آیا هوش مصنوعی به سراغ مشاغل ما می‌آید؟ – گفتگو با ویوک چیبر، ترجمه ی: الف. پویان

چه هوش مصنوعی واقعاً یک جهش انقلابی نسبت به گذشته باشد و چه فقط آخرین ابزار تکنولوژیک سرمایه‌داران، پاسخ یکسان است: سرمایه‌داران را به چالش بکشانید تا فناوری را برای شکوفایی انسان‌ها به جای سودآوری به کار بگیرند

با پیامدهای منفی تغییرات شغلی و از دست رفتن کار چه باید کرد؟ ویوک چیبر استدلال می‌کند که هوش مصنوعی بعید است به بیکاری گسترده و دائمی بینجامد. اما بدون مبارزهٔ طبقاتی از پایین و مداخلهٔ دولت، اتوماسیون به تعمیق نابرابری خواهد انجامید و هزینه‌های آن را بر دوش کارگران خواهد گذاشت.

به‌نظر می‌رسد تحولات در حوزهٔ هوش مصنوعی وعدهٔ دگرگونی بنیادین در کار مدرن را می‌دهند. اما اگر هوش مصنوعی در نهایت بسیار شبیه موج‌های پیشین تغییرات فناورانه از آب درآید، چه رخ خواهد داد؟

ملیسا ناشچک: افرادی مانند ایلان ماسک و سم آلتمن اکنون به جهان می‌گویند که هوش مصنوعی قرار است کل اقتصاد آمریکا را از نو بسازد و ما را جایگزین کند. به ادعای آن‌ها، همهٔ ما می‌توانیم به یک آرمان‌شهر «پساکار» برسیم و بی‌نیاز از کار زندگی کنیم. اما به‌نظر من دلایلی برای تردید وجود دارد. آیا فکر می‌کنید چنین پیش‌بینی‌هایی واقعاً می‌تواند محقق شود؟

ویوک چیبر: من بسیار تردید دارم که چنین چیزی رخ دهد، هرچند معتقدم هوش مصنوعی بالقوه می‌تواند نوع تازه‌ای از فناوری باشد. دلیل این تردید آن است که ما پیش‌تر نیز موج‌های تغییر فناورانه را تجربه کرده‌ایم. در گذشته فناوری‌های انقلابی داشته‌ایم و همان تردیدها و ترس‌ها نیز در آن زمان‌ها مطرح شده‌اند، اما به واقعیت نپیوسته‌اند.

البته ممکن است هوش مصنوعی آن‌قدر کارزدا و انقلابی باشد که به از دست رفتن گستردهٔ مشاغل بینجامد. این احتمال وجود دارد. اما باید دو نکته را در نظر داشته باشیم.

نخست این‌که هنوز در ابتدای مسیر هستیم. آنچه تاکنون از هوش مصنوعی دیده‌ایم نشان می‌دهد تأثیر آن بر بازار کار و اشتغال بسیار ناچیز بوده است. دوم این‌که تا همین اندازه نیز اثرات آن بیشتر شبیه امتداد و تعمیق همان کاری است که رایانه‌ها انجام می‌دهند؛ یعنی ادامهٔ همان مسیر تغییرات فناورانه‌ای که طی سی‌وپنج سال گذشته شکل گرفته است، نه نوعی گسست کاملاً رادیکال.

از آنجا که نمی‌توان آینده را پیش‌بینی کرد، بهترین راه برای ارزیابی پیامدهای احتمالی یک فناوری جدید یا شکل تازه‌ای از خودکارسازی (اتوماسیون) آن است که به گذشته بنگریم.

فناوری چگونه کار را تغییر می‌دهد

ملیسا ناشچک: گذشته دربارهٔ رابطهٔ میان اتوماسیون و از دست رفتن شغل چه به ما می‌گوید؟

ویوک چیبر: ابتدا ببینیم اتوماسیون چیست. اتوماسیون یعنی نوعی ماشین جای کاری را بگیرد که پیش‌تر نیروی کار انسانی انجام می‌داد. این جایگزینی می‌تواند دو شکل داشته باشد.

در یک حالت، کلِ یک شغل حذف می‌شود. تصور کنید ریسنده‌ای در قرن نوزدهم که در خانه پشم را به نخ تبدیل می‌کند. سپس فناوری جدیدی وارد صنعت نساجی می‌شود که عمل ریسندگی را خودکار می‌کند و ریسنده را بی‌کار می‌سازد. در این حالت، کل شغل از میان می‌رود.

اما حالت دوم را در نظر بگیرید: یک تکنسین در اوایل قرن بیستم، زمانی که برق به اختراع دریل برقی انجامید. اکنون با دریل برقی، عمل سوراخ‌کاری دستی جای خود را به ابزار برقی و بعدها به ابزار شارژی می‌دهد. در اینجا کارگر حذف نمی‌شود؛ ابزار تغییر می‌کند.

این دو شکل از اتوماسیون هر دو یک اثر دارند: افزایش بهره‌وری. اما لزوماً هر دو به حذف نیروی کار نمی‌انجامند. در مورد دریل برقی، فقط نوع کار تغییر می‌کند؛ در حالت نخست، کل شغل از میان می‌رود.

ملیسا ناشچک: وقتی می‌گویید بهره‌وری افزایش می‌یابد، دقیقاً منظورتان چیست؟

ویوک چیبر: یعنی می‌توان با همان مقدار نیروی کار، کالا یا خدمات بیشتری تولید کرد. روش‌های مختلفی برای اندازه‌گیری آن وجود دارد.

گاهی بهره‌وری نیروی کار را با سنجش میزان تولید در یک بازهٔ زمانی مشخص می‌سنجند، اما این دقیقاً بیانگر مفهوم بهره‌وری نیست. مسئله صرفاً تولید بیشتر در همان زمان نیست، بلکه تولید بیشتر با همان میزان نهادهٔ کار است. چون اندازه‌گیری نهاده‌های کار دشوار است، معمولاً زمان را به‌عنوان شاخص جایگزین در نظر می‌گیرند.

در هر حال، افزایش بهره‌وری یعنی امکان تولید کالای بیشتر با همان میزان کار، یا همان مقدار کالا با کار کمتر. در هر دو حالت، ممکن است به نیروی کار کمتری نیاز باشد. و همین احتمالِ کاهش نیاز به استخدام است که مبنای عقلانی ترس از بیکاری ناشی از نوآوری فناورانه را شکل می‌دهد.

اما آنچه در گذشته دیده‌ایم این است که میان از دست رفتن برخی مشاغل خاص و کاهش اشتغال در سطح کلان تفاوت وجود دارد. پرسش نظری این است: چگونه ممکن است برخی مشاغل حذف شوند، اما اشتغال کلی کاهش نیابد؟

ملیسا ناشچک: شما گفتید هوش مصنوعی بر توانایی‌های رایانه‌ها بنا شده است. چه چیزی هوش مصنوعی را به‌عنوان نوآوری فناورانه متمایز می‌کند؟

ویوک چیبر: ابتدا ببینیم رایانه‌ها چه می‌کنند. رایانه‌ها در انجام محاسبات بسیار توانمندند؛ یعنی وظایفی با قواعد روشن و قابل‌تکرار — مانند مسائل ریاضی، جبری یا منطقی. در این نوع مسائل، قواعد کاملاً مشخص‌اند و اگر مسئله‌ای ارائه شود، فرد دقیقاً می‌داند باید چه کند.

ملیسا ناشچک: وقتی این را می‌گویید، تصویر مایکروسافت اکسل در ذهنم تداعی می‌شود.

ویوک چیبر: دقیقاً. در بازار کار، این وظایفِ تعریف‌پذیر و تکرارشونده بخشی از مشاغل با مهارت متوسط بودند؛ مانند تهیهٔ صفحات گسترده، حسابداری یا حل مسائل گرافیکی.

ملیسا ناشچک: وقتی می‌گویید این مشاغل از بین رفتند، قبل و بعد از آن چه شکلی داشتند؟

ویوک چیبر: همان‌طور که گفتم، رایانه‌ها به دو شکل جایگزین شدند. نخست این‌که کارگر را کاملاً حذف کردند. مثلاً حسابداری را تصور کنید که در یک شرکت وظیفهٔ تهیهٔ صورت‌های مالی و گزارش سود و زیان سالانه را بر عهده دارد. با اتوماسیون، رایانه این کار را انجام می‌دهد و دیگر به آن حسابدار نیازی نیست.

اما شکل دوم، جایگزینی برخی وظایف درون یک شغل است. فرض کنید حسابداری در سال ۱۹۷۰ سه نوع وظیفه انجام می‌داد. سپس دو مورد از آن وظایف به رایانه سپرده می‌شود. او دیگر محاسبات را دستی انجام نمی‌دهد، بلکه داده‌ها را در صفحهٔ گسترده وارد می‌کند و نرم‌افزار محاسبه می‌کند. در این حالت، حسابدار باقی می‌ماند، اما ماهیت کارش تغییر می‌کند.

ملیسا ناشچک: و روشن است که این امر چگونه به افزایش بهره‌وری منجر می‌شود؛ شرکت می‌تواند حسابداران کمتری استخدام کند و همان حسابداران مشتریان بیشتری بپذیرند و کار بیشتری در همان زمان انجام دهند.

ویوک چیبر: دقیقاً. در این حالت، حسابدار شغلش را حفظ کرده، اما کارش بهره‌ورتر شده است. بنابراین الزاماً به بیکاری منجر نمی‌شود.

در واقع، خودکار شدن برخی مشاغل لزوماً به معنای ناپدید شدن آن‌ها نیست. مثال کلاسیک، دستگاه‌های خودپرداز بانکی است. پیش‌بینی می‌شد با گسترش دستگاه‌های خودپرداز، شغل متصدی بانک از میان برود.

اما در عمل، از دههٔ ۱۹۹۰ تا اوایل دههٔ ۲۰۰۰، تعداد دستگاه‌های خودپرداز به‌طور چشمگیری افزایش یافت، در حالی که تعداد فرصت‌های شغلی برای متصدیان بانک حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد افزایش یافت.

چگونه ممکن است فناوری‌ای که ظاهراً متصدی بانک را بی‌نیاز می‌کند، به افزایش استخدام در همان حوزه بینجامد؟ پاسخ این است که دستگاه‌های خودپرداز سودآوری بانک‌ها را افزایش دادند و بانک‌ها با افزایش سود، شعب بیشتری افتتاح کردند. شعب بیشتر یعنی تقاضای بیشتر برای نیروی کار.

اما چرا تقاضا برای متصدیان بانک افزایش یافت و نه صرفاً برای مشاغل دیگر؟ زیرا همانند حسابدار، ماهیت این شغل تغییر کرد. متصدیان بانک در دهه‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ صرفاً کارمندان صندوق بودند. اتوماسیون آن‌ها را به کارکنان روابط با مشتری تبدیل کرد. اکنون وقتی وارد بانک می‌شوید، متصدی پشت شیشه چک نقد نمی‌کند؛ بلکه شما را راهنمایی می‌کند و دربارهٔ خدمات مالی با شما گفت‌وگو می‌کند.

تغییر فنی، پیوندها و بیکاری

ملیسا ناشچک: معمولاً اتوماسیون و فناوری جدید با بیکاری همراه دانسته می‌شوند. چگونه ممکن است گسترش فناوری به بیکاری گسترده نینجامد؟

ویوک چیبر: به‌نظر من بسیاری از افراد با تمرکز بر بخشی از تصویر، کلیت را از دست می‌دهند. ورود فناوری‌های جدید اغلب نیروی کار موجود را زائد می‌کند و به از دست رفتن برخی مشاغل می‌انجامد. اما تصور رایج این است که با گسترش همان فناوری در سراسر اقتصاد، مشاغل بیشتری حذف می‌شود و در نتیجه بیکاری افزایش می‌یابد.

این تصور دو اشکال دارد. نخست آن‌که فرض می‌کند تعداد کل مشاغل در اقتصاد در هر لحظه ثابت است و فناوری تنها از این تعداد می‌کاهد.

اما مهم‌ترین ویژگی سرمایه‌داری این است که اقتصاد همواره در حال رشد است. با رشد اقتصاد، تقاضا برای مشاغل نیز افزایش می‌یابد — گاه برای همان نوع مشاغل پیشین و گاه برای مشاغل کاملاً جدیدی که پیش‌تر وجود نداشته‌اند.

وقتی این پویایی را در نظر بگیرید، تصویر متفاوتی به دست می‌آید. با ورود فناوری‌های جدید، بی‌تردید بخشی از نیروی کار کنار گذاشته می‌شود، اما در عین حال بهره‌وری افزایش می‌یابد. و افزایش بهره‌وری چه معنایی دارد؟ یعنی اقتصاد، به‌دلیل کارآمدتر شدن، بالقوه با سرعت بیشتری رشد می‌کند. رشد سریع‌تر و کارآمدتر شدن اقتصاد به معنای افتتاح کارخانه‌های جدید، فروشگاه‌های تازه و هتل‌های بیشتر است — و این خود تقاضای تازه‌ای برای نیروی کار ایجاد می‌کند.

