زبان، قدرت و اندیشیدن – اسد سیف

 در قلب زبان فاشیستی، ساختن یک «ما»ی خالص و یک «دیگری» تهدیدکننده قرار دارد. کلمپرر به‌خوبی نشان می‌دهد که این «ما» اغلب مبهم و انتزاعی است، اما درست به همین دلیل کارآمد است: هرکس می‌تواند خود را در آن ببیند، بی‌آن‌که دقیقاً بداند چه کسی بیرون گذاشته می‌شود

*این نوشته در سه بخش تدوین شده است. بخش دوم آن با عنوان «زبان قدرت در گفتمان جمهوری اسلامی» و بخش سوم آن با عنوان «زبان قدرت در گفتمان سلطنت‌طلبی ایرانی»، به این موضوع می‌پردازد.

بازخوانی اندیشه‌های نژادپرستانه در زبان زمانهٔ ما

مسئلهٔ زبان صرفاً مسئله‌ای ارتباطی یا زیبایی‌شناختی نیست؛ زبان هم‌زمان ابزار اندیشیدن، سازمان‌دهی واقعیت و اعمال قدرت است. ویکتور کلمپرر (۱۸۸۱–۱۹۶۰)، زبان‌شناس و شاهد عینی دوران ناسیونال‌سوسیالیسم، با کتاب مشهور خود LTI  (زبان رایش سوم  Lingua Tertii Imperii) نشان داد که چگونه یک ایدئولوژی تمامیت‌خواه پیش از آن‌که به‌طور کامل با خشونت عریان عمل کند، از مسیر زبان به ذهن و زندگی روزمرهٔ انسان‌ها نفوذ می‌کند. اهمیت کلمپرر امروز، در زمانهٔ اوج‌گیری پوپولیسم راست و عادی‌شدن گفتارهای راستگرانه، نه‌تنها تاریخی بلکه عمیقاً معاصر است.

زبان به‌مثابه حامل ایدئولوژی 

از منظر کلمپرر، زبان صرفاً بازتاب اندیشه نیست، بلکه خود اندیشه را می‌سازد. واژه‌ها بی‌طرف نیستند؛ آن‌ها حامل پیش‌فرض‌ها، ارزش‌ها و جهان‌بینی‌اند. تکرار مداوم واژگان، استعاره‌ها و ساختارهای خاص، به‌تدریج شیوهٔ دیدن و قضاوت‌کردن انسان‌ها را شکل می‌دهد. به همین دلیل است که کلمپرر می‌نویسد واژه‌ها می‌توانند همچون «دوزهای ریز آرسنیک» باشند: در آغاز بی‌اثر به نظر می‌رسند، اما در درازمدت ذهن و احساس را مسموم می‌کنند.

در LTI، زبان نازیسم نه صرفاً زبان حاکمان، بلکه زبان روزمرهٔ مردم است؛ زبانی که از بالا به پایین تحمیل نمی‌شود، بلکه از طریق تکرار، عادت و عادی‌سازی در زندگی اجتماعی جا می‌افتد. همین ویژگی است که آن را خطرناک می‌کند.

این زبان می‌تواند همچون سندی تاریخمند عمل کند و تکوین زبان ناسیونال‌سوسیالیسم را نشان دهد. او نگاهی بسیار دقیق به ویژگی‌ها و زمینه‌های زبانی در حوزه‌های گوناگون زندگی روزمره می‌دهد. این حوزه‌ها از یک‌سو زبانِ فاشیسم را نشان می‌دهند و از سوی دیگر زبان در دل فاشیسم را: زبان مردم در خیابان‌ها، زبان روزمره‌ای که سیاست به درون زندگی روزمره نشت داد و بدین‌سان انسان‌ها را آرام‌آرام مسموم کرد. آن‌ها «هیچ‌کدام نازی نبودند، اما همه مسموم شده بودند.» و نازی شدند.

زبان نازیسم با رخنه در ذهن توده‌ها به زبان شقاوت، جنایت، حذف و نژادپرستی تبدیل شد. به این علت و با این نتیجه ‌که: «از دل واژهٔ منفرد، اندیشهٔ یک عصر، اندیشهٔ توده‌ای از مردم که فکر فردی در آن حذف  شده، و از آن تأثیر می‌پذیرد و شاید هدایت می‌شود، آشکار می‌گردد». 

عادی‌سازی و جابه‌جایی مرزها 

یکی از مرکزی‌ترین مفاهیم ضمنی در تحلیل کلمپرر، فرآیند عادی‌سازی است. فاشیسم، به تعبیر او، از طریق «بلندگو» وارد زبان نمی‌شود، بلکه از راه واژه‌های به‌ظاهر معمولی، شوخی‌ها، اصطلاحات رایج و تعبیرهای روزمره پیش می‌رود. هنگامی که واژه‌ها دیگر اعتراض برنمی‌انگیزند و حساسیت اخلاقی نسبت به آن‌ها از میان می‌رود، مرزهای آن‌چه گفتنی است جابه‌جا می‌شود.

در این معنا، خطر اصلی نه در شعارهای آشکارا خشن، بلکه در واژه‌ها و روایت‌هایی است که با زبانی ملایم، فنی یا حتی خیرخواهانه عرضه می‌شوند. کلمپرر نشان می‌دهد که چگونه زبان نازی توانست خشونت، خشم و نابودی «دیگران» را به امری بدیهی و حتی ضروری بدل کند.

«ما» و «دیگران»: ساخت زبانیِ طردگرایانه

 در قلب زبان فاشیستی، ساختن یک «ما»ی خالص و یک «دیگری» تهدیدکننده قرار دارد. کلمپرر به‌خوبی نشان می‌دهد که این «ما» اغلب مبهم و انتزاعی است، اما درست به همین دلیل کارآمد است: هرکس می‌تواند خود را در آن ببیند، بی‌آن‌که دقیقاً بداند چه کسی بیرون گذاشته می‌شود.

هر «ما» نیازمند یک «آن‌ها»ست. زبان، از طریق استعاره‌ها، کلیشه‌ها و روایت‌های ساده‌ساز، «دیگران» را مسئول بحران‌ها معرفی می‌کند و آن‌ها را به خطر، بیماری یا توطئه پیوند می‌زند. این سازوکار، چه در زبان نازیسم و چه در گفتمان‌های راستگرایانه معاصر، شباهتی ساختاری دارد.

«گفتار نفرت» در چنین شرایطی مستقیماً افراد را هدف می‌گیرند، و فضاهای گفتمانی را تصاحب می‌کند. هوشیاری، نگریستن به زبان و اندیشیدن دربارهٔ آن، درس‌هایی است که کلمپرر می‌خواهد به جامعه منتقل کند.

کلمپرر جامعه‌ای را توصیف می‌کند که در آن دیگر هیچ اعتراضی ممکن نیست و «کاربرد نادرست زبان» مجازات می‌شود. 

از زبان رسمی تا زبان روزمره 

یکی از دستاوردهای مهم و ارزشمند کار کلمپرر، توجه به زبان غیررسمی و ثبت‌نشده است: گفت‌وگوهای خیابانی، شوخی‌ها، توهین‌ها و جمله‌های گذرا. او نشان می‌دهد که چگونه ایدئولوژی، دقیقاً از همین مسیرها به «گوشت و خون» جامعه وارد می‌شود. فاشیسم تنها در قانون و نهاد نیست؛ در لحن، در سلام ‌کردن، در فریاد زدن و حتی در سکوت‌هاست.

«زبان فقط به‌جای من شعر نمی‌سراید و نمی‌اندیشد، بلکه احساس مرا نیز هدایت می‌کند؛ سراسر وجود روانی مرا کنترل می‌کند، هرچه من خود را بدیهی‌تر و ناآگاهانه‌تر به آن بسپارم».

این نکته برای زمانهٔ ما اهمیت ویژه دارد، زیرا امروز بخش بزرگی از زبان روزمره در فضاهای دیجیتال شکل می‌گیرد: شبکه‌های اجتماعی، پیام‌رسان‌ها و فرهنگ رسانه‌ای. سرعت گردش واژه‌ها و تصاویر، فرآیند مسموم‌سازی زبانی را تشدید می‌کند.

در این شکی نیست که زبان و جامعه را باید هم‌زمان نگریست. از کاربرد واژه‌ها زمینه‌های فکری نهفته در آن‌ها را دریافت. زبان در این‌جا به مجموع تولید و بازتولید دائمی واقعیت اجتماعی بدل می‌شود. آن‌چه کلمپرر با توصیف‌های دقیق از موقعیت‌ها و گفت‌وگوهای روزمره به دست می‌دهد، کاری است که تنها معدودی از پژوهشگران از عهده‌اش برمی‌آیند: ارائهٔ نگاهی به زبان غیرعمومی، زبان پشت درهای بسته، زبانی که ثبت نشده است.

زبان، حافظه و مسئولیت اخلاقی 

برای کلمپرر، تحلیل زبان همواره با مسئولیت اخلاقی پیوند خورده است. LTI صرفاً یک پژوهش زبان‌شناختی نیست؛ کتابی است هشداردهنده و آموزشی. یادآوری این‌که نازیسم به عنوان فاجعهٔ قرن بیستم ناگهان آغاز نشد، بلکه از دل تغییرات تدریجی در زبان، عادت‌ها و حساسیت‌ها زاده شد.

«آن زمان فریب نمی‌خوردم. هر صبح ساعت سه و نیم از خواب بیدار می‌شدم و روز گذشته را یادداشت می‌کردم، وقتی کار کارخانه شروع می‌شد. به خودم می‌گفتم: با گوش‌هایت گوش بده، و به زندگی روزمره گوش بده، درست به زندگی روزمره، به چیزهای معمولی و متوسط، به امور بی‌جلوه و غیرقهرمانانه … و بعد: من میلهٔ تعادلم را گرفته بودم، و آن مرا نگه می‌داشت …»

از این منظر، شعار «هرگز دوباره» که پس از سقوط نازیسم، همگانی شد، یک گزارهٔ تاریخی یا احساسی نیست، بلکه وظیفه‌ای زبانی و گفتمانی است. به این معنا که جامعه باید همواره نسبت به واژه‌ها، تعبیرها و روایت‌هایی که تبعیض و خشونت را عادی می‌کنند، هوشیار باشد.

زبان ایدئولوژیک در پوششی ظاهراً بی‌ضرر عرضه می‌شود. و دقیقاً همین‌جاست که مشکل آغاز می‌شود: وقتی واژه‌ها دیگر واکنشی اعتراضی برنمی‌انگیزند، دیگر هشداردهنده به نظر نمی‌رسند و ما نسبت به موضع سیاسیِ نهفته در پشت آن‌ها آگاه نیستیم، آنگاه مرزها جابه‌جا می‌شوند و فرآیند عادی‌سازی آغاز می‌گردد. 

امکان مقاومت: زبان علیه زبان 

همه‌چیز ساده به نظر می‌رسد: به یاد آوردن، فراموش نکردن. اما آیا این کافی است؟ آیا دموکراسی از سوی پوپولیست‌های راست و راست افراطی تهدید نمی‌شود؟ آیا گرایش‌هایی وجود ندارند که بالقوه ما را به آن دوران غیرانسانی بازگرداند؟ آیا می‌توان گفت که اندیشه بر این موضوع با توجه به جهان حاضر دگربار موضوعیت یافته است؟

موضوع کتاب کلمپرر زبان رایش سوم است؛ زبانی که کلمپرر کاربردهای دستکاری‌کننده و تبلیغاتی آن را بر پایهٔ روزنامه‌ها، کتاب‌ها، سخنرانی‌های سیاسی و ارتباطات روزمره شرح می‌دهد. او به‌عنوان شاهدی عینی، زبان نازی‌ها و رژیم هیتلری را به یاد می‌آورد و می‌کوشد این خاطره‌ها را به‌منزلهٔ هشداری به آلمان پس از جنگ منتقل کند. « کتاب زبان رایش سوم تجربه است و تثبیت زبانی که زیسته شده است.»

با وجود بدبینی ظاهری، کلمپرر کاملاً نومید نیست. او بر این باور است که همان‌گونه که زبان می‌تواند ابزار سلطه باشد، می‌تواند ابزار مقاومت نیز باشد. اندیشیدن انتقادی، پرسش ‌کردن از واژه‌ها و نپذیرفتن بداهت‌های زبانی، نخستین گام‌های مقاومت‌اند.

مقاومت زبانی لزوماً به معنای شعارهای بزرگ نیست؛ گاه در اصلاح یک واژه، در امتناع از تکرار یک کلیشه، یا در افشای معنای پنهان یک اصطلاح به وقوع می‌پیوندد. در این معنا، دموکراسی بدون حساسیت زبانی ممکن نیست.

کلمپرر نشان داد که توجه به زبان و تحلیل آن می‌تواند ابزاری برای مقاومت در برابر ایدئولوژی‌های ستمگر باشد و یادآور شد که «هرگز دوباره» تنها یک شعار تاریخی نیست، بلکه وظیفه‌ای مستمر برای آگاهی و حفاظت از جامعه است.

اندیشه‌های ویکتور کلمپرر به ما می‌آموزد که فاشیسم پیش از آن‌که نظامی سیاسی باشد، پدیده‌ای زبانی است. دفاع از دموکراسی، پیش از هر چیز، دفاع از زبان است؛ زبانی که نه مسموم می‌کند، نه بازمی‌دارد، بلکه امکان اندیشیدن، گفت‌وگو و همزیستی را زنده نگه می‌دارد.

ویکتور کلمپر که بود

*ویکتور کلمپرر زبان‌شناس، استاد دانشگاه و روزنامه‌نگار بود. او یک خاطره‌نویس وسواسی و با استعداد هم بود. پیش از اخراجش از دانشگاه نیز چنین بود و پس از پایان دوران هیتلر هم زندگی را در این مسیر ادامه داد. بسیاری از مطالبی که در LTI  نوشت، ابتدا در دفترچهٔ خاطراتش بود؛ نخستین بار در سال ۱۹۴۷ با عنوان «دفترچهٔ یک فیلوژیست» چاپ شد و پس از آن بارها تجدید چاپ و بازچاپ شد.

مواد پژوهشی کلمپرر شامل روزنامه‌ها، مجلات، سخنرانی‌های عمومی، کتاب‌ها و گفتگوهای روزمره بود. او واژه‌های کلیدی نازی‌ها مانند «قهرمانانه، جنبش، همسو کردن، پیشوا، خاک و خون، متعصب، کامل، اطاعت، تربیت بدنی» را بررسی می‌کرد. 

کلمپرر تکرار تحریک‌آمیز کلیشه‌های زبانی و اثرات دستکاری‌کنندهٔ آنها را ثبت می‌کند. او به ادبیات نیز می‌پردازد، نازیسم آلمانی را با فاشیسم ایتالیا، و موسولینی را با هیتلر مقایسه می‌کند و بارها از زندگی شخصی خود می‌گوید.

کلمپرر تا آغاز حکومت هیتلر استاد دانشگاه درسدن بود، اما در سال ۱۹۳۵ کرسی خود را از دست داد و مجبور شد با همسر غیریهودی‌اش در شرایطی زندگی کند که او را تا مدتی از اخراج نجات داد. او همواره با زبان سروکار داشت: زبان خود به‌عنوان ابزار و زبان دشمنانش به‌عنوان موضوع پژوهش. 

برچسب ها

یکی از عمیق‌ترین پیامدهای ناامنی در این وضعیت، بحران زبان است: زبان رسمی قدرت فرسوده یا دروغین است؛ زبان آکادمیک از بیان رنج ناتوان است؛ و زبان روزمره زیر فشار سانسور و ترس قرار دارد

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی