بررسی یک معلم از ریشه‌های رفتار و گفتار نامناسب وزرای کابینه‌ی پزشکیان در دوران دانش‌آموزی و تحصیل – نادر پورخانی

غرض  مشنو از من  نصحیت پذیر
تو را در نهان دشمن است این وزیر
“سعدی”

این روزها جنس سخن و رفتار جلوه گرانه ی وزیری از وزرای کابینه ی پزشکیان در دنیای مجازی، بشدت مرا کنجکاو کرد؛ که از پیشینه اش جستجوگری هایی داشته باشم. زیرا نوع جلوه گری ها و کلام نمایشی او، مرا بیاد دانش آموزانی می انداخت؛ که جنس رفتارشان ریشه از اتفاقات خاص در پیشنه ی زندگانی شان داشت؛ که غالب معلمان ِ کهنه کار و مجرب به رفتار ِ بچه های خاص ِ داخل  کلاس به آن آشنا بودند. 

بدین  سبب چنین معلمانی با این نوع دانش آموزان، همیشه  رفتار متناسب و در خور ِ اینان  انجام می دادند. این نازنین دانش آموزان، غالبا  بچه های شهدای جنگ ِ ایران و عراق بودند. همین فقدان ِ پدر و یا به اصطلاع “یتیمی بزرگ شدن” به  شخصیت ِ رفتاری آنان اثری خاص می گذاشت. 

به دگر سخن:

افزونی مهربانی ها و توجهات بیشتر معلمان، خویشان و آشنایان،  این  نوع عزیزان ِ داخل کلاس ها را غالبا مهر طلب‌تر و عاطفی‌تر می کرد!! ناگفته پیداست. شکل و جهت چنین  آسیب هایی روی افراد ِ مختلف، پیوسته متنوع و متفاوت است. 

نتیجتا پاره ای نیز  منزوی و خجول و  عصبی می شوند. و پاره ای هم روند طبیعی و یا حتی از این فقدان ِ بی پدری و محرومیت ها به شخصیت ِ برتر نائل می گردند؛ که در اینجا غرض و منظورم  این گروه  نیستند. بلکه منظورم  همان دسته ی اول _ که با ویژگی ِ شخصیت ِ مهرطلبی و  رفتار نمایشی  _ هستند.

وقتی پیشینه ی خانم وزیر  _ دکتر فرزانه ی صادق  مالواجرد _ را جستجو می کردم. به اطلاعات زیر، در رسان های مکتوب و مجازی که  در دسترس همگان ست؛ رسیدم: ایشان متولد بیست یکم شهریور ۱۳۵۵ و زاده ی شهر همدان است. نه ساله بود که پدر را در جنگ ایران و عراق از دست می دهد؛ تقریبا از  سوم یا چهارم ابتدایی می شود فرزند شهید.

به طبع در مدارس خاص شهدا  تا اخذ دیپلم از امتیازات و توجهات خاص این نوع مدارس _ و مهربانی ها و امتیازات خاص ِ این نوع مدارس و معلمان و اطرافیان خود _  برخوردار می شود!!

هر چه ورق زدم و جستجو کردم به معدل و شخصیت دانش اموزی ایشان در دوران مدرسه به هیچ اطلاعاتی دست نیافتم و نمی دانم: چگونه دانش آموزی بود؟!

انچه می دانیم با همین امتیازات و سهمیه های  خانواده ی شهدا به رشته ی معماری دانشگاه تهران راه می یابد _ که با توجه به دیده هایمان و آشنایی با سهمیه های کنکور ِ   دوران ِ  ایشان ،  قبولی در دانشگاه نباید کار و بار دشواری باشد!! گفتنی ست: با توجه به دوران تحصیلش، رشته ی معماری “لیسانس و  فوق لیسانس ” پیوسته بود. 

در نتیجه  تا کارشناسی ارشد بدون هیچ آزمون ِ مجددی در دانشگاه تهران حضور دارند. 

و در سال ۱۳۸۰؛ یعنی در بیست و پنج سالگی با توجه به سهمیه ی جذب  به عنوان کارشناس دفتر معماری و طراحی شهری وزارت مسکن و شهرسازی همدان، مشغول به کار می شوند. و در سمت های مختلف از جمله معاون دفتر نظارت بر طرح های توسعه و عمران شهری، معاون مسکن و شهرسازی اداره ی کل مسکن استان همدان و بعد هم یکی از مدیران کل و دبیر شورای عالی شهرسازی و معماری ایران در بنیاد شهید راه می یابند! دکترای شهرسازی  خود را نیز  از علوم تحقیقات دانشگاه تهران می گیرند. 

نکته ی مهم؛ اینجاست که اگر ایشان دختر شهید نبودند آیا می توانستند این پله های پیاپی عظیم را بدین سرعت با توجه به سن خود  _ و همین رفتار ِ عیان امروزش؟! _   بپیمایند؟!

نکته ی مهم تر: حالا فرض  به خاطر از دست دادن پدر و جانفشانی پدرجان و سهمیه های کنکور و نیز شانس ِ استخدام به چنین پله هایی دست یافت. آیا همین شخص با همین ویژگی هایش و با شعارزدگی های پیروزمندانه ی جناب دکتر پزشکیان، واجد شرایط چنین جایگاهی بود؛ که در تمام دوران مدرنیته ی قبل انقلاب و بعد انقلاب، هیچ بانوی بزرگ و مستعدی  نه تنها به چنین وزارت خانه ای _ وزارت راه و شهر سازی _ نرسیده بود؛ ولی جناب پزشکیان این فرد را با همین مختصر ویژگی هایی که بیان داشتم به وزیری  معرفی کنند؟! 

دردناک تر  از همه: همین فرد ِ ناشناخته ی دیروز _ و شناخته شده ی امروز _ در معرفی به مجلس با ۲۳۱ رای موافق به عنوان نخستین وزیر زن در تاریخ این وزارت خانه راه یابد؟!

این چه مجلسی ست؛ که هیچ تحقیق و پژوهشی در مورد این خانم  _ که بی شک ستم سنگینی هم از این نگاه به ایشان شده… که فرداها می فهمد، نکرده است؟!_ می دانم خوانندگان ِ این وجیزه  خواهند گفت: مگر آنان _ این مجلس نشینان ِ گشوده پیشینه در نزد همه، شان و منزلتی به از این خانم دارند؟!

با همه ی کم دانی، خوب می دانم با وزیری  ِ این چنین جوان ِ احساسی چه رنج ها و نخوت های جبران ناپذیری به تن و جان ِ جامعه ی معماران، شهرسازان؛ و بانوان شایسته‌ی  کشور رسیده است؟!

مردم  دردمند ِ جامعه ی ما _ به تکرار _  درست می گویند: بزرگترین دشمن این نظام خود ِ این مدعیان ِ حاکم اند؛ بدین طریق محکم ترین ضربه ی مهلک را خود بر پیکره ی حاکمیت ِ انحصاری خود، وارد می کنند؛ که  هیچ دشمنی نیز  نمی تواند!! بی آنکه هیچ بدانند: انقلابی کیه و ضد انقلاب کیست؟! در این  گفتار، درد  ِ این مردم  یکی دو تا  نیست؟!  به یک وزیر دو وزیر هم نیست….؟!

چنانکه دردمندانه شاهد بودیم: وزیر آموزش و پرورش؛ که خود باید قوی ترین وزیر کابینه باشد _ دردا !! _ او خود را سرباز ِ سرهنگ ِ بی فرهنگ  بداند؛ که با جایگاه ِ رفیع فرهنگی کاملا بیگانه است. اکنون خود بخوانید؛ هجوم این فاجعه ی دوران ِ تاریک ِ تاریخ ِ اکنونی ما  را….؟!

در امتداد ِ همین نگاه ست؛  معلمانی که باید در کلاسهای درس به طراوت و سرانگیزگی، معلمی کنند؛ دردا و دریغا در  گوشه های تنگ و تاریکِ ِ زندان، اوراق عمر می گذرانند؛  _ هم آنان  _  که شایسته ترین ها هستند. 

وان دیگران ِ ناشایست؛  که بزدلان ِ سیه اندیش و متملقان ِ چرب زبانند، صدرنشینی کنند و حرمت بینند؛ که بر هیچ و پوچ  ریش بجنبانند…؟!! 

* دبیر بازنشسته‌ی گیلانی و مؤلف کتاب های آموزشی

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی