بندرِ گُمبرون – سیدعلی صالحی

شبا…!
هی مشهورِ شرم آور!
در این میان
مقصرِ این قصه‌ی سوگوار
کدام کبریتِ کشیده
در تکلمِ باد است…؟

ببین این تشنه‌ی بی‌تاب را،
بی‌تابِ بر آب رفته‌ای
که در به در… در دریا
دنبالِ دریا می‌گردد.

شیون، شعله‌ها، آوارها
اسکلتِ لالِ بی‌لنگر،
و این زندگیِ زنگ‌زده
که لا….لا…لا وُ
بی‌لالا… به لایِ جِرز!

مردم می‌گویند:
ما مرگِ مقصر را دیدیم
که با چه آرامشی
در بندرِ گمبرون قدم می‌زد:
دریا…دریا… دریا آتش گرفته است.

لعنت
لعنت بر تو
ای کبریت‌کِشِ در کمین…!

**

گمبرون_ نام کهنسال بندرعباس تا عصر سلاطین صفوی.

برچسب ها

به قول همیشه بامداد ما، «روزگارِ غریبی‌ست نازنین!»البته این عبارت اندوهگسار، چهره‌نمای همان دو سه دهه‌ی نخست انقلاب بود. این سال‌ها و دهه‌های اخیر، «ما خود غریب روزگار و روزگارانیم»! ‌این غربت برای من آن شبی آغاز شد که شنیدم زنده‌نام «غلامحسین ساعدی» دنیا را به دردپذیران سپرد و رفت

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی