بدون تئوری انقلابی جنبش انقلابی نمی تواند وجود داشته باشد
لنین
در شرایط اختناق رژیم حاکم و گستردگی دستگاه سرکوب که امکان هرگونه فعالیت را برای طبقه کارگر در ایران به طور کامل غیرممکن ساخته است ، نیروهای انقلابی سوسیالیستی متشکل از کارگران آگاه و روشنفکران انقلابی در اثر فقدان یک نیروی منسجم در زمانه کنونی پراکنده شدند و امکان بسط هژمونی خود را برای بسیج انقلابی _توده ای از دست داده اند. در اثر سرکوب رژیم سرمایه از یکسو و پروپگاندای نیروهای دست راستی ضد انقلابی در داخل و خارج از کشور از سوی دیگر با معضل بزرگی مواجه اند.
این بحران هژمونیک و تسلط گفتمان ضد انقلابی خرده بورژوایی رخداد های اجتماعی را از پتانسیل های انقلابی تهی ساخته و با نگهداشت این اعتراضات و قیام ها در شکل خودانگیخته و بدون توجه به ضرورت سازماندهی انقلابی امکان بسط شبکه های انقلابی را محدود ساخته است ؛ همچنین عدم درک رابطه دیالکتیکی خودانگیختگی و آگاهی مسئله سوژه رهایی برای بازآرایی نیروهای انقلابی را سلب کرده است .
تا به امروز در قیام های متعدد: دی ۹۶، آبان ۹۸، قیام تشنگان، قیام ژینا، قیام ۱۴۰۴ با توجه به گستردگی در مرحله قیام خودانگیخته باقی ماندند و همچنین نقش مخرب نیروهای ضدانقلابی در ارتقا این قیام ها یک مسئله بسیار اساسی است. پرسش اساسی این است چرا ارتقای قیام های خودانگیخته به سطوح آگاهی طبقاتی برای سازماندهی یک جنبش انقلابی ضروری است؟
رابطه خودانگیختگی و آگاهی
در مبارزات انقلابی مسئله دگردیسی روابط اجتماعی تولید در پروسه سیر تاریخی، قیام های توده ای از مراحل خودانگیخته فراتر رفتند و عنصر آگاهی برای درک طبقه کارگر از شیوه تولید سرمایه داری به عنوان یک کلیت نقش اساسی داشته است، بی شک مهم ترین ویژگی مارکسیسم انقلابی آن است که مارکسیسم درک از مقوله کلیت است [۱]
درک مقوله کلیت در تئوری انقلابی و فلسفه پراکسیس در این قیام ها به طور مشخص محقق نشده است، شناخت قوانین دگردیسی روابط اجتماعی از منظر ماتریالیسم تاریخی برای درک عینی از تحرک جامعه ضرورت سازماندهی و ارتقای آگاهی طبقاتی را امر اساسی برای انقلاب می داند .[۲]
در طول تاریخ مبارزات انقلابی بیشتر مبارزات در مقاطع ابتدایی به صورت خودانگیخته و بدون آگاهی طبقاتی بوده است، در شرایط کنونی اما وضعیت به گونه ای متفاوت است، چیرگی گفتمان نئولیبرالی و تفکر ضدانقلابی ضرورت سازماندهی انقلابی در قیام های اجتماعی به محاق رفته است؛ تمهیدات سوژه نئولیبرالی دگردیسی روابط اجتماعی را به اشکال رفرمیستی و بازتولیدکننده نظم کهنه (اصقلابی) محدود می کند.
از نظرگاه تئوری انقلابی سوسیالیستی مقوله آگاهی از بطن پدیده خودانگیختگی زاده می شود، اما آگاهی با گذار از مقوله خودانگیختگی و ستیز با آن به مثابه یک نیروی مادی باالقوه عمل می کند.
این نیروی باالقوه نقش اساسی پیشاهنگ انقلابی را به مثابه یک نیروی محرکه در بسیج توده ای هموار می سازد ؛ بدین معنا که رابطه ای ارگانیک میان پیشاهنگ انقلابی و توده های تحت ستم تشکیل می شود . این نیروی انقلابی در صورت تشکل و سازماندهی کوشش می نماید با درهم شکستن رفتار ها و حالات خودانگیخته ، مقوله آگاهی را در شکل بندی مبارزات انقلابی توده ها سامان دهد ، در یک نگاه مقوله آگاهی در یک مبارزه طبقاتی و سازمان یافته یک عنصر واقعی در تحولات اجتماعی است .
لنین تاکید دارد آگاهی و خودانگیختگی در جنبش ها و قیام ها روی هم اثر می گذارند ، مقوله آگاهی در جریان سازماندهی جنبش انقلابی ضرورت واکاوی خودانگیختگی در راستای شناخت آن و درهم شکستن آن را بیان می دارد ؛ این رویکرد بیانگر رابطه دیالکتیکی خودانگیختگی و آگاهی است .
پدیده های خودانگیخته اساساً در وهله نخست با آشکار ساختن نمود های تسلیم و استیصال توده ها و پذیرش ساختار های سرکوب و ستم در وهله اول و با قیام ها و تظاهرات های خیابانی علیه وضعیت موجود در وهله دوم خود را بروز می دهد . در این وضعیت امر سیاسی از انحصار نهاد های بوروکراتیک به توده های در خیابان منتقل می شود ، در واقع این مسئله شکل دهنده سیاست خیابانی _میدانی است [۳] این اعتراضات و قیام ها در کالبد یک تئوری انقلابی قرار ندارند ، چراکه همواره تاکید می شود بدون تئوری انقلابی جنبش انقلابی نمی تواند وجود داشته باشد.
لنین به این نکته اشاره دارد که قیام ها و شورش های خودانگیخته در ذات خود پرورش دهنده آگاهی اند و شناخت این نیرو ها برای بسیج توده های تحت ستم ، تعیین استراتژی انقلابی و اتخاذ خط مشی سیاسی نقش اساسی دارد .
پیشاهنگ انقلابی اگر در دوران سیطره سرکوب ، در شرایط افول اندیشیدن به افق های آزادیبخش و بحران بن بست و انفعال در پاسخ به پرسش تاریخی چه باید کرد با تمایلات انحرافی ضدخلقی و ضدانقلابی همراه شود ؛ در ایفای نقش سیاسی _ انقلابی خود دچار سردرگمی و انفعال می شود .[۴]
عدم بررسی پدیده های خودانگیخته و درک آگاهی طبقاتی در کالبد آن سبب شکاف میان نیروهای انقلابی و توده ها می شود ، نیروهای اپورتونیستی و فاشیستی همواره در تلاش اند از درک آگاهی طبقاتی در کالبد مقوله خودانگیختگی جلوگیری کنند و این عمل سبب آن می شود تا هزینه های سنگین عدم ارتقای قیام ها چرخه تکرار سرکوب و فرسایش را بازتولید کند .
در این شرایط حساس تاریخی رژیم ضدخلقی سرمایه در تلاش است قدرت مطلق خود را ضعف ملطق توده ها تعریف نماید .[۵] اکنون و در این بن بست تاریخی تدوین استراتژی و تاکتیک سیاسی برای سازماندهی انقلابی خود شرط لازم برای گذار از این بن بست تاریخی
مهرداد رهسپار
پانوشت ها :
- تاریخ و آگاهی طبقاتی _ گئورک لوکاچ _ ترجمه محمدجعفر پوینده _ انتشارات تجربه _چاپ اول ۱۳۷۷
- پنج رساله _ بیژن جزنی _ سازمان چریکهای فدایی خلق _ بی تا
- انقلاب بدون انقلابیون _ آصف بیات _انتشارات شیرازه کتاب ما _چاپ اول ۱۴۰۲
- ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا _ امیرپرویزپویان _ بی تا



