بازآرایی گفتمان و منازعه بر سر روایت – هەریاد

تأملی انتقادی بر تغییر جهت جنبش «زن، زندگی، آزادی» و مسئله مرکز–پیرامون در سیاست ایران

مقدمه: لحظه‌ای که تاریخ گشوده شد

مرگ تراژیک ژینا (مهسا) امینی تنها یک حادثه فردی نبود؛ به یک گسست نمادین در تاریخ معاصر ایران بدل شد. نام «ژینا» ـ نام کُردی او ـ در نخستین روزها حامل بار هویتی و تاریخی خاصی بود. شعار «ژن، ژیان، ئازادی» پیش از آنکه به فارسی ترجمه شود، فریادی برخاسته از حافظه‌ جمعی مبارزات زنان کُرد بود؛ حافظه‌ای که تبعیض جنسیتی، قومی و سیاسی را به‌صورت درهم‌تنیده تجربه کرده است.
اما با گسترش اعتراضات علیه جمهوری اسلامی ایران، این جنبش به‌سرعت در چارچوبی سراسری و ملی بازتعریف شد. ترجمه شعار، تغییر میدان تمرکز رسانه‌ای از سقز و سنندج به تهران، و پررنگ شدن نمادهای وحدت‌گرایانه ملی، بخشی از این روند بود. پرسش اصلی این نوشتار آن است که آیا این تغییر جهت صرفاً پیامد طبیعی گسترش یک جنبش بود، یا بازتابی از منازعه‌ای عمیق‌تر بر سر هویت، قدرت و منبع مشروعیت تغییر سیاسی در ایران؟
این مقاله می‌کوشد نه با زبان هیجان‌زده و نه با اتهام‌زنی، بلکه با تحلیل انتقادی و ارجاع به نمونه‌های تاریخی، نشان دهد که چگونه منازعه بر سر روایت می‌تواند مسیر یک جنبش را دگرگون کند؛ و چگونه برچسب‌هایی چون «تجزیه‌طلبی» یا محدودسازی شعارهایی مانند «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» می‌تواند در خدمت بازتعریف میدان سیاست قرار گیرد.

۱. خاستگاه پیرامونی و ترس تاریخی از آغاز در حاشیه
در جوامعی که ساختار قدرت به‌شدت مرکزگراست، «پیرامون» صرفاً یک موقعیت جغرافیایی نیست؛ یک موقعیت سیاسی است. کردستان در تاریخ معاصر ایران همواره محل برخورد امنیتی و بی‌اعتمادی متقابل بوده است. هر حرکت سیاسی در آن منطقه، حتی اگر ماهیتی مدنی داشته باشد، به‌سرعت در چارچوب تهدید تمامیت ارضی خوانده می‌شود.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» در روزهای نخست، واجد یک ویژگی کم‌سابقه بود: همزمانی رهایی جنسیتی و اعتراض سیاسی با خاستگاهی پیرامونی. اگر این ویژگی تثبیت می‌شد، می‌توانست معادله‌ای تاریخی را دگرگون کند: اینکه تغییر در ایران الزاماً از مرکز آغاز می‌شود و پیرامون تنها پیرو آن است.
ترس از این جابه‌جایی نمادین ـ حتی در میان بخشی از اپوزیسیون ملی‌گرا ـ قابل درک است. زیرا پذیرش آغاز از کردستان، به‌معنای پذیرش این واقعیت بود که ستم ساختاری بر اقوام، بخشی جدایی‌ناپذیر از مسئله دموکراسی در ایران است. این پذیرش، ساختار روایت ملی را تغییر می‌داد.

۲. ملی‌سازی جنبش: همبستگی یا همگون‌سازی؟
گسترش اعتراضات به کلان‌شهرها بی‌تردید عاملی حیاتی در تداوم آن بود. اما آنچه رخ داد صرفاً گسترش جغرافیایی نبود؛ بازآرایی گفتمانی نیز بود. ترجمه شعار، حذف تدریجی نام «ژینا» از برخی روایت‌ها و تأکید بر یک هویت کلی «ایرانی»، نشانه‌هایی از این بازآرایی‌اند.
ملی‌سازی می‌تواند دو معنا داشته باشد:

همبستگی فراگیر: ایجاد چتری که همه هویت‌ها را دربر گیرد.
همگون‌سازی مرکزگرا: تقلیل تفاوت‌ها برای حفظ یک روایت واحد.
مسئله در تمایز میان این دو است. اگر ملی‌سازی به حذف حافظه‌ پیرامونی بینجامد، به بازتولید همان سلسله‌مراتب قدرتی منجر می‌شود که جنبش علیه آن شکل گرفته است.
در این نقطه، جریان‌های پان‌ایرانیست ـ چه در داخل و چه در دیاسپورا ـ نقشی برجسته یافتند. تأکید مداوم بر «یک پرچم، یک ملت، یک صدا» اگرچه از منظر انسجام سیاسی قابل دفاع جلوه می‌کرد، اما در عمل می‌توانست روایت چندلایه جنبش را به تک‌صدایی تقلیل دهد.

۳. برچسب تجزیه‌طلبی: ابزار کلاسیک بی‌اعتبارسازی
در بسیاری از کشورهای چندقومیتی، برچسب «تجزیه‌طلب» یکی از مؤثرترین ابزارهای بی‌اعتبارسازی مطالبات منطقه‌ای بوده است. این برچسب نه‌تنها از سوی دولت‌های مرکزی، بلکه گاه از سوی جریان‌های اپوزیسیون ملی‌گرا نیز به کار می‌رود.
نمونه تاریخی بارز آن، مبارزات ضدآپارتاید در آفریقای جنوبی است. در دهه‌های نخست، حکومت سفیدپوست و حتی برخی نیروهای لیبرال محافظه‌کار، فعالیت‌های نیلسون ماندلا و سازمان African National Congress را تهدیدی علیه «ثبات ملی» معرفی می‌کردند. مبارزه علیه تبعیض نژادی، به‌عنوان خطری برای یکپارچگی کشور تصویر می‌شد. اما تاریخ نشان داد که اتفاقاً نادیده گرفتن تبعیض، بزرگ‌ترین تهدید برای انسجام ملی است.
در الجزایر نیز مبارزات Algerian National Liberation Front علیه استعمار فرانسه، از سوی دولت استعمارگر به‌عنوان شورشی تجزیه‌طلبانه معرفی می‌شد. در حالی که مسئله، حق تعیین سرنوشت و پایان استعمار بود.
این نمونه‌ها نشان می‌دهد که «انگ‌زنی» می‌تواند ابزاری برای تغییر میدان بحث باشد: از عدالت و آزادی، به امنیت و تمامیت.

۴. حذف یا کم‌رنگ‌سازی شعار «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»
یکی از وجوه مهم هر جنبش دموکراسی‌خواه، دفاع از زندانیان سیاسی است. شعار «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» در تاریخ مبارزات ایران، از دهه‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ تا امروز، حضوری مستمر داشته است.
با این حال، در مقاطعی از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، برخی صداها تلاش کردند تمرکز اصلی بر «سرنگونی» یا تغییر کلی رژیم باشد و طرح مطالبات مشخص ـ مانند آزادی زندانیان سیاسی ـ در اولویت دوم قرار گیرد. این تغییر اولویت می‌تواند دو پیامد داشته باشد:
کاهش تمرکز بر هزینه‌های انسانی فوری: زندانیانی که در شرایط سخت به‌سر می‌برند، از کانون توجه خارج می‌شوند.
انتقال جنبش از مطالبات عینی به افق‌های کلی و انتزاعی.
در نظریه‌های جنبش اجتماعی، وجود مطالبات مشخص و قابل سنجش، عاملی کلیدی در حفظ پیوند میان خیابان و جامعه است. حذف یا کمرنگ‌سازی چنین شعارهایی می‌تواند جنبش را از ریشه‌های انسانی‌اش جدا کند.

۵. منازعه بر سر روایت: چه کسی تاریخ را می‌نویسد؟

هر جنبش، علاوه بر میدان خیابان، در میدان روایت نیز جریان دارد. رسانه‌ها، فعالان سیاسی و روشنفکران، همگی در شکل‌دهی به حافظه جمعی نقش دارند. اگر روایت مسلط، خاستگاه پیرامونی را حذف کند، در آینده نیز آن خاستگاه از تاریخ رسمی کنار گذاشته خواهد شد.
فرانس فانون در تحلیل جنبش‌های رهایی‌بخش نشان می‌دهد که چگونه نخبگان شهری گاه پس از گسترش جنبش، رهبری نمادین آن را در دست می‌گیرند و روایت را بازنویسی می‌کنند. این بازنویسی الزاماً آگاهانه و توطئه‌آمیز نیست؛ گاه ناشی از ساختار قدرت و تمرکز منابع ارتباطی است. اما نتیجه آن می‌تواند به حاشیه‌راندن نیروهایی باشد که آغازگر حرکت بودند.
در ایران نیز تمرکز رسانه‌ها در پایتخت و در دیاسپورا، باعث شد تصویر جنبش بیشتر از دریچه شهرهای بزرگ بازنمایی شود. این امر به‌تدریج، حافظه بصری و روایی جنبش را تغییر داد.

۶. آیا تغییر جهت «عامدانه» بود؟

از منظر آکادمیک، باید میان سه سطح تمایز قائل شد:
کنش آگاهانه سازمان‌یافته؛
گرایش ایدئولوژیک ساختاری؛
پیامد ناخواسته تمرکز رسانه‌ای.
ممکن است بخشی از نیروهای پان‌ایرانیست آگاهانه بر روایت ملی تأکید کرده باشند. اما حتی اگر چنین آگاهی‌ای وجود نداشته باشد، ساختار تاریخی مرکزگرایی در ایران می‌تواند به‌صورت خودکار خاستگاه‌های پیرامونی را کم‌رنگ کند.
تحلیل انتقادی به ما می‌آموزد که به‌جای جست‌وجوی «دست پنهان»، به ساختارهای قدرت بنگریم. پرسش مهم‌تر از اینکه «چه کسی» تغییر داد، این است که «چه ساختاری» امکان این تغییر را فراهم کرد.

۷. تجربه‌های جهانی: آغاز از پیرامون

در بسیاری از کشورها، تغییرات بزرگ از مناطق حاشیه‌ای آغاز شده است. در تونس، جرقه بهار عربی از شهر سیدی بوزید ـ منطقه‌ای محروم ـ زده شد، نه از پایتخت. در اسپانیا، جنبش‌های منطقه‌ای مانند کاتالونیا نشان دادند که مسئله هویت منطقه‌ای می‌تواند با مطالبات دموکراتیک پیوند بخورد.
در آمریکای لاتین، بسیاری از انقلاب‌ها و جنبش‌های چپ‌گرایانه از مناطق روستایی و حاشیه‌ای آغاز شدند و سپس به مراکز قدرت گسترش یافتند. در این موارد، تلاش برای حذف خاستگاه پیرامونی، به تضعیف مشروعیت جنبش انجامیده است.
تجربه تاریخی نشان می‌دهد که پذیرش تکثر درون جنبش، نه‌تنها تهدیدی برای وحدت نیست، بلکه می‌تواند آن را عمیق‌تر کند.

۸. ضرورت بازاندیشی در مفهوم «ملت»
اگر ملت را به‌عنوان یک کل همگن و بی‌تفاوت به تفاوت‌های درونی تعریف کنیم، هر مطالبه منطقه‌ای به‌مثابه تهدید تلقی می‌شود. اما اگر ملت را شبکه‌ای از هویت‌های متکثر بدانیم، آنگاه به‌رسمیت‌شناختن تفاوت‌ها شرط انسجام خواهد بود.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» در لحظه تولد خود، امکان بازتعریف ملت را فراهم کرده بود: ملتی که از دل پیرامون سخن می‌گوید، و مرکز را به بازاندیشی در قدرت دعوت می‌کند. اگر این امکان از دست برود، بازتولید همان الگوی پیشین محتمل است؛ الگویی که در آن مرکز سخن می‌گوید و پیرامون شنونده است.

جمع‌بندی: برای ساختن آینده‌ای مشترک
این نوشتار نه در پی تقابل‌سازی میان نیروهای سیاسی، بلکه در پی گشودن فضایی برای تأمل انتقادی است. جنبش‌های اجتماعی زمانی پایدار می‌شوند که بتوانند همزمان سه اصل را حفظ کنند:
حافظه تاریخی خاستگاه خود را پاس بدارند؛
مطالبات عینی مانند آزادی زندانیان سیاسی را در مرکز نگه دارند؛
میان وحدت ملی و تکثر هویتی توازن برقرار کنند.
برچسب تجزیه‌طلبی، اگر بدون تمایز به کار رود، گفت‌وگو را می‌بندد. همان‌گونه که حذف خاستگاه پیرامونی، اعتماد را می‌کاهد. آینده دموکراسی در ایران، اگر قرار است فراگیر باشد، نیازمند شجاعت در به‌رسمیت‌شناختن این تنش‌هاست.
تغییر رژیم ـ یا هر تحول ساختاری دیگر ـ صرفاً جابه‌جایی قدرت نیست؛ بازتعریف رابطه مرکز و پیرامون است. اگر این بازتعریف در سطح گفتمان رخ ندهد، حتی در صورت تغییر سیاسی، ساختارهای نابرابر می‌توانند تداوم یابند.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» لحظه‌ای بود که امکان گفتنِ این حقیقت را فراهم کرد: آزادی، زمانی معنا دارد که برای همه باشد؛ نه فقط در مرکز، نه فقط در روایت مسلط، بلکه در تمام جغرافیای رنج و امید.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x