با خطر پوپولیسم چگونه باید برخورد کنیم؟ پوپولیسم و خطر بازتولید اقتدار در شرایط گذار ایران – حبیب بهره‌من

چکیده

در شرایط گذار سیاسی، جوامع اغلب با خلأ مشروعیت، اضطراب جمعی و فروپاشی اعتماد نهادی مواجه می‌شوند. در چنین شرایطی، گرایش به رهبران پوپولیست و ناجی‌محور می‌تواند به‌عنوان یک پاسخ روانی–اجتماعی به بی‌ثباتی ظهور کند. این مقاله، با تکیه بر چارچوب نظری زیگموند فروید، هانا آرنت، میشل فوکو و ژاک رانسیر، پوپولیسم را نه صرفاً یک پدیده سیاسی، بلکه یک تحول در رابطه روانی جامعه با قدرت تحلیل می‌کند. مقاله نشان می‌دهد که اگر جامعه در شرایط گذار نتواند مشروعیت را از فرد به ساختار منتقل کند، خطر بازتولید اقتدار و چرخه خشونت همچنان باقی خواهد ماند. در نهایت، اصولی برای مهار اجتماعی پوپولیسم و حفظ خودمختاری سیاسی ارائه می‌شود.

کلیدواژه‌ها: پوپولیسم، گذار سیاسی، خودمختاری، دموکراسی، ایران، فروید، آرنت، فوکو، رانسیر

۱. پوپولیسم به‌عنوان پدیده روانی–سیاسی: انتقال خودمختاری از فرد به رهبر

پوپولیسم، به‌ویژه در شکل رهبرمحور، صرفاً یک گفتمان سیاسی یا استراتژی بسیج اجتماعی نیست، بلکه شکلی خاص از سازماندهی رابطه جامعه با قدرت است. این سازماندهی در سطح روانی، هویتی و نمادین عمل می‌کند و می‌تواند به انتقال تدریجی خودمختاری از افراد به یک مرجع شخصی منجر شود.

زیگموند فروید در اثر بنیادین خود، Group Psychology and the Analysis of the Ego (1921)، نشان می‌دهد که در شرایط توده‌ای، افراد از طریق فرآیند «همانندسازی» با یکدیگر و با رهبر پیوند برقرار می‌کنند. در این فرآیند، «آرمان من»—یعنی معیار درونی قضاوت و هویت—به رهبر منتقل می‌شود. رهبر به حامل این آرمان تبدیل می‌شود، و افراد از طریق رابطه با او احساس معنا، امنیت و انسجام پیدا می‌کنند. در نتیجه، رابطه با قدرت از یک رابطه عقلانی به یک رابطه عاطفی تبدیل می‌شود، و ظرفیت نقد مستقل کاهش می‌یابد.

هانا آرنت سیاست را عرصه ظهور فرد آزاد می‌داند. از نظر او، آزادی تنها زمانی معنا دارد که افراد بتوانند به‌عنوان کنشگران مستقل در فضای عمومی ظاهر شوند. اما در ساختار توده‌ای، فردیت سیاسی تضعیف می‌شود، و افراد به بخشی از یک کل همگن تبدیل می‌شوند که از طریق رهبر تعریف می‌شود.

میشل فوکو نشان می‌دهد که قدرت زمانی پایدار می‌شود که درونی گردد. وقتی افراد هویت خود را از طریق رابطه با یک مرجع قدرت تعریف می‌کنند، اطاعت دیگر صرفاً نتیجه اجبار نیست، بلکه نتیجه همانندسازی است.

ژاک رانسیر نیز تأکید می‌کند که سیاست واقعی تنها زمانی وجود دارد که تکثر حفظ شود. پوپولیسم، با ادعای نمایندگی کامل مردم، این تکثر را حذف می‌کند و جامعه را به یک کل همگن تبدیل می‌کند.

در این فرآیند، مشروعیت از ساختار به شخص منتقل می‌شود، و این انتقال، پایه روانی تمرکز قدرت را شکل می‌دهد.

۲. چرا جوامع در شرایط گذار به‌سوی «ناجی» گرایش پیدا می‌کنند؟

گذار سیاسی با عدم قطعیت همراه است. ساختارهای قدیم مشروعیت خود را از دست می‌دهند، و ساختارهای جدید هنوز شکل نگرفته‌اند. این وضعیت اضطراب جمعی ایجاد می‌کند.

از منظر روانکاوی، اضطراب میل به قطعیت ایجاد می‌کند. اگر نهادها نتوانند این قطعیت را فراهم کنند، جامعه به‌سوی رهبران کاریزماتیک گرایش پیدا می‌کند.

هانا آرنت نشان می‌دهد که فروپاشی اعتماد به نهادها یکی از پیش‌شرط‌های ظهور اقتدارگرایی است. وقتی افراد دیگر به فرآیندها اعتماد نداشته باشند، اعتماد به افراد جایگزین اعتماد به ساختار می‌شود.

از منظر فوکو، در این شرایط، سوژه آماده بازتعریف خود از طریق رابطه با قدرت می‌شود. فرد خود را بخشی از یک مأموریت تاریخی می‌بیند، نه یک کنشگر مستقل.

این وضعیت، زمینه روانی ظهور ناجی را فراهم می‌کند.

۳. چرا بخش تحصیل‌کرده جامعه نیز می‌تواند جذب پوپولیسم شود؟

تحصیلات مصونیت کامل ایجاد نمی‌کند، زیرا مسئله فقط دانش نیست، بلکه اضطراب، معنا و هویت است.

افراد تحصیل‌کرده، به دلیل درک عمیق‌تر بحران، ممکن است اضطراب بیشتری تجربه کنند. وعده قطعیت و اقدام سریع می‌تواند این اضطراب را کاهش دهد.

همچنین، فرسودگی سیاسی و ناامیدی از اصلاح تدریجی می‌تواند میل به راه‌حل‌های سریع را افزایش دهد.

در این شرایط، حتی نیروهای آگاه نیز ممکن است به تمرکز قدرت به‌عنوان یک راه‌حل موقت نگاه کنند، بدون آنکه خطرات بلندمدت آن را به‌طور کامل در نظر بگیرند.

۴. ایران در شرایط گذار: خطر بازتولید اقتدار

ایران در موقعیتی قرار دارد که نشانه‌های گذار قابل مشاهده است: فرسایش مشروعیت، افزایش نارضایتی، و ظهور نیروهای جدید.

در چنین شرایطی، خطر اصلی این است که جامعه، به‌جای انتقال مشروعیت به نهادها، آن را به یک فرد منتقل کند.

این انتقال می‌تواند به بازتولید ساختار عمودی قدرت منجر شود.

گذار پایدار تنها زمانی ممکن است که مشروعیت به ساختار منتقل شود، نه به شخص.

۵. چگونه می‌توان با خطر پوپولیسم برخورد کرد؟ اصول مهار اجتماعی

مهار پوپولیسم مستلزم بازسازی رابطه جامعه با قدرت است. این فرآیند شامل چند اصل اساسی است:

۵.۱ انتقال مشروعیت از فرد به قانون

جامعه باید مشروعیت را در قواعد، قانون و نهادها جستجو کند، نه در شخصیت‌ها. هیچ فردی نباید فراتر از پاسخگویی باشد.

۵.۲ حفظ تکثر و حق اختلاف

اختلاف نظر نشانه ضعف نیست، بلکه شرط آزادی است. هیچ فرد یا جریان نباید بتواند خود را نماینده کامل مردم معرفی کند.

۵.۳ ایجاد ساختارهای افقی

قدرت باید توزیع شود. ساختارهای افقی امکان نقد و اصلاح را فراهم می‌کنند و از تمرکز قدرت جلوگیری می‌کنند.

۵.۴ حفظ فاصله انتقادی از رهبران

رهبران باید قابل نقد و قابل جایگزینی باشند. مشروعیت باید به نقش وابسته باشد، نه به شخص.

۵.۵ بازسازی اعتماد به فرآیند

اعتماد پایدار زمانی شکل می‌گیرد که قواعد شفاف و قابل پیش‌بینی باشند. اعتماد به فرآیند، نیاز به ناجی را کاهش می‌دهد.

۵.۶ تبدیل وابستگی به مشارکت

در جامعه آزاد، افراد منتظر ناجی نیستند، بلکه بخشی از فرآیند تصمیم‌گیری هستند. مشارکت، جایگزین وابستگی می‌شود.

۵.۷ حفظ خودمختاری فردی

هیچ جنبشی نباید از افراد بخواهد که قضاوت مستقل خود را کنار بگذارند. خودمختاری شرط آزادی است.

نتیجه‌گیری

گذار به دموکراسی صرفاً تغییر حکومت نیست، بلکه تغییر رابطه جامعه با قدرت است.

اگر جامعه مشروعیت را به یک فرد منتقل کند، خطر بازتولید اقتدار باقی خواهد ماند.

اما اگر مشروعیت به قانون، نهادها و مشارکت جمعی منتقل شود، امکان شکستن چرخه استبداد فراهم می‌شود.

آزادی پایدار تنها زمانی ممکن است که جامعه، به‌جای وابستگی به ناجی، بر خودمختاری و ساختارهای پاسخگو تکیه کند.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x