
در حالی که تهدید اقدام نظامی آمریکا علیه ایران دوباره بالا گرفته و آرایش نظامی واشنگتن در خاورمیانه سنگینتر شده است، پولیتیکو در قالب یک میزگرد تحلیلی، دیدگاه هفت کارشناس را درباره احتمال گسترش درگیری و پیامدهای آن منتشر کرده است؛ جمعبندی کلی این دیدگاهها، با وجود اختلاف در ارزیابی شدت خطر، بر یک نقطه مشترک میایستد: اگر کاخ سفید به سمت حمله برود، مسیر تشدید بحران میتواند بسیار کمتر قابلپیشبینی و مرگبارتر از دورههای قبل باشد و حتی «اقدام محدود» نیز تضمینکننده مهار واکنشها نیست.
در این مجموعه، رایان کراکر، دیپلمات باسابقه و چهره نزدیک به نهادهای امنیتی آمریکا، معتقد است ایران به احتمال زیاد زیر بار مطالبات واشنگتن درباره «غنیسازی صفر»، برنامه موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی نمیرود؛ زیرا تهران این موارد را ستونهای بقا و مشروعیت نظام میداند و پذیرش آنها را هممعنای عقبنشینی وجودی تلقی میکند. او میگوید انباشت نیروهای آمریکا پایدار نیست و اگر توافقی حاصل نشود، رئیسجمهور آمریکا ناگزیر به «اقدام» خواهد بود؛ اقدام اولیه احتمالاً محدود و با هدف وادار کردن ایران به معامله، اما به باور او چون این فشار به نتیجه نمیرسد، خطر گسترش عملیات و حرکت به سمت هدفگیری ساختار رهبری و فرماندهی ایران بالا میرود. در عین حال کراکر تأکید میکند «چیزی که ترامپ انجام نخواهد داد» اعزام نیروی زمینی آمریکاست؛ نکتهای که بهزعم او بعد از هر سناریوی «سر بریدنِ رأس قدرت»، خلأ کنترلی میسازد و آینده را به شدت نامعلوم میکند—نه لزوماً گذار به یک دموکراسی سکولار، بلکه احتمال بیثباتی داخلی و ظهور بازیگران ناشناخته نظامی.
جاناتان پانیکاف، مقام پیشین اطلاعاتی، بر این نکته دست میگذارد که تجربههای قبلی—از عملیات علیه قاسم سلیمانی تا حمله به تأسیسات هستهای و حتی ماجراهای دیگر—ممکن است باعث شده باشد ترامپ «بیش از اندازه» به کارآمدی زور و کمهزینه بودن آن باور پیدا کند. هشدار اصلی او این است که حمله، اگر هدف روشن و راهبرد مشخص نداشته باشد، میتواند دقیقاً همان لحظهای باشد که تهران به این نتیجه برسد بقای رژیم در خطر است؛ و در آن صورت، پاسخ ایران میتواند از حملات موشکی به اسرائیل و پایگاههای آمریکا فراتر برود و شکل نامتقارن بگیرد: از عملیات برونمرزی تا حملات سایبری و تروریستی در نقاط مختلف جهان.
دنیس راس، دیپلمات و مذاکرهکننده باسابقه، مسئله را شبیه «بازی بزدلانه» میبیند: هر دو طرف از جنگ گسترده میترسند، اما هر کدام تصور میکند طرف مقابل در نهایت عقب مینشیند، در حالی که عقبنشینی برای خودشان پرهزینه است. او یادآوری میکند حتی اگر ضربه اولیه محدود طراحی شود، «تشدید» میتواند مسیر مستقل خودش را پیدا کند؛ بهخصوص اگر ادراک ایران از نیت واقعی آمریکا به سمت «تغییر رژیم» میل کند یا اگر تلفات انسانی و ضربه به منافع آمریکا، فشار داخلی برای پاسخهای بزرگتر ایجاد کند.
ری تکیه هم بر «ناممکن بودن پیشبینی دینامیک جنگ» تأکید میکند و میگوید حتی اگر ایران در موضع ضعف باشد، این احتمال وجود دارد که در واکنش، ضربهای بزند که به کشته شدن نظامیان آمریکایی بینجامد و در نتیجه واشنگتن را وارد چرخهای از «انتقام و ضدانتقام» کند؛ چرخهای که از یک نقطه به بعد، نه با خواست اولیه طرفین، بلکه با منطق تصاعد و ضرورتهای سیاسی-نظامی ادامه پیدا میکند.
در برابر این رویکردهای بدبینانه، آرش عزیزی احتمال میدهد در تهران—با توجه به هزینههای جنگ و ترجیح سنتیِ بخشهایی از حاکمیت به معامله برای حفظ بقا—گرایشی برای استفاده از «فرصتِ یک توافق تازه» وجود داشته باشد، هرچند او هم خطر گسترش بحران را منتفی نمیداند، زیرا تصمیمگیری در شرایط فشار میتواند به دست بازیگران نظامی یا محاسباتی بیفتد که «گسترده کردن میدان» را به عنوان اهرم یا مسیر قدرتگیری میبینند.
رابین رایت با تمرکز بر سیاست داخلی و محیط بینالملل، هشدار میدهد که مخالفتها با جنگ در آمریکا و تردید متحدان و بازیگران منطقهای جدی است و اگر واشنگتن بدون روشن کردن «روز بعد» وارد ماجرا شود، ریسک تکرار خطاهای پرهزینه در منطقه—از افغانستان تا عراق—بالا میرود. او همچنین میگوید حتی اگر هدف صرفاً «توافق هستهای» باشد، مسئله بعدی این است که با تداوم همان ساختار قدرت در تهران، راهبرد آمریکا برای مهار تنش در میانمدت و بلندمدت چه خواهد بود.
در نهایت، ایان برمر خطر «اقدام محدود» را نسبتاً پایینتر از سناریوهای بزرگتر ارزیابی میکند و میگوید اگر ضربات در چارچوبی محدود بماند، احتمال مهار آن بیشتر است؛ اما اگر تهدید به «زدن رأس قدرت» یا تضعیف بنیادین نظام جدی شود، آنوقت حمله به پایگاههای آمریکا، زیرساختهای انرژی و حتی اختلال در تنگه هرمز و جهش قیمت نفت به گزینههای محتملتر تبدیل میشود—یعنی همان نقطهای که جنگ، از «عملیات» به «بحران فراگیر» تغییر ماهیت میدهد.
برآیند این هفت نگاه، تصویری دوگانه میسازد: از یک سو، برخی معتقدند کاخ سفید میتواند با ضربههای محدود و هدفگذاری مشخص، هزینهها را کنترل کند؛ از سوی دیگر، حتی طرفداران سناریوی محدود هم میپذیرند که مرز میان «محدود» و «گسترده» در چنین پروندهای شکننده است و یک محاسبه غلط، یک واکنش نامتقارن، یا یک تلفات غیرمنتظره میتواند بحران را وارد مدار تشدیدی کند که پایانش از پیش معلوم نیست.



