انسان دیگر به آسمان نگاه نمیکند تا دعا کند؛
به آسمان مینگرد تا آن را فتح کند.
او که روزی خود را بنده میدانست، امروز در سودای سنجشِ خدا ایستاده است. فناوری به او جسارتی داده که نهتنها طبیعت، که مرزهای معنا را نیز به آزمایش بگذارد. پرسش دیگر این نیست که «چه میتوانیم بسازیم؟» پرسش این است: «وقتی همهچیز را توانستیم، چه خواهیم شد؟»
اینجا نقطهای است که انسان در آستانه خداگونهگی ایستاده؛ و این ایستادن، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه یک انتخاب تاریخی است.
انسان ناآرام است؛ کنجکاو و بیقرار.
امروز بر این باور ایستاده که با پیشرفت شگفتانگیز فناوری، میتواند به رازهای هستی دست یابد و حتی درباره عظمتِ وجود خداوند ـ یا نبود او ـ داوری کند.
اکتشاف برایش به اعماق زمین و زیر اقیانوسها محدود نماند. نگاهش را به کهکشانها دوخت و سفری را آغاز کرد که گویی تا رسیدن به پاسخ نهایی، از آن بازنخواهد ایستاد.
انسان میگوید: علم ریاضی و وسعت میلیاردها کهکشان نشان میدهد که احتمالاً تنها نیستیم.
تلاش برای رسیدن به فضا، در حقیقت تلاشی است برای یافتن «آیینه»؛ جستجوی موجودی دیگر تا خود را در نسبت با او بهتر بشناسیم. این نشان میدهد که هوش انسانی هنوز به بنبست نرسیده و همچنان افقهای تازه را میجوید.
فناوری، تحقق رؤیاهای محال است.
اگر سفر به ماه روزی افسانه بود، امروز واقعیتی ثبتشده است.
انسان نمیخواهد اسیر هیچ حصاری بماند؛ حتی حصار سیاره زمین.
اما هرچه بیشتر به قلب زمین و عمق کهکشانها نزدیک میشود، پرسشی قدیمی در او زندهتر میشود:
بودن یا نبودن خداوند.
گویی ایمان را نیز ساخته ذهن خویش میپندارد و میخواهد آن را با ابزارهای خود اندازه بگیرد.
با این همه، انسان هنوز به مرحلهی بیایمانی مطلق نرسیده است.
هستهی معنا در قلب او نمرده. شاید شکل ایمان تغییر کرده باشد، اما نیاز به اتصال به چیزی فراتر از ماده ـ خدا، حقیقت یا روح کائنات ـ همچنان باقی است. حتی همین جستجو در فضا، خود نوعی ایمان است؛ ایمان به اینکه این هستی بیکران بیمعنا نیست.
اما انسان موجودی خودخواه و متکبر نیز هست.
به جایی رسیده که خود را معیار همهچیز میداند.
از یک سو این نشانه قدرت اوست؛ نمیخواهد اسیر شیطان یا ابزارهایش شود.
از سوی دیگر، همین نقطه میتواند آغاز خداگونهگی باشد؛ جایی که انسان نه به زمین بند است و نه به آسمان پاسخگو.
منیّت و خودآگاهی انسان چنان سهمگین است که حتی اگر بر لبهی پرتگاه بایستد، سقوطش انتخاب خودش است، نه فریب دیگری.
او چنان خود را بزرگ میبیند که حتی شیطان نیز نمیتواند ادعای مالکیت بر او داشته باشد.
و اینجاست که فناوری وارد صحنهای تازه میشود.
هوش مصنوعی و ابزارهای نوین ذاتاً شرور نیستند؛ نه کینه دارند و نه غرور. اما اگر اختیار و رنج انتخاب را از انسان بگیرند، او را به موجودی بدل میکنند که دیگر نه شایسته بهشت است و نه حتی ارزش وسوسه شدن دارد.
پرسش اینجاست:
آیا فناوری امتداد ایمان انسان است، یا جایگزین آن؟
و اگر روزی انسان به همهچیز پاسخ دهد، آیا هنوز نیازی به معنا خواهد داشت؟
—————-
۲۰۲۶/۲/۲۱



