آیا “ما” یک “دشمن مشترک” داریم؟! – میرو علی‌یار

بە کرات میشنویم و میخوانیم کە “ما تنها یک دشمن داریم و آن جمهوری اسلامی است”، “دشمن اصلی همە ما جمهوری اسلامی است”، “تنها مانع استقرار آزادی و دمکراسی جمهوری است” یا “اول سرنگونی جمهوری اسلامی”. اگر بە دقت در بارە این شعارها بیندیشیم، بە سطحی و بی پایە بودن آن ها پی میبریم.

در دو سال اخیر طرفداران احیای سلطنت تلاش کردەاند این شعارها را بە باور و شعار عمومی تبدیل کنند، با هدفی مشخص: تحریف افکار عمومی داخل و خارج از واقعیت های ایران و تحمیل رضا پهلوی بەعنوان تنها آلترناتیو، برجستەکردن جمهوری اسلامی بەمثابە یگانە خطر و تنها دشمن آزادی بەهدف منحرف کردن افکار عمومی از خطراتی کە با بازگشت سلطنت‌طلبان بەعنوان یک جریان افراطی و تمامیت‌خواه ایران را تهدید میکنند.  

این کە جمهوری اسلامی یک رژیم تبهکار و مانع بزرگی بر سر راە رسیدن مردمان ایران بە آزادی و دمکراسی است و محکوم بە سقوط، تردیدی نیست، اما بی شک تنها خطر و تنها مانع نیست. 

از رفتار و مواضع و برخوردهای سلطنت‌طلبان بر می‌آیدکە منظور از “ما” افراد و گروەهایی هستند کە  رهبری خودخواندە و مواضع او را پذیرفتە و با او بیعت میکنند: بازماندەگان رژیم سابق، افرادی کە با دمکراسی و تکثر و تنوع مخالفند و شوینیست هایی کە با هویت و مووجودیت و حقوق ملت های غیرفارس خصومت میورزند . محتوی “دفترچە اضطراری” و سکوت او در مقابل شعار های طرفدارانش (“کینگ رضا پهلوی”، “رضا شاە دوم”، “مرگ بر سە فاسد ملا، چپ، مجاهد” “یک ملت، یک رهبر، یک پرچم”، مرگ بر تجزیەطلب” و برنتابیدن انتقاد) موید این ادعا هستند. 

داشتن “دشمن مشترک” مستلزم وجود منافع و آیندە مشترک است. آیا با سرنگونی جمهوری اسلامی همە “ما” بە آزادی و حقوق خود میرسیم؟ داشتن “دشمن مشترک”، مستلزم وجود درد و تهدید مشترک است. آیا “ما” درد مشترک داریم؟ اساسا درد و تهدید موجودیتی علیە ما از سوی ناسیونالیسم افراطی درک نمیشود و تصوری از درد ما ندارد. داشتن “دشمن مشترک” نیازمند اهداف و سرنوشت مشترک میباشد. 

ستم و سرکوب و تبعیض “دشمن مشترک” علیە “ما” هم یکسان نیست و منشاء متفاوت دارند: مردم فارس مانند مردمان غیرفارس مورد ستم ملی قرار نمیگیرد، زبان او  تنها زبان رسمی کشور است و از حق آموزش بە زبان مادری محروم نیست، اتهام تجزیەطلبی مانند شمشیر دامکلس مدام بالای سر او قرار ندارد  و بە این بهانە اعدام و مجازات نمیشود، بە دلیل فارس بودن مورد تبعیض قرار نمیگیرد و … 

مبداء و منشاء این تفاوت ها در سرکوب و تبعیض ریشە در موقعیت و جایگاە حقوقی و سیاسی متفاوت “ما” دارد کە ناگزیر بە ناهمسانی در منافع و خواستەها و انتظارات “ما” نیز منتهی شدە است. موقعیت حقوقی درک و رویکرد بە مسائل را تعیین میکند، نتیجتا در مقایسە با ملت حاکم، ملت های تحت ستم درک متفاوت از تمام مسائل مرتبط با ایران را دارند و موضع متمایز اتخاذ میکنند.

محکوم مانند حاکم احساس نمیکند، بردە مانند بردەدار و ستمدیدە مانند ستمگر نمی‌اندیشد، سرکوب شدە مانند سرکوبگر یکسان فکر نمیکنند. جمعی کە هویتش انکار میشود، از حقوق سیاسی و حق آموزش بە زبان مادری محروم است، بەبهانە حفظ تمامیت ارضی بطور سیستماتیک در همە ابعاد سرکوب میشود و مورد ستم و تبعیض قرار میگیرد و زندگیش بە اتهام “تجزیەطلبی” بە تباهی کشیدە میشود با جمعی کە دارای حاکمیت مطلق و انحصاری است، زبانش تنها زبان رسمی کشور است، و قربانی “حفظ تمامیت ارضی” نیست… نمیتواند یکسان بیاندیشد و درک مشترک از مسائل کشور داشتە باشد. 

بە باور من سرنگونی جمهوری اسلامی نمیتواند برای ملت های تحت ستم هدفی بی قید و شرط و سرنگونی بە خاطر سرنگونی باشد، سرنگونی وسیلە است برای رسیدن بە هدف. هدف و اولویت اصلی ملل غیرفارس برسمیت شناختن هویت و رفع ستم و تبعیض از آنها، پایان یافتن سرکوب و رسیدن بە آزادی و حقوق سیاسی پایمال شدە و بازیابی کرامت انسانیشان میباشد. 

