چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۴

چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۴

راهکارهای تامین هژمونی برای برکناری و حذف ولی فقیه (بخش یک) – احمد هاشمی

جامعه ایران

جامعه ایران، جامعه ای در حال گذار است. وضعیت گذار در جامعه ایران، متکی بر دو محور اساسی است:

محور اول یا تحول دموکراتیک، محور تضاد بین دموکراتیزه کردن جامعه و اقتدارگرایی است. حل این تضاد تنها با گذار دموکراتیک در ایران ممکن است، این به آن معناست، که موضوع اساسی در این محور توسعه سیاسی یا به عبارت دیگر دست یابی به یک دموکراسی حداقلی است. 

محور دوم یا تحول بنیادین، عبور جامعه از “نظم اجتماعی پیشین به نظم اجتماعی جدید” است. به معنای دیگر، مسئله در اینجا ایجاد دگرگونی های وسیع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی در طولانی مدت است.

بحران هژمونی ولی فقیه 

بحران هژمونی در ایران، بر دو پایه استوار است: الف- بحران ائتلاف هژمونیک (سلطه) نظام حاکم، ب – بحران ائتلاف ضدهژمونیک (ضد سلطه)، یعنی اپوزیسیون و جامعه مدنی در ایران.

بیت ولی فقیه و همه بخش های غیرانتخابی به همراه مجموعه ای از گروه های مسلط و حامی، بخشی از جامعه سیاسی با ائتلاف هژمونیک (سلطه) هستند. در مقابل این ائتلاف سلطه، اپوزیسیون و جامعه مدنی در ایران قرار دارد.

ولی فقیه مستبد، ایران را در تنگناهای بحران های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و بین المللی و منطقه ای قرار داده، که توانایی حل آن ها را ندارد. این بحران های چند لایه و متراکم در ترکیبی پیچده با هم، باعث بی ثباتی فزاینده نظام ولی فقیه شده، لذا استمرار این نظام به خطر افتاده است.

 پافشاری ولی فقیه نظام، در سرکوب ساختاری شهروندان، رژیم را به سمت ورشکستگی بیشتر سوق داده است. بحران هژمونی ولی فقیه، حاصل همین ورشکستکی و به طور مشخص ورشکستکی رهبری- اخلاقی او است. نظام تحت رهبری ولی فقیه در سراشیب لغزنده قرار دارد.

طبقه بندی برکناری و حذف ولی فقیه 

این طبقه بندی شامل دو مرحله خواهد بود. مرحله اول برکناری ولی فقیه و در مرحله دوم حذف ولی فقیه از قانون اساسی

در چارچوب نظری، برکناری ولی فقیه کنونی می تواند از دو روش انجام شود:

الف- انتقال قدرت از یک رهبر به رهبر دیگر یا شورای رهبری از همان مجموعه یا پایه قدرتی، این روش انتقال استمرار رژیم اقتدارگرای جمهوری اسلامی است.

ب- مذاکره برای تغییرات ساختاری تحمیلی، در چارچوب مصالحه ملی بر پایه میانجیگری. هدف این پروژه تعامل و توافق میان نخبگان اصلاح طلب در داخل و خارج نظام با جامعه مدنی و اپوزیسیون رقیب و اپوزیسیون مخالف است. 

هدف این پروژه دست یابی به پیمان یا توافقی آشکار بر مبنای تضمین های متقابل برای منافع طرف های ذینفع است. در مرکز ثقل این توافق  باید برپایی یک انتخابات آزاد با نظارت سازمان ملل باشد.

راهکار اصلی در این پروژه دیالوگ ملی در داخل و خارج برای برپایی انتخابات آزاد در ایران و توافق های جانبی آن است. حاصل این انتخابات، تشکیل دولت ائتلافی مصاله جو در ایران خواهد بود.

این سناریو به دلیل شرایط پات و بن بست کنونی، که حاصل بلاتکلیفی، بلاتصمیمی، قفل شدگی و خود نابودسازی این نظام توسط ولی فقیه است، محتمل و ممکن شده است. از سوی دیگر به دلیل وضعیت ژئوپلیتیکی و در خطرافتادگی امنیت ملی ایران، این سناریوی خشونت پرهیز اهمیت اساسی دارد.

برگزاری انتخابات آزاد و برپایی دولتی مصالحه جو “شرایط لازم” را برای  استقرار دموکراسی در ایران فراهم خواهد کرد.

این سئوال که آیا در این مسیر “شرایط  کافی” برای دموکراتیک سازی در ایران فراهم خواهد شد، بستگی به حوادث آینده خواهد داشت.

در مسیر پروژه مصالحه ملی بر پایه میانجیگری، همه اشکال مسالمت آمیز اعم از انتخابات، همه پرسی، مقاومت مدنی و اعتصابات و تظاهرات، راهکارهای مجاز تلقی می شوند.

بحران هژمونی در اپوزیسیون و جامعه مدنی در ایران

مخمصه همزمانی – عبور از نظام، برپایی دولت مصالحه جو و آغاز دگرگونی های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با هدف رفع تبعیض – همراه با سردرگمی سیاسی عمیق است، که نتیجه آن بحران هژمونی در اپوزیسیون و جامعه مدنی در ایران است.

اپوزیسیون در ایران، به دلیل ضعف و ناکارآمدی احزاب و سازمان های سیاسی و نخبگان غیرحاکم و شکاف های متعدد، تشتت و منازعات بی سرانجام، دچار بحران هژمونی یا به عبارت دیگر ناتوان از “رهبری سیاسی” گذار دموکراتیک در لحظه فعلی است.

در سطح عمده، می توان اپوزیسیون [متشکل] در ایران را در سه گروه متفاوت از هم تفکیک کرد:

اپوزیسیون رقیب، گروهی اند که از رژیم فاصله گرفته و به مبارزه با رژیم روی آورده اند؛

 اپوزیسیون مخالف، که غیرقانونی اند. هدف گروه ها و سازمانهای متعلق به این اپوزیسیون تغییر فرم قدرت سیاسی در ایران به شیوه مسالمت آمیز و بدون خشونت است. بدیل کلی این اپوزیسیون، گذار به دموکراسی و تعهد به حقوق بشر است؛

اپوزیسیون دشمن، این گروه های اپوزیسیون، سرنگونی رژیم را با توسل به هر شیوه ای مجاز می دانند، لذا تحول دموکراتیک و تعهد به حقوق بشر در بدیل این گروه ها در هاله ای از ابهام قرار دارد.

تحول بنیادین در ایران، بدون کسب توانمندی جامعه مدنی در منازعات صنفی، مدنی و مطالبات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی و… قابل تصور نیست.

هژمونی، راهبردی برای کسب رهبری یک ائتلاف گسترده اپوزیسیون با جامعه مدنی، برای دستیابی به اهداف سیاسی است. ایجاد این ائتلاف تنها با جدی گرفتن منافغ، علائق و خواست های طرفین ممکن است.

تجربه های تاریخی حاکی از آن اند که در موضوع هژمونی مسئله “رهبری” اهمیت اساسی دارد. نکته بسیار مهم در رابطه با رهبری این است، که باید میان “رهبری سیاسی” و “رهبری فکری – اخلاقی” تمایز قائل شد. رهبری سیاسی می تواند بر اساس انطباق تاریخی منافع شکل گیرد، که در آن بخش های مشارکت کننده، هویت مجزای خود را حفظ می کنند. رهبری اخلاقی و فکری بر اساس “ایده ها” و “ارزش ها” و “هنجارهای” مشترک در جامعه شکل می گیرد. در حال حاضر جامعه مدنی فاقد توانایی لازم، برای رهبری اخلاقی – فکری است.

 بازخوانی مشکل رهبری در جنبش “زن، زندگی، آزادی” 

جنبش “زن، زندگی، آزادی” توانست با مقاومت مدنی در عمق جامعه ایران جا باز کند و در تلاش برای تسخیر فضاهای عمومی در ایران تا حدودی موفق بود. 

اما این جنبش نتوانست یک نیروی هدایتگر با پشتوانۀ گستردۀ سیاسی – جتماعی گردد و در نیمه راه متوقف و بلوکه شد. مهمترین دلایل بلوکه شدن این جنبش: الف- سرکوب لجام گسیخته از جانب حکومت، ب- این جنبش اعتراضی، نتوانست و در صدد برنیامد حمایت گسترده ای را در تمام سطوح جامعه کسب کند، ج- اپوزیسیون و جامعه مدنی هم قادر نشدند، در یک ائتلاف گسترده با اهداف مشترک، با هم متحد شوند.

 برای بازخوانی دلایل ناکامی جنبش “زن، زندگی، آزادی” در هدایتگری این حنبش، نگاهی به دو الگوی هدایتگری می تواند راهگشا باشد.

 الف- الگوی هدایتگری ” قدیم” جنبش های اجتماعی دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی به طورمشخص الگوی ” اتحادیه کارگران متحد در برزیل” و یا “کنگره ملی آفریقای جنوبی”،که اولی توانست با برچیدن دیکتاتوری به دموکراسی سیاسی دست یابد و دومی نیز توانست با پایان دادن به آپارتاید راه را برای دموکراسی هموارنماید. ” اتحادیه کارگران متحد در برزیل” و “کنگره ملی آفریقای جنوبی” تمام جنبشهای اجتماعی را زیر پوشش خود داشتند

 ب- مشخصه  الگوی هدایتگری ” جدید ” در وجه غالب پیوستن جنبش های گوناگون به همدیگر و نه چتری شدن یک جنبش است. این الگوی هدایتگری  در تجربیات تونس و سودان مشاهده شده است.

قطعا با تحلیل شرایط برخاسته از وضعیت سیاسی،اقتصادی و اجتماعی درایران وحاکمیت استبداد مذهبی درکشور و بروزهمزمان جنبش های جدید اجتماعی ازانواع هویتی- فرهنگی و جنبش های اقتصادی – عدالت خواهانه، الگوی هدایتگری ” جدید” جنبش های اجتماعی، باید در سرلوحه اپوزیسیون و جامعه مدنی در ایران قرار گیرد.

ادامه دارد

ahmad.haschemi@gmx.at

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

متاسفانه برخی از کاربران محترم به جای ابراز نظر در مورد مطالب منتشره، اقدام به نوشتن کامنت های بسيار طولانی و مقالات جداگانه در پای مطالب ديگران می کنند و اين امکان را در اختيار تشريح و ترويج نطرات حزبی و سازمانی خود کرده اند. ما نه قادر هستيم اين نظرات و مقالات طولانی را بررسی کنيم و نه با چنين روش نظرنويسی موافقيم. اخبار روز امکان انتشار مقالات را در بخش های مختلف خود باز نگاه داشته است و چنين مقالاتی چنان کاربران مايل باشند می توانند در اين قسمت ها منتشر شوند. کامنت هایی که طول آن ها از شش خط در صفحه ی نمايش اخبار روز بيشتر شود، از اين پس منتشر نخواهد شد. تقسيم يک مقاله و ارسال آن در چند کامنت جداگانه هم منتشر نخواهد شد.

11 پاسخ

    1. پاسخ به بچ
      ای انقلاب بشو
      انقلاب هم گفت چشم
      الان میشم
      به بچ باید گفت
      هر تغییر در این شرایط
      خودش انقلاب است
      چون حذف حکومت برمبنای دینی انقلاب است
      اما بحث اینست
      آن تغییر به استبداد جدید منتهی نشود.

  1. خوابزدگی هم حدی دارد! بدیلات نشخوار کننده غرب اندیش که خود را بخواب زده از دل غرب برای غرب می‌آید. در سیصد سال گذشته سه نوع حکومت در غرب بوجود آمده که بنام های لیبرالیسم، کمونیسم،و فاشیسم معروفند. تحلیلگر که به فارسی می‌نویسد ولی شناخت تاریخی از تمدن ایرانی ندارد، عبور تاریخ از غرب به شرق و چند قطبی را هنوز
    باور ندارد. جزم اندیشی هم حدی دارد!

    1. غرب، در ابتدایش یک روند طبیعی داشت
      با ظهور کمونیسم و فاشیسم به ویرانی رفت و کشتارهایی بر اساس ایده های خاص این دو انجام گرفت.
      می دانیم در یک روند طبیعی غرب در پی محدود کردند قدرت دار بود و در این روند حق فردی و آزادی فردیت و حق انتخاب پررنگ شد و پررنگتر تا رسید به نگرشی بنام لیبرالیسم و در حق انتخاب رسید به دمکراسی اما در این لیبرالیسم و دمکراسی عدالت اجتماعی پررنگ شد و سوسیالیسمی جان گرفت و پررنگ شد که از ترکیب آن ازادی فردی و حق انتخاب و سوسیالیسم نگرش های مفید از ترکیب آنها بنام سوسیال دمکراسی و سوسیال … رویش کرد و حکومت های تاسیس شد
      اما در این ادامه
      انحرافی بنام کمونیسم و فاشیسم بر بخش های حاکم شدند و ویرانی هایی را بجا گذاشتند و….

  2. موضع اسلام ناب محمدی ، کشاندن کشور به جنگ با آمریکا تا ویرانی کامل ایران اعلام شد ! ضمنا ولی فقیه تاکید کرد که فتنه داخلی رو هم مردم جواب میدهند ! یعنی خدای ده شصت نیز آماده سرکوب و کشتار گسترده مردم است !

    واقعا تاسف بار است که در وضعیت چنین بحرانی کشور ، این اقایان بجای ارائه راهکار های اپوزیسیون برای جلوگیری از جنگ و نابودی ایران، و ارائه راهکار به منظور تحولات بنیادین و گذر از ج.ا از طریق ارائه برنامه روشن، اهداف مشخص سیاسی ،اجتماعی،اقتصادی ،زیست محیطی ، هنوز از رفراندم و….. می‌نویسند !

  3. “”آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه گفت «اگر هم به فکر فتنه در داخل کشور باشند جواب‌شان را خود ملت ایران خواهد داد. چنانچه در گذشته دادند.»””

    اینطوری که احتمال حمله خارجی کم است و فتنه در داخل هم مردم ایران”نیروهای انتظامی” جواب خواهند داد ،قصد ولی برای سرکوب عظم شده است.

    حال طرح شما برای رفع ولایت فقیه بستر بهتری را مییابد و هژمونی را شاید اصلاحطلبان محدود شده با همین حاکمیت بدست بگیرند یعنی در دور شیطانی!
    ولی روند وقایع فعلا چیز دیگری را نشان میدهد. حاکمیت سمج و دیکتاتور و شیاد و اپوزیسیون ضعیف!
    اپوزیسیون خارجی و برانداز باید باهم کنار بیایند و حاکمیت را بزیر باشند.

  4. جناب هاشمی مردم به چه زبانی بگویند که دیگر این حکومت را نمی خواهند(۷۸-۸۸-۹۶-۹۷-۹۸-۱۴۰۱و “انتخابات” سال گذشته) ومگر  هر بار کل نظام و بیت رهبری چکمه های خونین دهه ۶۰  را بپا نکردند؟  زمانیکه: میلیونها خانواده کارگر و بازنشسته  ماهیانه ۱۰,۳۰۰,۰۰۰تومان(۱۰۰$) و ۱/۶ زیر سبد معیشت حقوق میگیرند و زن و مرد بازنشسته در سراسر کشور فریاد میزنند:شاغل  و  بازنشسته اتحاد//هزینه ها دلاریه-حقوق ما ریالیه//جنگ افروزی کافیه -سفره ماخالیه//کارگر زندانی-زندانی سیاسی آزاد باید گردد.دیگر رفراندم و قانون اساسی و انتخابات…به چه کار آید؟آنجا ایران است! سندیکای اتوبوسرانی تهران و حومه اش میگوید:چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است.کارگر نیشکر ۷تپه اش درخوزستان  میگوید:نان کار آزادی اداره شورایی و دانشجویش میگوید: فرزند کارگرانیم-کنارشان میمانیم. روشنفکر امتحان پس داده خارج نشین اجازه دهد مردم کارشان را بکنند!مزاحمشان نشویم!

  5. فرقه مجاهدین رجوی،حزب کمونیست کارگری(تقوایی) ، سازمان فدائیان ( اقلیت )،حزب کمونیست کردستان ایران ( ابراهیم علیزاده )، سازمان راه کارگر و تک وتوک گروه های  شبه تروتسکیستی بر این نظرند :
    ” فوری‌ترین وظیفه‌ای که در برابر کارگران و زحمتکشان ایران قراردادند،تسویه‌حساب با هرگونه ارتجاع،از طریق سرنگونی ارتجاع و مذهبی حاکم بر ایران و استقرار حکومت شورایی کارگران است .”
    البته این گروه ها در عمل نه قادرندبا آمریکا و اسرائیل   تسویه حساب کنند و “حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان” را در فردای تجاوز اسرائیل  و با رضایت آنها مستقر سازند و نه قادر اند رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون سازند…
    شلیک هوایی خدای را هدف نمی‌گیرد!

    1. حتی اگر سلطنت‌طلبان و بقیه را در این لیست بیاوری نتیجه یکسان است !

      در هرحال نظر آنها طبق کامنتتان ،بعنوان یک استراتژی از نظر من قابل قبول است گر چه فعلا قابل دسترس نیست و امکان تغییرات در حکومت از داخل آن محتمل‌تر است اما این تغییرات ناقص و لرزان خواهند بود و مبارزه ادامه خواهد یافت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *