نگذاریم ایران ویران شود – حمید فرازنده

سیمون تیدسال مفسر روزنامه‌ی گاردین، دیروز در سرمقاله‌ی همین روزنامه نوشته‌ای با لحن تند علیه سیاست‌های خارجی امریکا در دوران متأخر منتشر کرد. نوشته‌ی او با این جمله شروع می‌شود: «آنان [امریکایی‌ها] هرگز یاد نمی‌گیرند.» اما همین یک جمله‌ نشان از دیدگاه رمانتیک قرن نوزدهمی او دارد؛ انگار شرط وجودی امریکا این است که درسی یا درس‌هایی از اشتباهات گذشته‌اش فراگیرد. تیدسال می‌گوید سیاست از طرف «آنان» بد اجرا می‌شود؛  و از یاد می‌برد که هدف این سیاست تنها یک چیز بوده و هست، و آن سلطه است. این نوع نقد در سنت روزنامه‌نگاری لیبرال بریتانیایی رایج است: انتقاد شدید، اما در چارچوب این فرض که نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون می‌تواند اصلاح شود. حال‌آنکه مسئله «یاد نگرفتن» نیست؛ مسئله این است که اهداف ثابت‌اند: حفظ هژمونی؛  کنترل ژئوپولیتیک؛  دسترسی به منابع یا مسیرهای استراتژیک؛ و  بازدارندگی رقبا.

پس اگر نتایج انسانی فاجعه‌بار است، از دید این چارچوب، این یک «خطا» نیست، بلکه هزینه‌ای پذیرفته‌شده برای رسیدن به هدف است.

او‌ در همان پاراگراف اول می‌نویسد: «دروغ‌ها تکرار می‌شوند… اهداف مشخص نیست… و برنامه‌ی بلندمدت وجود ندارد.» 

اما اگر این الگو دهه‌ها تکرار شده، دو تفسیر ممکن است: یا واقعاً یادگیری رخ نمی‌دهد (فرض تیدسال) و یا این الگو خودِ استراتژی است.

روزنامه‌نگار لیبرال غربی متمایل به  نقدی است  که داخل گفتمان سیاسی قابل پذیرش باشد. او نمی‌تواند نقدی بیاورد که مقبولیت کل سیاست غرب را زیر سوال ببرد. 

ما در حال گذار از یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخی خود هستیم. آنچه نباید می‌شد، دیگر اتفاق افتاده و  آنچه در مقام یک همسایه‌ی ناظر در منطقه‌ی خود دهه‌هاست شاهدش هستیم، امروز در خاک خودمان در حال تکرار است.

درست است که هیچ رئیس جمهور اخیر ایالات متحده به اندازه‌ی ترامپ به نظم بین‌المللی آسیب نرسانده است. و نیز درست است که اصرار او برای به یاد ماندن به عنوان مرد صلح، ادعاهای مکرر او مبنی بر اینکه به جنگ‌ها در همه جا، حتی در مکان‌های دور از درگیری امریکا، پایان داده است، همه پوچ و توخالی است. اما این یک اشتباه محض است اگر ما سیاست‌های ایالات متحده را در حد تصمیم‌گیری‌های یک شخص واحد فروبکاهیم.  تنها اگر به وقایع همین بیست سی سال اخیر نظری بیاندازیم،  شباهت‌های کلی این سیاست را بازمی‌شناسیم:

همانطور که دونالد ترامپ خطاب به مردم ایران خواستار قیام برای سرنگونی رژیم‌شان شد، در سال ۱۹۹۱ جورج دبلیو بوش پس از جنگ خلیج فارس درخواست مشابهی از مردم عراق کرد و گفت: «راه دیگری برای متوقف کردن خونریزی وجود دارد: و آن این است که ارتش و مردم عراق امور را به دست خود بگیرند و صدام حسین، دیکتاتور، را مجبور به رفتن کنند.»

بسیاری از شیعیان در جنوب عراق و کردها در شمال، این را به عنوان پیامی مبنی بر حمایت ایالات متحده از قیام آنها تلقی کردند. در مارس ۱۹۹۱، پس از آتش‌بس برقرار شده، جمعیت شیعه در بصره، نجف و کربلا  و کردها در شمال شورش کردند.

برای لحظه‌ای به نظر می‌رسید که رژیم صدام به پایان خود رسیده است. اما ائتلاف به رهبری امریکا برای حمایت از شورشیان مداخله نکرد. در عوض، به گارد جمهوری عراق اجازه داد تا علیه آنها مداخله کند و تا زمان سرکوب قیام‌ها هیچ کاری نکرد. آنچه در پی آن رخ داد، سرکوب وحشیانه بود. ده‌ها هزار شیعه کشته شدند.

 در سال ۱۹۹۱، بوش مردم را به قیام تشویق کرد و سپس در حالی که آنها قتل عام می‌شدند، نظاره‌گر بود. به عبارت دیگر، بوش به مردم عراق دروغ گفت.

 این همان سناریویی است که امروز هم در حال تکرار است. دونالد ترامپ پیش از این به مردم ایران دروغ گفته است. اکنون او ایرانیان را تشویق می‌کند که حکومت خود را سرنگون کنند.

در طول مذاکرات با نمایندگان حاکمیت ایران، از جمله مذاکرات اخیر در ژنو، ترامپ و همکارش نتانیاهو در حالی که ادعا می‌کردند برای رسیدن به توافق جدی هستند، همزمان در حال آماده‌سازی اقدام نظامی مشترک بودند؛ و ناوگان جرالد فورد در حال نزدیک شدن به آب‌های اسرائیل بود.

 او دوباره دروغ گفت وقتی ادعا کرد که تأسیسات هسته‌ای به طور کامل نابود شده‌اند. پس از بمباران تاسیسات هسته‌ای در خرداد گذشته، او گفت که آنها «نابود» شده‌اند، و  اکنون او درباره‌ی «نابودیِ تأسیسات نابود شده» صحبت می‌کند.

 مشکل فقط ریاکاری‌های او نیست. مشکل بزرگتر این است که او هیچ برنامه‌ای برای اتفاقات بعدی ندارد.   آنان اگر موفق به سرنگونی رژیم شوند، با اطمینان خاطر می‌توان گفت که با توجه به نامتجانس‌بودن خواست‌های سیاسی مردمان گوناگون ایران، نتیجه‌ی نهایی این تجاوز نظامی، یک خونریزی در مقیاسی غیرقابل تصور برای همان مردمی از ایران خواهد بود که ترامپ ادعا می‌کند می‌خواهد به آنها کمک کند.

بار دیگر، کاملا آشکار شده است که ایالات متحده بنا نیست  از تاریخ خونبار خود لااقل در همین منطقه درس بگیرد. بار دیگر، بدون شواهد روشن، مانند ادعاهای مربوط به سلاح‌های شیمیایی کشتار جمعی در عراق، و بدون تأیید شورای امنیت سازمان ملل یا کنگره ایالات متحده، اقدام نظامی آغاز شده است.

این نه با حقوق بین‌الملل همخوان است و نه از نظر اخلاقی قابل قبول که یک رهبر امریکایی از روی عرشه‌ی ناوگان‌هایش آمالش را به جهان  دیکته کند.

اول بمباران کردن و بعد توجیه کردن، دکترین پایداری نیست. شباهت‌ها با مداخلات قبلی آشکار است: ویتنام، عراق، افغانستان. و مدت‌ها قبل از آن، کودتای مورد حمایت سیا در ایران در سال ۱۹۵۳. سال‌ها بعد، خود سیا اعتراف کرد که سرنگونی محمد مصدق، نخست وزیر منتخب وقت، که حکومت شاه را تثبیت کرد، غیردموکراتیک بوده است. آن کودتا زمینه‌ساز انقلاب ۵۷ و هر آنچه شد که تاکنون بر سر ما رفته است.

 این وقایع زخم‌های عمیقی در منطقه و اعتبار امریکا بر جای گذاشته است.

یک نکته نیاز به روشنی دارد: این یادداشت برای دفاع از رژیم ولایی در ایران، یا مادورو، یا هر رهبر مستبد دیگری نیست. بسیاری از آنها دستشان به خون آلوده است. نکته اینجا مربوط است به قوانین بین‌المللی و رویه‌های حقوقی. مشکل بزرگ جهان امروز، فرسایش نظم بین‌المللی است وقتی کشورهای قدرتمند برای جهان تصمیم می‌گیرند و انتظار دارند بقیه‌ی جهان آن را در سکوت بپذیرند.

تعرفه‌های نامنظم و تهدیدهای ترامپ علیه گرینلند و متحدان نزدیکش در ناتو در اروپا، اتحادهای سنتی را متزلزل کرده است.

این کشور قواعد بازی را زیر پا گذاشته و اکنون بار دیگر خطر بی‌ثبات کردن یکی از بی‌ثبات‌ترین مناطق تاریخ مدرن، یعنی خاورمیانه، را به جان می‌خرد.

ترامپ در طول مبارزات انتخاباتی و در طول دوره‌ی اول ریاست جمهوری خود بارها وعده‌ی سیاست خارجیِ عدم مداخله داد. او گفت دوران ماجراجویی‌های امریکا در خارج از کشور به پایان رسیده است.

حال همه پی برده‌اند که او آشکارا دروغ گفته است.

مانند بوش و بلر در سال ۲۰۰۳، بحران‌ها از طریق ادعاهای بی‌اساس ایجاد می‌شوند. ترامپ در سخنرانی اخیر خود در کنگره هشدار داد که موشک‌های بالستیک ایران می‌توانند به زودی به خاک آمریکا برسند، ادعایی که یادآور روایت «۴۵ دقیقه» پیش از جنگ عراق است. ادعای نتانیاهو مبنی بر اینکه ایران آماده حمله به اسرائیل است نیز در همین راستا است. همه دروغ‌های آشکار.

جمهوری اسلامی پس از حملات امریکا و اسرائیل در سال گذشته، به نظر می‌رسید که بیشتر بر حفظ وضع موجود و صلح متمرکز است تا شروع جنگ‌های جدید.

ایران پیشنهاد داد که از تمام جاه‌طلبی‌های هسته‌ای خود دست بکشد، پس چرا ترامپ و متحدانش ایران را بمباران کردند؟

تریتا پارسی، نویسنده و استاد ایرانی تبار، در مصاحبه با الجزیره گفت که ترامپ به دنبال توافق نیست، بلکه خواهان «تسلیم» است. «او به دنبال نمادگرایی تسلیم است و چیزی که نمی‌فهمد این است که نظام مذهبی فعلی در ایران می‌تواند از جنگ جان سالم به در ببرد.»

در نهایت، ترامپ خطاب به ایرانیان گفت: «این ممکن است تنها فرصت شما برای نسل‌ها باشد. سال‌هاست که شما از امریکا درخواست کمک کرده‌اید، اما آن را دریافت نکرده‌اید. هیچ رئیس‌جمهوری تاکنون حاضر نبوده کاری را که من امشب حاضر به انجام آن هستم، انجام دهد. اکنون رئیس‌جمهوری دارید که آنچه را که می‌خواهید به شما می‌دهد، پس بیایید ببینیم چگونه واکنش نشان می‌دهید.»

این کمتر شبیه یک استراتژی و بیشتر شبیه دعوت به سرنگونی به نظر می‌رسد. در کشوری به پیچیدگی ایران، با تنوع قومی و مذهبی‌اش، چنین فراخوانی می‌تواند دولت را از هم بپاشاند و آتش جنگ داخلی را شعله‌ور کند که می‌تواند کل منطقه را در بر بگیرد.

ترامپ هیچ برنامه و تصور روشنی از اینکه روز بعد چگونه خواهد بود، ندارد و این خطرناک است.

او در طول دوران ریاست جمهوری خود اقدامات بی‌ملاحظه‌ای زیادی انجام داده است. این می‌تواند اوج آن باشد. به نظر می‌رسد او به‌میزان بسیار زیاد و در حد جنون‌آمیز به دنبال پیروزی در ایران است، شاید قبل از انتخابات میان‌دوره‌ای، به امید تقویت حمایت از خود.

این همان نقشه‌ی نتانیاهو است. این جنگ برای او در داخل کشور یک مسئله‌ی کلیدی است. انتخابات فقط چند ماه دیگر است و او برای جلب رأی باید این جنگ و این اتحاد را ارائه دهد.

طارق علی در اولین یادداشتش پس از شروع جنگ تازه علیه ایران دیروز نوشت که ایران برای رسیدن به یک توافق همه کار کرد چون واقعا به دنبال یک توافق بود، اما تصمیم حمله از قبل گرفته شده بود:

«حمله‌ی امریکا و اسرائیل به ایران یک تلاش امپریالیستی آشکار برای نابودی کشور با تقسیم آن و تضمین حاکمیت آن در دستان واشنگتن است. هر بهانه‌ای دروغ است. ترامپ و نوچه‌اش در اسرائیل این را می‌دانند، همانطور که رهبران اتحادیه‌ی اروپا و استارمر بی‌طرف سیاسی در لندن نیز این را می‌دانند.»

او‌ادامه می‌دهد که: ایران آنقدر به دنبال یک توافق بود که آماده بود تقریبا هر کاری انجام دهد، اما نتانیاهو از قبل مصمم بود ایران را نابود کند.

«مداخله‌ی بشردوستانه‌»ی اسرائیل در همان ساعات اول شروع جنگ به کشته‌شدن بیش از صد کودک در دبستانی در شهرستان میناب انجامید، حال آنکه صحبت از «بمب‌های دقیق» با دقت «سه متری» بود. خبرهای ناگوار دیگر بعدتر رسید… و این هنوز روز اول جنگ بود.

هلهله‌های شادی از مرگ خامنه‌ای دوباره ما را به لحظه‌ی اعدام صدام می‌برد: ۳۰ دسامبر ۲۰۰۶. مردم در نجف، کربلا و بصره و در محله‌های شیعه‌ی بغداد  پس از اعلام خبر اعدام  به خیابان آمدند، شیرینی پخش شد، تیر هوایی شلیک شد، و تصاویر صدام پایین کشیده شد.

دلیل این واکنش این بود که بسیاری از شیعیان و نیز بخشی از کردها، به درستی حکومت صدام را مسئول سرکوب، زندان‌ها و کشتارهای دهه‌های گذشته می‌دانستند؛ از جمله وقایع مرتبط با سرکوب قیام‌ها و عملیات نظامی دوران حکومت بعث.

در مقابل، در بسیاری از مناطق سنی‌نشین: واکنش‌ها منفی یا همراه با خشم بود. برخی او را نماد اقتدار دولت مرکزی یا مانع فروپاشی کشور می‌دانستند. احساس شد محاکمه و اعدام او، ماهیتی «سیاسی و فرقه‌ای» داشته است. در برخی شهرها اعتراض و تنش رخ داد.

تصاویر منتشرشده از مراسم اعدام — که در آن شعارهای مذهبی شنیده می‌شد — باعث شد حتی برخی ناظران بین‌المللی بگویند اجرای حکم به جای ایجاد آشتی ملی، شکاف‌های داخلی را عمیق‌تر کرد. و نتیجه مهم است: از آن تاریخ تا سال ۲۰۲۰ فقط بیش از سیصدهزار غیرنظامی در عراق کشته شده‌اند. و وضعیت امروز عراق جلوی چشم ماست.

بخش بزرگی از ایرانیان امروز ترجیح می‌دهند رهبران سیاسی غیرخودی در باره‌ی آینده‌شان تصمیم بگیرند؛ ترجیح می‌دهند تحلیلگران وابسته به سیاست‌های سلطه‌جویانه‌ی اسرائیل و امریکا در تلویزیون‌های با بودجه‌های چند صدمیلیون‌‌دلاری به جای آنان بیاندیشند. وقتی شما با بسیاری از تماشاگران این تلویزیون‌ها صحبت کنید، به قدرت فلج‌کننده‌ی رسانه پی‌می‌برید… 

اما همیشه در بر همین پاشنه نخواهد چرخید. واقعیت صلب بزودی چکش‌ بیداری‌اش را بر سر همه فرود خواهد آورد.  

اما واکنش‌های استعمارستیز مردمان تحت سلطه معمولا با جدول زمانی متجاوز مطابقت ندارد. پاسخ‌ها ممکن است سال‌ها بعد – از طریق گروه‌های مسلح متواری، از طریق تروریسم، و یا به‌ندرت از طریق بیداری مردم  از راه برسند. آنچه در افق دیده می‌شود این است که ایران دیگر تا دهه‌ها شاهد  ثبات بلندمدت نخواهد بود اگر مردم از هم‌اکنون به خیابان نریزند و با صدای بلند خواهان پایان یافتن بمباران نشوند. 

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x