در نتیجه، هم‌زمان با آن‌که کارگران در یک بخش یا یک کارخانه به‌دلیل ورود فناوری جدید شغل خود را از دست می‌دهند، رشد تقاضا در بخش‌های دیگر آن‌ها را به مشاغل تازه جذب می‌کند.

این نکته‌ای است که کارل مارکس بسیار زود به آن اشاره کرده بود. او می‌گوید در سرمایه‌داری دو روند هم‌زمان در جریان است: از یک‌سو «تغییر فنی» — اصطلاحی که برای ورود ماشین‌های جدید به کار می‌برد — نیروی کار را کنار می‌زند؛ از سوی دیگر، همان تغییر فنی آهنگ رشد اقتصادی را تندتر می‌کند. این رشد سریع‌تر به معنای افزایش تقاضا برای نیروی کار در بخش‌های در حال گسترش است، و نیروی کاری که کنار گذاشته شده، در این بخش‌های جدید جذب می‌شود. هر دو روند به‌طور هم‌زمان رخ می‌دهند.

ترس از بیکاری و هراس از فناوری بر مدلی استوار است که اقتصاددانان آن را «تعادل جزئی» می‌نامند؛ یعنی تمرکز بر یک بخش یا یک خط تولید و تعمیم آنچه در آن بخش رخ می‌دهد به کل اقتصاد.

اما در واقع، بخش‌های اقتصادی به یکدیگر پیوند دارند و آنچه «اثرهای پیوندی» نامیده می‌شود میان آن‌ها برقرار است. تحولی که در یک بخش رخ می‌دهد، بر بخش‌های دیگر اثر می‌گذارد. تغییر فناورانه در یک بخش می‌تواند کل اقتصاد را شتاب دهد و در نتیجه، جذب نیروی کار در سایر بخش‌ها را نیز تسریع کند. کارگرانی که در یک بخش اخراج می‌شوند، در بخش‌های دیگر به کار گرفته می‌شوند.

به همین دلیل است که در طول دهه‌ها و سده‌ها، تغییر فناورانه همواره بخشی ثابت از سرمایه‌داری بوده است. فناوری‌های عظیم و موج‌های پیاپی نوآوری، مشاغل خاصی را از میان برده‌اند. اما هرگز گرایشی بلندمدت به افزایش بیکاری در پی ورود فناوری‌های جدید مشاهده نشده است.

در واقع، در تاریخ سرمایه‌داری سطح بیکاری به‌طور کلی نسبتاً ثابت مانده و حول نرخ انباشت نوسان کرده است. بنابراین، تغییر فناورانه به‌خودیِ‌خود نباید محل هراس باشد. آنچه باید بر آن تمرکز کرد، چگونگی مواجهه با آن و نحوهٔ توزیع پیامدهای آن است.

ملیسا ناشچک: آیا می‌توان با رجوع به تجربهٔ تاریخی، پویایی نوآوری فناورانه را درون و میان بخش‌های مختلف بیشتر توضیح داد؟

ویوک چیبر: در تاریخ سرمایه‌داری موج‌های متعددی از تغییر فناورانه وجود داشته است. یکی در اوایل قرن نوزدهم، زمانی که صنایع نساجی، ریسندگی و بافندگی خودکار شدند. سپس در میانهٔ قرن نوزدهم، نیروی بخار کارخانه‌ها را متحول کرد. و در اواخر همان قرن، برق و برق‌رسانی وارد صحنه شد.

اگر به هر یک از این دوره‌ها نگاه کنید — زمانی که افراد در مشاغل قدیمی با دگرگونی فناورانه روبه‌رو شدند و از حرفه‌های خود کنار زده شدند — خواهید دید که دو روند هم‌زمان رخ می‌دهد.

نخست این‌که درآمدها افزایش می‌یابد، زیرا تغییر فناورانه رشد اقتصادی را تسریع می‌کند. با افزایش تقاضا، خدمات و مشاغل کاملاً جدیدی شکل می‌گیرد؛ اغلب در بخش خدمات، اما همچنین در صنعت. کارگرانی که در یک بخش کنار گذاشته شده‌اند، در بخش‌های دیگر شغل پیدا می‌کنند.

دوم این‌که همه‌چیز به محل وقوع اتوماسیون بستگی دارد. فرض کنید اتوماسیون در صنایع تولید کالاهای سرمایه‌ای رخ دهد — یعنی صنایعی که ماشین‌آلات برای سایر صنایع تولید می‌کنند — یا در صنایعی که مواد اولیهٔ دیگر بخش‌ها را فراهم می‌آورند. اگر این صنایع کارآمدتر شوند، قیمت ماشین‌آلات و مواد اولیه کاهش می‌یابد. با کاهش این قیمت‌ها، تولید برای شرکت‌هایی که این نهاده‌ها را خریداری می‌کنند سودآورتر می‌شود. در نتیجه، صنایع پایین‌دستی تولید خود را افزایش می‌دهند، سرمایه‌گذاری بیشتری می‌کنند و با گسترش سریع‌تر خود، نیروی کار بیشتری جذب می‌کنند.

بنابراین، دو منبع برای رشد اشتغال وجود دارد. نخست «اثر درآمدی» است: با افزایش درآمدها، تقاضای کل بالا می‌رود و مشاغل و حرفه‌های جدیدی ایجاد می‌شود. دوم «اثر قیمتی» است: اگر تغییر فناورانه در بخش تولید ماشین‌آلات رخ دهد، صنایع استفاده‌کننده از ماشین‌آلات ارزان‌تر می‌توانند سریع‌تر گسترش یابند و در نتیجه اشتغال بیشتری ایجاد کنند.

این دقیقاً به همان مدلی بازمی‌گردد که مارکس توضیح می‌دهد. دو روند هم‌زمان در جریان است: تغییر فنی افرادی را به آنچه او «ارتش ذخیرهٔ کار» می‌نامد می‌افکند — یعنی صف بیکاران. اما همان تغییر فنی، با افزایش درآمد کل، زمینهٔ جذب دوبارهٔ همین افراد در مشاغل جدید را فراهم می‌کند. ممکن است این افزایش درآمد نصیب سرمایه‌داران شود یا کارگران؛ اقتصاد در سطح کلان به منشأ آن کاری ندارد — آنچه اهمیت دارد افزایش درآمد کل است.

افزون بر این، تغییر فنی قیمت نهاده‌ها را کاهش می‌دهد و به مصرف‌کنندگان آن نهاده‌ها امکان می‌دهد تولید خود را با سرعت بیشتری گسترش دهند.

نتیجهٔ کلی آن است که در یک بخش شغل از دست می‌رود، اما اشتغال در کل اقتصاد کاهش نمی‌یابد. بلکه آهنگ کلی رشد — هم در تولید و هم در جذب نیروی کار — افزایش می‌یابد.

ملیسا ناشچک: وقتی از «ارتش ذخیرهٔ کار» سخن می‌گویید، منظورتان افرادی است که در اینجا مثلاً به‌دلیل اتوماسیون شغل خود را از دست داده‌اند، اما ممکن است در بخش دیگری یا حتی در همان بخش، در شرکتی دیگر، دوباره استخدام شوند؟

ویوک چیبر: «ارتش ذخیرهٔ کار» یعنی جمعیت بیکاران. بیکاری می‌تواند نتیجهٔ اتوماسیون باشد، همان‌طور که گفتید. اما تصویری که اغلب در ذهن‌ها شکل می‌گیرد این است که با گسترش اتوماسیون، صف بیکاران مدام بزرگ‌تر و بزرگ‌تر خواهد شد. نکتهٔ من این است که این تنها نیمی از تصویر است.

افرادی که به‌دلیل اتوماسیون شغل خود را از دست می‌دهند، به توده‌ای دائماً بیکار تبدیل نمی‌شوند. آن‌ها به‌دلیل تداوم رشد اقتصاد در مجموع، در مشاغل جدید جذب می‌شوند. بنابراین «ارتش ذخیرهٔ کار» در بلندمدت رشد نمی‌کند، بلکه در سطحی نسبتاً ثابت و معمولاً پایین باقی می‌ماند.

ملیسا ناشچک: پس چرا با وجود این تجربهٔ تاریخی، چنین اضطراب گسترده‌ای دربارهٔ موج پیشِ‌روی هوش مصنوعی و احتمال از دست رفتن مشاغل وجود دارد؟

ویوک چیبر: پرسش بسیار خوبی است، زیرا این پدیده جدید نیست. اگر به حدود ۱۸۰ سال گذشته نگاه کنید و به مطبوعات اقتصادی مراجعه کنید، همان روایت را می‌بینید: در دههٔ ۱۸۷۰، دههٔ ۱۹۲۰، دههٔ ۱۹۵۰ و سپس دههٔ ۱۹۸۰ — هر بار که موجی از نوآوری فناورانه پدیدار شده، رسانه‌های اقتصادی گفته‌اند: «این پایان کار است؛ این آخرالزمان است؛ دیگر شغلی باقی نخواهد ماند.»

تنها توضیحی که می‌توانم ارائه دهم، نوعی خطای تحلیلی فراگیر در هستهٔ روزنامه‌نگاری است. من کارگران را بابت نگرانی‌شان سرزنش نمی‌کنم؛ اما دربارهٔ آموزش روزنامه‌نگاران واقعاً جای پرسش است. آن‌ها باید تفاوت میان اثرات بخشیِ تغییر فنی و اثرات اقتصادکلان را بدانند.

نمی‌توان آنچه در یک بخش رخ می‌دهد به کل اقتصاد تعمیم داد، زیرا نحوهٔ پیوند آن بخش با سایر بخش‌ها چندبُعدی است. بله، افرادی اخراج می‌شوند؛ اما همین اخراج‌ها می‌تواند قیمت نهاده‌ها را کاهش دهد، رشد اقتصادی را شتاب دهد و درآمد بخش‌های پایین‌دستی و حتی بخشی از همان حوزه را افزایش دهد. باید همهٔ این اثرات را در مجموع سنجید.

این‌که فناوری‌های انقلابی پیش‌تر نیز وارد اقتصاد شده‌اند، نشانهٔ خوبی برای ماست. اگر به نمونه‌های گذشته نگاه کنیم، هیچ‌یک به آخرالزمان اقتصادی منجر نشده‌اند — هرگز چنین نبوده است. اگر بپذیریم که وضعیت کنونی از نظر کیفی تفاوتی اساسی با موج‌های پیشین فناوری ندارد، نباید انتظار پیامدهایی کاملاً متفاوت هم داشته باشیم.

با این حال، هوش مصنوعی یک تفاوت با بسیاری از فناوری‌های پیشین دارد. بسیاری از نوآوری‌های فناورانه صرفاً به بهبود یک تکنیک یا یک وظیفهٔ مشخص مربوط می‌شوند — مثلاً دستگاه‌های اشعهٔ ایکس که تشخیص پزشکی را آسان‌تر کردند، یا جایگزینی دریل دستی با دریل برقی. این‌ها ابزارهایی برای بهبود یک کار معین‌اند. اما نوع دیگری از فناوری وجود دارد که به آن «فناوری‌های با کاربرد عمومی» (General-Purpose Technologies) گفته می‌شود.

فناوری‌های با کاربرد عمومی تنها یک وظیفه یا یک شغل خاص را بهبود نمی‌دهند، بلکه در سراسر اقتصاد گسترش می‌یابند و هم‌زمان می‌توانند انواع گوناگونی از فعالیت‌ها را ارتقا دهند. برق یک نمونه است؛ با برق می‌شد طیف گسترده‌ای از روش‌های تولید را متحول کرد. رایانه‌ها نمونهٔ دیگرند؛ آن‌ها در محیط‌های بسیار متنوعی کاربرد دارند. هوش مصنوعی نیز در همین دسته قرار می‌گیرد.

بنابراین تفاوت هوش مصنوعی در این است که اثر آن صرفاً بخشی یا محدود به یک صنعت نخواهد بود. فقط یک خط تولید یا یک فناوری خاص را بهبود نمی‌دهد، بلکه می‌تواند فناوری‌ها را در حوزه‌های مختلف ارتقا دهد. این تفاوت مهمی است و ممکن است به معنای گستردگی بیشتر پیامدهای آن باشد؛ اما لزوماً به معنای انقلابی بودن بی‌سابقه نیست، زیرا پیش‌تر نیز فناوری‌های با کاربرد عمومی را تجربه کرده‌ایم. پس هرچند ممکن است اثرات هوش مصنوعی فراگیرتر باشد، آن را کاملاً منحصربه‌فرد نمی‌دانم.

نکتهٔ دیگر این است که فناوری‌های با کاربرد عمومی معمولاً زمان بیشتری نیاز دارند تا آثار کامل خود را نشان دهند. آن‌ها صرفاً در یک کارخانهٔ خودروسازی یا نساجی پیاده‌سازی نمی‌شوند، بلکه در سراسر اقتصاد نفوذ می‌کنند. بنابراین، زمان می‌برد تا آثارشان در کل اقتصاد رسوخ کند و پیامدهای کامل آن‌ها آشکار شود.

این تمایز مهمی است. اما به‌نظر من، این تفاوت نیز تحلیل کلی را تغییر نمی‌دهد: در گذشته، با ورود فناوری‌های با کاربرد عمومی، اقتصادها خود را تطبیق داده‌اند؛ برخی مشاغل از میان رفته‌اند، اما حرفه‌های جدید پدید آمده‌اند، نیروی کار در حوزه‌های دیگر جذب شده و نرخ بیکاری پس از یک دورهٔ گذار کوتاه، به سطح معمول خود بازگشته است.

اتوماسیون و سودآوری

ملیسا ناشچک: پس در سطح کلان، محتمل‌ترین سناریو این است که کاهش خالص اشتغال رخ ندهد، بلکه جابه‌جایی نیروی کار از بخشی به بخش دیگر یا میان بنگاه‌ها اتفاق بیفتد، در حالی که اقتصاد خود را با فناوری جدید تطبیق می‌دهد.

اما بخشی از اضطراب موجود فقط دربارهٔ این نیست که «آیا شغل خود را حفظ می‌کنم یا نه»، بلکه دربارهٔ این است که «شغل من پس از این آخرالزمانِ هوش مصنوعی چه شکلی خواهد داشت؟» می‌توانید توضیح دهید اتوماسیون چگونه بر فرایند کار و تجربهٔ زیستهٔ کار تأثیر می‌گذارد؟

ویوک چیبر: از نظر تاریخی، تأثیر فناوری بر تجربهٔ واقعی کار تعیین‌شده و قطعی نیست؛ دست‌کم در اصل، نامتعین است.

نمونه‌هایی وجود دارد که فناوری کار را آسان‌تر و بهتر کرده است. مثلاً بسیاری از ماشین‌ها و ربات‌هایی که در اوایل تا میانهٔ قرن بیستم وارد شدند، الزاماً مشاغل را حذف نکردند، بلکه سخت‌ترین و فرساینده‌ترین کارها را کنار زدند — کارهایی که واقعاً کمر کارگران را می‌شکست. به جرثقیل یا ماشین‌آلات ساختمانی دیگر فکر کنید.

این ابزارها کارهای طاقت‌فرسا و فرسایشی را که افراد تمایلی به انجامشان نداشتند، بر عهده گرفتند. در عوض، کارگران پشت دستگاه نشستند، اهرم‌ها را حرکت دادند و کارشان بسیار آسان‌تر شد. به هر معیاری که بسنجیم، این تغییر فنی تجربهٔ کار را بهبود داد.

اما نمونه‌های معکوس هم وجود دارد. به خط تولید کلاسیک فوردیستی فکر کنید؛ همان خط تولیدی که در فیلم «عصر جدید» چارلی چاپلین می‌بینیم. آن چه کرد؟ با افزایش سرعت کار، بهره‌وری را به‌طرز چشمگیری بالا برد. اما همین افزایش سرعت، کیفیت شغل را بدتر کرد.

نخست آن‌که خلاقیت را از کار گرفت. ماشین‌ها وظایف اصلی را انجام می‌دهند و کارگران صرفاً اپراتور ماشین می‌شوند — به معنای واقعی کلمه به چرخ‌دنده‌هایی در ماشین بدل می‌شوند.

دوم این‌که سرعت کار چنان بالا رفت که کارگر باید لحظه‌به‌لحظه مراقب ریتم تولید می‌بود و حتی برای نیم‌ثانیه هم نمی‌توانست تمرکز خود را از دست بدهد. این امر تجربهٔ کار را به‌مراتب دشوارتر و فرساینده‌تر کرد.

ملیسا ناشچک: و خطرناک‌تر هم.

ویوک چیبر: دقیقاً — هر دو. بنابراین، فناوری می‌تواند هر دو مسیر را طی کند. با این حال، در سرمایه‌داری معمولاً به یک سمت میل می‌کند. سرمایه‌دار در پی آسان‌تر کردن کار برای کارگر نیست؛ هدف او حداکثرسازی سود است.

گاهی به‌طور جانبی برخی امور آسان‌تر می‌شود. مثلاً جرثقیل یا بولدوزر کار را سبک‌تر کردند، اما نه از سر دلسوزی کارفرما — نه به این دلیل که می‌خواستند کارگر دیگر مجبور نباشد ماهی دوبار به فیزیوتراپی برود — بلکه چون سرعت تولید را افزایش می‌دادند. آسان‌تر شدن کار پیامد جانبی بود. اما در اغلب موارد، فناوری کیفیت کار را بدتر می‌کند.

ملیسا ناشچک: می‌توانید توضیح دهید انگیزهٔ سود چگونه نحوهٔ ادغام فناوری در کار را شکل می‌دهد؟

ویوک چیبر: آنچه سرمایه‌داران را در بنیاد امر هدایت می‌کند، سود است. هر کاری که انجام می‌دهند، برای سود انجام می‌دهند.

در اقتصاد سیاسی رادیکال — به‌ویژه در سنت مارکسیستی — دیدگاهی وجود دارد که می‌گوید سرمایه‌داران فناوری را برای کنترل بهتر نیروی کار وارد می‌کنند. در این دیدگاه، انگیزهٔ اصلی، اعمال کنترل بر کارگران است. این استدلال بی‌پایه نیست، زیرا اگر سرمایه‌دار نتواند بر کارگران، سرعت و کیفیت کار آن‌ها نظارت و کنترل داشته باشد، با مشکل روبه‌رو می‌شود.

اما باید توجه داشت که کنترل کار در محل تولید یک وسیله است، نه یک هدف در خود. اگر هدفِ فی‌نفسه بود، سرمایه‌داران فناوری‌هایی را وارد می‌کردند که بهره‌وری را افزایش نمی‌دهد، بلکه صرفاً امکان نظارت یا کنترل را فراهم می‌کند — و چنین چیزی معمول نیست.

ملیسا ناشچک: یا شاید کار را دلپذیرتر می‌کردند.

ویوک چیبر: دقیقاً — اگر سرمایه‌داران «آدم‌های خوبی» بودند. شاید بتوان «بن اند جری» را الگو گرفت: کارفرمایی مهربان که می‌خواهد زندگی کارگرانش را بهتر کند. اما این وضعیت عادی نیست.

استدلال مارکس که به‌نظر من بسیار مهم است این بود که سرمایه‌داران نیز مانند کارگران اسیر بازارند.

کارگران ناچارند برای یافتن شغل رقابت کنند، برای حفظ آن تلاش کنند و با یکدیگر درگیر شوند. سرمایه‌داران نیز بر فراز جهان ننشسته‌اند و آن را کنترل نمی‌کنند. سرمایه‌دار ممکن است کارگرانش را کنترل کند، اما خود او زیر سلطهٔ منطق بازار است.

