
در یکی از بزرگراههای تهران در حال رانندگی هستم، همسرم در کنارم نشسته. زن و مرد سالمندی کنار بزرگراه ایستادهاند و کاغذ مچالهشدهای در دست دارند. برای هر ماشینی که از کنارشان رد میشود دست بلند کرده و التماس میکنند که بایستد؛ شاید به قصد درخواست کمکی و یا پرسیدن آدرسی. من هم مانند بقیهٔ رانندگان با بیاعتنایی از کنار آنان رد میشوم.
بعد از چند صد متر، همسرم سؤال میکند: «چرا نایستادی که ببینیم این پیرزن و پیرمرد فرتوت و درمانده چه کمکی میخواهند؟» من که عرق شرم بر پیشانیام نشسته بود، سعی میکنم با ردیف کردن انواع دلایل، نایستادن خود در پیش پای این دو سالمند را توجیه کنم؛ دلایلی که مبتنی بر برخی شنیدهها و یا خبرهاییست که اینجا و آنجا خواندهای:
ـ خانمی را که درخواست رساندنش به یکی دو کیلومتر جلوتر دارد را سوار میکنی. در صندلی عقب مینشیند و پس از چند دقیقهای، با ظاهری دوستانه چیزی را با اصرار به نشانهٔ دوستی به شما «هدیه» میدهد. زمانی که شما «هدیه» را قبول میکنید، از شما پول میخواهد. شما امتناع میکنید و «هدیه» را پس میدهید. آنوقت است که او شروع به داد و فریاد و صحنهسازی میکند تا باجی بگیرد و متواری شود.
ـ متهم به ۵۰ فقره کلاهبرداری از رانندگان خودروهای عبوری یا مسافرکش در مشهد دستگیر شد. یکی از شگردهای او که با درخواستهای ظاهرفریب سوار اتومبیل عبوری میشده این بوده که بعد از مدتی، با این بهانه که تلفن همراهش را جا گذاشته، از راننده تقاضای استفاده از تلفن همراهش را میکند که با بستگانش تماس بگیرد، اما در فرصتی مناسب با سرقت تلفن همراه راننده فرار میکند.
ـ اعضای یک باند سرقت که به بهانههای مختلف سوار خودرو شهروندان میشده و با تهدید سلاح، خودرو آنان را به سرقت میبردند در خرمدشت کرج دستگیر شدند.
در حالی این شنیدهها و خبرها را بهعنوان دلایل نایستادن خودم برای همسرم ردیف میکردم و ضمن احساس شرمندگی از خودم که چرا برای کمک احتمالی به این پیرزن و پیرمرد کوچکترین زحمتی به خود ندادم تا از آنها حداقل سؤال کنم که چه میخواهند، زیرچشمی دیدم همسرم اخمهایش را جمع کرده و اشک در چشمانش حلقه زده بود و اینجا بود که سؤال اصلی به ذهنم خطور کرد: چرا ما به اینجا رسیدهایم؟
رفتار اینچنینی مردم با کسانی که درخواست کمک میکنند در جایجای سرزمینمان و بهویژه در شهرها دیده میشود، چه دلیلی دارد؟ قطعاً گسترش آسیبهای اجتماعی، از جمله کلاهبرداری، دروغ، فریب، باجخواهی و غیره، باعث شده که بسیاری از مردم برای پرهیز از گرفتار شدن در اتفاقاتی که در نمونهٔ خبرهای بالا آمده بوده چنین رفتارهایی غیراخلاقی از خود بروز دهند؛ مثل رفتار من که جز بداخلاقی و بیتوجهی به درخواست کمکِ یک همشهری، یک هموطن و یک انسان نمیتوان نام دیگری بر آن نهاد؛ رفتاری چون بیاعتنایی من به آن زن و مرد سالمند که شاید واقعاً هم خواستار کمک بودند؛ رفتاری که نه متمدانه است و نه شایستهٔ انسان اجتماعی؛ رفتاری که انسان بر حداقلهای یک زندگی اجتماعی چشم میبندد.
آسیبهای اجتماعی که علت اینچنین رفتارهایی است، خود معلول شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ناشی از سیاستهای کلان حاکم بر کشور است. بلایی که از اواخر دههٔ ۶۰ و از شروع دولت رفسنجانی به بعد تحت عنوان «سیاست تعدیل ساختاری» بر کشور ما نازل شد، علتالعلل تمام مصیبتهای اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی جامعهٔ ماست. «سیاست تعدیل ساختاری» یا همان خصوصیسازی، کوچک کردن دولت و مقرراتزدایی که موجب فقر گسترده و فاصلهٔ عظیم طبقاتی در جامعه شده است، سیاستهایی است که به توسل به سر و ته کردن یا نادیده گرفتن مواد ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی خود جمهوری اسلامی توسط «رهبر» اتخاذ شدهاند.
گسترش آسیبهای اجتماعی اشارهشده در بالا، که نتیجهٔ قابل پیشِ سیاستگذاریهای کلانی است که بهویژه در چهار دههٔ اخیر به کار گرفته شده و در بسیاری از کشورهای جهان، بهویژه تعدادی از کشورهای آمریکای لاتین نیز تجربه شده بود، جامعهٔ ما را به قعر درهٔ فقر و بیاخلاقی و بداخلاقی پرتاب کرده است. سوءاستفاده، رشوه، اختلاس و فساد ساختاری نیز بنا به اعتراف برخی از مسئولین خود جمهوری اسلامی در سطوح بالای مقامات هر روز گسترش بیشتری یافته است.
سیاستهای کلان جمهوری اسلامی که موجب تمامی آسیبهای اقتصادی ـ اجتماعی شده است، در کنار کوچک شدن سفرهٔ زحمتکشان و سقوط بیش از ۶۰ درصد مردم به زیر خط فقر و پاسخگو نبودن حاکمیت و دولتها، دلیل اصلی و عمدهٔ اعتراضات مردمی بوده است که بهویژه از سال ۱۳۹۶ تا امروز با فواصل کم شاهد بروز آنها بودهایم. از آن جمله است اعتراضات خونبار دیماه امسال که هزاران نفر به خون در غلطیدند. اینکه امپریالیستها و اسرائیل و عروسک دستآموز آنان، رضا پهلوی، از نارضایتی و اعتراضات مردم سوءاستفاده کنند و بخواهند بر موج نارضایتی مردم سوار شوند، در شرایط ناعادلانهٔ حاکم بر نظم کنونی جهان طبیعی است.
برای مقابله با وضعیت اقتصادی اجتماعی اسفناک کشور و مقابله با برخی بداخلاقیهای رفتاری و همچنین برای مقابله با دخالتهای سلطهگران خارجی، حاکمیت و دولتهای جمهوری اسلامی در ۴ دههٔ اخیر هیچ قدم جدی و مثبتی برنداشتهاند. اکثریت مردم آیندهٔ روشنی برای کشور متصور نیستند و هیچ تحلیلگری هم نمیتواند، بهدرستی و با دقت، آینده را پیشبینی کند.
حاکمیت نشان داده است که از پس حل این مسائل برنمیآید؛ نه اینکه ناتوان باشد، بلکه به این دلیل که باور و ارادهٔ لازم را ندارد. مشکلات اکثریت مردم زحمتکش را مشکل خود نمیداند، چرا که خاستگاه اجتماعی حاکمیت، تجار کلان، دلالان بزرگ و دیوانسالاران ردهبالای حاکمیتاند و باید از منافع آنان و نظام تضمینکنندهٔ منافع آنان دفاع کند و در مقابل با هر تصمیم و سیاستی که به سود زحمتکشان باشد در عمل مخالفت کند.
در شرایط موجود، بدلیل سالها سرکوب نیروهای چپ و ملی و نیروهای مذهبی مترقی و پراکندگی این نیروها، آلترناتیو مورد قبول طبقات زحمتکش وجود ندارد. در کنار همهٔ مسائل و مشکلات داخلی، تهدیدات جنگطلبانهٔ ترامپ نیز همچون شمشیر داموکلس بالای سر کشور و صاحبان اصلی آن قرار دارد. در این شرایط، آیندهٔ پیشِ روی کشور تیره و تار بنظر میرسد و جز هرجومرج، جنگ داخلی و تجزیهٔ کشور چیز دیگری برای میهن نمیتوان تصور کرد، مگر اینکه «معجزهای مردمی» و مترقی رخ دهد تا بدون دخالت سلطهگران جهانی و اعوان و انصارشان، بساط رژیم ولایت فقیه برچیده شود و این «معجزهٔ مردمی» میسر نمیشود مگر با اتحاد همهٔ نیروهای میهندوست از چپ و ملی گرفته تا شخصیتهای مذهبی مترقی و اصلاحطلبان تحولخواه که از استبداد جمهوری اسلامی عبور کردهاند.
مباد که این نیروها مانند رانندگان بزرگراههای تهران، در بزرگراه پیشرفت و توسعه و دموکراسی کشور، از کنار درخواست کمک زحمتکشان ایران بیتوجه عبور کنند و شرایط حساس کنونی را درک نکنند.






