جناب آقای رئیسجمهور،
در این مقطع حساس و سرنوشتساز، و پیش از آنکه تصمیم نهایی خود را درباره مسیری که در قبال کشور من در نظر دارید اتخاذ کنید، لازم دانستم بهطور مستقیم با شما سخن بگویم.
در مقام معرفی، اینجانب دیپلمات پیشینِ رژیم سابق هستم که بیش از چهار دهه بهعنوان مخالف فعال رژیم حاکم بر ایران فعالیت کردهام. در این مدت، در مسئولیتهای ارشد در کنار شماری از چهرههای برجسته سیاسی ایرانیِ مخالف جمهوری اسلامی خدمت کردهام. فعالیت دیرینه من همواره بر پایه تعهد به حکمرانی سکولار و دموکراتیک، حاکمیت ملی و ثبات منطقهای استوار بوده است.
در ماههای اخیر، شما بهروشنی درباره نتیجهای که از رهبری سرکوبگر و بهشدت نامحبوب ایران انتظار دارید سخن گفتهاید؛ رهبریای که بهنظر میرسد بیش از پیش در آستانه پایان عمر سیاسی خود قرار گرفته است. با وجود لفاظیهای تند و تهدیدآمیز آنان، واقعیت این است که نه در آستانه دستیابی به سلاح هستهای هستند و نه در موقعیتی قرار دارند که از طریق نیروهای نیابتیِ بهشدت تضعیفشده خود قدرت قابلتوجهی اعمال کنند. هرچند از برخی توانمندیهای موشکی برخوردارند، اما با توجه به موقعیت راهبردی شکنندهشان و آگاهی از پیامدهای سنگین هرگونه محاسبه نادرست، بسیار بعید است که آغازگر یک درگیری مستقیم باشند.
جناب آقای رئیسجمهور،
با توجه به تجربیات گذشته در منطقه و طیف گزینههای سیاسی در دسترس شما، تداوم فشار بدون توسل به حملات مستقیم نظامی، بیشترین احتمال موفقیت راهبردی را با کمترین هزینه بلندمدت فراهم میکند. راهبردی سنجیده مبتنی بر اعمال تدریجی، مستمر و در صورت لزوم فزایندهِ فشارهای سیاسی و نظامی—بدون هدف قرار دادن اهدافی در داخل ایران—بهاحتمال زیاد به نتیجهای که همگی در پی آن هستیم منتهی خواهد شد. پس از نزدیک به پنج دهه حکمرانی ناکارآمد، فساد و سرکوب، چشمانداز تغییر معنادار—از رژیمی که در وضعیت بقای حداقلی قرار دارد و با بازیگران کلیدی داخلی و خارجی در تعامل است، به سوی دولتی انتقالی با پشتوانه گسترده مردمی—اکنون بیش از هر زمان دیگری در دسترس به نظر میرسد.
شما همواره با جنگهای بیپایان مخالفت کردهاید و صریحاً از جنگ عراق و نیز نحوه مدیریت دولت اوباما در قبال بحران سوریه—که به رنج گسترده انسانی و بیثباتی بلندمدت منطقهای انجامید—انتقاد کردهاید. درسهای آن تجربهها امروز نیز کاملاً مرتبط و راهگشا هستند.
جناب آقای رئیسجمهور،
آغاز هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، خطر بروز پیامدهای پیشبینیناپذیری را در پی دارد—پیامدهایی که ممکن است حتی از آنچه در عراق یا سوریه شاهد بودیم بیثباتکنندهتر باشد. هرچند صداقت و نیت مدافعان چنین رویکردی را زیر سؤال نمیبرم، اما من—و تقریباً همه دولتهای منطقه—درباره سنجیدگی و مصلحت این توصیهها نگرانیهای جدی داریم.
افزون بر این، حتی در صورت تغییر رژیم، هر دولتی که فرضا از طریق مداخله نظامی خارجی بر سر کار آمده است، با چالشهای پایدار مشروعیت مواجه خواهد شد. تاریخ یادآور نمونههای هشداردهندهای است که نشان میدهد چنین برداشتهایی چگونه میتواند مسیر سیاسی یک ملت را برای نسلها تحت تأثیر قرار دهد. رویدادهای مربوط به سقوط دولت دکتر مصدق در سال ۱۳۳۲ (۱۹۵۳) و پیامدهای آن، نمونهای گویاست که همچنان بر اعتبار شاه فقید ایران و نیز ایالات متحده سایه افکنده است.
جناب آقای رئیسجمهور، بزرگترین پیروزی نه در جنگی است که آغاز میشود، بلکه در جنگی است که از آن اجتناب میشود—در حالی که رقیب شما زیر فشار تضعیف میگردد.
از اینرو، با احترام از شما میخواهم که بیش از هر چیز به قضاوت و شهود شخصی خود تکیه کنید و نسبت به خطرات غیرضروری ناشی از انگیزههای کوتاهمدت که ممکن است پیامدهای بلندمدت و جبرانناپذیری در پی داشته باشد، هوشیار بمانید. تصمیم نهایی شما بیتردید فراتر از بحران کنونی طنینانداز خواهد شد.
با احترام،
مهرداد خوانساری






