریان است ارباب فئودالی وجود داشته باشد، خودِ سرمایه است. در زمان مارکس هم اوضاع به همین منوال بود. عبارت «سرمایه‌داری دموکراتیک» دارای یک تناقض درونی است، زیرا در سرمایه‌داری، تنها سپاهیان تحلیل‌گر مالی وال‌استریت تصمیم‌گیرنده اند. اگر آن‌ها ادغام هوش مصنوعی در تلفن هوشمند را بخواهند، می‌توان مطمئن بود که اپل بی‌درنگ آنرا اجرا خواهد کرد.

واروفاکیس که در تحلیل بازارهای خُرد تبحر دارد اما از شناخت نبرد فراگیر و سازمان‌یافته‌ای که سرمایه‌داران را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد، بازمانده است. این همان میدان اصلی بازی در دوره‌ای بود که او وزیر دارایی یونان بود. همین غفلت، خطایی جدی بود که باعث شد تصویر کلی اقتصاد را نبیند و فقط به بخش‌هایی از آن بچسبد؛ مانند مکانیکی که از توضیح کارکرد کل موتور عاجز است. «تکنوفئودالیسم» بیشتر شبیه افسانه‌ای است که واقعیت را پنهان می‌کند. سلطه بی‌رقیب غول‌های فناوری ادامه روندی است که هفتاد سال پیش آغاز شد(۸). وال‌استریت، سیلیکون‌ولی، پنتاگون و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) با همکاری یکدیگر، کشورهایی را که در پی حاکمیت واقعی فناورانه و اقتصادی بودند، یکی پس از دیگری از میدان بیرون راندند. امروز، با طنزی تلخ، دولت‌ها همان چیزی را که پژوهشگران «حاکمیت از طریق خدمت» نامیده‌اند، از این شرکت‌ها می‌خرند. آنها پیامی ساده دارند، هیچ نگران نباشید، مایکروسافت، پالانتیر و دیگر شرکت‌ها به تمام نیازهای شما با «قیمتی مناسب» پاسخ می‌دهند.

همین ویژگی است که نظریه «تکنوفئودالیسم» را هم جذاب و هم خطرناک می‌کند. این نظریه بر پایه چند چهره شرورِ شبیه شخصیت‌های کارتونی ساخته شده است (مثل «بزوس»، «ماسک» یا «زاکربرگ») و راه‌حل‌هایی هم‌سطح همان تصویر ساده‌انگارانه ارائه می‌دهد («بیایید تعاونی بسازیم»، «از بانک‌های مرکزی بخواهیم ارز دیجیتال بدهند»، «اجازه دهیم داده‌ها آزادانه جابه‌جا شوند»). نتیجه این است که تصور می‌کنیم با اربابان قرون وسطی طرف هستیم، در حالی که دشمن شکل و ابعادی کاملاً متفاوت دارد. باید سرمایه‌داری را با نام واقعی خودش شناخت و پذیرفت که نمی‌توان با پوشاندن ردای قرون وسطایی بر تن آن، شکستش داد.

۱- McKenzie Wark, Capital Is Dead : Is This Something Worse ?, Verso, Londres, 2019.

۲- Cédric Durand, Techno-féodalisme. Critique de l’économie numérique, La Découverte, Paris, 2020. L’auteur poursuit une réflexion entamée dans Le Capital fictif. Comment la finance s’approprie notre avenir, Les Prairies ordinaires, Paris, 2014.

نویسنده این اندیشه را که در کتاب سرمایه موهوم: چگونه سرمایه‌داری آینده ما را تصاحب می‌کند آغاز کرده بود، ادامه می‌دهد. Le Capital fictif. Comment la finance s’approprie notre avenir, Les Prairies ordinaires, Paris, 2014.

۴- ‎Yanis Varoufakis, Technofeudalism : What Killed Capitalism, The Bodley Head, Londres, 2023, traduit en 2024 aux éditions Les Liens qui libèrent sous le titre Les Nouveaux Serfs de l’économie.

۵- ‎ قهرمان سریال تلویزیونی «مد من»( Mad Men) درباره تبلیغات‌چی‌های آمریکایی دهه ۱۹۶۰..

۶- ‎Lire Shoshana Zuboff, « Un capitalisme de surveillance », Le Monde diplomatique, janvier 2019.

۷-

‎Cf. Anwar Shaikh, Capitalism : Competition, Conflict, Crises, Oxford University Press, 2016.

۸- مقاله « جنگ سرد ۲.۰ »، لوموند دیپلماتیک، مه ۲۰۲۳

https://ir.mondediplo.com/2023/05/article4422.html

Evgeny Morozov نویسنده کتاب: «برای حفظ همه چیز، اینجا را کلیک کنید، فناوری راه حل یاب و تاکید بر حل مشکلاتی که وجود ندارد»، آلن لین، لندن، ۲۰۱۳. در ۲۱ اوت توسط نشر FYP (لیموژ) تحت عنوان: «برای حل همه چیز، اینجا را کلیک کنید، خطای راه حل یابی فناوری» منتشر می شود.

منبع: لوموند دیپلماتیک

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. واژه ای که بیش از همه سر زبان افرادی مانند پیتر تیل است واژه « تکنوکراسی اقتدارگرایانه » است که احتمالا به روح حقیقت نزدیک تر است ….حاکمیت نخبگان اقتصادی یا ابر نخبگان از طریق تداخل اقتصاد در اشکال بر شمرده در اقتصاد بر سیاست روز…..شاید هم « شرکت سهامی ابر ثروتمندان »….

پاسخ دادن به مهرداد ۲ لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی