جنبش سیاسی کوردستان را میتوان بە عنوان فرایندی پویا تعریف کرد کە بازتابِ کنش و واکنش نیروهای سیاسی کورد، دولتهای ملی پیرامونی (ایران، ترکیه، عراق و سوریه) و نیز بازیگران بینالمللی بودە است. در این فرایند میتوان بە کنش و واکنش (دیالکتیک) و مجموعە عوامل اشارە کرد کە نیروی محرکە جنبش سیاسی کوردستان را (تا اندازەی زیادی) شکل میدهند.
یکی دیالکتیک هویت و دولت-ملت. جنبشهای کوردی عمدتا بر هویت قومی/ ملی، زبان، و حق تعیین سرنوشت استوار بودهاند اما در مقابل آن، دولت های منطقه بر حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، و یکپارچگی پافشاری کرده اند. آنچه که تاریخ مبارزاتی تا کنونی نشان می دهد، موتور اصلی شکل گیری شورشها، سرکوبها، اصلاحات محدود و مذاکرات دورهای و نه دائمی، نتیجه این مقابله به مثلها بوده اند. بطوریکه برآیند تاکنونی این دیالکتیک، از هویت یابی ملی به شناسایی اداری بدون حل کامل مسئله سیاسی محدود مانده است.
دومی دیالکتیک مرکز و پیرامون. مناطق کوردنشین اغلب از نظر توسعه اقتصادی و زیر ساختی در حاشیه بوده اند. بطوریکه محدویت نسبی، به بسیج سیاسی و نظامی دامن زده است و دولت های هژمونی طلب گاه با امنیتی سازی و گاه با توسعه گرائی ابزاری پاسخ دادهاند. این نوع روش و برخوردها خواه ناخواه ترکیبی از وابستگی اقتصادی به مرکز و در کنار آن مقاومت پیرامونی کوردها در تقابل با دولت های حاکمه را موجب شده است.
سومی دیالکتیک مبارزه مسلحانه و کنش سیاسی. آنچه که پیداست، جنبش سیاسی کوردی یکدست نبوده و از راهبردهای گوناگونی برخوردار بوده است. پیامدهای دیالکتیکی آن، امنیتی شدن فضا، جلب توجه جهانی در قالب مبارزه مسلحانه، مشروعیت سیاسی، اما محدویت حقوقی در قالب مصالحه و مذاکره و تجربه حکمرانی، و وابستگی ژئوپولیتیک. این نوع دوگانگی “اسلحه / صندوق رای” دائم در حال بازتولید و بازتعریف بودهاند.
چهارمی دیالکتیک درونی جامعه سیاسی کورد (تکثرگرائی و رقابت). جنبش های کوردی خود نیز دارای عوامل شکافهای مهم بودهاند. ایدئولوژیک (چپ، ناسیونالیستی، اسلامگرا)، قبیلهای، حزبی (رقابت تاریخی احزاب کوردی) و راهبردی (فدرالیسم، خودمختاری، استقلال طلبی). پیامدهای این دیالکتیک درونی مبارزاتی، اگر چه به همبستگی قومی و به تکامل اضداد منجر شده، ولی در مجموع تضعیف آن را موجب گشته است.
پنجمی دیالکتیک منطقه ای و بین المللی. مسئله کورد به شدت با ژئوپولیتیک گره خورده است. استفاده ابزاری قدرت های منطقهای از گروه های کوردی علیه رقبای خود، بویژه نقش آمریکا، روسیه، و ائتلافها و حمایت مقطعی خارجی در برابر سیاست های راهبردی خود بوده است. بطوریکه حمایت خارجی عمدتا تاکتیکی برای دستاوردهای کوتاه مدت بوده است و همین رویکردها به عقب نشینی کوردها و فشار دولت های متخاصم منجر گشته است.
ششمی دیالکتیک خودگردانی و دولت سازی. اگر به تاریخ گذشته طولانی رجوع نکرد و صرفا تجارب تحولات اخیر مورد توجه قرار گیرد ، ما به دو نوع از تجارب خودگردانی و اقدام به دولت سازی مواجه خواهیم بود :
تجربه اقلیم کوردستان عراق (فدرال) که کوردها پس از سال ۲۰۰۵، به نوعی خودمختاری رسمی را به دست آوردند. دراین چارچوب، نهاد های خود را سازمان دادند، مدیریت منایع نفتی را برعهده گرفتند و از این طریق حلقه هایی از وابستگی اقتصادی به بغداد، آنکارا و بازار آزاد بوجود آوردند.
کوردها در شمال و شرق سوریه (روژاوا). در منطقه روژاوا یک مدلی از ” کنفدرالیسم دموکراتیک ” بوجود آمد که در جوهره این سیستم، شوراهای محلی، برابری جنسیتی، تشکیل ملیشیاهای مردمی (” گریلا “) بوجود آمده اند که این نوع سیستم از نظرگاه چپ انقلابی بسیار مثبت ارزیابی شده است اما بدلیل شکنندگی وضعیت جنگی، دخالت کشورهای مجاور و عدم شناسایی بین المللی در وضعیت شکننده ای قرار گرفته است.
هفتمی دیالکتیک استقلال خواهی و واقع گرائی سیاسی. بخشی از کوردها همواره با توجه به وضعیت شکننده دولتهای مرکزمحور این فرصت را یافته اند که از چارچوب محدوده خودمختاری و یا خودگردانی فراتر رفته و به استقلال توجه نمایند و برای آن تدارک ببینند. یکی از نمونه های آن رفراندوم سال ۲۰۱۷ اقلیم کوردستان حول استقلال بوده است. اگرچه این رفراندوم در یک فضای دموکراتیک ایجاد شد و اکثریت کوردها به استقلال راًی مثبت دادند، ولی با توجه به واکنش منفی حاکمیت در بغداد، کشورهای قدرتمند و حتی برخی از حامیان غربی، ماحصل این رفراندوم به رسمیت شناخته نشد. این نوع رویکردها، حاکمیت اقلیم کوردستان درعراق را ناچار کرد دوباره خود را در چارچوب جامعه سراسری عراق و سیاست های تعیین شده “دولت فدرال عراق” تعریف نموده و هماهنگ سازد.
آنچه که می توان از فرایند جنبش سیاسی کوردها در منطقه آموحت این است که همواره هویت ملی با تقابل و کارکرد دولت/ملت متمرکز مواجه گشته، خودمختاری در مقابل تمامیت ارضی قرار داده شده، مبارزه مسلحانه در فقدان مکانیزمهای سیاسی به وقوع پیوسته، وحدت ملی در سایه تکثر(رقابت) حزبی رنگ باخته و خوداتکائی منطقهای به اتکای خارجی پیوند خورده است و … اما می توان گفت فرایند جنبش سیاسی هنوز هم از ظرفیتهای ملموسی برخوردار است چرا که نه به حل نهائی رسیده و نه به الگوئی ثابت دست یافته است به ویژه اینکه تحولات آینده منطقه از “بازاریابی” دولتها تا رقابت قدرت های بزرگ مستقیما بر صورت بندی آینده جنبش سیاسی کوردها اثر خواهد گذاشت.
۲۰ / ۲ / ۲۰۲۶