آنها منطقا باید از خود بپرسند، اگر برای دوران بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی چشم انداز روشنی در راستای تحقق این هدف وجود نداشتە باشد، تغییری در سرنوشت آنها حاصل نشود و سیاست سرکوب و  ستم و انکار هویت بە اتهام “تجزیەطلبی” استمرار پیدا کند، “تمامیت ارضی” بەعنوان رمز سرکوب و شمشیر داموکلس مدام آنها تهدید کند، چرا باید یک استبداد را بە استبداد دیگری ترجیح بدهند؟ 

دشمن من کسی است کە بە خاطر دیگربودن و داشتن هویت و عقاید متفاوت ستم و تبعیض بر من را مجاز میشمارد و مورد فحاشی و اهانت و اتهام قرار میدهد، حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و حق تعیین سرنوشت را برای من جرم‌انگاری کردە و حقوق سیاسی و انسانی و فرهنگی من را پایمال میکند، ازهویت و موجودیت من سلب مشروعیت نمودە و من را از آموزش بە زبان مادری بەعنوان پایەای‌ترین حق انسانی محروم میکند، بە “جرم”ی کە مرتکب نشدەام محکوم و زندگیم را بە تباهی میکشاند، با زبان تهدید با من سخن میگوید، حق حیات برای من را منوط بە تمکین بە تمامیت‌خواهی و برتری‌طلبی خود مینماید.

حال اگر گرایشی در اپوزسیون همان اتهامات جمهوری اسلامی را بە من زد، بە جرم حق‌طلبی من را “تروریست” و “تجزیەطلب” و سزاوار سرکوب و تبعیض دانست، هویت و زبان من را انکار و سرکوب کرد، من را از حالا بە سرکوب تهدید کرد، همان ادبیات تبعیض آمیز رژیم را برای من  بەکار برد… تفاوت این گروە با جمهوری اسلامی در کجاست؟ با این وجود، باز هم جمهوری اسلامی باید “تنها دشمن” و “دشمن اصلی” محسوب شود؟! 

نە فقط “دفترچە اضطراری” کە بە درستی “دفترچە استمرار استبداد” نام گرفتە است، کافی است، در واکنش بە اتحاد احزاب کوردستانی، بیانیە رضا پهلوی در صفحە ایکس خود و محتوی روزنامەهای رژیم “خبرگزاری مهر”، “وطن امروز”  را جهت مقایسە در کنار هم بگذارید تا ببینید کە در امر خصومت با ملیت های غیرفارس، کوچکترین تفاوتی بین رضا پهلوی و “دشمن مشترک” دیدە نمیشود. انتخاب نباید بین “عقرب جراره و مار غاشیه” باشد!

رضا پهلوی کە وابستگی و بیگانەپرستی اش بویژە در دو سال اخیر بر همە عیان شدە است، احزاب کوردستانی را بە وابستگی متهم میکند!! واقعا کە وقاحت و سرسپردگی را بطور کامل از پدر تاجدارش بە ارث بردە ست.

دشمن مردمان غیرفارس وجود استبداد و ذهنیت شوینیستی و برتری‌طلبی بودە و هست کە یک ستون آن جمهوری اسلامی و دیگر ستونش سلطنت طلبان میباشد. بعلاوە، استبداد و شوینیسم بزرگترین مانع ثبات و پیشرفت و دمکراسی ایران در یک قرن گذشتە و مسبب ایجاد شکاف های عمیق میان ملتهای ایران بودە است.

پس سرنگونی رژیم برای گروەهایی هدف است کە بە دنبال نشستن برجای جمهوری اسلامی هستند. 

منظور این نیست کە از مبارزە برای سرنگونی جمهوری اسلامی منصرف بشوییم، نە. منظور این است کە در دام شعارهای دروغین گرفتار نیاییم کە هدفمند “دشمن” را برای ما بە جمهوری  اسلامئ محدود میکند یا تقلیل میدهد. از بیم اینکە بە طرفداری از جمهوری اسلامی متهم شویم، چشمان خودرا بر روی حقایق نبندیم. اجازە ندهیم مبارزەمان بە بیراهە کشیدە شود. باید انرژی و تلاش های خودرا در جایی متمرکز کنیم کە ما را بە یک نیروی موثر و انکارناپذیر تبدیل کند: اتحاد، برنامە و استراتژی مشترک.

البتە “ما” میتوانیم دشمن مشترک داشتە باشیم، همە برندە سرنگونی جمهوری اسلامی باشیم و در یک ایران دمکراتیک بە آزادی و حقوق خود برسیم، بە شرطی کە:  نیروهای سیاسی بر مبنای احترام و درک متقابل و پذیرش حقوق برابر همدیگر حول یک برنامە مشترک و یک نقشە راە بە توافق برسند. 

هیچ اتحادی تنها بر اساس نقاط مشترک پایدار نمیماند، اتحاد باید وجود تفاوت ها هم را بپذیرد، نقاط افتراق را مورد توجە قرار بدهد و برای پیداکردن یک مخرج مشترک تلاش کند. اتحاد بدون پرداختن بە وجوە تمایزات، تسلیم است. با ابزار واگرایی (انکار هویت، فحاشی، تمامیت‌خواهی، تهدید) نمیتوان همگرایی ایجاد کرد.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x