وقتی مهسا امینی، دختری از کردستان در شهریور ۱۴۰۱ به تهران آمد تا زیباییهای این شهر را ببیند, بخاطر حجاب توسط گشت ارشاد کشته شد. بدنبال این جنایت، جنبشی در سراسر ایران و به مدت حدود ۴ ماه ادامه یافت. “زن، زندگی, آزادی” شعار این جنبش شد و به شعاری همگانی بدل گشت. این شعار از جغرافیای ایران هم عبور کرد و مورد توجه مردم جهان قرار گرفت. بخصوص زنان دنیا با این شعار هم سرنوشتی پیدا کردند و فعالانه از آن حمایت کردند. شروین برایش آهنگی ساخت به اسم «برای» که جایزه گرمی را برد. بسیاری از خوانندگان و موزیسین های دنیا این آهنگ زیبا را به زبانهای خودشان باز خوانی کردند. ائتلافی حول این شعار در جرج تاون شکل گرفت که به منشور همبستگی یا مهسا معرف شد. آقای رضا پهلوی اولین کسی بود که به این منشور پیوست و هم اولین کسی بود که از این ائتلاف خارج شد.
این جنبش در نهایت با حدود ۱۰۰۰ کشته و هزاران نفر مجروح و زندانی سرکوب شد, ائتلاف هم به هم خورد و دوباره متاسفانه همه چیز آرام شد.
بعد از مدت کوتاهی آقای پهلوی به دعوت نتانیاهو به اسراییل رفت تا به گفته طرفداران اش پیام صلح طلبی مردم ایران را به دولت اسرائیل برساند، اما آنطور که بعداً روشن شد واقعیت چیز دیگری بود. در این سفر چند روزه که با استقبال گرمی همراه بود، سیاست آقای پهلوی تغییر کرد و ایشان ضمن حذف شعار «زن،زندگی آزادی» از حساب های خود، تلویزیون انترناسیونال را به جای «من و تو» به عنوان تریبون رسمی خود معرفی کرد. از این پس سیاست «تلویزیون انترناسیونال» به کلی عوض شد و به تک صدایی آقای پهلوی تبدیل گشت.
در فاصله انقلاب مهسا در ۱۴۰۱ تا دیماه ۱۴۰۴ در حالی که سایر بخش های اپوزیسیون در خواب عمیقی فرو رفته بودند و به پیامدهای سفر شاهزاده بی توجه بودند، جریان آقای پهلوی فعالیت خود را به صورت چشم گیری روی ریل تازه ای گسترش داد.
بجای متعهد مانده به جنبش مهسا با آن همبستگی جهانی ـ که حول شعار زن، زندگی آزادی پدید آمده بود- به تبلیغ ملی گرایی، ناسیونالیسم ایرانی و شخص پهلوی پرداختند. اینها حتا از شعار خود ساخته «مرد، میهن، آبادی» هم که برای مقابله با شعار «زن، زندگی، آزادی» ساخته بودند عبور کردند و به شعار «جاوید شاه» و «پهلوی بر می گرده » رسیدند.آیا این تغییر کورس با سفر شاه زاده به اسراییل مرتبط بود و یا صرفاً از اتاق فکر خود این جریان در آمده بود.
شعار «ژن، ژیان، ئازادی» که از دل مبارزه مردم کردستان و بعد از مراسم خاکسپاری مهسا امینی در سقز شنیدن شد، در سراسر ایران طنین انداز گشت و از مرز های ایران عبور کرد و جهانی شد. بسیاری از زنهای دنیا و بخصوص فمنیست های اروپایی با این شعار خود پنداری کردند و آینده درخشانی برای زنان و مردم ایران پیش بینی و آرزو کردند.
اما این دیگر چیزی نبود که جریان آقای پهلوی می خواست. گر چه خود آقای پهلوی در روزهای انقلاب مهسا بارها از انقلاب زنانه و شعار زن، زندگی، آزادی دفاع کرده بود، بعد از سفر اسراییل، این شعار شعار چپی ها و بدی تلقی شد که باید زود حذف شود،
چپ از سال ها قبل پیش بینی کرده بود که ـ بخاطر فشارهای مضاعف بر زنان ـ انقلاب آتی یک انقلاب زنانه است و همین اتفاق هم افتاد.
اینکه این شعار مورد استقبال عمومی قرار گرفت برای راست افراطی یک زنگ خطر محسوب می شد, چون پادشاهی خواهی _آن هم از نوع مذکراش ـ با برابری زن و مرد در تناقص بود و از طرفی دیگر این شعار از کردستان آمده بود که قرار بود چشم و چراغ ایران باشد.
راست افراطی این را هم نیز خوب می دانست که ۴۷ سال حکومت مذهبی و ترویج «امت اسلامی» توسط رژیم بجای «فرهنگ و سنت ایرانی» زمینه مناسبی برای رشد ملی گرایی افراطی و ناسیونالیسم ایرانی بوجود آمده است. بنابراین نمی خواست این فرصت تاریخی را از دست بدهد و برای برای پادشاهی خیز بر ندارد. بنابراین اینحا باید تصمیم خود را می گرفت که کدام راه را انتخاب کند؟
آیا باید با انقلاب زن، زندگی، آزادی که همبستگی جهانی را با خود دارد همراه شوند و از ارزش های جهان شمول آن حمایت کند یا برای سلطنت از دست رفته و ارث پدری بکوشد. اینها شانس بیشتر خود را در دومی دیدند و همبستگی چپ و فمنیست جهانی را قربانی تاج پادشاهی کردند.
بنابراین برای یک گسست کامل از انقلاب مهسا بر طبل ناسیونالیستم و تفرقه گرایی و فرقه گرایی کوبیدند و شاه و شیر و خورشید را به جنگ زن، زندگی، آزادی روان کردند.
البته این کار بدون بازوی تبلیغاتی خود مثل «تلویزیون انترناسیونال» و «من و تو» و تولید اکانت های جعلی با کمک اسرائیل و سلبریتی نان به نرخ روز خور ممکن نبود.
و اینچنین بود که عروسی ئی که با انقلاب «زن، زندگی، ازادی» آغاز شده با کمک بیگانگان دزدیده شد. عروسی ئی که همه مردم از کردستان تا سیستان و بلوچستان و از شمال تا جنوب در آن به پایکولی و دست افشانی مشغول بودند, ناگهان به عشقی ممنوع بدل گشت. و ما اکنون در تلاش ایم که مردم را به مسیر همبستگی سابق باز گردانیم و عروسی دزدیده شده را دوباره به مهمانی گنجشک ها بیاوریم، شاید از یک فاجعه بزرگ جلوگیری کنیم.
۶ اسفند ۱۴۰۴ برلین



