
طرح پرسش و اهمیت پاسخ به آن
عجیب نبود اگر در روزهای نخست پس از آتش بس، درنگ بایستهای بر چرایی قطع ناگهانی جنگ صورت نگیرد. فضای رضایت ناشی از فروکش جنگ در صفوفی و سرگیجگی طیفی که روی ادامهی زدوخوردها حساب باز کرده بود، اجازه نمیداد پرسشگریها در این زمینه تعمیق برود. نوشتههای روزهای اول پس از آتش بس در این باره عمدتاً حول این بود که وقفه در جنگ را باید منتفی شدن جنگ تعبیر کرد یا تمرینی برای از سرگیری مغلوبهای دیگر؟ حال آنکه پرسش، بنیادیتر است: چرا جنگ درگرفت، آمریکا پای در جنگ گذاشت و فتیلهی آن دفعتاً پائین کشیده شد؟
اهمیت این پرسشها، در استراتژیک بودن پاسخ به آنهاست و فهم اینکه غرب اساساً به دنبال چیست: آیا از میان برداشتن جمهوری اسلامی یا واداشتن آن به نوع تمکینی که مد نظر خود دارد؟ برای سهولت در تبیین این موضوع، میتوان غرب را از منظر جمهوری اسلامی در مجموعهی سه وجهی آمریکا، اروپا و اسرائیل صورت بندی کرد. اسرائیل نیز البته به این دلیل جزو غرب، که جمهوری اسلامی اروپا و به ویژه آمریکا را حامی راهبردی تاریخی و فعلی اسرائیل و در راهکارها غالباً پشتیبان آن میبیند.
واکاوی اول، در رابطه با اسرائیل.
اصل مشکل جمهوری اسلامی با اسرائیل، چه رسماً و چه عملاً، «صهیونیست» بودن آنست و در تحلیل نهایی، «یهودیگرا»اش علیه مسلمانان؛ یک خصم وجودی و همیشگی که باید از میان برود. همانی که خمینی در فردای رسیدن به قدرت، کلیدش را با اعلام اسرائیل چونان «جرثومهی فساد» زد تا میراثی پایدار برای حکومت تاسیسیاش برجای نهد. محو اسرائیل، نه فقط رکن ناگسستنی از دُکترین به اصطلاح «ملی» جمهوری اسلامی به شمار میآید، که برای هستی آن بنیادی ایدئولوژیک است.
متقابلاً هم منطقی است که بازخورد چنین نگرش و رفتارهای ناشی از آن در اسرائیل، جز خواست براندازی جمهوری اسلامی را پاسخ نگیرد. طبیعیترین زایش هر سیکل «نابود خواهی»، زنجیرهای از کنش و واکنشهای دشمنانه است. در اصل، فقط دولت دست راستی نتانیاهو نیست که در پی براندازی نظام جمهوری اسلامی است. هر دولت اسرائیلی نیز همین را میخواهد. نه تنها از کار انداختن سیاستهایی از جمهوری اسلامی، بلکه برانداختن آن هدف ثابتی در دکترین همهی دولتهای اسرائیلی است و تفاوت میان آنها فقط به شیوه عملها و راهکارها برمیگردد.
این البته نکتهی پوشیدهای نیست که کانونهای سیاسی قابل توجهی در تل آویو فعالاند که مسئلهشان فراتر از جمهوری اسلامی است. اینان – و از تیپیکترینشان همین دولت دست راستی نتانیاهو – جدا از نوع حکومت بر سرکار در ایران اعم از ذاتاً ناسازگار با اسرائیل یا حکومتی متعارف ولی مخالف زورگوییها در حق فلسطینیها، با خود ایران مشکل دارند. دغدغهی چنین کانونهایی، بزرگی وسعت، جمعیت رو به صد میلیونی و موقعیت ویژهی ژئو پولیتیک و استعدادهای مادی و انسانی ایران است و لذا وسوسهشان، جلوگیری از قدرتمندی آن در منطقه. این نگاه و برداشت اصولاً چشم دیدن هیچ قدرتی در خاور میانه را ندارد، چه عرب باشد و چه ایرانی و ترکی.
در چنین مختصاتی، بازدارنگی طبیعی در گرو تولید توازن قوا به پشتوانهی توانمندی اقتصاد ملی و دیپلماسی است و نه کوبیدن بر هیستری اسرائیلستیزی که گزینشی است ایدئولوژیک. درست است که ویروس اسرائیلستیزی منشاء در عفونت توسعه طلبی و تجاوزگری ۷۵ سالهی اسرائیل دارد، با اینهمه دشمنی با هر نوع اسرائیل در تفکر بنیادگرایانه جنبهی نهادینه و درونی به خود گرفته است. این هیستری، فقط هم محدود به دستگاه ولایت نیست، بروزات کم و بیش آن در جمعیتی از «نواندیش»های دینی و «اصلاح طلبان» تا جماعتی از سکولارها هم مدام بازتولید دارند!
برگردیم به بررسی ماهیت «جنگ دوازده روزه» که وجه براندازی جمهوری اسلامی را داشت. تامل بر اماکن و افراد رفته زیر بمبارانها و عملیات پهپادی اسرائیل، جای تردید باقی نمیگذارد که نقشهی جنگی پیاده شده هدف فروپاشاندن حکومت را دنبال میکرد و منظور از ضربات مهلک رعدآسا بر ارکان نظام، فراهم آوردن زمینهی شورش عمومی برای برانداختن آن بود. این حمله که با توافق آمریکا صورت گرفت، در پی کشاندن پای ترامپ به عملیات هم بود که در این نیت خود البته فقط قسماً موفق شد. زیرا ترامپ تا آنجایی استعداد و علاقهی ورود به گود جنگ داشت که در سرانجام آن به پشتوانهی دستاوردهای اسرائیل و با درهم کوبیدن سه سایت هستهای، سهم شیر از آنِ او شود.
لذا موفقیت تلآویو در کشاندن پای واشنگتن به جنگ فقط تا آنجا معتبر بود که ابتکار عمل قطع یا تداوم جنگ دست ترامپ باقی بماند. آخرش هم او بود که قطع جنگ را به نتانیاهو دیکته کرد. در واقع، اسرائیل که اشتهار به توانمندی در شبیخونهای ضربتی و اجتناب جستنها از جنگهای دراز مدت دارد و منطقاً نمیخواسته و مخصوصاً هم در ایران که تن به جنگ فرسایشی دهد، اما ناگزیر از ترک جنگ سر دوازده روز هم نبود. در این قطع جنگ طبعاً عواملی چون هزینهی روزانه یک میلیارد دلار و پیامد موشکهای ایذایی عبورکرده از «گنبد آهنی» بر افکار عمومی و بافتار شکنندهی قدرت در اسرائیل بی تاثیر نبودهاند، نهایتاً اما این کاخ سفید بود که حُکم بر خاموشی صفیر جنگ داد.
آتش بس اما تضمین شده نیست زیرا تعارض جمهوری اسلامی و اسرائیل پابرجاست. اگر هم ندانیم که دیو جنگ کی، در چه بزنگاهی و به کدامین شکل تنوره خواهد کشید و کراهت نشان خواهد داد، اما ساده اندیشی است «جنگ دوازده روزه» سپری تلقی شود. اسرائیل بدانگونه که برای حملهی ارتکابیاش از نظر نظامی، اطلاعاتی و نیز رصد لحظهی مناسب برای ورود به جنگ از مدتها پیش تدارک دیده و برنامه ریخته بود که عملیات ۷ اکتبر حماس عملی شدن این قصد را سرعت داد، اکنون هم جنگ فردا و آمادگی برای آن را در دستور کار خود دارد.
جنگ جمهوری اسلامی و اسرائیل، نه فقط مصداقِ «جنگ ادامهی سیاست است با ابزاری دیگر»، بلکه نتیجهی اجتناب ناپذیر رویکردی عقیدتی است. هم از اینرو مردم ایران برای مصون ماندن از جنگ دوباره بین جمهوری اسلامی و اسرائیل، ناگزیر از به زیر کشیدن ایدئولوژی بسترساز جنگ یعنی «اسرائیل ستیزی» است. مخالفت با هر سیاست تجاوزکارانهی اسرائیل به کشورشان و ضمن اعتراض به نسل کشی و قوم کشیهای آن علیه فلسطینیها و مردمان منطقه بجای خود، اما به این بهانه موجودیت اسرائیل را نفی کردن، رفتن به استقبال جنگ است. بازدارنگی اسرائیل از جنگ افروزی علیه کشور ما از تعامل دیپلماتیک با آمریکا به عنوان عامل کنترل آن میگذرد.
واکاوی دوم، متوجه آمریکا.
شعار «مرگ بر آمریکا» با طول عمری ۴۶ ساله در جمهوری اسلامی، هرچند هم دارای استمرار استراتژیک، اما برخلاف «نابود باد اسرائیل» محکوم به انجماد ایدئولوژیک نبوده و نیست. این دو را نمیتوان و نباید همسان و از یک جنس دانست. «مرگ بر آمریکا» برای جمهوری اسلامی بیشتر جنبهی سیاست داشته بمنظور تثبیت موقعیت به اصطلاح «ملی» در درونمرز و نیز فروش آن به مسلمانان برونمرز! این سیاست هر اندازه هم استراتژیک، اما تعدیلپذیر و حتی قابل تغییر است. در واقع، تنظیمپذیر بر حسب منافع سیاسی بلاواسطهی طرفین و همانگونه که آمریکا میتواند با نوعی از جمهوری اسلامی کنار بیاید، جمهوری اسلامی نیز قادر به سازگاری با سیاست معینی از آمریکاست.
در اثبات این گزاره، میتوان با بیرون کشیدن دادههای بسیار از دل فراز و فرودهای منازعات و تفاهمات چند دههی گذشته، نشان داد که امکان تعویض این استراتژی و یا دستکم تعدیل آن در جهت سازش، کم هم بی زمینه نبوده و نیست. این خود خمینی بود که در پشت نقاب نفرین «شیطان بزرگ»، به پایوران نظام اجازهی معاملهی ایران کنترا داد تا دریافت سوغاتی از مستر مک فارلین نمایندهی ریگان عملی شود. بعدش هم بوش پدر در جریان جنگ عراق با کویت بود که از دست و دلبازیهای جمهوری اسلامی بهره برد و نیز رفسنجانی بود که بعد خرابکاریهای بسیارش کم زور نزد تا خامنهای را حالی کند که جای «مرگ بر آمریکا» در مدفن خمینی است و تخاصم با آمریکا فاقد چشم انداز.
در دورهی کلینتون بود که خاتمی اصلاح طلب با پیش کشیدن تز «گفتگوی تمدنها» خواست برای بازسازی مناسبات تهران و واشنگتن محمل لازم فراهم آورد و در بحبوحهی خشم آمریکایی مربوط به فروریزی برجهای دو قلو در ۱۱ سپتامبر، جمهوری اسلامی در همسویی از نوع همراهی خاموش با آمریکا و غرب علیه القاعده و طالبان بود که چهره نمود. وقتی هم نئوکانیسم آمریکایی و نیز شلتاقهای متقابل از سوی ولایت طی دورهی ریاست «پدیدهی قرن» (احمدی نژاد) سوء ظن بین طرفین را تشدید کرد، تنش حاد فیمابین باز هم به جنگ کشیده نشد. زیرا طرفین نمیخواستند.
اندک مدتی بعد از سر کار آمدن اوباما و علیرغم برخاستن صدای اعتراض در جنبش سبز مبنی بر «اوباما یا با اونا یا با ما» بود که بار دیگر دست دوستی نوع کارتری از آمریکا بسوی تهران دراز شد. خامنهای گرچه آن را لفظاً «دستانی چدنی در دستکش» نامید، در خفا اما آن را پس نزد و اذن به مذاکرات پنهان با میزبانی سلطان عمان داد. بعدتر هم ابراز موافقت با رئیس جمهور شدن روحانی کرد تا زوج ظریف و جان کری به دنبال جوش دادن قرارداد برجام باشند و وصلت برقرار کنند. این پروسه، علیرغم هوا دادن تحریک برانگیز موشک «نابود باد اسرائیل» عبری بر بدنهی آن از یکسو و با وجود تحریمها از سوی دیگر، لنگان لنگلان راه میرفت که ترامپ آمد و آن را بهم زد. نیش زدنی که نه الزاماً از ره کین به ولایت بلکه به اقتضای طبیعت رقابتهای درون ساختاری و بافتاری خود قدرت در آمریکا بود.
بایدن که ترامپ را کنار زد، احیای رابطهی طرفین هم نفس تازه نمود. گرچه این فرصت با زیادهخواهیهای خامنهای و عملکرد مترسکش رئیسی سوخت، اما به امتناع از گفتگوها منجر نشد. وقتی هم که ترامپ برای بار دوم رشتهی امور در دست گرفت، دولت در آمریکا باز چهره در برقراری رابطه نمود و البته اینبار خسته از بازیهای ولایت با ژستی تهدیدآمیزو دو ماه مهلت جهت توافق. ولی چون خامنهای کار را کش داد، ۱۲۵ جنگنده برای درهم کوبیدن تاسیسات هستهای به غرش درآمد. اما حتی این گوشمالی نظامی هم، به قصد تحمیل چینش میز مذاکره بود و نه بیش.
نه رد معامله که دعوا متوجه نرخ معامله است. تعامل نیز با این فرض بی هیچ سوخت و سوز که جمهوری اسلامی راه گریز از تعامل دیر یا زود ندارد. اکنون دیگر روشن است که دادن چراغ سبز ترامپ به اسرائیل، نقطه آغاز اجرای نقشهی جنگ بود: شروع آن با اسرائیل و پایان بردنش با آمریکا؛ چیزی که البته تل آویو تا ته قضیه را نخوانده بود!
جمع بست از این بازخوانی گذرا اینکه، اگرچه آمریکا در هیچ دورهای دل خوشی از جمهوری اسلامی نداشته، اما براندازی آن را هم نخواسته. سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی، در هیچ دوره از سه دنیای دو قطبی و تک قطبی و چند قطبی، جز مقطع کوتاه قرار گرفتن ایران در لیست «محور شرارت» ابداعی دیک چنی، ولفوویتز و رامسفلد نئو محافظه کار، براندازی نبوده است. مبنای رفتاری برای آمریکا در مواجهه با حکومت تهران طی ۱۵ سال نخست حیات آن که مصادف ۱۵ سال آخر عمر شوروی بود، علیرغم هر قشقرق ولایت، رعایت الزامات «کمر بند سبز» ضد کمونیسم بود. بعد «فروپاشی شرق» نیز، سیاست هویج و چماق و نه براندازی تا در هم امروز بمباران دو ساعتهی ۲۲ ژوئن.
عقل آمریکایی حتی در تحریک شدهترین مقاطع نیز، از اصل تامل بر عوارض جنگ بی مهار با جمهوری اسلامی و پرسش ناظر بر چیستی وضعیت پسا این حکومت پیروی کرده است. واشنگتن تنها زمانی میتوانسته و میخواسته به وسوسههای جان بولتونها در ورود به جنگ عمل کند که از وجود و نافذیت یک نیروی جایگزین در صحنهی سیاسی ایران اطمینان بیابد که تا امروز نیافته است. تهدیدات بارها تکراری آمریکا مبنی بر «همه گزینهها روی میز است» فقط آنگاه میشده از طریق جنگندههایش عملی شود که از نظر این ابرقدرت عادت به جنگ افروزی، توسل آن به جنگ موجد بحران تنگهی هرمز در مسئلهی نفت نشود و پیامدهای منطقهای را باعث نگردد.
البته که ابر قدرت آمریکا خدای جنگ زمانه ما است و گردش چرخ مجتمعهای غولآسای نظامی – صنعتی آن راه اندازی جنگ نیاز دارد و تولید و تشدید فضای جنگی میطلبد. و البته که نمایندگان رسانهای این کانسرنها شب و روز در ماموریت آماده کردن افکار عمومی آمریکا برای استقبال از شتابگیری ماشین جنگی و مهمتر از آن، خوراندن سیاست جنگی به تصمیم گیرندگان کاخ سفید و کنگرهی آمریکا هستند. همانی که گزارش مستند اخیراً منتشره نیز نشان داد که انحصارات تولید افزارهای نظامی در تامین مالی قلم فرسایانی از ↔فاکس نیوز≈ − این شبکهی محبوب شخص ترامپ – در ترغیب او در حمله به ایران موثر بودهاند. با اینحال اما، ترامپ نه جنگ دراز مدت میخواهد و نه دستکم در حال حاضر دنبال براندازی است. این جنگ برای او، به هدف کشاندن جمهوری اسلامی پای معامله است.
برخلاف تصورات طیفی که چشم امید به آمریکای «ناجی» دوخته بودند و هنوز و همچنان دلخوش تکرار آنند، آمریکا در رابطه با ورود به جنگ بی چشم انداز در ایران محدودیتهای متعدد دارد. از جمله اینکه عمده دغدغهی آمریکا و مخصوصاً آمریکای ترامپ، چین است که تمرکز سیاست و نیرو در آنجا را ایجاب میکند و همین، خود فرصتی مناسب برای دور ماندن این منطقه از تیررس جنگ. بنابراین مردم ایران حق دارند که در عین محکوم کردن قاطعانهی تجاوز جنگی آمریکا به ایران، اما در احتراز از قرار گرفتن کشور در معرض جنگی دیگر، مخاطب خود را جمهوری اسلامی بدانند، چرا که کلید اجتناب از جنگ با آمریکا، در جیب آنست و گشودن قفل ممکن به فشار بر آن برای مذاکره.
واکاوی سوم معطوف به اروپا.
اگر مناسبات جمهوری اسلامی با آمریکا طی این چند دهه از مسیر انواع تنشها و تشنجات گذشته است، در رابطه با اروپا اما بیشتر داد وستد در کار بوده تا درگیریهای مستمر. البته موارد نزاع تا سطح فراخواندن سفرای همدیگر و رای دادنهای اروپا همراه با آمریکا علیه جمهوری اسلامی در مجمع سازمان ملل متحد و شورای امنیت اروپا وجود مکرر داشته است، اما ثقل اصلی در مناسبات فیمابین را باید در تلاشهای طرفین برای حفظ حداقلها دید. هم از اینرو اروپاییها علیرغم هر نارضایتی که از رفتارهای جمهوری اسلامی داشته و دارند، اما هرگز به سیاست براندازی جمهوری اسلامی نزدیک نشدهاند. تازه اروپا، کم هم خیز برای بستن قراردادهای کلان با ایران برنداشته که البته براثر کارشکنیها در نظام از یکسو و سیاست تحریمهای آمریکا از سوی دیگر نتوانسته به بار بنشیند. با اینهمه یکی از بالاترین مبادلات بازرگانی خارجی جمهوری اسلامی با دنیا، همچنان اتحادیهی اروپاست.
پایدارترین سیاست اروپا در قبال جمهوری اسلامی طی این چند دهه، همانا سیاست گنشر آلمانی بود که بعداً از جمله در مذاکرات معروف به کاخ سعد آباد میان وزرای خارجهی سه قدرت اتحادیهی اروپا با هیئت نمایندگی جمهوری اسلامی نمود یافت. البته این سیاست معروف به «تعامل سازنده»، در طول زمان با اُفتهایی متاثر از مناسبات استراتژیک اروپا با آمریکا از یکسو و ماجراجوییهای توام با تروریسم جمهوری اسلامی از سوی دیگر همراه بوده است. با اینحال مبنای رفتاری اروپا را در همهی این مدت، ملاحظات مربوط به ضرورت حفظ ثبات اوضاع در ایران – همچون کشوری مهم از نظر سوق الجیشی در خاورمیانه – رقم زده است. به ویژه اینکه اگر ایران در بُعد مسافت بسیار با آمریکا قرار دارد، اما فاصلهی چندانی هم برای همسایه تلقی شدن با اروپا ندارد. هر بهم ریختگی اوضاع در ایران و هر خلاء قدرت در آن، از نگاه اروپاییها تداعی شبح بحران انرژی است و خطر سرازیری انبوهی از ایرانیان به اروپا.
اگر بین آمریکا و جمهوری اسلامی جنگ دربگیرد، اروپا طبعاً پشت هم جبههای ناتوییاش خواهد ایستاد. اما خودش نه فقط جنگ با جمهوری اسلامی را نمیخواهد که در جلوگیری از آن خود را ذینفع هم میبیند. همچنین اروپا روی به زیر کشیده شدن این نظام حسابی باز نکرده است، با اینهمه شاخکهایش در این رابطه تیز خواهد شد هرگاه که نشانههای جدی تغییر جمهوری اسلامی یا تغییرات در آن را ببیند. اروپا علایمی از این رویکرد خود را در جریان سالهای نخست «اصلاحات»، در برآمد «جنبش سبز» و به ویژه در آغاز زلزلهی سیاسی «زن – زندگی – آزادی» نشان داد. طوری که هم چشمی بر هر سه این صحنهها داشت و حتی پاره استقبالهای محتاطانه از خود نشان داد، هم البته بعد فروکشها در هر سه اینها به «عقل منافع» خویش بازگشت. از اینرو انتظار همراهیهای معین اروپا با قرار گرفتن جمهوری اسلامی در گوشه رینگ را میتوان داشت، مشروط به اینکه سنبهی جنبش را در حد لازم پر زور ببیند.
نتیجهگیری
ایران در مهلکهی جنگ با غرب نخواهد افتاد، هرگاه که جمهوری اسلامی وادار به دست برداشتن از سیاست «مرگ بر…» بشود. عنصر تعیین کننده در این رابطه هم آمریکای ترامپ است و تاثیرگذاری بر تصمیم او نیز در گرو عقب نشینی جمهوری اسلامی. لذا هر آنکه بر اصل «نه به جنگ» همچون اولویت وفادار بماند و شرط رشد جنبش علیه جمهوری اسلامی را در وضعیت غیر جنگی بداند، لازم است تمرکز را بر مخالفت با سیاست خارجی جمهوری اسلامی و از جمله هستهای آن بگذارد. بر همین بستر هم است که باید با هر نوع استقبال مستقیم و غیر مستقیم از تجاوز اسرائیل به ایران و نیز حملهی آمریکا به کشورمان مخالفت کرد و همزمان هر نوع قرار گرفتن در زیر عَلَم ناسیونالیسم کاذب نظام را افشاء کرد و نشان داد که این نه خطایی بزرگ، بلکه شراکتی نابخشودنی با جُرمی ضد ملی است.
گرچه تاسیسات هستهای نظام در طول «جنگ دوازده روزه» آسیبهای جدی دیده است، این اما چیزی از ضرورت تداوم کارزار مبارزه با سیاست هستهای تشنجزا و جنگآفرین آن نمیکاهد. برخلاف وضعیت تشنج و جنگ، آنچه به سود دوام و ارتقای جنبشهای اجتماعی است برقراری مناسبات عادی با آمریکا از موضع منافع ملی است. پایان یابی جمهوری اسلامی، خصلت روندی و دینامیک درونزا دارد و نه جنبهی دفعتاً و به اتکای خارج.
بهزاد کریمی ۱۶ تیر ماه برابر با ۷ ژوئیه ۲۰۲۵



17 پاسخ
” اصل مشکل جمهوری اسلامی با اسرائیل، چه رسماً و چه عملاً، «صهیونیست» بودن آنست”
این مغایر واقعیت است. چرا که چه در ایران و چه در سایر کشورها هدف جمهوری اسلامی یهودیان بوده و هست.
ده ها نفر یهودی داخل کشور کشته شدند و در اخبار روز هم خبری از آن نیست.
یکی از بارزترین حمله جمهوری اسلامی بر علیه کلیمیان در آرژانتین اتفاق افتاد که در آن ۸۵ نفر جان باختند.
لطف کنید و در موارد مقاله های خودتان جستجو و واقع گرا باشید
شایان ذکر است که یهودیان ساکن ایران هم مورد تهدید و فشار قرار گرفته اند بخصوص بعد از حمله اسراییل به ایران ولی در این شبکه خبری از آن خبری نیست.
و موشکهای ایران لااقل یک مسجد را ویران کرد. و البته این قبیل خبر هم در اخبار روز جایی ندارد.
مهمتر از همه امکان تغییر رژیم با زور نیروهای خارجی بسیار ممکن است. آیا در این شرایط با این امکان قوی نیروهای چپ چه خواهند کرد ؟
بازندگان و قربانیان این جنگ ارتجاعی:
-زن،کودکان و مردم بیگناهی بودند که هیچ نقشی در جنگ افروزی بین مرتجعین نداشته و نان-کار-مسکن خود را از دست دادند.
-کارگر،مزدبگیر و بازنشسته ای…بودند که برای کسب حق خود هر روزه در کف خیابان گرد هم میامدند
برندگان جنگ ۱۲ روزه:محور شرارتی ها بودند:
– ترامپ و انحصارات اسلحه که در آینده دوباره میلیاردها دلار اسلحه مرگبار به پادوی خود در منطقه اسرائیل خواهد فروخت(و شایدجایزه صلح نوبل)
– نتانیاهو همانطور که با نسل کشی و کشتار و جنایت و ادامه جنگ در غزه سعی کرد دولت خود را سرپا نگهدارد میتواند تا چند سال دیگر به عمر ننگین خود بیفزاید.
– ج.ا جنایتکاران همانطور که به بهانه جنگ ۸ ساله پاسداران را به سلاح سنگین مجهز و دخمه های پر و پیمان از کمونیستها و مبارزان و چوبه های دار را در میدانها و زندانها و کوه و جنگل بپا کرد.اینبار مهاجر و جنبش دادخواهی و زندانیان را هدف قرار داده و چکمه های خونین دهه ۶۰ را بپا و از ایت الله قتلعام دفاع کند.
کاش به جای نوشته ی «یک نفر» از این یا آن جریان سیاسی، تحلیلی از «جریان» ها سیاسی می خواندیم. به باور من همانطور که در سال ۵۷ بیشتر جریانهای چپ که به گذار از استبداد به حکومت دموکراتیک باور داشتند. ولی قدرتهای خارجی ، توازن قوا به نفع روحانیون و…باعث شد که دیکتاتورجدیدی حاکم شود. هنوز همان اشتباهات گذشته تکرار می شود.حداقل رهبران فدائیان در زندان و هواداران با نوشته های زنده یاد بیژن جزنی آشنا و احتمال بقدرت رسیدن اقشار سنتی برهبری روحانیون حلقه خمینی را می دانستند که کار نیروهای چپ دشوارتر خواهد شد.هیچ کدام از رهبران فدائی به این موضوع توجه نکردند.حالا آقای بهزاد کریمی در «واکاوی دوم، متوجه آمریکا.» از”این خود خمینی بود که در پشت نقاب نفرین «شیطان بزرگ»، به پایوران نظام اجازهی معاملهی ایران کنترا داد..” دَم می زند. نه! ماجرا ازپیش از انقلاب و سفر ژنرال هایزر به ایران شروع شد. در اولین شماره های کار هم نوشتیم. خمینی و ریگان در ماجرای سفارت ۴۴۴ روز گروگانها را نگاه داشتند
سازش!ْ
آقای کریمی ! وظائف گذار نادیده گرفته شد و دشواری های فعالیت سیاسی و اجتماعی تحت حاکمیت ارتجاع مذهبی دست کم گرفته شد .در یک جّو عصبی دنبال جریان بقدرت رسیده یا علیه آن به روزمرگی ها پرداخته شد. در نبود تجربه و اطلاعات ،حکومت با پشت گرمی از سازش با حزب جمهوریخواه آمریکا به سرکوب نیروهای مخالف و ادامه جنگ پرداخت. حتی بعداز فاش شدن اسرار خیانت های خمینی و ریگان به مردم ایران و آمریکا نیروهای سیاسی شرکت کننده در انقلاب ۵۷ از آن تجربه درس نگرفتند.حکومت بتدریج پشتوانه ی حمایت مردمی را از دست داد.توازن قوا دیگر بسود روحانیون و ارتجاع حاکم نبودو نیست .نیروهای مخالف حکومت و چپگرایان در داخل و خارج نتوانستند مردم را حول خواسته های دموکراتیک بسیج کنند.مواضع بعضی فاجعه بار بود!جنبش های مردمی در تمام سالها فقدان نیروی سیاسی دموکرات و چپ را تائید می کند.واقعا مردم تا چه میزان از برنامه و شعارهای جریانهای سیاسی در عصر اینترنت خبر دارند؟ مخاطب من جریانهای سیاسی ست نه شخصیت ها که گاهی می نویسند.
موضوع گذار از استبداد به آزادی و دمکراسی
اگر بر اساس روحیه ملی نباشد
وارد بازی امپریالیسیم و ضد امپریالیسم شود
این بازی هدر دهنده ی نیروهای تحولخواه خواهد شد
که شاید این زمین بازی ضد امپریالیستی طراحش خود امپریالیست باشد
میهن دوستی و ایران خواهی فرهنگ خاص خود را دارد،
یک میهن دوست که باید در میهن دوستیش نگرش انسان دوستی تعریف شده باشد اوایت اولش
باید ساختن کشور خودش باشد آنهم ساختنی که آزادی و دمکراسی همراه با رفاه برای تمام شهروندان ایرانی محقق گردد آنوقت روش الگویش به منطقه سرزیر خواهد شد و …
در این میهن دوستی هیچ کشوری دیگری دوست قابل اعتماد و همیشگی نیست هیچ کشوری دشمن همیشگی نیست بر خورد با دیگران بر اساس منافع ملی براساس نگرشی انسانمدارانه جهانی است در این نگرش انسانمدارانه چنین نیست که لشکر بکشد تا دیگران را نجات دهد بل با ساختن کشور ایران الگوی مناسب را به بشریت ارائه می دهد تا دیگران خود اقدام کنند.
در این نگرش نه چین نه روسیه نه امریکا نه اروپا نه اسرائیل و نه …. نه دشمن هستند نه دوست، بل واقعیت هایی هستند که باید با نگرش موازنه منفی اما با سیاست برد برد تعاملی را با همه تعریف کرد و…
پرتاب۱۴موشک ج.ا با موافقت قبلی قطر،آمریکا و حتی اطلاع ساعت شلیک و بدنبال آن تشکر وعذرخواهی پزشکیان از قطر آتش بس موقت را در پی داشت.سیاست ترامپ تغییر رفتار ج.ا است.اینان نمیتوانندحمله ای مانند آنچه درعراق، لیبی،…رخ داد تکرار کنند.حمله را به بازوی نیابتی خود اسرائیل میسپارند که اینهم بصورت محدود،از راه هوا شدنیست چون ۲کشور مرز زمینی ندارند.از اوباش سلطنت و رژیم چینجی ها هم بصورت اهرم فشار و لولو استفاده میشود.اینها بهتر که در کالیفرنیا از “کینگ رضا پهلوی” پیروی کنند.باری متاسفانه دود تشدید جنگ،تحریم و حمله نظامی،دردرجه اول به چشم کارگران و مردم زحمتکش میرود مانندجنگ ایران-عراق که پر از “خیر و برکت” برای ج.ا بود و به بهانه ان مبارزات مردم را سرکوب و کشتار- زندان-تبعید سهم سازمانهای سیاسی بود. ج.ا ۴۶ سالست که زندگی مردم تهیدست را با فقر،گرسنگی،جنگ و ناامنی مواجه کرده وحدت-تشکیلات-اعتصاب،مدرسه انقلاب کارگران و مزدبگیران است که بساط حاکمیت فاسد ج.ا را سرنگون کند
بر خلاف تصور شما این مرحله از جنگ، “جنگ جمهوری اسلامی و اسرائیل ” (؟!) نبود، بلکه تهاجم و حمله امریکا/اسرائیل به مردم و کشور ایران، و بمباران برای نابودی تاسیسات هسته ای و زدن توان نظامی و بعضی از زیر ساختها، برای بزانو در آوردن و تسلیمِ کامل رژیم ملایان بود. این تهاجم و حمله بی شرمانه و جنایتکارانه با ترور چند فرمانده سپاه و دانشمندان هسته ای آغاز، و به کشتار بیش از هزار تن و مجروح کردن هزاران نفر از مردم بیگناه کشورمان و صدمات جبران ناپذیر اقتصادی و روانی منتهی شد. در مقابل این صدمات عظیم به مردم و میهن ما، ۲۸
اسرائیلی کشته و تعدادی مجروح و چند ساختمان نیمه ویران. ای وجدانهای آگاه، این چه نوع “جنگی “ست که عنوانش توسط آقای کریمی “جنگ جمهوری اسلامی و اسرائیل” خوانده میشود، اما درین جنگ “جمهوری اسلامی” که تنها یک رژیم است، هزاران کشته و مجروح و اینهمه خسارات می بیند، اما اسرائیل، که یک کشور است، تنها ۲۸ کشته میدهد؟ ای وجدانهای بیدار
میگویند اگر موش با انبان کاری ندارد ، چرا انبان با موش کار دارد ؟ سئوال اینجاست چرا از آن انقلابیون آتش افروز”جبه سوم”خبری نشد یا نیست ؟ قرار بود که بعداز حمله” امدادگران به انقلاب ایران” که اسرائیل و آمریکا باشند ، از کنار گود به وسط بپرند ، نه به اولی که حکومت باشد رحم کنند و نه به دومی ها که اسرائیل و امریکا باشند !؟ و یک”حکومت شورایی” نه یک کلمه کم ، نه یک کلمه بیش مشتمل بر کلیه آزادیهای بدون قید و شرطی را در ابعاد سیاسی، اقتصادی ، فرهنگی و… تأسیس نمایند ! چه شد ؟ آیا مردم پیام انقلاب آنان را نشنیدند ؟ آیا مردمی که در این مدت ۴۶ سال با شکنجه زندان اعدام ، فقر و … با این نظام در مصاف بودند ، بخاطر حمایت از نظام خیر مقدم به امریکا و اسرائیل نگفتند ؟! حساب نویسنده مقاله هم از این گروه جدا نیست. چون آقای بهزاد کریمی گاه با این حزب ، گاه با آن سازمان ، نظراتی لغزنده، سازشکارانه و یا اغلب براندازانه بهر قیمنی داشته است .
قدرت و استراتژی اسرائیل، هم از کانون دولت اسرائیل و هم از ‘کانونهای جهانی قدرت’ سرچشمه میگیرد. قدرت دولتی /ارتش اسرائیل، عمدتاً تابع و چماق دولت آمریکاس؛ اما آن بخش از قدرت اسرائیل که مربوط به کانونهای جهانی قدرت است، عمدتاً تابع دولت امریکا نیست، و اهداف و پیوندهای اروپایی بسیار قدیمی و با نفوذ هم دارد. این کانونها، در انگلیس و فرانسه و حتی در روسیه وجودِ تاثیر گذاری دارند، اما نهایتاً، پیوسته و همبسته با دولت اسرائیل اند. میخواهم بگویم که “افسانه قدرت اسرائیل”، جدا از قدرت و دولت امریکا، و تا حدودی اروپا، نبوده و نیست – نتانیاهو بدون اجازه و اطلاع دولت امریکا، هیچ جنگی را آغاز نکرده و نمی کند. حتی ملایان نیز، بدون اطلاع به ترامپ، موشکی به اطراف پایگاههای امریکا نمیزند😂. حال اجازه بدهید بگویم، که جنگ و حمله ۱۲ روزه به ایران، با اجازه و کارگردانی امریکا و حمله اسرائیل شروع شد و با شرکت نیروی هوایی امریکا و انگلستان و.. و دستور ترامپ هم فعلاً پایان یافته است. بر خلاف تصور شما
۱- جناب کریمی می گوید هدف براندازی نیست. ۳۰ نفر دست کم فرماندهان بالای نظامی به همراه دانشمندان هسته ای کشته شدند. مسلما هدف های بیشتری هم بوده از جمله خود خامنه ای. خامنه ای هنوز هم در حالت اختفا به سر می برد.آقای کریمی اگر این براندازی نیست شما ثابت کن به چه دلیل می گویید براندازی نبوده است.
2-جناب کریمی می گویند آمریکا نگران نیروی جایگزین است. تقریبا تمام خبرهای تاکنونی نشان می دهد هدف اصلی آمریکا و اسرائیل فروپاشی و تجزیه ایران نیز بوده است. مدارک و مستندات زیائ تاکنون انتشار یافته است. جناب کریمی ثابت کنید نگرانی از نیروی جایگزین دغدغه آمریکا بوده است.
3-در رابطه با بستن تنگه هرمز. جناب کریمی ایران به هیچ وجه قادر نیست تنگه هرمز را ببندد. اینها همه شعار توخالی است. حمله اخیر اسرائیل نشان داد ایران از نظر نظامی بسیار آسیب پذیر است.
5- آقای کریمی هیچ وقت جواب کامنت گذار را نمی دهد.
اگر تصور کنیم که عنصر تعیین کننده در این رابطه آمریکای ترامپ است، همانطور که آقای کریمی عنوان کرد، اولویتهای ایران برای جلوگیری از جنگ بعدی که بسیار مخرب خواهد بود همانیست که در تکست بالا آماده اند از جمله سیاست ستیز و براندازی اسرائیل است که با نابودی نیابتیها دیگر موجودیتی ندارد. اما اعتراف بر تعیین کننده بودن ترامپ نه پذیرش قابل اعتماد بودن اوست بلکه بر عکس دمدمی مزاج بودن کاراکتر اوست که در صورت عدم پذیرش شروط آمریکا و غرب ایران را (و نه فقط رژیم) در جنگ بعدی در معرض ویرانی اقتصادی قرار خواهد داد. به خاطر بیاورید که او به ظاهر با ایران مذاکره میکرد اما عملیات با چراغ سبز او شروع شد. تا دو روز پیش ارسال سلاح به اوکراین را ممنوع کرد اما امروز از آغاز آن صحبت میکند.
برای کسانیکه چشم امید به نیروهای چپ دارند باید ریشه یابی دگرگونی آنرا در تئوری آن بدانند . انقلاب سوسیالیستی با تئوری مارکس به رهبری لنین صورت گرفت و تکامل یافت.امروزه دیگر نامی از لنین در نیروهای “چپ “دیده نمی شود . بعبارت دیگر نیروهای چپ آن “چپی” را تبلیغ می کنند که فقط به فقط در قامت تئوری باشد و نه در عمل و یا انقلاب ! در این نوع چپ ، کسب قدرت سیاسی نمیبایست با نیروی قهری، بلکه از راههای “خشونت پرهیز” پارلمانی با کسب آرای ببشتر در مجلس صورت گیرد … راهی”متمدنانه”برای نیروهای “چپ “و راهی با استفاده از بمبهای سههزار تنی و موشکهای اتمی قاره پیما برای نیروهای راست فاشیستی !
نصیحت آنها این است که : “نباید به امریکا بهانه ای داد ، هر چه میگوید بپزیرید ! “.. چرا روسیه حاضر نیست نیروهای پدافندی ایران را تقویت کند ؟!
سوسیالیسمی بود مارکسیسمی آمد بدنبالشان
لنینیسمی بر اساس سیاست های روسی کودتایی پارلمانی حاکم شد لنینیسم یک تجربه ۷۰ ساله که با کشتارهای بسیاری همراه شد در تاریخ به جا گذاشت و حذف شد و رفت پی کارش،
این فرهنگ عاشورائی ول کن نیست
حالا این آرش بر اساس فرهنگ عاشورایی در پی اینست به یاد لنینیسم مورد علاقه اش زیر علم آن لنینیسم سینه بزند حسین حسین را بصورت لنین لنین مطرح کند،
دکان این بازی ها کی تمام می شود خودش پرسشی است
بسیار بسیار جای اندوه است که سخنان نتانیاهو را از زبان یک باصطلاح چریک سابق میشنویم.
این ادعا که سیاست آمریکا و اسرائیل در قبال ایران با کنار گذاشتن شعار مرگ بر … تغییر میکند، نمیتواند از روی نادانی باشد چرا که نگارنده این مقاله شخص کم اطلاعی نیست.
با درود
جناب میر نادر شما با کنار گذاشتن شعار “مرگ بر ٱمریکا ” موافق هستید ؟
یا تا نابودی امپریالیسم ٱمریکا و نابودی اسراییل بسیجی وار تا ٱخر خط خواهید رفت ؟
البته هر کسی مسول کار خودش است ولی نباید بخاطر ایدۍلوژی خودش از دیگران هزینه کند و ۴۶ سال کشور و مردمش را به بدبختی دچار کند ، مبارزه ضد امپریالیستی بطریق حزب الله یها و مارگسیست های روسی جواب نداده و نخواهد داد .
با ٱرزوی سلامتی