مقدمه: ضرورت تاریخی اتحاد در لحظههای بحرانی
جامعه ایران در شرایطی بهسر میبرد که شوک و فاجعه کشتارهای ۱۸ و ۱۹ دی، پس از سرکوب خونین خیزش آبان و تداوم سرکوبهای سیستماتیک، به نقطهای از انباشت خشم، بیاعتمادی و فاصله عمیق مردم با حکومت و بحران مشروعیت حاکمیت رسیده است. از خیزش «زن، زندگی، آزادی» در شهریور ۱۴۰۱ تا خیزش دیماه ۱۴۰۴، روند اعتراضات نهتنها متوقف نشده بلکه در بستر بحرانهای عمیق ساختاری؛ از بحران برق و آب تا گرانی و فروپاشی معیشت وارد مرحلهای پیچیدهتر و اجتماعیتر شده است.
اعتصابات کارگران نفت و پتروشیمی، مراکز صنعتی، پروژههای ساختمانی، اعتصابات گسترده کامیونداران، پرستاران و تجمعات مداوم بازنشستگان لشکری و کشوری نشان میدهد که اعتراض از سطح خیابانی فراتر رفته و به عرصههای تولید و بازتولید اجتماعی کشیده شده است. در چنین شرایطی، «فراخوانهای مشترک» دیگر یک اقدام نمادین نیستند، بلکه به یک ضرورت استراتژیک بدل شدهاند.
تعریف اندیشه فراخوان مشترک
جمعبندی تجربه شخصی، فراخوان مشترک بر این اصل استوار است که: در شرایط بحران انقلابی، وحدت عملی نیروهای سیاسی و اجتماعی حول اهداف حداقلی مشترک، پیششرط تبدیل اعتراضات پراکنده به نیروی سازمانیافته و اثرگذار است. فراخوانهای مشترک در سالهای گذشته در اشکال گوناگون؛ بیانیههای مشترک، دعوت به اعتصاب، همبستگی با زندانیان سیاسی، اعتراض به اعدامها و… استمرار داشتهاند. اما در مرحله کنونی، این فراخوانها باید از سطح واکنشی عبور کرده و به ابزار طراحی پیشروی سیاسی تبدیل شوند.
کارکردهای راهبردی فراخوانهای مشترک
الف) تولید امید و شکستن انزوا در فضای سرکوب و ارعاب، بیانیه و اقدام مشترک پیام روشنی به جامعه میدهد: نیروهای معترض تنها نیستند و امکان اتحاد وجود دارد. این امر وزن امید اجتماعی را افزایش میدهد. اعتصاب عمومی ۱۸ دی ماه در کردستان نمونه برجسته این نظریه است.
ب) تبدیل پراکندگی به تمرکز: جنبشهای کارگری، زنان، دانشجویان و ملیتهای تحت ستم هرکدام ظرفیت عظیمی دارند. فراخوان مشترک میتواند این ظرفیتها را حول یک زمان، مکان یا مطالبه معین متمرکز کند.
ج) ارتقای سطح کنش از اعتراض به اعتصاب: تجربه نشان داده است که اقدامات مشترک احزاب و نهادها، بهویژه در مناطقی مانند کردستان که جامعه سیاسیتر و پولاریزهتر است، میتواند زمینه را برای اعتصابات موفق و گسترده فراهم کند.
د) ایجاد مرجعیت سیاسی بدیل: وقتی نیروهای سرنگونیطلب با صدای مشترک سخن میگویند، عملاً یک مرجعیت سیاسی بدیل در برابر حاکمیت شکل میگیرد؛ مرجعیتی که نه بر قدرت سرکوب، بلکه بر مشروعیت اجتماعی استوار است. نمونههای بسیار موفقی در اعتصابات کردستان و سمیرم در این چند سال را ما تجربه کرده ایم.
جایگاه اجتماعی فراخوانهای مشترک: در شرایطی که جامعه در التهاب سیاسی بهسر میبرد، احزاب، نهادها و فعالانی که به اشکال مختلف در حال سازماندهی هستند، برای تداوم و جهتدهی به پیشرویهای سیاسی ناگزیر به تدوین بیانیهها و فراخوانهای مشترک میشوند. در مناطقی مانند کردستان، تجربه نشان داده است که اقدامات هماهنگ احزاب و نهادهای سیاسی، بهسرعت مورد توجه و حمایت مردم قرار میگیرد و میتواند به اعتصاب عمومی و کنشهای فراگیر بدل شود. این تجربه قابل تعمیم به سطح سراسری است، مشروط بر آن که: اهداف روشن و قابل فهم برای عموم تعریف شوند. زمانبندی و تاکتیکها واقعبینانه و متناسب با ظرفیت جامعه باشند. پیوند میان مطالبات سیاسی (جلوگیری از گرانی ها، لغو مجارات اعدام، آزادی زندانیان سیاسی، پایان سرکوب) و مطالبات معیشتی برقرار شود.
اصول بنیادین برای تقویت نظریه و یا گفتمان های سیاسی
برای قدرتمندتر شدن نظریه فراخوان و بیانیه ها، رعایت چند فاکتور اساسی ضروری است:
۱. توافق بر سر اهداف حداقلی مشترک (آزادی زندانیان سیاسی، توقف اعدام، حق تشکل، اعتصاب سراسری …) بدون تحمیل برنامههای ایدئولوژیک حداکثری.
۲. استمرار، نه مقطعی بودن
فراخوان مشترک باید بخشی از یک روند مداوم باشد، نه واکنشی مقطعی به یک رویداد.
۳. پیوند خیابان و محل کار
موفقیت زمانی حاصل میشود که فراخوانها بتوانند میان اعتراض خیابانی و اعتصاب در مراکز تولید پیوند برقرار کنند. این فاکتور کمتر مورد توجه قرار گرفته. بعنوان مثال در اعتصابات کردستان بخشهای قابل توجهی از مراکز کارگری و کارمندان به شکل فعال به اعتصابات نپیوسته اند.
۴. شفافیت و پاسخگویی
اعتماد اجتماعی زمانی تقویت میشود که نیروهای صادرکننده فراخوان نسبت به نتایج، هزینهها و ارزیابی عملکرد خود شفاف باشند.
۵. شبکهسازی افقی
گسترش فعالیتهای محلات محور، حضور فعال سخنگویان شبکه های اجتماعی، از زیست محیطی تا نهادهای مدافع حقوق کودکان و سالمندان، جنبش آزادیخواهانه زنان، شبکه ها و هستههای محلی برای اجرای فراخوانها. در هر حال فعالیت میدانی و سازماندهی وسیع اجتماعی اهمیت تعین کننده ای دارد.
۶. مدیریت اختلافات
اختلاف سیاسی اجتنابناپذیر است؛ اما باید سازوکارهایی برای حل اختلاف بدون تخریب اتحاد ایجاد شود.
۷. از اعلام خواست تا سازماندهی میلیونی
مسئله فقط اعلام مطالبات نیست؛ مسئله اصلی، متشکل شدن حول جنبشی است که بتواند حمایت و مشارکت میلیونی مردم را جلب کند.
فراخوان مشترک زمانی به نیروی مادی تبدیل میشود که: تبدیل به دستور کار عملی در محلات، دانشگاهها و مراکز کار شود؛ زمان و شکل کنش را مشخص کند؛ امکان مشارکت گسترده و متنوع (اعتصاب، تجمع، تحصن) را فراهم سازد. هدف نهایی نوشته و بسط نظریه اهمیت فراخوان مشترک، آمادهسازی جامعه برای اعتصابات عمومی و سراسری بهعنوان اهرم تعیینکننده در توازن قواست.
۷. جمعبندی استراتژیک؛
در مرحله کنونی، فراخوانهای مشترک نه یک تاکتیک جانبی، بلکه ستون مهم پیشروی سیاسی هستند. هرچه بحران ساختاری عمیقتر میشود، ضرورت انسجام عملی نیروهای معترض بیشتر میشود.
دیالوگ و اتحاد حول اهداف مشخص، استمرار در اقدام مشترک، پیوند جنبشهای اجتماعی با یکدیگر و تبدیل اعتراض به اعتصاب سراسری، چهار رکن اصلی نظریه اهمیت بیانیه و فراخوان های مشترک هستند.


