الیناسیون یا از خودبیگانگی مفهومی است که از دل نقد مدرنیته و مناسبات قدرت بیرون آمده است. در سنت فکری کارل مارکس، خودبیگانگی به وضعیتی اشاره دارد که انسان از محصول کار، از جامعه و حتی از خویشتنِ واقعیاش جدا میشود. اما این مفهوم تنها اقتصادی نیست؛ در ساحت سیاسی نیز میتواند به شکلی خطرناک ظهور کند.
خودبیگانگی سیاسی زمانی رخ میدهد که فرد یا گروهی از جامعه، خود را در نسبت با واقعیت اجتماعی و تاریخیاش بیقدرت، تحقیرشده یا حذفشده احساس میکند. این گسست میتواند به جستوجوی یک هویت جایگزین منجر شود؛ هویتی که معمولاً در قالب یک روایت سادهسازیشده و آرمانی از گذشته یا یک «منجی» سیاسی بازسازی میشود.
نوستالژی بهمثابه پناهگاه هویتی
در شرایط بحران—چه بحران اقتصادی، چه فروپاشی اعتماد عمومی یا سرکوب سیاسی—نوستالژی میتواند به پناهگاه روانی بدل شود. گذشته در ذهن، پاکسازی میشود؛ پیچیدگیها حذف میشوند؛ و تنها تصویری باشکوه و منظم باقی میماند.
در چنین فضایی است که بخشی از سلطنتطلبان افراطی نه صرفاً بهعنوان حاملان یک گزینهی سیاسی، بلکه بهعنوان سوژههای الینهشده ظاهر میشوند: افرادی که برای پر کردن خلأ هویتی خود، به یک تصویر مطلق و غیرقابل نقد از «نظم ازدسترفته» پناه میبرند. در اینجا سلطنت نه یک ساختار قابل بحث در چارچوب دموکراسی، بلکه یک «راهحل نهایی» برای پایان دادن به بیثباتی معرفی میشود.
مسئله صرفاً ترجیح یک نظام سیاسی نیست؛ مسئله آنجاست که این ترجیح به یک ایمان نجاتبخش بدل میشود.
از احساس تحقیر تا مشروعیتبخشی به تمرکز قدرت
فرد الینهشده معمولاً تجربهای از طرد یا تحقیر تاریخی را در خود حمل میکند. این تجربه اگر با روایتی سیاسی گره بخورد، میتواند به انرژی انتقامجویانه یا حذفگر تبدیل شود. در چنین حالتی، دموکراسی دیگر ارزش ذاتی ندارد؛ بلکه تا زمانی پذیرفته میشود که به «بازگشت عظمت» کمک کند.
اینجاست که سازوکار خطرناک آغاز میشود:
مخالفان به «خائن» یا «عامل بیگانه» تقلیل مییابند.
پیچیدگی سیاست به دوگانههای سادهی خیر و شر فروکاسته میشود.
تمرکز قدرت در یک فرد یا خاندان بهعنوان ضرورت تاریخی توجیه میشود.
به این ترتیب، خودبیگانگی از یک وضعیت روانی به نیرویی فعال در بازتولید اقتدارگرایی تبدیل میشود.
الگوی تکرارشونده در تاریخ
این پدیده محدود به یک کشور یا یک ایدئولوژی هم نیست. تاریخ بارها نشان داده است که جنبشهایی که از دل تحقیر جمعی و نوستالژی افراطی زاده میشوند، اگر با بحرانهای عمیق اجتماعی همراه شوند، میتوانند به شکلگیری نظمهای اقتدارگرا کمک کنند.
نکتهی کلیدی اینجاست که دیکتاتوریها فقط توسط مستبدان ساخته نمیشوند؛ بلکه به شبکهای از هواداران نیاز دارند که سرکوب را «ضروری» و حذف را «مشروع» ببینند. افراد الینهشده، به دلیل نیاز عمیق به قطعیت و نظم، میتوانند به یکی از مؤثرترین ابزارهای این مشروعیتبخشی تبدیل شوند.
چرا این مسئله خطرناک است؟
خطر در آن است که خودبیگانگی معمولاً با زبان میهندوستی، نجات ملی یا بازسازی شکوه تاریخی بیان میشود. همین زبان، نقد را دشوار میکند؛ زیرا هر مخالفتی بهعنوان خیانت تفسیر میشود.
اگر چنین گفتمانی با شبکههای رسانهای، بحران اقتصادی یا فروپاشی اعتماد عمومی همزمان شود، امکان دارد زمینهی ذهنی برای پذیرش یک اقتدار متمرکز فراهم شود—اقتداری که وعدهی نظم میدهد، اما در عمل تکصدایی را تثبیت میکند.
مسئله فقط سلطنت نیست
نقد این پدیده نباید به یک دعوای جناحی تقلیل یابد. مسئله، سازوکار الیناسیون است؛ سازوکاری که میتواند در هر ایدئولوژیای رخ دهد—چه مذهبی، چه ملیگرایانه، چه انقلابی یا سلطنتطلبانه.
تا زمانی که احساس بیقدرتی، تحقیر و حذف در بخشهایی از جامعه درمان نشود، امکان بازتولید این چرخه وجود دارد. افراد الینهشده ممکن است خود قربانی باشند، اما اگر این وضعیت به آگاهی انتقادی بدل نشود، میتوانند به عاملان ناخواستهی استقرار شکل تازهای از اقتدارگرایی تبدیل شوند.
پرسش اساسی این است:
آیا جامعه میتواند پیش از آنکه نوستالژی به ابزار حذف بدل شود، با ریشههای خودبیگانگی مواجه شود؟




