
ایران برای رهایی از جمهوری اسلامی، به پشتوانهی نگاه انتقادی به تجربهی ۵۷، فرارفتن از ایران پسا ۵۷ را نیاز دارد. این احساس نیاز و ادراک سیاسی مبتنی بر آن، از نیرویی عظیم در جامعهی امروز ایران برخوردار است. نیرویی گرچه هنوز پراکنده و نامنسجم اما بسی نیرومند، که خیزش «زن – زندگی – آزادی» برجستهترین مظهر تاکنونی آن بوده و مسلماً در طراز بالاتری تکرار خواهد شد. تکلیف مردم ایران با جمهوری اسلامی در چنین روندی رقم خواهد خورد نه در «وکالت» دادنهای نمایشی و خود را در «پدر ملت» نامیدنها
اواخر بهمن ماه سال گذشته، طرفداران ذوب در پهلویسم آقای رضا پهلوی طی همایشی نمایشی در مونیخ آلمان، به شاهزادهشان «وکالت» دادند تا پذیرای «رهبری» دورهی گذار شود. او نیز طبق برنامهریزی از قبل قبول کرد که «وکیل ملت» شود و آنگاه مشاوراناش، این پذیرش را فازی نوین در انقلاب ملی ایران اعلام داشتند.
ادامۀ این همایش اما اوایل مرداد امسال با نام «مونیخ ۲» انجام گرفت و باز در این شهر تکرار شد. اینبار البته با عناصر تازه بروز یافته که از خود به تماشا گذاشت. نوشتار حاضر ضمن درنگ بر خودویژگیهای «مونیخ ۲»، با این ارزیابی که «مونیخ»ها فرایندی واحد و رو به تکوین در مسیری پیوستهاند، بر اینهمانی این دو همایش تاکید دارد.
در رابطه با «مونیخ ۱» طی نوشتار به تاریخ اول اسفند ۱۳۹۳ زیر عنوان «در مونیخ چه گذشت؟» این گزاره را آورده بودم: «رکن اصلی سیاست عمده طیف سلطنت برای بازگشت به قدرت، تحولاتی است که در آمریکا و غرب میگذرد… مشیای که سوخت خود را اساساً از قدرتنماییهای خارجی میگیرد. از زمان قطعی شدن امر انتقال مقام ریاست بر کاخ سفید آمریکا به ترامپ، دور تازهای از تحرکات در طیف پهلوی پرستان روآمده و شوق آنان را برانگیخته است.»
«مونیخ ۲» که فقط یک ماه پس از «جنگ دوازده روزه» برگزار گردید، مصداق صریح همین گُزاره از کار درآمد: نتانیاهوها ناجی ایران! گرچه رویای بادکنکی « قیام و سرنگونی» در اثر بمباران و پهباد باران اسرائیل و عملیات چند ساعتهی جنگندههای آمریکا با قطع ناگهانی جنگ ترکید، اما خوابدیدنهای این طیف در رابطه با «قدرتنماییهای خارجی» در آسمان ایران تعبیر شد و قند در دل آنها آب کرد.
روانشناسی حاکم بر فضای «مونیخ ۲» ولو که نه رونما در سخنرانیها، اما کلاً چشم دوختنها بود به عملیات مجدد اسرائیل و «تحولات در آمریکا و غرب» بمثابهی «رکن اصلی سیاست عمده طیف سلطنت برای بازگشت به قدرت». درست گفتهاند که حرف راست را از بچه باید شنید، اینجا هم روانشناسی نجات از خارج در این طیف در سخنانی تنی چند از سر شوق آمدههای این همایش به گوش رسید که از تهاجم اسرائیل و تکرار آن استقبال و ابراز رضایت کردند.
