عبور از عرضِ پیاده‌رو – سیدعلی صالحی

چشمه-یک اثر،
نگاه- یک دفتر،
جاویدان- یک مجموعه،
فرهنگان هم…!

از بهار ۱۴۰۰ خورشیدی
تا تحریرِ همین حکایت،
حکایت… همان حکایت است:
بَررَس، ممیز، ممنوعه، سانسور.

آن‌ها این حق را
برای من قائل‌اند که سوال کنم:
پُشتِ این پرده‌های پیاپی
چه رازی پنهان است !
و آثارِ مرا به کدام دلیل
محبوسِ ممکنات؟

ممکنات…؟
ناممکنات…!

شما می‌خواهید نا امیدم کنید،
در صورتی که فقط مرگ
می‌تواند نامِ خسته‌ی مرا
خط بزند.

لطفاً بفرمائید کدامِ شما
شعرهای ساده‌ی مرا
پیچیده
به هولِ سکوت حواله کرده است!؟

الانه… به احتمالِ قوی
باید سالِ ۱۴۰۴ خورشیدی باشد،
من به کسی رو نخواهم زد،
و از کسی
چیزی نخواهم خواست،
فقط
فعلاً
خوش به حالِ شما…!

برچسب ها

به قول همیشه بامداد ما، «روزگارِ غریبی‌ست نازنین!»البته این عبارت اندوهگسار، چهره‌نمای همان دو سه دهه‌ی نخست انقلاب بود. این سال‌ها و دهه‌های اخیر، «ما خود غریب روزگار و روزگارانیم»! ‌این غربت برای من آن شبی آغاز شد که شنیدم زنده‌نام «غلامحسین ساعدی» دنیا را به دردپذیران سپرد و رفت

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی