
از یکسو آمریکا با استقرارهای نظامی از جمله اعزام دو ناو هواپیمابر در منطقه، و از سوی دیگر با آمادگی جنگی ولی فقیه مستبد و حامیان نظامی-امنیتی او در ابعاد نظامی (موشکی، پهپادی و ناوگان دریایی)، و آمادهباش نیروهای نیابتی، فضای تخاصم بین آمریکا و جمهوری اسلامی، با شتاب هرچه سریعتر وارد آستانهٔ فاجعه میشود. گفته میشود که احتمال یک توافق حداقلی، برای جلوگیری از وقوع فاجعهٔ جنگ، بسیار اندک است.
در پی نتایج ترکیبی حاصل از جنگ غزه و جنگ دوازدهروزه، سیاست بازدارندگی ولی فقیه، یعنی پروژهٔ «کسب هژمون منطقهای تا سال ۱۴۰۴» با هزینههای هنگفت نظامی و غیرنظامی صدها میلیارد دلاری، شکست خورده است.
این موضوع که ترامپ توانایی لازم برای اجرای تهدیدات خود دارد، مسئلهٔ پوشیدهای نیست. اما پرسشهای دیگر در حاشیهٔ استراتژی ترامپ عبارتند از:
الف- این جنگ هوایی چقدر محدود خواهد بود؟
ب- این جنگ برای بازیگر تهدیدکننده (آمریکا) و منطقه، چقدر خطرناک میتواند باشد؟
ج- آیا برنامهای برای عقبنشینی در زمان مناسب وجود دارد؟
پیرامون شاخصههای وضعیت جنگی کنونی
الف- رابطهٔ بازیگر تهدیدکننده (آمریکا) و هدف (رژیم جمهوری اسلامی)
بعد از حملهٔ آمریکا به افغانستان (سال ۲۰۰۱) و عراق (سال ۲۰۰۳)، استراتژی یکپارچهسازی نیروهای شیعی با ایران در منطقه، در دستور کار رژیم قرار گرفت. استراتژی ژئوپلیتیکی شیعی در برابر اصلاح «محور شرارت» رئیسجمهور اسبق آمریکا، جورج دبلیو بوش، «محور مقاومت» نام گرفت.
استراتژی ژئوپلیتیکی شیعی (محور مقاومت)، حامل مؤلفههای شدید ضدغربی بهویژه ضدآمریکایی و ضداسرائیلی است. برای نیل به این هدف امنیتی-نظامی، «عمق استراتژیک» و تشکیل «نیروهای نیابتی» پایهریزی شد.
ایالات متحدهٔ آمریکا نیز بر اساس خوانش خود آن را «منطقهٔ خاکستری» نامگذاری کرد. در کلیت، استراتژی منطقهٔ خاکستری با دیپلماسی تهاجمی و خشونت نامتقارن متفاوت است. «منطقهٔ خاکستری دارای رقابت شدید سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی و نظامی است که ماهیت آن از دیپلماسی تهاجمی تندتر است، اما در عین حال کمشدتتر از جنگ متعارف است» (Votel and et al, 2016:2).
تردیدی در این نیست که بین این دو واژه «محور مقاومت» و «منطقهٔ خاکستری» نقاط افتراق واژگانی وجود دارد. محور مقاومت، اشارهای جغرافیایی به مناطقی با اهداف مذهبی و ژئوپلیتیکی است، در حالی که منطقهٔ خاکستری نه الزاماً نمود جغرافیایی از یک استراتژی، بلکه شامل مجموعهای از تاکتیکهای غیرمتعارف مانند: حملات سایبری، عملیات اطلاعاتی و تبلیغاتی، فریب، خرابکاری، ترور، جاسوسی، اجبار اقتصادی، نقض قوانین بینالمللی، تروریسم و تهدید نظامی است.
در اثر نتایج ترکیبی حاصل از جنگ غزه و جنگ دوازدهروزه، حکومت جمهوری اسلامی در پنج حوزهٔ اصلی استراتژی ژئوپلیتیکی شیعی (محور مقاومت) مبتنی بر منطقهٔ خاکستری یعنی حوزهٔ سیاسی، حوزهٔ اقتصادی، حوزهٔ نظامی، حوزهٔ اطلاعاتی-روایتی، حوزهٔ فرهنگی-مذهبی با شکست سختی مواجه شده است.
اکنون در منطقهٔ خاکستری با استقرار وسیع ادوات نظامی آمریکا، چیرگی کامل آمریکا بر رژیم در تهاجم نظامی، یک امر محرز است. بر همین مبنا حکومت جمهوری اسلامی برای ایجاد بازدارندگی در برابر دشمن خود در صدد پدید آوردن یک سد بازدارندگی-جنگی متشکل از موارد زیر است:
۱- نیروی دریایی چریکی، که قادر به اخلال در صادرات نفت از خلیج فارس است.
۲- زرادخانهٔ موشک و هواپیماهای بدون سرنشین (پهپادی)، که قادر به انجام حملات دقیق با برد دور هستند و
۳- استفاده از نیروی نیابتی باقیمانده در سراسر منطقه
۴- رویکرد استراتژیک محور مقاومت از نقطه نظر امنیتی نیز بر این اصل در منطقه بنا شده است: «امنیت برای همه یا هیچکس»
ب- چشماندازهای استراتژیک بازیگر تهدیدکننده (آمریکا) و هدف (رژیم جمهوری اسلامی)
۱- آمریکا اکنون بالاترین هدف را دنبال میکند: یعنی در بهترین حالت سقوط رژیم، در غیر این صورت تغییر راهبردی رژیم در سیاستهای تسلیحاتی-هستهای و منطقهای.
۲- حکومت جمهوری اسلامی باید به پایینترین هدفش تن دهد یعنی، عقبنشینی کامل همراه با تعامل و سازش با آمریکا.
۳- این تغییر راهبردی در عمل یعنی پایان غنیسازی، پایان کمک مالی و تسلیحاتی به نیروی نیابتی و پایان دادن به تولید موشکهای بالستیک و غیره است.
۴- نتانیاهو اکنون بازیگر ضلع سوم هر نوع توافقی است و نهایتاً در یک جنگ محدود در کنار آمریکا خواهد بود. هدف اصلی اسرائیل سقوط رژیم است، ترامپ در رابطه با سقوط رژیم، متزلزل است.
ج- گزینههای ترامپ در شرایط کنونی
اکنون سه گزینه بر سر میز ترامپ برای انتخاب وجود دارد:
سناریوی اول (مطلوب و محتمل): دستیابی به توافق با ایران با «فشار فلجکننده»
سناریوی دوم (ممکن): حملات برقآسا و نابودی مسئولین در رأس رژیم و متلاشیسازی ابزارهای استراتژیک نظامی، امنیتی و حکومتی
گزینهٔ سوم (نامطلوب): جنگ تمامعیار
سناریوی محتمل و مطلوب: دستیابی به توافق با ایران همراه با «فشار فلجکننده» است. فشار فلجکننده علیه ایران، ترکیبی است از سه استراتژی «فشار حداکثری»، «فعالسازی مکانیسم ماشه» و «تهدید به حملهٔ نظامی». هدف از «فشار فلجکننده» تسلیم جمهوری اسلامی در زمینههای مختلف از جمله برنامهٔ هستهای، موشکی و فعالیتهای منطقهای نیروهای نیابتی است.
فشار حداکثری: این استراتژی شامل تحریمهای گسترده علیه صنایع نفت، گاز، بانکها و بخش مالی ایران، تحریم مقامات و نهادهای نظامی و امنیتی ایران، فشار دیپلماتیک با تلاش برای منزوی کردن ایران.
فعالسازی مکانیسم ماشه: اکنون با فعال شدن مکانیسم ماشه، علاوه بر تحریمهای ایالات متحده، تمامی تحریمهای بینالمللی علیه ایران که در راستای قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل است، مجدداً بهطور خودکار اعمال میشود.
تهدید به حملهٔ نظامی و فعالیتهای خرابکارانه که احتمالاً از سوی اسرائیل و با حمایت ایالات متحده، علیه تأسیسات هستهای و نظامی ایران انجام میشود. این فعالیتها میتواند فشارهای نظامی و امنیتی بیشتری به رژیم وارد کند و در عین حال توانایی واکنش سریع و مؤثر رژیم را بهشدت کاهش دهد.






