
همزمان با تشدید آرایش نظامی ایالات متحده در خاورمیانه و افزایش تهدیدهای دونالد ترامپ درباره احتمال آغاز یک کارزار تازه علیه ایران، موجی از گزارشها و ارزیابیها در رسانهها و محافل رسمی غربی منتشر شده که میگویند بخش مهمی از ادعاهای مطرحشده از سوی کاخ سفید درباره «فوریت تهدید ایران» یا نادرست است یا دستکم با شواهد قطعی پشتیبانی نمیشود. محور اصلی این تردیدها به سه گزاره کلیدی برمیگردد: ادعای «از سرگیری» برنامه هستهای، ادعای امکان ساخت بمب «در چند روز» و ادعای نزدیک بودن دستیابی ایران به موشکهایی که بتوانند خاک آمریکا را هدف بگیرند.
در بحث موشکی، چند منبع مطلع به رویترز گفتهاند ادعای ترامپ مبنی بر اینکه ایران «بهزودی» به موشکی با برد رسیدن به خاک آمریکا دست پیدا میکند، با گزارشهای اطلاعاتی موجود همخوان نیست و «بزرگنمایی» به نظر میرسد. به گفته این منابع، ارزیابی غیرمحرمانه سال ۲۰۲۵ «آژانس اطلاعات دفاعی» آمریکا تغییر نکرده و نتیجهاش این است که ایران برای رسیدن به یک موشک بالستیک قارهپیما با کارایی نظامی، احتمالاً تا حوالی سال ۲۰۳۵ زمان نیاز دارد؛ حتی در سناریوی دریافت کمک فناورانه از کشورهایی مانند چین یا کره شمالی نیز، فاصله زمانی تا رسیدن به توان عملیاتی، چند سال برآورد میشود.
همین شکاف میان ادعاهای سیاسی و برآوردهای اطلاعاتی، در روزهای اخیر در لحن مقامهای آمریکایی هم بازتاب داشته است؛ بهطوری که وزیر خارجه آمریکا، مارکو روبیو، بهجای تأکید بر «بهزودی»، از ایران بهعنوان کشوری سخن گفته که «در مسیر» دستیابی به چنین توانمندیای قرار دارد—یعنی تهدید را بالقوه و بلندمدتتر توصیف کرده است.
در محور هستهای نیز، روایت مطرحشده در گزارشهای منتشرشده این است که حملات سال گذشته به تأسیسات اصلی هستهای ایران، دستکم در کوتاهمدت، توان بازگشت سریع ایران به چرخه تولید مواد لازم برای ساخت سلاح را بهشدت دشوار کرده است. طبق همین گزارشها، بخشی از ذخایر اورانیوم با غنای بالا در پی حملات، زیر آوار و در محلهایی مانند اصفهان مدفون مانده و دسترسی سریع به آن—آنگونه که در ادعای «چند روزه» تصویر میشود—واقعبینانه نیست. در نتیجه، حتی اگر ایران بخواهد مسیر تسلیحاتی را طی کند، تبدیل مواد موجود به کلاهک عملیاتی به زمان طولانیتر نیاز دارد و ادعای «فوریت چندروزه» محل تردید جدی است.
این مجموعه تردیدها، در فضای سیاسی واشنگتن با انتقادهایی نیز همراه شده است. منتقدان میگویند دولت آمریکا در حالی از تهدید «فوری» سخن میگوید که همزمان شواهد علنی و گزارشهای مورد استناد افکار عمومی برای توجیه ورود به یک جنگ تازه ارائه نشده و حتی برخی مواضع رسمی، یکدیگر را نقض میکنند. این وضعیت برای بسیاری یادآور تجربه سال ۲۰۰۳ است؛ زمانی که ادعاهای دولت وقت آمریکا درباره برنامههای تسلیحاتی عراق در نهایت بیپایه از آب درآمد، اما پس از آن جنگی آغاز شد که پیامدهای منطقهای و جهانیاش سالها ادامه یافت.
همزمان باید توجه داشت که همین فضای مبهم و پرتناقض، در بستر یک صفآرایی نظامی کمسابقه شکل گرفته است. رویترز گزارش داده بود که دولت ترامپ طی هفتههای اخیر، برای افزایش فشار بر تهران و در آستانه مذاکرات، استقرار نیروها و تجهیزات نظامی در منطقه را گسترش داده و مقامهای آمریکایی کوشیدهاند «تهدید ایران» را برجسته کنند. در چنین شرایطی، منتقدان هشدار میدهند ترکیب «ضربالاجل سیاسی»، «انباشت نیرو» و «ادعاهای اثباتنشده» میتواند تصمیمگیری را از مسیر دیپلماسی به سمت اقدام نظامی هل بدهد؛ اقدامی که حتی اگر با هدف «محدود» آغاز شود، ممکن است با واکنشهای زنجیرهای و غیرقابلکنترل، به بحران گستردهتری تبدیل شود.
برآیند گزارشهای موجود این است که پروندهسازی سیاسی برای مشروعیتبخشی به گزینه نظامی، دستکم در برخی بخشهای کلیدی، روی پایههای سست قرار دارد: تهدید موشکیِ «قریبالوقوع» از سوی نهادهای اطلاعاتی تأیید نشده، تصویر «بمب چندروزه» با واقعیتهای فنی و پیامدهای حملات قبلی سازگار نیست، و ادعای «از سرگیری فوری» برنامه هستهای نیز بدون شواهد علنی قانعکننده تکرار میشود. در نتیجه، پرسش محوریای که در واشنگتن و پایتختهای اروپایی پررنگتر شده این است: آیا دولت آمریکا در آستانه جنگی تازه قرار دارد، در حالی که مهمترین ستونهای استدلالش هنوز «اثباتنشده» باقی ماندهاند؟



