با همسایه ها کوردی حرف نزن؛ نمی فهمند؛ اصلا کوردی حرف زدنت قشنگ نیست.” در محل کارم کوردی صحبت نکن”؛
خودسانسوری زبان های مادری در بیشتر خانواده های کرمانشاهی با بهانه های مختلف پدیده ای رایج بوده است.
علاوه بر این هرجا میرفتم در مطب دکتر، بانک، ادارات و بسیاری مکان های مختلف کوردی حرف میزدم. اما تنها پاسخ شان این بود: “ما اصلا نمی فهمیم تو چی میگی؛ فارسی حرف بزن”.
من اما هر روز با زبانم و خودم و هویتم غریبه تر میشدم؛
!اینقدر زبان مادری میتواند احساس ناامنی ایجاد کند؛ هم برای گوینده و هم برای شنوده اش
بیشتر از آن احساس حقارت مردمان اتنیکی از جغرافیای محل تولد به دلیل آسیمیلاسیون زبانی و فرهنگی سازمان داده شده و نانوشته است. آشنایان و دوستان هم در محافل عمومی خیلی تمایلی به کوردی حرف زدن نداشتند.
آنقدر برای برابری جنسیتی در خانه و محله و مدرسه و محل کارم جنگیده بودم که دیگر رمقی برای یادگیری نوشتن به زبان مادری را از خاطر محو کرده بودم و تنها حق تکلم به زبان کوردی هم بدل به یک آرزو شده بود.
جنگیدن همزمان با انواع ستم های چندگانه جنسیتی، ملیتی/ اتنیکی-زبانی؛ طبقاتی، مذهبی، دینی دغدغه های متکثری بودند که میتوانست زنی با تمام هویتهای نامبرده را خیلی زود ازپادرآورد.
آن زمان اصلا به فکر آموزش نوشتاری زبان کوردی نبودم بلکه دربرابر تکلم اش پافشاری میکردم.
صدا و سیمای مرکز کرمانشاه در مقاومت زبان کوردی در خانه و کوچه و بازار نقش بسزایی داشت.”وقتی بحث های جدی و علمی و پزشکی درمیان باشد، زبان صدا و سیمای مرکز استان فارسی است و وقتی بحث لودگی و شوخی و طنز درمیان است زان کردی است. زبان کردی زبان قدرت نیست.