در نوشتار «مونیخ چه گذشت؟» با اشاره به مفاد پیام آقای رضا پهلوی نوشته بودم که سخنانی «سیاست مدارانهتر و پختهتر از هر وقت دیگر از او دیده و شنیده شد و پختگی هم البته صرفاً در معنای سیاست بازانهی آن» و افزودم: «او در پیام از طرفدارانش خواست وی را فقط رهبر دورهی گذار تلقی کنند… و طرفداران خود را هم اکثریت ملت خواهان گذار از جمهوری اسلامی وانمود کرد تا خود را برگزیدهی ملت علیه جمهوری اسلامی بشناساند». به این ترتیب اگر آقای پهلوی در «مونیخ ۱» فقط «وکالت» پذیرفت تا «رهبر»یت خودخواندهاش را مشروعیت بخشد، در «مونیخ ۲» اما «وکالت» برای ِاعمال قدرت «رهبری» فقط هم در عرض شش ماه به سطح اقتدار «پدر ملت»ی ارتقاء یافت!
آقای پهلوی در پیام این یکی مونیخ – «مونیخ ۲» – از نظر به کارگیری ترمهای دمکراسی، حق همگانی، حق تعیین سرنوشت و پلورالیسم و … بسی هم سیاستمدارانهتر و پختهتر از پیام «مونیخ ۱» سخن گفت، اما فقط برای آنکه حرف اصلی خود مبنی بر «پدر ملت» بودن را جا بیندازد. مشاوران او مسلماً این را میفهمند که رهبری سیاسی انتقالی میتواند جمعی و شورایی هم باشد، اما چون اصل تقسیم ناپذیری پادشاهی نباید مخدوش شود لقب «پدر» برای شاهزادهشان میسازند. حرف خاص پیام «مونیخ ۲»، همین «پدر ملت» شدن آقای پهلوی بود که در همایش به شکل نمادین، در پابوسی یکی از بندگان به تماشا درآمد و با مجیزگوییهای سوزناک از وی و شعارهای جاوید شاه مکرر شد.
این تاکتیک، تکوین آن دعوتی بود که آقای پهلوی از همگان برای سوار شدن بر قطار «جرج تاون» کرد، اگرچه هستهی اصلی همین نیروی «مونیخ»، با به طغیان برخاستن علیه منشور «جرج تاون» بر او فشار آورد تا زیر میز بازی شراکتی بزند و قطار را در همان سفر چندروزهاش متوقف کند. تراشیدن لقب «پدر» در «مونیخ ۲» برای این رهبر وکالتی، دستاورد آنهایی است که شاهزادهشان را از افتادن در «دامگه» هرگونه شراکت سیاسی برابر حقوق با دیگر جریانات در اپوزیسیون برحذر داشتند. هم از اینرو، «پدر ملت» تاکتیک نیست، یک استراتژی است که بنا به آن پادشاه نه فقط سَروری طرفدارانش را دارد، بلکه باید نماد اقتدار شناخته شود و شریک در هیچ سطحی بر ندارد.
در نوشتار مربوط به «مونیخ ۱» نوشته بودم که: «به این گردهمایی فقط آن دستجاتی و محافلی از طیف سلطنت زیر عناوین رنگارنگ دعوت شده بودند که مشخصهی اصلیشان نه فقط پرستش پهلوی بلکه بیگانگی مطلقی است که نسبت به اصل مشروطیت دارند و خصومتی که، با هر غیر خود میورزند.» از خودویژگیهای «مونیخ ۲» اما یکی هم این بود که «مشروطهطلبان» نیز در زمره مدعوین قرار گرفتند، چرا که حالا دیگر پهلویسم اقتدارگرا میخ خود بر روند را کوبیده است و بی هراس از چالش بر سر نوع سلطنت، در کار جذب نیروست. در «مونیخ ۲» حتی از تعدادی هم پذیرایی شد که تاریخاً تعلق به برتری ساختار جمهوری بر سلطنتی دارند، چون وقت پُرکردن جیب از طرفداران است.
این ظاهراً تنوع و تکثر اما، هیچ قرابتی با پلورالیسم سیاسی برابر حقوق ندارد و تجمیع دمکراتیک شمرده نمیشود. این، ولو با هر «مرزبندی» تازهواردین با انحصارطلبی و همچنین با این هشداردهیهای آنان که دیگرانی هم هستند، نهایتا اما جز رفتن زیر همان چتر سیاسی «وکالت»دهی در «مونیخ ۱» چیز دیگری نیست. این، جمعشدن حول محور «پدر ملت» است که حالا وسوسهاش به عنوان تنها شانس ممکن برای اتحاد ملی وجود «تازه واردین» را در تسخیر خود دارد. این، نه همه با هم دمکراتیک، بلکه تکرار «همه با من» نوع شاهی علیه «همه با من» نوع ولایی است.
طی نوشتار «در مونیخ چه گذشت؟»، آنجایی که خواستم روحیهی انحصارطلبی نهفته در این برآمد آقای پهلوی را نشان دهم، نوشتم که:«هیچ هم تصادفی نیست که او در رابطه با زندانیان سیاسی دست به گزینش میزند. این، جزیی از استراتژی برای به قدرترساندن سلطنت است و سلطنت خودش.» همین رویکرد در «مونیخ ۲» اما تا سطح سیاستورزی فراروئید و خود را در سطح تعیین سیاست به نمایش گذاشت. آنجا که در این همایش و نوشتارهای پسا این گردهمایی، مخالفتهای سیاسی بیشتر علیه پیشنهاد رفراندوم مهندس موسوی سمت گرفت.
سکوت خاص سخنران اصلی و دیگر سخنرانان در مورد بیانیهی ۱۷ نفره – بیانیه در دفاع از رفراندوم برای مجلس موسسان قانون اساسی زیر نظارت سازمان ملل متحد – بیش از آنکه مبین رادیکالیسم آنها در موضع براندازی جمهوری اسلامی باشد، مخالفت است با هر رقیب واقعی و فرضی آقای رضا پهلوی و سلطنت در روند مبارزهی ملی برای برکناری جمهوری اسلامی. طیف گردآمده زیر پرچم «پدر ملت»، دانسته یا نادانسته گام در خلع ارادهی مستقل از خود به سود تثبیت رهبری فردی و انحصاری ایشان نهاده و آگاه یا ناآگاه به استقرار اقتدار جای اقتدار خدمت میکند.
در «مونیخ ۲» هم برنامهی اجرایی برای دورهی بلافاصله پس از جمهوری اسلامی ارایه شد و هم طرحی برای فرایند شکلدهی به نظام تازه. اینها اما نه در شکل پیشنهاد به دیگر نیروها تا از طریق گفتگو و تفاهمات در خدمت طرحهای ضرور مشترک قرار بگیرند، بلکه مانیفستی ساخته و پرداختهی پیشاپیش مشاوران شاهزاده با چینشی خود خواسته که برای بیعت همگان با صاحب آنها حاضر و آماده شدهاند. به این طرحها اول باید ملحق شد تا بشود بر سرش بحث کرد!
«مونیخ ۲» شرایط سیاسی برای به قدرت رسیدن شاهزاده از نظر اوضاع جهانی و منطقه را مساعد یافته است و این چنین وانمود میکند که بالفعل و بالقوه اکثریت مردم برای نجات از فلاکت کنونی را با خود دارد تا به کمک خارج کار یکسره شود . «مونیخ ۲» خود را در موقعیت پاریس « زیر درخت سیب نوفل لوشاتو» مینمایاند تا جذبه تولید نماید و جذب نیرو کند. این، همان یک رهبر – تک رهبر است زیر عَلَمِ وداع با ایران ۵۷ برای برگشت به قبل از ۵۷.
حال آنکه ایران برای رهایی از جمهوری اسلامی، به پشتوانهی نگاه انتقادی به تجربهی ۵۷، فرارفتن از ایران پسا ۵۷ را نیاز دارد. این احساس نیاز و ادراک سیاسی مبتنی بر آن، از نیرویی عظیم در جامعهی امروز ایران برخوردار است. نیرویی گرچه هنوز پراکنده و نامنسجم اما بسی نیرومند، که خیزش «زن – زندگی – آزادی» برجستهترین مظهر تاکنونی آن بوده و مسلماً در طراز بالاتری تکرار خواهد شد. تکلیف مردم ایران با جمهوری اسلامی در چنین روندی رقم خواهد خورد نه در «وکالت» دادنهای نمایشی و خود را در «پدر ملت» نامیدنها.
هماهنگی ملی علیه جمهوری اسلامی با مظروف سکولار دمکراسی، ظرف سکولار دمکراسی لازم دارد و نه «همه با من» به «رهبری» یک فرد در جامهی «پدر ملت» و «وکیل» ملت دانستن خود به اتکای ناجی خارجی. هماهنگی ملی که نماد واقعی کثرت در وحدت باشد، نیازمند تشکلیابی متنوعات است. فقط این هماهنگی میتواند اتحادهای پایدار در دل بپرورد. «مونیخ ۲»، نه پیشرفت در راستای دمکراتیزاسیون مبارزه برای گذر از جمهوری اسلامی و پایان دادن به آن، بلکه خدشه بر این روند است؛ نه در خدمت تجمیع نیرو که باعث صفآراییهای آسیب زننده و منجر به تفرقه است.
بهزاد کریمی ۹ مرداد ۱۴۰۴ برابر با ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۵






با سلام و خسته نباشید به کاک بهزاد عزیز؛
کسی که همواره واقعیتهای سیاسی را بدون توجه به منافع فردی و حزبی، منطقی و اصولی تحلیل میکند.
بیتردید، رضا پهلوی در پی آن است که نقش «چلبی ایران» را ایفا کند و با همان تفکر رستاخیزی و ساواکی پدرش، خود را پادشاه آینده بداند.
اگرچه ایرانِ امروز درگیر بحرانهای متعدد است، اما از دل خاکستر این مبارزات، آتش جنبش واقعی “زن، زندگی، آزادی” برپا خواهد شد و بیتردید، حکومتی دموکراتیک و مردمی از آن زاده خواهد شد.
همشهری عزیزم این گفته درست است که از بچه ها باید راست را پرسید . نسل من در عمل در زیر همان کابل که خود به تن داری >در ان سالهایی که اکادمیسین های کاسه لیس مذهبی از جمله نخست وزیر ان سالها اکثرن از بچه ها هم برای تعقیب وهم برای رد گیری اهل خانواده استفاده کرده اند چون در اسلام مجاز است از ۷ سن به بالا که ممیزه گویند سیوال کرد ۲- ایا این امضایی که شما نیز انرا تایید کرده اید این خانه نشین ادعای رهبری را ندارد؟ لطفن فرق رهبران برای ما روشن کنید نسل من که قربانی این همه رهبر شده اند دیگر تن به فرد گرایی نخواهند داد مگر با شسکتن دگم های دوران گذشته روی به مشورت که از خرد جمعی جوانه می زند تن سپارند صد البته از لازم ترین ها همان شکستن ان بت های پادشاهیست که هرایرانی در درون خود میکشد با خویشتن . ۳- در اسلام شیعی اگر ۹۹ نفر گویند بلی ولی رهبر گوید نه > ان نه است که می برد رجوع به اصل امامت در اسلام
دوستان اخبار روز : ضمن عرض خسته نباشید.ظاهرا اشکالی در سایت وجود دارد که بعضی نظرات و دیدگاهها منتشر نمیشود.
در معرفی سایت آورده اید:
“ما در پرتو این اندیشه و باور به ایجاد بدیل سوسیالیستی با اتکا بر خرد جمعی نیروی کار و اندیشه، نقد راه رفته و استقبال از ایده های نو فعالیت می کنیم.”
کامنتی در افشای ریاکاری تعدادی از شرکت کنندگان و فاشیستهای رنگارنگی که شعار “بمب بمب تا پیروزی” سر داده و در این همایش و دور همی”ارباب رعیتی” که با شعار محوری “جاوید شاه” و “ایران را پس می گیریم” و تعدادی “سجده کن” و “بنده” و “هنرمند” و “جاوید شاه” گوی همیشه حاضر در صحنه ارسال شد که به علت اشکال در سایت منتشر نشد.
امیدوارم این اشکال در سایت رفع شود.
موفق باشید!
آب،نان،برق،زندگی حق مسلم ماست.فقط کف خیابان بدست میاد حقمان
“کینگ رضا” و میرحسین ابتدا در مورد جنایات،کودتاها،شکنجه ساواک و کشتارهای دهه ۶۰ بویژه تابستان ۶۰ و ۶۷ نظردهی و بعد همایش و بیانیه صادرکنند.
سال۵۶ با آغاز شبهای شعر،جنبش دانشجویی و خیزش حاشیه نشینان و اعتصاب غذاها و مبارزات دانشجویان خارج کشور صدای پای انقلاب شنیده شد.
برای جلوگیری از سیل، نامه نگاری به شاه از سوی سران جبهه ملی و نهضت آزادی…آغاز شد.
بازرگان”مجری حکم قرآن” که باران میخواست، کنار “مثلث بیق” و “خط امامی ها”با سرکوب کردستان،کشتار دانشگاه….قدرت را به لاجوردی-محمدی گیلانی ها سپردند تا زندان،کشتار،جنایت، از سال ۵۸ آغاز و تاکنون ادامه یابد.
از سال ۹۶،بعد خیزش مهسا و جنگ۱۲ روزه سارقان حرفه ای انقلابها در واشینگتن،مونیخ و…کسانیکه روزگاری با سران حکومت،سرنشین یک کشتی بودند برای جلوگیری از غرق شدن ان بیانیه پراکنی را آغاز و در مقابل آنان فاشیستهای رنگارنگ شعار “بمب بمب تا پیروزی”سر میدهند تا ایران ویران پس بگیرند؟
آورده شده:《 ما در پرتو این اندیشه و باور به ایجاد بدیل سوسیالیستی با اتکا بر خرد جمعی نیروی کار و اندیشه، نقد راه رفته و استقبال از ایده های نو فعالیت می کنیم》
متنی بسیار زبیا و پیش رو
اما باید گفت واقعیت های زمانه به ما می گوید “سرمایه و بکار گیری سرمایه برای ساختن ایرانمان” در کنار تمام نکات مفید متن آورده شده کم است
به امید تکمیل متن که هویت ایرانخواهیش در کنار انساندوستیش هم پررنگ شود
چندین بار برخی کاربران دیگر هم تذکر دادند که فرستادن دیدگاه اغلب اوقات ممکن نیست هرچند وقت هم صرف نوشتن میشود ولی بیهوده. چرا مسئول سایت به رفع این مشکل همت نمیکند؟ شاید وقت خواندن کامنت های زیاد را ندارید؟ پس لطف کنید این قسمت را ببندید تا کامنتی ارسال نکنیم و وقت مان الکی تلف نشود. سپاس از زحمات شما! ولی اینجوری که نمیشه تبادل نظر کرد وقتیکه مسیرش بسته شود یا باشد! بعد از منتشر کردن مقاله خود سایت امتحان کند که دگمه فرستادن دیدگاه کار میکند یا نه؟ با تشکر! جناب کریمی متاسفانه نظرم خطاب به شما را نمیشد ارسال کرد!
ما بعنوان نظر دهنده می توانیم
نظرات خود را ارائه دهیم
گاهی ممکن است منتشر شود و گاهی هم نه
شاید گردانندگان و زحمت کشان سایت ملاحظاتی دارند
که ما از آنها خبر نداریم
اما ما بعنوان نظر دهنده ،گاهی گلایه ای خواهیم داشته باشیم
اما با تحکم و منت گذاری با تذکرات آنچنانی از آنها بخواهیم برای ما حساب ویژه باز کنند
این روش قابل قبول نیست
اخبارروز حداقل به قانونی که خودش گذاشته توجه و رعایت کند که در توجه بالای این قسمت انتشار نظرات نوشته:
هر کاربر مجاز است در زیر هر پست فقط دو دیدگاه ارسال کند. ولی بارها این کاربر امیر ایرانی سه نظر و بیشتر ارسال کرد و میکند مثل الان که سه نظرش منتشر شدند، لابد با سایت فامیل است یا خونش رنگین تر؟ چرا سایت تبعیض قائل میشود یا حواسش نیست کنترل کند؟ قبلا هم نسبت به او تذکر به سایت دادیم ولی بیخیال ملا شدند! امیر ایرانی رعایت کن، فقط دو نظر مجاز هستی ارسال کنی نه بیشتر! در دیزی بازه حیای گربه کو؟ کهنسال هم توجه کند!
نوشتار آقای کریمی از این جهت ارزشمندست که تلاش دارد روندی که یک نوع شیادی در آن است را برجسته کند، اینکه آینده چگونه می شود بحث دیگریست:
آیا بیگانگان موفق می شود مهره ای مانند رضا پهلوی و باندش را حاکم کنند و یا اینکه با محوریت در داخل تحولاتی با حداقل تلفات و ویرانی ها شکل خواهد گرفت اینها پرسش هایست که با توجه وضعیت حاکم بر کشور پاسخشان دشوار است.
اما اگر بخواهیم در مورد بازی های رضا پهلوی و باندش نکاتی را بیاوریم می توان گفت
حاکمیت بعد از جنبشی تحت نام زن زندگی و ازادی
دچار یک نگرانی عمیق شد چون این جنبش اساس سنت دینی و هم سنت عرفی را به چالش کشیده بود؛ که می بینیم در این جنبش رضا پهلوی بصورت مشکوک فعال می شود
حاکمیت چون خودش دیگر توان دفاع از سنت دینی را ندارد این رضا و باندش را فعال کرد تا آنها به دفاع از سنتی از سنت عرفی جامعه که تحت سیطره شاهان تعریف می شود- که هم ضد زن و هم ضد آزادی و هم ضد زندگی است- وارد مبازره شود و بگونه ای آن جنبش را تغییر روند دهد و…
گیرم رضا را چون پدری درمانده و زانو نشین نتانیاهو پذیرفتیم، با ملکه مادر یاسمین چه کنیم که با شعار چپ کشی و مرگ بر سه فاسد و بزن اسرائیل با ساطور دم در اصلی دربار ملوکانه منتظر گردن ماست؟
ایشان مثل همیشه فقط با عینک انتقاد به این جلسه نگاه و بررسی کردند. نقد کردن آزاد و راحت است ولی پیشنهاد متقابل و درستی که انجام پذیر باشد هیچ وقت دیده نمیشود. سرزمین ایران در حال نابودی است و بحث های جنینی و تئوری ما را تا امروز به جایی نرساند و در آینده هم نخواهد رساند. لطفا از نکاتی که صحبت کردید شما و همفکرانتان به اجرا بگذارید. ملت ایران از تئوری خسته هستند و احتیاج به کسانی دارند که واقعا درد زن و مرد بلوچی را درک کند. از زندانیان سیاسی که هر روز بیشتر میشوند بکاهند و اینکار فقط با تخریب بقیه فقط در زمین ج. ا. بازی کردن است. امیدوارم که کمی درنگ کنید در آینده نزدیک راه حلی هم ارائه بفرمایید. با سپاس