
پنجم مرداد و دچار تو بودن
امروز پنجم مرداد است
و من هنوز
دچار توأم…
تو، فرهادِ منی
و من، شهرزادِ تو—
پس از سیوهفت سال،
از آن تیرِ داغ و آن کشتارِ بیامانِ شصتوهفت،
هنوز اشک می شوم بر روایت خاموش عشق مان
تو نیستی
اما من هنوز
دچار توام.
هفتتیر ۱۳۶۷
هنوز دچار توام
و دچار هم هستیم…
نگاهِ من
در نگاهِ تو گره خورده،
و آهِ بلندم
در دو سوی دیوارِ شیشهای
میپیچد.
باید بروی…
باید بروم…
و آن نگاهِ آخر—
وداعی بیصدا
که چشمانت را
در من جا گذاشت…
آری،
تو هنوز دچار منی
و من،
دچار تو.
تا پنجم مرداد
راهی نمانده…
تا پایانِ دچار بودنت،
عکسی در دست دارم
و پرسشی همیشگی در دل:
چرا فریاد نشدم؟
چرا نخواستم
بار دیگر
در آغوشت آرام گیرم؟
وداع…
در آن تابستانِ بیرحم،
آخرین نگاه،
آخرین وداع…
****
تابستان ۱۴۰۴
عفت ماهباز
پانویس
به یاد شاپور(علیرضا اسکندری)به یاد انسانی که در ۵ مرداد سال ۱۳۶۷،سربلند و استوار، برای آزادی، و برابری ، عشق زندگی را رها کرد.
در شامگاه ۵ مرداد سال ۱۳۶۷، روز بعد از درگیری مجاهدین با حکومت، (فروغ جاویدان مجاهدین یا مرصاد…) ، اولین سری زندانیان چپ را، از جمله همسرم علیرضا اسکندری(شاپور) را اعدام کردند. این عده از گروهای مختلف چپ در زندان بودند. هنوز تعداد کسانی که در این روز و در این سال اعدام شده اند، مشخص نشده است.
” ۵ مرداد ۱۳۶۷. یازده شب بود ساعت سکوت اجباری زندانیان .در راهرو بند عمومی در آموزشگاه اوین بودیم .برخی اماده خواب در رختخوابشان .من در راهروی بند مشغول خواندن روزنامه بودم صدای شعار پاسداران با مارشی غریب سکوت شب رادرید. بندیان هریک در جایشان نیم خیز شدند. پریده رنگ به دیوار تکیه دادند. تک تیرها و سپس رگبار . پایان زندگی همسرم علیرضا اسکندری (شاپور) و ده ها تن دیگر در آن شب.” –کتاب فراموشم مکن –




“تک تیرها و سپس رگبار . پایان زندگی همسرم علیرضا اسکندری (شاپور) و ده ها تن دیگر در آن شب”!
چه رگبار و تک تیرهای؟ رژیم همه آنها را حلق آویز کرد و همسر اکثریتی شما هم یکی از هزاران زندانی سیاسی بود که دار زده شدند. متاسفانه شما و همسرتان در بیراه خط امام و دفاع از آن ندانستید که آنها اهریمنانی بودند که جان همسر عزیزتان را گرفتند!
روایت ها از سوی آن ها که از پروسه انتخاب برای اعدام از سوی رژیم جان بدر برده اند و خوشبختانه هنوز زنده اند، میگویند که آنها که اعدام شدند در مقابل سوالاتی شبیه ” نماز میخوانی یانه؟” بر حقیقت استوار ماندند و گفتند نه! و بدینترتیب در صف اعدام قرار گرفتند. این اوج اخلاق یک انسان را در آن لحظه تعیین کننده نشان میدهد ! از این رو من در مقابل همه آنهایی که برای بقای اخلاق انسانی جان دادند سر تعظیم فرود می آورم!