در تهران می‌پرسیم: این جنون چه چیزی برای مردم ایران، اسرائیل یا آمریکا به بار آورد؟

مردم در بازار تجریش تهران پس از آتش‌بس بین ایران و اسرائیل، ۲۶ ژوئن ۲۰۲۵. عکس: خبرگزاری وانا/رویترز

هاله انوری – گاردین: صبح پس از دوازدهمین روز جنگ اسرائیل علیه ایران، ما ـ آن‌هایی که بعد از حملات سنگین دوشنبه شب در قلب شهر موفق شده بودیم اندکی بخوابیم ـ با پیامک‌هایی بیدار شدیم که می‌گفتند آتش‌بس اعلام شده است.

مشخص شد این جنگ، یک پیروزی سه‌جانبه بوده، چراکه هر سه طرف خود را پیروز می‌دانستند. دونالد ترامپ موفق شد بمب‌افکن‌های B-2 را بدون هیچ مزاحمتی از ایالت میزوری به پرواز درآورد. بدون شک بمباران بسیار زیبایی بود! آخرین هدف را هم زدند؛ هیولای فردو، در دل کوه‌ها.

بنیامین نتانیاهو نیز به خود تبریک می‌گوید، چرا که بالاخره توانست پس از سه دهه، خارش کهنه‌اش را با حمله به برنامه هسته‌ای ایران و ترور فرماندهان ارشد سپاه پاسداران تسکین دهد. از همه مهم‌تر، نتانیاهو توانست ترامپی را که قول داده بود وارد هیچ جنگی نشود، به این مهلکه بکشاند. تندروهای جمهوری اسلامی نیز به خود می‌بالند که توانسته‌اند به اسرائیل حمله‌ای موفق داشته باشند.

حملات به تأسیسات هسته‌ای ایران در طول هفته، ترس از آلودگی هسته‌ای را در سراسر کشور برانگیخت. شبکه‌های اجتماعی ما پر شده بود از نسخه‌ی ایرانیِ به‌روز‌شده‌ی کمپین‌های «پناه بگیر و خم شو» آمریکای دوران جنگ سرد. گفته می‌شد اگر در معرض تشعشع قرار گرفتید، سریع داخل بروید، لباس‌هایتان را عوض کنید، دوش بگیرید و پنجره‌ها را با چسب بپوشانید. اما هیچ آژیر خطری به صدا درنیامد: ظاهراً دیگر آژیر نداریم. کسانی که جنگ ایران و عراق را به یاد دارند می‌گویند در آن زمان آژیر داشتیم. پناهگاه هم مثل اسرائیلی‌ها نداریم. با اینکه سال‌هاست با اسرائیل دشمنی داریم، چرا چنین زیرساخت‌هایی ساخته نشده‌اند؟

در این دوازده روز، دوره‌ی فشرده‌ای از صدای جنگ را تجربه کردیم. صدای انفجار راکت در هدف، صدای تند و کوتاه سامانه‌ی دفاع هوایی. موشک‌هایی را که منفجر می‌شوند نمی‌بینید، اما شب‌ها نقاط قرمز دفاع‌ها را که فعال می‌شوند، می‌بینید.

روزهای اول در ابهام و شوک سپری شد. یخ‌زدگی احساسی. هجوم برای جمع‌آوری مدارک و وسایل ضروری برای فرار سریع. حساب و کتاب نابودی: چقدر آب نیاز دارم؟ چند تا تی‌شرت بردارم؟ کی باید بروم؟ تا کجا؟ سناریوی آن‌ها برای ما چیست؟ عراق یا افغانستان؟ یکی گفت لیبی.

وقتی وی‌پی‌ان من موفق می‌شود مرا به X (توییتر سابق) وصل کند، الگوریتم پستی از مردی اسرائیلی به من پیشنهاد می‌دهد که می‌نویسد کشوری به نام ایران وجود ندارد! چه؟! نقشه ایران را تکه‌تکه کرده: این‌جا ترکمنستان است، این‌جا بلوچستان، این‌جا آذربایجان، جنوب عرب‌ها هستند و در وسط چند فارس. چطور جرأت می‌کند؟ ما یکی از کهن‌ترین ملت‌های جهان هستیم. به این سرزمین حمله نکرده‌ایم، مهاجر تازه‌وارد نیستیم. اصلاً اهل همین‌جاییم. آتش‌بازی اسکندر مقدونی، قتل‌عام چنگیزخان، و یورش خشن اعراب را زنده مانده‌ایم. هنوز هم هستیم. وارث فردوسی، مولانا و حافظیم؛ شاعرانی که با وجود زبان‌های مختلف‌مان، به ما هویتی مشترک داده‌اند. مطمئنم تنها کسی نبودم که این هفته با اشعار حافظ آرامش گرفته‌ام.

حالا که کمی نفس تازه کرده‌ایم، پرسش بی‌پایان این روزها ـ «حالا چه خواهد شد؟» ـ به افق بلندمدت نظر دارد.

در ۴۶ سال گذشته، ایرانی‌ها به‌تدریج ایدئولوژی سخت‌گیرانه‌ای را که بر آن‌ها تحمیل شده بود، تضعیف کرده‌اند تا بتوانند زندگی مدرن‌تری داشته باشند. از سال ۲۰۱۵ و امضای برجام امیدوار بودیم تحریم‌ها برداشته شود و با دنیا دوباره ارتباط برقرار کنیم تا اقتصاد فاسدمان را سامان دهیم. ترامپ این شانس را نابود کرد. جوانان ما در برابر قوانین سرکوبگرانه‌ای که بر زندگی شخصی‌شان حاکم بود ایستادند؛ برخی جانشان را دادند. حالا به لطف اسرائیل و بمب‌های مهربانش، تندروهایی که به حاشیه رانده شده بودند، با نیروی تازه‌ای از دل درگیری‌ها بیرون خواهند آمد.

ما حالا کشوری درگیر جنگ هستیم. خیابان‌ها پر از ایست‌ و بازرسی شده. دو شب پیش که در تهران رانندگی می‌کردم، چند تا از آن‌ها را پشت سر گذاشتم. فعلاً مؤدب‌اند، اما ما آن‌ها را از روزهای اعتراضات می‌شناسیم. آیا جمهوری اسلامی این دوازده روز را فراموش خواهد کرد؟ آیا نتانیاهو را می‌شود با ترامپ مهار کرد؟ آیا اسرائیل و ایران دوست خواهند شد؟

ما در خانواده‌ام در تدارک مراسم ختم هستیم. سه روز پیش نامادری‌ام را در قبرستانی در جنوب تهران به خاک سپردیم. جاده‌ی منتهی به قبرستان که معمولاً پر از ترافیک است، تقریباً خالی بود. تهرانِ خالی از ترافیک و شلوغی ناگهان زیبا شده بود. هیچ‌وقت به اندازه‌ی حالا این شهر را دوست نداشته‌ام. حالا آن جاده مسیر بسیاری از خانواده‌ها خواهد شد برای دفن عزیزانشان. در راه، فکر می‌کردم چند فلسطینی در زمانی که نگاه جهانیان به ما بود کشته شدند؟

تهران امسال به‌طرز استثنایی بهاری بلند و باشکوه داشت. شمعدانی‌های ایوانم هنوز شکوفه دارند. به نظر می‌رسد درخت خرمالو بیشتر از هر سال بار خواهد داد. اگر این آرامش ادامه یابد، سؤالاتی که در طول حملات در ذهنمان پدیدار می‌شد اما در بحبوحه‌ی بحران بی‌فایده می‌نمود، دوباره سر بلند خواهند کرد. و مهم‌ترین آن‌ها این است: این جنون برای مردم ایران، اسرائیل یا آمریکا چه دستاوردی داشت؟ منظورم مردم است، نه آن‌هایی که خود را پیروز می‌دانند.

هاله انوری، نویسنده و هنرمند ساکن تهران است.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. درود به هاله انوری گرامی!
    با کمال تاسف باید گفت که اگر در این ماجرا طرف پیروزی یافت نشود ، متاسفانه اگر نگوییم یک بازنده بزرگ ولی یک زخمی و آسیب دیده بزرگ وجود دارد: جنبش‌های اجتماعی که بطور آرام اما مطمئن در حال پیشرفت بودند.

پاسخ دادن به جلال لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی