بسیار خوب است که آقای پناهی بعد از اطلاعیه چند خطی هفت نفره موضع خود را اصلاح و روشنگری کرده و بطور مستقیم و واضح جنگ و تجاوز دولت اسرائیل و تخریب کشور را محکوم کرد. اما نوشته ایشان همچنین به وضوح نشان میدهد که آن چند خط مثلا اطلأعیه چقدر عجولانه و بدون تعمق نوشته شده. گویی آن عده چند خط را برای رفع وظیفه موضع گیری نوشتند.
در ابتدا بد نیست گذری به گذشته و جنگ عراق و ایران کنم. در آخر سال ۵۷ از طرفداران فداییها و در ابتدای سال ۵۸ مسئول و رابط یک هسته با سازمان بودم. با شکل گیری گرایش سازمان به همراهی با حکومت خمینی و دست پخت خط امام حزب توده بدون تردید و تعلل به اقلیت پیوستم و تا زمان تلاشی مسئول دو هسته بودم.
در زمان حمله رژیم صدام حسین سازمانهای ضد حکومت خمینی، بویژ چپ، موضع بیطرفی و نادیده گرفتن تجاوز و اشغال بخشی از کشور به وسیله حکومت ارتجاعی و مستبد یک کشور دیگر و طرح “این جنگ جنگ مردم نیست” گرفتند و تبلیغ میکردند. در حالی که عملا خاک کشور همان مردم اشغال و شهرها و بنادر تخریب و غارت شده بود و احساسات ملی گرایانه و علیه اشغال در بخش بزرگی از مردم با گرایشات مختلف حدت و شدت گرفت. خود من و بعضی دوستانم مخصوصا بعد از دیدن اشغال و تخریب شهرهای جنوب که اهل آنجا بودیم بین دوراهی احساس-منطق و شعارها و مواضع سیاسی قرار داشتیم. هضم اینکه اشغال و بمباران میهن و شهر و محلات و مردم بوسیله یک کشور دیگر به ما مربوط نیست و نباید دخالت کرد مشکل و قطعا برای مردم عادی مخاطب ما هم غیر قابل قبول بود.
امروز سطح و شدت و حدت ضدیت مردم با حکومت و خواست سرنگونی آن قابل مقایسه با سالهای ابتدای انقلاب و جنگ با عراق نیست. اما همان سوال مهم “چه موضعی باید گرفت” آن سالها امروز دوباره مطرح است همانطور که برای ملل دیگر هم پیش آمد. آیا چشم بر تجاوز یک دولت جنایتکار و وحشی توسعه طلب دیگر به نمایندگی و در جهت منافع چند کشور قدرتمند به کشور بست و بیطرف ماند؟ و حتی با آن به عنوان فرصت و موضوعی نیک برخورد کرد و همراه شد با این امید، یا توهم، که حکومت سرنگون خواهد شد و یا عامل سرنگونی آن خواهد شد؟ و قطعا سوال همراهی و کمک به حکومت جلاد و فاسد اسلامی در جهت حفظ خود اصلا مطرح نیست اما تا کجا و چطور میتوان علیه تجاوز خارجی و خطر فروپاشی کشور و صدمات بسیار دراز مدت به مردم و آیندگانش همراهی کرد و وارد عمل شد؟
کدام سناریوها مخرب، یا مخربتر، خواهند بود و لازم است بر آنها تمرکز کرد؟
اطلاعیه چند خطی سطحی و خام و بی مایه به ویژه با امضا خانمها محمدی و عبادی، که برایشان احترام قائل هستم، و دارنده جایزه “صلح” نوبل هستند و در نتیجه مسئولیت سنگین تری دارند نه فقط تاسف آور بلکه شرم آور است. به این دلیل اصلی که طرف مورد خطاب آنها، به جز سازمان بی خاصیت ملل، نامعلوم است. آنها نه فقط آشکارا تجاوز و تخریب و کشتار یک دولت جنایتکار ضد بشری مذهبی افراطی دیگر از جنس حکومت ملاها را محکوم نمیکنند بلکه در کنار آن ایستاده و از سازمان ملل میخواهند جلوی هستهای شدن حکومت اسلامی را بگیرند، حتما با قطع نامههای خورد کننده کمر شکن، و چشم بر جنگسالاران معلوم الحال طرف دیگر بسته اند. در حالی که خطاب آنها میبایست در وحله اول مردم ایران و بعد مردم اسرائیل و جامعه جهانی برای فشار بر دو طرف و همینطور کشورهای اصلی حامی و پشتیبان جنگ برای توقف فوری حملات جنگی باشد. جنگی که آشکارا به هر جهتی که برود حکومت از آن بهره بری خواهد کرد.
باید از نویسندگان اطلاعیه پرسید کدام برای مردم اولویت دارند، زندگیشان و آینده و جنبش آزادیخواهی یا غنی سازی که مساله و تا حدی بهانه چند کشور برای زورآزمایی و زورگویی است. آنها اصلا توجهی ندارند که بخش بزرگی از افکار عمومی مردد و بیطرف بمرور به سمت حکومتی که مورد تهاجم قرار گرفته گرایش پیدا میکنند. آنها بسیار سطحی و ناشیانه به جای تمرکز بر صدمات و لطمات این جنگ بر مردم و جنبش آنها و جدا کردن کشور در خطر نابودی از حکومت آخوندها عجولانه به ورطه یی میروند که در نهایت نتیجهاش جدایی آنها از جامعه و در طولانی مدت به نفع تبلیغات حکومت تمام خواهد شد.
هیچکدام از کشورهای درگیر و حامی اسرائیل کوچکترین اهمیتی به خواست و گفته هیچکدام از طرفین ایرانی یعنی حکومت و مخالفین نمیدهند. آنان به دنبال منافع خود هستند و به محض رسیدن به یک توافق با حکومت کنار میکشند. سازمان ملل هم عملا هیچگاه امکان بازدارندگی و یا توقف جنگها را نداشته مگر در مناطقی به عنوان نیروی صلح بان. هر چند فحوای نوشته هفت نفر فشار یکطرفه بر حکومت است که میتواند تمام درخواستهای سازمان را مثل اسرائیل ندیده بگیرد.
ما در میان سناریوهای محتمل نباید به آنچه میخواهیم و علاقمندیم اتفاق بیفتد اتکا کنیم. بر عکس، باید به بدترین آنچه که محتمل است و به زیان آینده و مردم است توجه کنیم. دو سناریو بسیار مخرب از دل این جنگ یکی آتش بس و یا توافق است. و دیگری که از نظر من احتمال کمی دارد درگیریهای داخلی است. در مورد اول حکومت از فضای ایجاد شده برای تبلیغات و جدایی فعالان و سرکوب استفاده خواهد کرد و از طرف دیگر برای سالها میلیاردها ثروت کشور را از طریق تسلط و تقسیم پروژههای بازسازی بین خود و خانوادههای خود تقسیم خواهند کرد. دومی هم که بسیار مخرب و فاجعه بار هم برای کشور و هم ملت خواهد بود.
به نظرم یک عمل، اگر نگویم وظیفه، فعالان مدنی و سیاسی شناخته شده بویژ داخل کشور در شرایط فعلی دادن آگاهی و جلوداری در هدایت مردم بویژ برای شکل دادن گروهها و کمیتههای کمک محلی است که به راحتی میتواند ابزاری برای حرکتهای بعدی باشد. فراخوان دادن برای آمدن به خیابان و سرنگون کردن حکومت هم به همان اندازه ناشیانه، خام، و بی نتیجه خواهد بود که در خواست از دولتها یا مجامع بین المللی در شرایط حاضر برای تسلیم کردن حکومت و خلع سلاح آن بدون توجه به طرف دیگر جنگ است؛ چه رسد به توهم سرنگون کردن حکومت بوسیله بمباران هوایی و حتی حمله غیر محتمل و نشدنی زمینی با توجه به سه دهه جنگ گسترده در منطقه و وضعیت آمریکا و شرکایش.
و من در تعجبم چرا در میان دهها بیانیه و اطلاعیه بعضا بی بو و خاصیت “محکوم میکنیم”، این چند نفر حتی زحمت یک تحلیل را به خود ندادند چه رسد به طرح و برنامه و راهکار.






5 پاسخ
رژیم جمهوری اسلامی در دو جبهه در حال جنگیدن است. یکی جنگ با دشمن خود ساخته خارجی دیگری جنگ بر علیه مردم دربند ایران. تنها راه پایان دادن به این هر دو جنگ، سرنگونی این رژیم است با قیام مردم وگرنه چه با پیوستن آمریکا به این جنگ و چه با تسلیم رژیم، کشورمان رنگ آزادی و دموکراسی و پیشرفت را نخواهد دید.
آقای جعفر پناهی طی بیانیه جداگانه خود “چپ” محور مقاومت را خلع سلاح و کیش – مات کرد.
بهتر است انسانهای پاکدست به انتقاد از برندگان نخل و اسکار و نوبل و زندانیان سیاسی…. بپردازند.
نه ان کسانی که دستانشان آغشته به مهر رای آری به خلخالی و رجایی و خامنه ای در اوج کشتار های خونین ۶۲-۶۰ و حمایت از خط “ضد” امپریالیست-صهیونیست امامشان (ره) است.(هرچند خود نیز بی نصیب نماندند)
کسانی که کماکان در چهار گوشه جهان به ج.ا آری میگویند و آخرین شاهکار شان هم رای به:
پزشکیان همدست و حامی جانیان بود.مداح زبردست و حجاب بان ماهر.
مردم ایران جنگ ندیده نیستند.اگر شروع جنگ ایران-عراق مقارن بود با یورش به سازمانهای چپ انقلابی و ضرب و شتم آوارگان جنگ.اواسط جنگ برابر بود با اوج کشتار انقلابیون و معاملات اسلحه با آمریکا (ماجرای مک فارلین ) وخرید اسلحه از اسرائیل و محاصره پارکها و سینماها برای سربازگیری! پایان جنگ ۸ ساله مصادف شدبا نوشیدن جام زهر و تابستان کشی چندین هزار نفر در سال ۶۷
درود
رفیق برزین، ضمن تایید سخن شما در پیوند با مذمت اطلاعیه گروه هفت نفره و به ویژه برندگان پرو آمریکایی جایزه صلح نوبل.
پرسشی برایم مطرح شده است: آیا شما فاقد حافظه ی تاریخی هستید؟ یا شاید هم اصلن با فداییان اقلیت همکاری نداشتید!
چرا بی دلیل و بی سند سخن از انفعال فداییان و عدم موضع گیری آنان در قبال جنگ و حمله عراق یه ایران می کنید؟
از بدو شروع جنگ، فداییان اکثریت نه تنها حمله صدام را محکوم نمودند بلکه عملن در جنگ و علیه صدام وارد جنگ شده و چندین جان نثار در راه اعتلای ایران دادند. این در حالی است که اقلیت، این جنگ را بین دو دولت سرمایه داری اعلان کرده و خواهان کشیده شدن جنگ به داخل کشور،برای سرنگونی ج.ا شده بود! شما چگونه مسول دو هسته بودید ولی از مواضع این دو سازمان بی اطلاع هستید؟ نداشتن حافظه، باعث صدمه زدن به کل مقاله تان شده است.
جناب قاسم، با درود متقابل شما نوشته مرا درست نخوانده اید. من نوشته ام چپ های ضد حکومت خمینی و نه اکثریت و حزب توده. همینطور اشاره کردم به “خط امام” ساخته و پرداخته حزب توده که اکثریت هم پیرو آن شد و به حمایت و پشتیبانی از خمینی و حکومتش پرداخت.
این نوشته کوتاه را نسبتا با عجله نوشتم اما به نظرم کاملا واضح و روشن است. و اشاره خیلی کوتاهم به گذشته برای این بود که برخی به همان راه اشتباه بیطرفی و شعارهای غیر عملی نروند.
لطفا دوباره بخوانید.
درود
من نوشته تان را به دقت خواندم.
شما توجه ندارید.
با هر خطای استراتژیکی که اقلیت و اکثریت در قبال ج.ا. داشتند این دو گروه دو اپوزیسیون مخالف رژیم بودند گواه ان، رفقای خفته در خاوران است. گواه آن رفقا سلطان پور و روحانی از اقلیت و اکثریت خفته در خون است.
جالب است که اکثریت از نظر شما، اپوزیسیون مخالف ج.ا نبوده است. ابن می رساند که شما با مشی اکثریت کمترین آشنایی را ندارید. آشنایی سران ج.ا، بازجویان نظام و جوخه های آتش نظام با اکثریت، خیلی بیش از شماست!!!!