و آن کنترل در واقع همان بازار است که به او می‌گوید: «باید هر کاری لازم است انجام بدهی تا رقیبت را کنار بزنی.» و آنچه برای کنار زدن رقیب لازم است، پایین آوردن قیمت کالاها از طریق افزایش بهره‌وری و کاهش هزینهٔ واحد تولید است.

بنابراین فناوری برای کاهش هزینهٔ واحد کالاها وارد می‌شود. و در این مسیر، او ناچار است کارگران را نیز کنترل کند تا مطمئن شود که از فناوری به‌درستی و به‌طور مؤثر استفاده می‌کنند. در غیر این صورت، تمام پولی که برای ماشین‌آلات جدید خرج کرده و تمام تلاشی که برای سازمان‌دهی دوبارهٔ محیط کار انجام داده، به هدر خواهد رفت.

از نظر من، اقتصاددانان در بی‌اعتنایی و سردی‌شان نسبت به معنای از دست دادن شغل و دشواری یافتن شغل جدید در اشتباه‌اند. اما راه‌حل این نیست که با تغییرات فنی مخالفت کنیم یا بکوشیم جلوی آن را بگیریم و یا امکان از دست رفتن شغل را مسدود کنیم. دلیلش این است:

با اینکه از دست دادن شغل تجربه‌ای تکان‌دهنده و جابه‌جایی از یک کار به کار دیگر دشوار است، اما منفعت جمعیِ ما دقیقاً از همین مسیر شکل می‌گیرد. این منفعت جمعی در آن است که فناوری‌های نو، اتوماسیون—چه به شکل ربات‌ها و چه به شکل هوش مصنوعی—بهره‌وری اجتماعی را افزایش می‌دهند و ثروت ملی را بالا می‌برند؛ یعنی اندازهٔ «کیک اقتصاد» بزرگ‌تر می‌شود. افزون بر این، با گسترش این کیک، امکان آن فراهم می‌شود که افراد ساعات کمتری کار کنند و وقت آزاد بیشتری برای زندگی شخصی خود داشته باشند.

هیچ‌یک از این‌ها بدون اتوماسیون و بدون تغییرات فنی ممکن نیست. مسئله فقط این نیست که در سرمایه‌داری چنین چیزی را می‌خواهیم؛ حتی در یک جامعهٔ پساسرمایه‌داری نیز افزایش بهره‌وری، اقتصاد کارآمدتر و ورود کالاهای تازه‌ای که زندگی را آسان‌تر و رنج کار را کمتر می‌کنند، مطلوب خواهد بود.

پس پرسش اصلی این است: با پیامدهای منفی تغییرات شغلی و از دست رفتن کار چه باید کرد؟

ملیسا ناشچک: من به نوشته‌های Friedrich Engels درباره «آنارشی تولید» و روابط اجتماعی در سرمایه‌داری فکر می‌کنم؛ جایی که بخشی از مشکل در نبود برنامه‌ریزی اجتماعی واقعی است، زیرا همه‌چیز تحت هدایت بازار و میل به انباشت سرمایه قرار دارد، نه بر اساس این ایده که جامعه باید به‌خوبی سازمان یابد و در مسیر پیشرفت، از همه مراقبت شود.

ویوک چیبر: بله، معنای عینی این سخن آن است که در سرمایه‌داریِ بی‌مهار، تمام هزینه‌های از دست دادن شغل—از یافتن کار دوباره گرفته تا جابه‌جایی جغرافیایی برای اشتغال—بر دوش خودِ کارگر می‌افتد. و همین است که کارگران را نسبت به اتوماسیون و تغییرات فناورانه بدبین و ناراضی می‌کند.

پاسخ درست این است که این هزینه‌ها را برای کارگر کاهش دهیم و تا حد امکان میان کل جامعه توزیع کنیم. چرا که اتوماسیون به اقتصاد و جمعیت در مقیاس کلان سود می‌رساند، در حالی که هزینه‌هایش را کارگران منفرد می‌پردازند. اگر همهٔ ما از آن بهره‌مند می‌شویم، مسئولیت اجتماعی داریم که به کارگران کمک کنیم این هزینه‌ها را بهتر تحمل کنند.

چگونه؟ با بیمهٔ بیکاری سخاوتمندانه تا در فاصلهٔ میان دو شغل، افراد تأمین باشند و شوک کاهش درآمد کمتر شود؛ با برنامه‌های بازآموزی گسترده تا یادگیری مهارت‌های تازه فقط بر دوش خودشان نباشد؛ و با یک دولت رفاه قدرتمند که خدمات اجتماعی، درمان و مراقبت از کودک را تضمین کند. هرآنچه فرد با از دست دادن شغل از دست می‌دهد، باید به‌صورت عمومی در اختیارش قرار گیرد.

البته هیچ‌گاه نمی‌توان این هزینه‌ها را به صفر رساند. اما اگر افراد بدانند که در این رنج تنها نیستند، و جامعه در حال دگرگونی و جابه‌جایی مستمر شغلی است، و اتوماسیون مشاغل را آسان‌تر و از نظر جسمی کم‌فرساینده‌تر می‌کند—به‌طوری که ساعات کار از چهل یا شصت ساعت در هفته به هجده یا پانزده ساعت کاهش یابد—آنگاه فشار کاهش می‌یابد.

با حمایت اجتماعی، از دست دادن شغل دیگر به معنای از دست دادن حمایت‌های رفاهی نخواهد بود. هزینه‌های جابه‌جایی شغلی حذف نمی‌شوند، اما کاهش می‌یابند و به جای آنکه باری بر دوش فقیرترین و آسیب‌پذیرترین اقشار باشند، به مسئولیتی مشترک در سراسر جامعه تبدیل می‌شوند.

در چنین حالتی، به چیزی نزدیک می‌شویم که احتمالاً انگلس آن را تأیید می‌کرد: به‌جای «آنارشی بازار» که در آن سودآوری بر همه‌چیز حکم می‌راند و افراد علیه یکدیگر قرار می‌گیرند و با اضطراب به شغل خود می‌چسبند، می‌کوشیم ریسک‌ها را کاهش دهیم.

این مستلزم نوعی احساس تلاش مشترک و مسئولیت جمعی است: اگر تغییرات فناورانه ظرفیت افزایش رفاه عمومی و سطح زندگی را دارند، پس همهٔ فعالان بازار کار باید در هزینه‌ها و آسیب‌پذیری‌های آن نیز به‌طور برابر سهیم باشند.

ملیسا ناشچک: صحبت‌های شما باعث شد به این فکر کنم که باید قسمت‌هایی دربارهٔ برنامه‌ریزی اقتصادی و سوسیالیسم بازار منتشر کنیم تا بتوانیم دقیق‌تر نشان دهیم که این‌ها در عمل چه معنایی دارند و پیامدهای آن برای تحول جامعه چیست؛ چیزی که در قلب سوسیالیسم قرار دارد.

ویوک چیبر: جوهر پروژهٔ سوسیالیستی این است که دو چیز را هم‌زمان به خدمت بگیریم: ظرفیت‌های تولیدی جامعهٔ انسانی، که نامحدود و بی‌پایان‌اند؛ و امکان تقسیم هزینه‌های بهره‌گیری از این ظرفیت‌ها به‌گونه‌ای که افراد تحت سلطهٔ بازار و سود نباشند، بلکه بتوانند شغل خود را وسیله‌ای برای رسیدن به هدفی بزرگ‌تر کنند.

و آن هدف بزرگ‌تر، شکوفایی انسانی است. انسان‌ها نمی‌توانند در شرایط فقر شدید در سطح جامعه شکوفا شوند. به همین دلیل است که ما به بهره‌وری نیاز داریم و کاهش رشد اقتصادی (degrowth) ایده‌ای نامطلوب است. افزایش بهره‌وری و کارآمدی، پایهٔ مادی کاهش رنج انسانی است.

انسان‌ها نمی‌توانند شکوفا شوند اگر بیشتر زمان خود را صرف کار سخت در محیط‌های کاری کنند، فارغ از نوع آن محیط‌ها. هدف ما افزایش وقت آزاد افراد است. می‌خواهیم کارشان معنادار و دموکراتیک باشد، اما روشن است: می‌خواهیم ساعات کار کاهش یابد. و تنها راه این کار، بهبود مستمر و پیوستهٔ کارآمدی است. لزوماً با سرعت سرمایه‌داری پیش نمی‌رود؛ اهداف دیگری نیز ممکن است وجود داشته باشد.

اما تصور یک جامعهٔ عادلانه و انسانی که از نظر اقتصادی و فناورانه راکد است، غیرممکن است. بنابراین، اگر منتظر سوسیالیسم باشیم تا همهٔ این‌ها ممکن شود، ناامید خواهیم شد، زیرا نمی‌دانیم چه زمانی و آیا اصلاً به آن دست خواهیم یافت.

آنچه می‌توانیم انجام دهیم، قابل‌تحمل‌تر کردن همهٔ این فرآیندها در داخل سرمایه‌داری است. این نیازمند مبارزهٔ سیاسی و سازمان‌دهی سیاسی است. تجربهٔ گذشته نشان می‌دهد اگر سرمایه را به حال خود رها کنیم، هر فناوری که وارد کند، بله، سود را افزایش می‌دهد و کیک اقتصادی را بزرگ‌تر می‌کند، اما این سود به نفع کسانی در رأس خواهد بود و طبقهٔ کارگر تنها کسری بسیار کوچک از منافع آن را خواهد دید. و این چیزی است که باید تغییر کند.

ملیسا ناشچک: قبلاً بر جنبه‌های کلان اقتصادی بازار کار و از دست رفتن شغل تمرکز کردیم. اما یک مولفهٔ دیگر هم وجود دارد: از دههٔ ۱۹۷۰، رابطهٔ بین افزایش بهره‌وری و دستمزدها تغییر کرده است. قبلاً دستمزدها با بهره‌وری افزایش می‌یافت، اما اکنون بهره‌وری بالا می‌رود و دستمزدها نسبتاً ثابت مانده یا حتی کاهش یافته‌اند. دلیل این پدیده چیست؟

ویوک چیبر: موضوعی که مطرح می‌کنید کاملاً درست است. از اواسط دههٔ ۱۹۷۰، چیزی نسبتاً جدید رخ داد. در تاریخ سرمایه‌داری، تغییرات مستمر در بهره‌وری و اتوماسیون وجود داشته و موجب انتقال شغل از یک بخش به بخش دیگر شده است، اما اشتغال کلی تقریباً ثابت مانده و دستمزدها هم همگام با بهره‌وری پیش می‌رفتند. داده‌ها از دههٔ ۱۸۶۰ در آمریکا تا کنون نشان می‌دهد که از ۱۸۶۰ تا ۱۹۷۰، بهره‌وری و دستمزدها تقریباً همزمان حرکت می‌کردند.

اما از اواسط دههٔ ۱۹۷۰، دستمزدها شروع به عقب ماندن کردند، در حالی که بهره‌وری همچنان افزایش می‌یافت—مثل دهان یک تمساح که فک پایین فاصلهٔ زیادی از فک بالا دارد. دلیل آن چند عامل است.

اول، هم‌زمان با سقوط جنبش اتحادیه‌های کارگری، وقتی سودها افزایش می‌یافت، اگر اتحادیه‌ای قوی بود، می‌توانست از کارفرما بخواهد بخشی از این سود افزایش یافته به دستمزدها تخصیص یابد. اما با تضعیف اتحادیه‌ها، سرمایه‌داران همهٔ درآمد اضافی را برای خود حفظ کردند.

دوم، جهانی‌شدن تولید باعث شد کارفرمایان بتوانند با بازی دادن کارگران داخلی و خارجی و بهره‌گیری از دستمزدهای پایین‌تر بین‌المللی، فشار دستمزدی را بر کارگران داخلی افزایش دهند.

این نشان می‌دهد که حتی اگر تغییرات فناورانه به خودی خود منجر به کاهش اشتغال نشود، می‌تواند پیامدهای ناعادلانه‌ای در توزیع درآمد بین کار و سرمایه ایجاد کند. این تغییرات بستگی به قدرت سیاسی و سازمانی کارگران و سرمایه‌داران دارد.

بنابراین تمرکز اصلی ما نباید روی «تکنولوژی بد است و شغل‌ها را از بین می‌برد» باشد، بلکه باید بپرسیم: با توجه به اینکه تغییر فناورانه در سرمایه‌داری اجتناب‌ناپذیر است، چه نهادهایی می‌توانند تضمین کنند که اکثریت جامعه از مزایای آن بهره‌مند شود، و این مزایا فقط نصیب کارفرمایان و ثروتمندان نشود؟ این سؤال کلیدی است.

ملیسا ناشچک: به نظر شما آیا جنبش کارگری آمریکا یا چپ آمریکا قادر خواهند بود جلوی تأثیرات بالقوهٔ مخرب هوش مصنوعی را بگیرند؟

ویوک چیبر: واضح نیست. وضعیت فعلی بسیار دشوار است، زیرا کارگران تقریباً هیچ قدرتی ندارند. در حال حاضر، بزرگ‌ترین صنایع فناوری نه تنها قدرت بیشتری نسبت به کارگران دارند، بلکه دولت را هم تحت کنترل خود قرار داده‌اند. بنابراین، تصمیم‌گیری‌ها کاملاً به دست آن‌هاست و هنوز نمی‌دانیم تأثیر کامل هوش مصنوعی چه خواهد بود.

ما هنوز اثر کامل همهٔ بهبودها و افزایش‌های بهره‌وری اجتماعی را نمی‌دانیم. این‌ها نه‌تنها محیط‌های کاری را تغییر می‌دهند، بلکه نظارت را نیز آسان‌تر کرده‌اند و باعث انزوا و اختلال در زندگی کودکان شده‌اند؛ همهٔ این‌ها نتیجهٔ مستقیم این موج نوآوری است.

درک واضحی وجود دارد که این می‌تواند فاجعه‌بار باشد. اما پیشگیری از این فاجعه نیازمند قدرت سیاسی است. و پیشگیری به گونه‌ای که نه فقط اثرات منفی را کاهش دهد، بلکه به بهبود زندگی کارگران هم کمک کند، مستلزم نوع خاصی از قدرت است: قدرت کارگری و قدرت اتحادیه‌ها.

اما اکنون هیچ‌کدام از این‌ها در صحنه حضور ندارند؛ ما فقط در مرحلهٔ آغازینِ مشاهدهٔ اولین نشانه‌های آن هستیم. بنابراین فعلاً دلیلی برای خوش‌بینی وجود ندارد، اما آگاهی، شروع کار است.

نگاه فراتر از هیاهوی هوش مصنوعی AI

ملیسا ناشچک: خب، پس هوش مصنوعی چه وعده‌ای دارد که جدید است؟

ویوک چیبر: ویژگی جدید هوش مصنوعی این است که وعده می‌دهد فراتر از یک ماشین معمولی عمل کند که طبق قوانین مشخص کار می‌کند، مثل کامپیوترها. AI می‌تواند کاری را انجام دهد که نیازمند قضاوت، خلاقیت و تجربهٔ انسانی است.

اقتصاددان‌ها بین دانش صریح (explicit knowledge) که قابل الگوریتم‌سازی است و دانش ضمنی (tacit knowledge) تمایز قائل می‌شوند. دانش ضمنی، چیزی است که انسان‌ها می‌دانند ولی نمی‌توانند بیان کنند. وعدهٔ AI این است که بتواند انتقال از دانش صریح به دانش ضمنی را ممکن کند.

تا کنون، توانایی AI در این زمینه بسیار محدود بوده است. بنابراین شغل‌هایی که تصرف کرده، مشابه کارهایی هستند که کامپیوترها در گذشته گرفتند: حسابداری، صفحات گسترده و کارهای مشابه. به همین دلیل اثراتش کوچک و نه کاملاً جدید است. AI تاکنون نتوانسته واقعاً دانش ضمنی و خلاقیت انسانی را به کار گیرد.

همین حالا، AI یا مشاغل پایین‌رده را جایگزین می‌کند، یا به افراد در شغل‌های موجودشان کمک می‌کند تا بهتر عمل کنند—مثل کمک به برنامه‌نویسان و حسابداران در انجام وظایف خود. این تا حدی جلوی از دست رفتن شغل را می‌گیرد.

آیا در آینده می‌تواند تغییر کند و مشاغل بیشتری را تصرف کند؟ شاید. اما فعلاً این سناریو بیشتر شبیه داستان علمی–تخیلی است.

هوش انسانی ویژگی خاصی دارد که AI هنوز قادر به تقلید واقعی آن نیست. من نمی‌خواهم اثرات کوتاه‌مدت AI را کم‌اهمیت جلوه دهم، اما فعلاً بیشتر شبیه تعمیق آن چیزی است که کامپیوترها تاکنون انجام داده‌اند.

ملیسا ناشچک: تا الان به نظر می‌رسد AI بیشتر به عنوان یک محصول مصرفی رایج شده است.

ویوک چیبر: بله، مردم در خانه از آن استفاده می‌کنند، برای جستجوی بهتر در گوگل، نوشتن نامه‌های توصیه و کارهای مشابه.

ملیسا ناشچک: و برای «تولید شوخی‌های اینترنتی» هم عالی است.

ویوک چیبر: دقیقاً. و مردم با دیدن این کارهای کوچک، تحت تأثیر هیاهو قرار می‌گیرند و پیش‌بینی‌های اغراق‌آمیز دربارهٔ آینده می‌کنند، که بیشتر ناشی از خود شرکت‌های AI است.

ملیسا ناشچک: درست، کسانی که محصول می‌فروشند.

ویوک چیبر: بله، برای تحریک تقاضا و انتظارات سودآوری آینده. اما بازدهی تاکنون بسیار کم بوده است.

نکته‌ای که باید تأکید کنیم این است: همهٔ تغییرات تکنولوژیک، از گذشته تا حال، تغییرات عمیقی در محیط کار، بازار کار و توزیع درآمد ایجاد کرده‌اند. این تغییرات گاهی مثبت و گاهی منفی بوده و جهت آن بستگی به تعادل نیروهای طبقاتی دارد؛ توانایی کارگران در پیشبرد منافع خود و توانایی سرمایه‌داران در حفظ منافعشان.

حتی اگر هوش مصنوعی مثل هر فناوری دیگر تغییر بزرگی ایجاد کند، اثرات آن به نفع کسانی خواهد بود که قدرت اجتماعی بیشتری دارند.

اما فناوری مانند هوش مصنوعی AI، پتانسیل آزادسازی انسان‌ها از کارهایی را دارد که کسی نباید آن‌ها را انجام دهد. آنچه باید تمرکز کنیم، همان چیزی است که همیشه توصیه کرده‌ایم: سازمان‌دهی نیروی کار و فعال‌سازی انرژی مردم. ما باید نهادهای اجتماعی بسازیم تا اطمینان حاصل شود که همهٔ تغییرات ناشی از این فناوری‌ها در خدمت منافع عموم باشند و نه فقط خیال‌پردازان بیگانه با مردم در رأس هرم فناوری.

نویسندگان:
ویوک چیبّر – استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه نیویورک و سردبیر مجله کاتالیست: نشریه‌ای برای نظریه و راهبرد.

ملیسا ناشچک – عضو سازمان سوسیالیست‌های دموکراتیک آمریکا.

منبع: ژاکوبن

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x