چهره‌های ماندگار چپ در ایران (۱۲): احمد شاملو؛ شاعر آزادی، زبان رهایی؛ انکار سانسور و خفقان و سرکوب

در زمانه‌ای که تاریخ را بیشتر فاتحان می‌نویسند تا فرودستان و عدالت‌طلبانی که از صفحات رسمی تاریخ حذف شده‌اند، بازخوانی صدای سرکوب‌شدگان، خاموش‌شدگان و مبارزان راه عدالت‌خواهی، ضرورتی تاریخی است. «چپ» در ایران، با همه‌ی خطاها و فراز و فرودهایش، تبلور  آرزوی دیرپای انسان برای برابری، آزادی و جهانی عاری از سلطه و استثمار بوده است؛ رؤیایی جمعی که در برابر ماشین خشونت استبداد، مناسبات نابرابر سرمایه‌داری و سازوکارهای نظام‌مند تبعیض ایستاده و با وجود سرکوب، تحریف و فراموشی تحمیلی، همچنان زنده و در حال چالش است.

مجموعه «اخبار روز» با عنوان «چهره‌های ماندگار چپ در ایران»، تلاشی است برای بازشناسی و بازخوانی زندگی، اندیشه، مبارزه و میراث فرهنگی ـ سیاسی زنان و مردان بزرگی که با قلم، تفکر، مقاومت و گاه با جان خویش، چراغی در تاریکی‌های تاریخ افروختند.

انتخاب کسانی که در این مجموعه از آنان با عنوان “چهره ماندگار چپ” یاد می شود به معنای  ارزشگذاری بیشتر نسبت به صدها و هزاران چهره دیگری که فرصتی برای معرفی‌ی آن ها پیش نمی آید نیست. این گزینش محدود از میان هزاران نام تنها کوششی است برای بازتاب بخشی از حافظه‌ی جمعی یک جنبش تاریخی.

این مجموعه، نه برای اسطوره‌سازی، که برای تأمل، آموختن و بازاندیشی فراهم شده است. ما می‌خواهیم به یاد آوریم که حتی در تلخ‌ترین لحظات تاریخ، کسانی بودند که به فردای روشن باور داشتند.

چهره‌های ماندگار چپ در ایران (۱۲): احمد شاملو؛ شاعر آزادی، زبان رهایی؛ انکار سانسور و خفقان و سرکوب

در تاریخ معاصر ایران، کم‌تر نامی به اندازه‌ی احمد شاملو با مفهوم آزادی، کرامت انسانی و مقاومت فرهنگی گره خورده است. او تنها شاعر نبود؛ روشنفکری بود مسئول و استوار، که نقش انکارناپذیری در امر آگاهی بخشیدن به مفهوم آزادی ایفا کرد. شاملو، فرزند شورشی علیه نظم مستقر، در برابر دو استبداد ایستاد، در برابر سانسور و تحریف حقیقت سر خم نکرد. و از همین ایستادگی است که در حافظه‌ی چپ ایران و بسیاری از روشن اندیشان همچون نوری درخشان باقی مانده است.

 شاملو، زاده‌ی تیرماه ۱۳۰۴ در تهران، فرزند پدری نظامی بود که شغل‌اش خانواده را به شهرهای گوناگون ایران کشاند. تحصیلات رسمی‌اش را به پایان نرساند، اما آنچه او را ساخت، رویارویی‌ی مستقیم با فقر، نابرابری، خشونت و دروغ بود. در جوانی به دلیل فعالیت‌های سیاسی‌اش و عضویت در حزب توده ایران مدتی به زندان افتاد. اما شاملو، پس از بریدن از حزب، از آرمان‌های انسانی‌اش نبرید: خود گفته است: “من از حزب توده بیرون آمدم، اما هیچ‌گاه از آرمان چپ بیرون نیامدم”. او نپذیرفت حقیقت را به نسخه‌ای حزبی تقلیل دهد با حزب قطع رابطه کرد، اما از عدالت‌خواهی فاصله نگرفت. اگر حزب را نقد کرد، نه از سر ضدیت با آرمان‌های عدالت‌خواهانه، که به دلیل وفاداری عمیقش به آرمان آزادی بود.

در سال ۱۳۲۵، شاملو با نیما یوشیج، آغازگر شعری دیگر در زبان فارسی، آشنا شد. این دیدار زندگی اش را دگرگون کرد:

رفتم دم در خانه اش. گفتم: استاد، من شاگردتان می شوم!

تحت تأثیر نیما، ابتدا شعر نیمایی سرود، اما به زودی از قالب های سنتی فاصله گرفت. در سال ۱۳۲۹، با شعر «تا شکوفه‌ی سرخ یک پیراهن»، وزن را کنار گذاشت و شعر سپید را بنیان نهاد. شکلی از شعر منثور که مانند شکل انتزاع، تصاویر را بی‌قید وزن می‌آفریند.

 شعر سپید، نه فقط فرم نو، بلکه فریادی نو برای نسلی خسته از قافیه و کهنه‌گویی بود. شاملو، زبان کهن را با خونِ امروز آمیخت؛ «آیدا در آینه» را نوشت، «ابراهیم در آتش» را فریاد زد، و در «هوای تازه»، از امید و رنج و شرافت گفت.

شاملو تنها شاعر نبود؛ او یک راوی نیز بود، یک مترجمِ وجدان جهانی. ترجمه‌هایش از لورکا، نرودا، برتولت برشت و شاعرانی از آمریکای لاتین و اروپای چپ، در ساختن ذائقه‌ی فکری و ادبی‌ی نسل‌های متعدد تأثیر عمیق داشت. شاملو با انتشار مجموعه‌ی سترگ «کتاب کوچه»، گنجینه‌ی زبان مردم، فحش‌ها، مثل‌ها، کنایات و فرهنگ عامیانه را از نابودی نجات داد. این پروژه را می‌توان یکی از غنی‌ترین و مردمی‌ترین کنش‌های فرهنگی در تاریخ معاصر ایران دانست؛ یک مبارزه‌ی طولانی، با بی‌اعتنایی‌ی دستگاه قدرت، برای ثبت حافظه‌ی جمعی. شاملو از همان آغاز، در برابر سانسور ایستاد. دهه‌ی پنجاه، دوران درخشش اوست، اما همزمان دوران ممنوعیت انتشار آثارش نیز هست. پس از انقلاب، بارها تهدید شد، احضار شد، اما ننوشتن را نپذیرفت. نه برای استبداد پهلوی شاعر خوشایندی بود، نه برای استبداد جمهوری اسلامی. اما مردم او را می‌خواندند، با صدایش زمزمه می‌کردند، در شب شعرها نامش را فریاد می‌زدند.

در فروردین ۱۳۴۱، شاملو با آیدا سرکیسیان آشنا شد—زنی ارمنی که تبدیل به همراه همیشه‌گی‌اش شد. این عشق، فصل تازه‌ای در شعر او گشود:

«هر چه می‌نویسم برای اوست… با آیدا آن انسانی را یافتم که هرگز ندیده بودم».

اشعار مجموعه‌های «آیدا در آینه» و «آیدا: درخت، خنجر و خاطره»، تجلی عشقی است که مرزهای فردی را درنوردید و به نماد امید و مقاومت تبدیل شد.

شاملو شعر را «سلاحی برای مبارزه» می‌دانست. اشعارش آمیخته به مضامین سیاسی و اجتماعی‌اند:

«من درد مشترکم / مرا فریاد کن!».

در «قصیده‌ی بوسه‌های خونین»، عشق و مبارزه درهم می‌آمیزند:

«نخستین بوسه‌های ما بگذار / یادبود آن بوسه‌ها باد / که یاران / با دهان سرخ زخم خویش / بر زمین ناسپاس نهادند».

احمد شاملو در بحبوحه‌ی انقلاب ۱۳۵۷ در ایران نبود، وی با امید به گشایش فضای فرهنگی به ایران بازگشت و فعالیت‌های خود را از سر گرفت. او می خواست زودتر به ایران بازگردد. اما برنامه‌ی دیدار و گفتگو با سارتر این بازگشت را به تاخیر انداخته بود. اندک زمانی بعد، پس از پیروزی انقلاب، شاملو ۱۲ اسفند ماه ۵۷ به ایران بازگشت و موضوع گفتگو با سارتر منتفی شد. شاملو خیلی زود دریافت با استبدادی از جنس تازه مواجه است که زبان آزادی را تاب نمی‌آورد، حتی اگر سخن آزادی از دهان مشهورترین شاعر معاصر ایران خارج شود.

در سال‌های نخست پس از انقلاب، شاملو سعی وافر کرد مانند بسیاری از روشنفکران هم‌عصرش، به تلاش برای گستردگی و ژرفای فرهنگی‌ی ایران بپردازد. اما گفتمان رسمی‌ی جمهوری اسلامی و سرکوب خشن آزادی‌خواهان با شعر، زبان، و منش شاملو در تضاد بود. او به‌تدریج به یکی از صریح‌ترین منتقدان فضای فرهنگی پس از انقلاب بدل شد.

در دهه‌ی ۱۳۶۰، آثارش اجازه انتشار نمی‌یافتند. حضور او در محافل فرهنگی محدود شد. شاملو از پذیرفتن جوایز دولتی سرباز زد، و در هیچ مراسم رسمی شرکت نکرد. در همین دهه، از ایران خارج شد و چند سالی را در خارج از کشور گذراند. او به‌ویژه در آمریکا و سوئد به سر برد. در اوایل دهه‌ی ۷۰ به ایران بازگشت، و خانه‌اش در فردیس کرج، تبدیل به پاتوقی برای نسل تازه‌ی شاعران، نویسندگان، مترجمان و دانشجویان شد.

از مهم‌ترین مواضع سیاسی او در این دوره، امتناع از شرکت در جشنواره‌ی کتاب سال جمهوری اسلامی در اواسط دهه‌ی ۷۰ بود:

«نمی‌توانم در مراسمی شرکت کنم که همان‌هایی که دستور سانسور مرا می‌دهند، برگزارش کرده‌اند.»

درگذشت او در ۲ مرداد ۱۳۷۹، ایران را در بهت فرو برد. هزاران نفر در مراسم تشییع پیکرش شرکت کردند، بی‌اعتنا به تهدیدها و ممانعت‌ها. کسانی که آمده بودند، تنها به بدرقه‌ی یک شاعر نیامده بودند؛ به وداع با وجدانی آمده بودند که سال‌ها به‌جای آنان سخن گفته بود.

 پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد، اما سنگ قبرش بارها تخریب شد—نمادی از دشمنی‌ی همیشگی استبداد با او.

 کانون نویسندگان ایران در بیست و پنجمین سالروز مرگ او نوشت: اندیشمندی که هیچ‌گاه در برابر قدرت و خفقان و سانسور تسلیم نشد و هرگز سانسور را به رسمیت نشناخت. از نخستین تلاش‌هایش در نوشتن و مبارزه‌ی اجتماعی تا سوختن آن جرقه‌ی واپسین، حضورش انکار سانسور و خفقان و سرکوب بود. نزدیک به شصت سال با قلم و کلام، قدرت و خفقان را به مبارزه طلبید و هرگز سر طاعت و تسلیم در برابر خودکامگان دوران فرود نیاورد.

تهیه شده در تحریریه اخبار روز

مجموعه کامل «چهره‌های ماندگار چپ در ایران» را در اینجا بخوانید

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

2 پاسخ

  1. سایت اخبارروز چون چپ است در معرفی چهره های چپی فقط طرف شکلاتی شان را معرفی میکند، درحالی‌که شاملو علاوه بر نابغه بودنش برخی اشتباهات دیگری هم داشته که در این نوشته مختصر چیزی دیده نمی‌شود مثل نظر منفی شاملو در باره فردوسی و شاهنامه اش، انتقاد به حافظ و سعدی و مقایسه غلطش که گفت رضا شاه هیتلر زمان بوده و برخی دیگر از خطاهای ذهنی شاملو هرچند مایه افتخار ایرانی ما میباشد با برخی نظرات تند غیر دوست داشتنی. جمله جالبش که چرا رای آری به رفراندوم جمهوری اسلامی نمی‌دهد گفت، آقای آخوند تو اول بیا بگو برنامه ات چیست با ج.ا. تا ما بعدا ببینیم که می‌شود رای آری داد؟ به ج.ا. نه گفت که روشنفکری اش را نشان می‌دهد! با کمک هزینه بنیاد فرح پهلوی در خارج بیماری اش درمان که شد ارزش یک سپاسگزاری شاملو را نداشت؟ و برخی نکات منفی دیگر بماند تا اسطوره خراب نشود. واقعا شاملو خودساخته چطور به نوک قله ادبیات ایران رسید که شگفت آوره بدون سواد آکادمیک دانشگاهی. مترجم ولی حرف زدنش به زبان‌های خارجی هست؟خلاق بدون شک!

  2. با این “ در حافظه‌ی چپ ایران و بسیاری از روشن اندیشان همچون نوری درخشان باقی مانده است” موافق نیستم.
    نام و آثار و تاثیرات شاملو بسیار از چپ فراتر رفته و در سرتاسر ایران، و ایرانیان خارج، در همه سطوح و گرایشات مختلف و منجمله مذهبی ها عمیقا تنیده و نفوذ کرده است.
    شاملو علایق و اعتقادات چپ داشت اما آوارش و تاثیرش و نفوذ و پایگاهش منحصر به چپ نبوده و نیست.

پاسخ دادن به شهره عالم لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی