
در این مقاله چالشها و چشماندازهای توافق احتمالی هستهای میان ایران و ایالات متحده مورد بررسی قرار میگیرد. محورهای اصلی این بررسی شامل عوامل ژئوپلیتیکی، تلاشهای دیپلماتیک، گسترش دموکراسی و حقوق بشر، خطر جنگ و سرکوب بیشتر، نقش اپوزیسیون ایران در این فرایند و همچنین فرصتهای ثبات سیاسی برای منطقه و توسعه اقتصادی میباشد.
زمینه تاریخی توافق هستهای
با آغاز دوره دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ، مذاکرات با ایران درباره برنامه هستهای این کشور بار دیگر به کانون توجه سیاست بینالملل بازگشته است. در ماه مه ۲۰۱۸، ایالات متحده تحت ریاست جمهوری ترامپ از توافق هستهای “برنامه جامع اقدام مشترک” (برجام) که در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵ میان ایران و گروه P5+1 (چین، فرانسه، روسیه، بریتانیا، ایالات متحده به همراه آلمان) و اتحادیه اروپا در وین به امضا رسیده بود، خارج شد.
اتحادیه اروپا، چین و روسیه خروج ایالات متحده از توافق را تأیید نکردند. با این حال، دولت ترامپ و اعضای محافظهکار کنگره آمریکا تحت نفوذ لابی اسرائیل در ایالات متحده، از توافق خارج شدند و بلافاصله تحریمهای اقتصادی شدیدی علیه ایران اعمال کردند.
اکنون بیش از ۱۰ سال از امضای برجام میگذرد. شرایط ژئوپلیتیکی منطقه خاورمیانه و جهان در مقایسه با سال ۲۰۱۵ به طور قابل توجهی تغییر کرده است. تحولات اخیر در تلاشهای دیپلماتیک میان ایران و آمریکا برای احیای توافق جدید با بیاعتمادی و عدم اطمینان دو طرف همراه بوده است. این در حالی است که در ایران، هم تمایل به توافق و هم مخالفت شدید با آن، به ویژه از سوی جناحهای محافظهکار و تندرو، که ادامه وضع موجود را به نفع خود میدانند، مشاهده میشود.
مردم ایران بین بحران اقتصادی و مبارزه برای آزادی
مردم ایران در شرایط بسیار دشوار اقتصادی قرار دارند. از یک سو، تحریمهای اقتصادی آمریکا فشار سنگینی بر اقتصاد کشور وارد کرده و موجب بحران اقتصادی گستردهای شده است. از سوی دیگر، مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی در داخل کشور در حال افزایش است. بخش بزرگی از مردم، حکومت را سرکوبگر و فاقد مشروعیت میدانند. برای بسیاری از ایرانیان، پرسش اصلی این است که آیا توافق هستهای جدید میتواند شرایط اقتصادی آنان را بهبود بخشد، یا اینکه صرفاً بقای رژیم را تضمین خواهد کرد؟
توافق در جهت منافع مردم یا حکومت؟
این پرسش مطرح است که آیا توافق جدید به نفع مردم ایران خواهد بود یا صرفاً در راستای تقویت اهداف حکومت جمهوری اسلامی قرار دارد.
بسیاری از ایرانیان نگران هستند که هرگونه توافق جدید با ایالات متحده ممکن است تنها به ادامه بقای رژیم کمک کند. حکومت ایران به شدت نیازمند منابع مالی است تا نارضایتیهای داخلی را سرکوب کرده و گروههای نیابتی خود را در منطقه تأمین مالی کند. نگرانی اصلی این است که آزادسازی داراییهای مسدود شده و کاهش تحریمها به جای بهبود وضعیت مردم، صرف تقویت نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران (IRGC) گردد.
سیاست تحریمهای آمریکا علیه ایران و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن
سیاست تحریمهای ایلات متحده علیه ایران، به عنوان ابزاری در دیپلماسی بینالمللی، همواره موضوعی چالشبرانگیز بوده است. برخی از این تحریمها بر اساس مصوبات سازمان ملل اعمال شدهاند، در حالی که برخی دیگر یکجانبه بوده و مسائل حقوقی و اقتصادی خاصی را به همراه داشتهاند. این تحریمها نه تنها بر اقتصاد ایران تأثیر گذاشته، بلکه بر ثبات داخلی و روابط ژئوپلیتیکی ایران با کشورهایی مانند روسیه و چین نیز اثرگذار بوده است. در سایه احتمال مذاکرات جدید، این سوال مطرح میشود که هر یک از طرفین چه امتیازاتی خواهند داد تا توافقی پایدار به دست آید.
ابعاد حقوقی و اقتصادی تحریمها
بر اساس ماده ۴۱ منشور سازمان ملل، اعمال تحریمهای اقتصادی و دیپلماتیک به منظور حفظ صلح جهانی مجاز است. با این حال، ایالات متحده به طور فزایندهای به تحریمهای یکجانبه متوسل شده است. این اقدامات که ماهیتی فرامرزی دارند، تأثیرات گستردهای بر کشورهای ثالث، از جمله اتحادیه اروپا داشتهاند. از نظر اقتصادی، تحریمهای آمریکا پیامدهای جدی برای اقتصاد ایران و به طریق اولی معیشت مردم داشته است:
* صادرات نفت و گاز: تحریمها دسترسی ایران به بازارهای بینالمللی انرژی را به شدت محدود کرده و موجب کاهش قابل توجه درآمدهای کشور شده است.
* حذف از سیستم مالی بینالمللی: بانکهای ایرانی از سیستم پرداخت بینالمللی سوئیفت حذف شدند، که این امر انتقالات مالی خارجی را دشوار کرده است.
* تورم و بیثباتی اقتصادی: ارزش پول ملی ایران به شدت کاهش یافته و قیمت مواد غذایی و دارو به میزان چشمگیری افزایش، و باعث تقلیل شدید سبد مصرف خانوار ایرانی گشته است.
ائتلافهای جدید ایران در واکنش به تحریمها
تحریمهای ایالات متحده آمریکا علیه ایران، بهویژه پس از خروج این کشور از توافق هستهای (برجام)، ایران را به سمت یافتن شرکای جدید سوق داده است. در این راستا، جمهوری اسلامی روابط خود را با روسیه و چین تقویت کرده است. با این حال، این ائتلافها بیشتر از موضع ضعف شکل گرفتهاند و نه از موضع یک همکاری متوازن و استراتژیک. تأثیر این روابط بر سیاست خارجی ایران، چالشهای ناشی از این وابستگی، و پیامدهای آن برای آینده ایران، نمی تواند در راستای منافع ملی کشور باشد.
روابط اقتصادی ایران با چین: یک وابستگی نامتوازن
چین بزرگترین شریک تجاری ایران محسوب میشود و یکی از معدود کشورهایی است که با وجود تحریمهای آمریکا، همچنان از ایران نفت خریداری میکند. اما این همکاری برای ایران هزینههای سنگینی داشته است:
* فروش نفت ارزانتر از نرخ جهانی: به دلیل تحریمها، ایران مجبور شده است نفت خود را با قیمت پایینتر به چین بفروشد. این سیاست که عمدتاً به صورت تهاتر انجام میشود، منجر به کاهش درآمدهای ارزی ایران شده و نمیتواند در جهت منافع ملی ایران باشد.
* عدم سرمایهگذاری مستقیم:چین، برخلاف انتظارات ایران، در پروژههای زیرساختی کلان ایران سرمایهگذاری قابل توجهی نکرده و عمدتاً در حوزههای انرژی و مواد خام با ایران همکاری دارد.
تأثیرپذیری از سیاستهای جهانی:چین، اگرچه روابط اقتصادی خود را با ایران حفظ کرده، اما در تصمیمات اقتصادی خود همیشه ملاحظات بینالمللی و روابطش با آمریکا را مدنظر قرار داده است. این نشان میدهد که روابط ایران و چین برای پکن جنبهای تاکتیکی دارد، نه استراتژیک.
وابستگی ایران به روسیه و پیامدهای آن
روابط ایران و روسیه نیز در سالهای اخیر نیز گسترش یافته است، اما این روابط فاقد یک عمق استراتژیک درازمدت است.
* محدودیت همکاریهای اقتصادی:بیشتر همکاریهای ایران و روسیه در حوزههای نظامی و فروش مواد خام مانند میعانات نفتی متمرکز شده است و بخشهای اقتصادی و فناوری پیشرفته در این روابط جایگاهی ندارند.
* ورود ایران به جنگ اوکراین:ایران به دلیل وابستگی به روسیه در زمینه همکاریهای نظامی، ناخواسته در جنگ اوکراین درگیر شده و به مسکو پهپادهای نظامی ارائه کرده است. این موضوع منجر به افزایش فشارهای بینالمللی علیه ایران شده است.
* عدم حمایت قاطع روسیه از ایران:با وجود همکاریهای نظامی، روسیه در بزنگاههای سیاسی از ایران حمایت نکرده است و همچنان روابط خود را با کشورهای عربی و اسرائیل حفظ کرده است.
چالشهای این ائتلافها برای ایران
۱- عدم توازن در روابط: ایران در این روابط جایگاه یک شریک استراتژیک را ندارد، بلکه به عنوان کشوری دیده میشود که تحت فشارهای خارجی، گزینههای محدودی برای همکاری دارد.
۲-کاهش نفوذ در سیاست بینالمللی: اتکای بیش از حد به روسیه و چین باعث کاهش قدرت چانهزنی ایران در صحنه بینالمللی شده و ارتباطات آن را با سایر قدرتها محدود کرده است.
۳- پیامدهای اقتصادی منفی:شرایط نامتوازن تجاری با چین و روسیه باعث شده که ایران نتواند از تمامی ظرفیتهای اقتصادی خود استفاده کرده و عمدتاً به تأمینکننده مواد خام برای این کشورها تبدیل شده است.
پیامدهای این روابط برای سیاست خارجی ایران
* تضعیف روابط با کشورهای غربی: این وابستگی باعث شده که ایران از تعامل سازنده با اروپا و سایر کشورهای پیشرفته دور بماند.
* افزایش فشارهای بینالمللی: به دلیل حمایت ایران از روسیه در جنگ اوکراین، کشورهای غربی تحریمهای بیشتری علیه تهران وضع کردهاند.
* کاهش استقلال دیپلماتیک: ایران در برخی تصمیمات مهم بینالمللی مجبور به هماهنگی با مسکو و پکن شده است، در حالی که این کشورها همیشه از منافع ایران دفاع نمیکنند.
بعبارت دیگرائتلافهای جدید ایران با روسیه و چین در واکنش به تحریمهای آمریکا، فاقد یک بنیان استراتژیک بلندمدت بوده و تنها در چارچوب شرایط تحریم معنا پیدا میکنند. چون آنها (روسیه و چین) می توانند در هر زمان حد و مرز، ابعاد و کیفیت تعامل با ایران را تعیین میکنند. برای حفظ منافع ملی، ایران باید تنوع در سیاست خارجی خود را افزایش داده و از وابستگی یکجانبه به شرق اجتناب کند. بدون چنین تغییری، استقلال اقتصادی و سیاسی ایران بیش از پیش به خطر خواهدافتاد.
لزوم اصلاح سیاستهای ایران و آمریکا برای رسیدن به توافق پایدار
۱. ایران و آمریکا باید از عناصر افراطی خود فاصله بگیرند تا بر اساس واقعیتهای منطقهای و بینالمللی، روابطی محترمانه و مبتنی بر منافع دراز مدت متقابل ایجاد کنند.
۲. ایران باید شفافیت مالی خود را در سیستم بانکی و تراکنشهای بینالمللی ثابت کند تا بتواند اعتماد جامعه جهانی را جلب نماید.
۳. ایران باید سیاستهای داخلی خود را اصلاح کرده و احترام به حقوق بشر را نشان دهد، زیرا این امر میتواند تضمینی برای سیاست خارجی صلحآمیز باشد.
۴. ایران باید از تبلیغات ضدآمریکایی فاصله بگیرد و به جای دشمنتراشی، به دنبال همزیستی مسالمتآمیز با همسایگان و حتی اسرائیل گردد.
۵. آمریکا باید از تلاش برای تغییر رژیم در ایران دست بردارد، زیرا این سیاست تنها موجب افزایش بیاعتمادی شده و مانعی در مسیر مذاکرات است.
نقش و وظیفه اپوزیسیون ایران در قبال توافق هستهای جدید
اپوزیسیون ایران، بهویژه گروههایی که در خارج از کشور فعالیت دارند، با مسئولیت تاریخی و ویژهای در قبال توافق احتمالی هستهای روبرو هستند. بررسی انتقادی این توافق و ارزیابی تأثیر آن بر آینده سیاسی و اقتصادی ایران، از جمله وظایف اساسی آنان است.
علاوه بر این، اپوزیسیون باید نقش فعالی در گفتمان بینالمللی ایفا کند تا منافع ملی کشور در اولویت قرار گیرند. در این مبحث، به اهمیت این موضوع، چالشها و راهکارهای مؤثر برای تأثیرگذاری اپوزیسیون در مذاکرات آینده مپردازم.
لزوم مشارکت فعال در مباحثات بینالمللی
یکی از مهمترین وظایف اپوزیسیون، آگاهیبخشی به جامعه بینالمللی درباره خطرات احتمالی یک توافق بدون اصلاحات دموکراتیک در ایران است. کشورهای غربی و سازمانهای بینالمللی باید متوجه باشند که هرگونه توافقی که صرفاً بر جنبههای هستهای متمرکز شود و اصلاحات حقوق بشری و سیاسی را نادیده بگیرد، ممکن است به نفع حکومت جمهوری اسلامی باشد و نه شهروندان ایران.
ضرورت شکستن انسداد فکری در میان اپوزیسیون
برای اینکه اپوزیسیون بتواند نقش مؤثری ایفا کند، لازم است که از رویکردهای خودمحورانه و غیرانعطافپذیر گذشته و از حبابیکه گرفتار آنست، خارج شده و در راستای یک فرهنگ سیاسی تعامل و مدارا، در عمل از دالان تاریک ناکارامدی در طی تقریبأ نیم قرن اخیر علیه حکوت اسلامی، بیرون آید. اکنون زمان آن رسیده است که اپوزیسیون ایران در یک تصمیم گیری کلان با خلاقیت و نوآوری به ایجاد آلترناتیو هایی نوپا در برابر جرخه های ماندگار عقب ماندگی استبداد در کشور واکنش نشان داده، و ورای هر گونه خواستگاه ایدلوژیک در جهت ایجاد یک انسجام نظری کثرت گرا، و دموکراتیک در عمل، پذیرش یک منش سیاسی مبتنی بر تعامل و همکاری را در دستور کار خود قرار دهد.
ایجاد یک چارچوب نظری دموکراتیک و کثرتگرا
اپوزیسیون ایران باید سعی در شناخت و علیت هژمونی الیگارشی سنتی نهاد های باز دارنده که مسبب انحصار قدرت در ابعاد مختلف در سطح جامعه هستند، داشته و در یک کنش متقابل به ایجاد نهاد های مدنی و تشکل آنها که از بستر جامعه نشأت میگیرند، کمک رسانی کند.
این جریان باید شامل برنامههای مشخصی برای توسعه پایدار اقتصادی، برنامههای رفاهی و عدالت اجتماعی، آیندهای شفاف و دموکراتیک برای ایران باشد. ایجاد یک پل ارتباطی و رابطه اورگانیک بین فعالان سیاسی و مدنی داخل و خارج ایران و نهادهای بینالمللی نیزاز اهمیت بالایی برخوردار است. صدای مردم ایران نباید در مذاکرات جهانی نادیده گرفته شود. حمایت از کنشگران مدنی و فعالان سیاسی داخلی و نمایندگی صدای آنان در سطح بینالمللی باید در اولویت اپوزیسیون قرار گیرد.
اقدامات عملی اپوزیسیون در خارج از کشور
به طور مشخص و با توجه به این مهم که این قرارداد احتمالی میتواند نقطه عطفی در سرنوشت و تاریخ معاصر ایران باشد، اپوزیسیون ایرانیان ساکن در خارج از کشور میتوانند از طریق “دیپلماسی عمومی” به تأثیرگذاری بر روند توافق جدید کمک کنند. این اقدامات شامل:
۱. نوشتن مقالات تحلیلی و اطلاعرسانی در رسانههای بینالمللی
۲. ایجاد کارزارهای سیاسی و سازماندهی تظاهرات در کشورهای غربی
۳. ارسال نامههای رسمی به سیاستمداران و نهادهای تأثیرگذار در غرب
۴. لابیگری در پایتختهای اروپایی و آمریکا برای گنجاندن مسائل حقوق بشر در توافق جدید
نتیجهگیری: امید و تردید همزمان
امکان دستیابی به توافقی پایدار بین ایران و ایالات متحده وجود دارد ومیتواند نقطه عطفی در سرنوشت ایران و تاریخ روابط دو کشور باشد. اما این امر مستلزم رویکردی واقعبینانه به شرایط ژئوپلیتیکی است. رهبران دو کشور باید تعادلی بین رویکردهای توازن قوا در منطقه، استراتژی دراز مدت، منافع ملی و هنر دیپلماسی ایجاد کنند. توافقی که بر اساس اعتماد متقابل، امتیازات بینابین و چهارچوب نظارت نهادهای بین المللی شکل بگیرد، میتواند عنصری برای ثبات در منطقه خاورمیانه هم باشد.
با این حال، موفقیت این توافق در میان مدت در گرو تضمین منافع ملی شهروندان ایران، نیز خواهد بود. در این کارزار، اپوزیسیون ایران باید با خروج از انفعال و ناکارآمدی گذشته، بهصورت جدی در این روند مداخله کند. تأثیرگذاری بر روند مذاکرات، اطلاعرسانی جهانی و فشار بر دولتهای غربی برای گنجاندن مسائل حقوق بشر در توافق جدید از جمله وظایف اصلی این جریان است. تنها از طریق همکاری، ایجاد یک انسجام فکری و تعامل سازنده با جهان میتوان امید به یک آینده دموکراتیک و پایدار برای ایران داشت.
یک پاسخ
عالی و بسیار برحق بود.
تشکر از بیان حقایق