فاشیسم سلطنت طلب، ریشەها و روابط آن – آرمان بهروزی

جریان فاشیستی سلطنت طلب چندین آبشخور دارد. یکی از آنها نئوفاشیسم جهانی است کە در بسیاری از کشورها در پاسخ بە بحران کشندە سرمایەداری جهانی، بر بستر نارضایتی عمومی و نگرانی مردم، با هدف جلوگیری از ایجاد یک آلترناتیو انقلابی ضدسرمایەداری و عبور از بحران ایجاد شدە و با استفادە از پیشرفتەترین تکنیکهای روانشناسی، رسانەای و سوشیال مدیا بویژە هوش مصنوعی  و با پشتیبانی مالی گروهی از ابر میلیاردرها بە پیش بردە می شود. جریان پهلوی بعنوان شعبە ایرانی این فاشیسم جهانی، یا حداقل مهمترین شعبە آن انجام وظیفە می کند. 

آبشخور دوم، پدید آمدن نوستالژی تودەای نسبت بە دوران قبل از نئولیبرالیسم در جهان است. نئولیبرالیسم وحشی در چند دهە اخیر در تمام کشورهای سرمایەداری چنان مردم را غارت کردە و تحت شکنجەهای روحی و روانی روزانە قرار دادە است، کە بسیاری از مردم برای گذشتە پشیمان شدەاند، گذشتەای کە با همە مشکلات و مصایب آن بویژە در جنوب جهانی، اکنون در مقایسە با وحشیگری و فشار طاقت فرسای نئولیبرالیسم راە نجاتی بنظر می رسد. البتە روشن است کە از لحاظ تاریخی بازگشت بە گذشتە، ارتجاعی و غیر عملی است، ولی تودەهای مردم هنگامیکە فاقد آگاهی طبقاتی و فاقد تصور و آگاهی از آیندەای روشن و امید بخش باشند، راهی غیر از “بازگشت بە گذشتە طلایی” و پناە بردن بە نوستالژی نخواهند داشت.

آبشخور سوم ترس از آیندە است. در اثر تعمیق بحران سرمایەداری، دست انداختن مونوپولها و مولتی میلیاردرها بر تمام عرصەهای اقتصادی و اوج گرفتن بیسابقە غارت و چپاول ۹۰% جامعە، بخش وسیعی از طبقە متوسط  و خردەبورژوازی در آستانە ورشکستگی است. این بخش از خردەبورژوازی کە هموارە دل در گرو حفظ  نظام سرمایەداری و ارتقاء جایگاە خود در چهارچوب این نظام داشتە است، حال برای نجات از ورشکستگی، در شرایط نبود آگاهی سیاسی و نبود یک افق انقلابی بە آسانی بدام وسوسەها و وعدەهای “شیرین” فاشیسم می افتد کە بە او قول نجات و عبور از بحران را می دهد. 

آبشخور چهارم نیاز بە “ثبات” و “امنیت” است. ما نە فقط در دوران بن بست و احتضار نظام سرمایەداری زندگی می کنیم ، بلکە همزمان در دوران افول پر شتاب هژمونی آمریکا و جوامع غربی هستیم. این روند و پیامدهای آن بویژە در سطح ژئوپلیتیک موجی از ناآرامی، بی ثباتی و مخاطرات را در بسیاری از نقاط جهان بە راە انداختە است. در چنین شرایطی نیاز بە یک منجی و رهبری قدرتمند کە بتواند ثبات و امنیت از دست رفتە را بازگرداند، بیش از هر زمان دیگری ظهور می کند. در چنین فضایی است کە از دل فاشیسم رهبرانی قلدرمنش سر بر آوردە و با وعدەهای دروغین “باز گرداندن دوبارە عظمت” و ثبات و امنیت تودەها را فریب می دهند.

آبشخور پنجم کە ویژە ایران است، هراس از “تجزیە و تجزیە طلبان” است. این آبشخور پنجم در آمریکا هراس از چین و جلو گرفتن آن کشور است. هم حاکمیت جمهوری اسلامی با هر دو جناحش و هم بخشی از اپوزیسیون راست بویژە سلطنت طلبها سالیان است کە تخم این هراس را در دل بخشی از هم میهنان فارس کاشتەاند تا از سویی نفاق و نفرت را در میان ایرانیان ایجاد کنند و از سوی دیگر امر انقلاب را بدلیل خطر بە اصطلاح تجزیە بعنوان امری خطرناک جلوە دهند و بقای خود را بعنوان تضمین کنندە تمامیت ارضی بە مردم بفروشند. بدیهی است کە چنین خطری بە هیچ روی تاکنون یک خطر واقعی نبودە است و تنها زمانی می تواند بە واقعیت تبدیل شود کە جریان فاشیستی سلطنت طلبی بە قدرت برسد. بسیاری از حامیان فاشیسم پهلوی بر این تصور باطل هستند کە رضا پهلوی در صورت بە قدرت رسیدن همچنانکە قول دادە است، همانند رضا خان در اسرع وقت “اشرار تجزیە طلب” را سر جایشان خواهد نشاند. اینان اسیر نوعی دیگری از نوستالژی هم هستند کە می توان نوستالژی سرکوب رضا خانی و سر بریدن “تجزیە طلبان” نامید. ولی این افراد غالبا سطحی و سادەاندیش با خالکوبیهای مسخرە و نمادهای باستانی مضحک بر گردن، غافل از آنند کە جهان امروز دیگر جهان صد سال قبل نیست و در جهان امروز بدون سازش و تفاهم و تولرانس و بدون رعایت حقوق برابر نمی توان از یک تمامیت ارضی داوطلبانە و پایدار سخن گفت. در جهان امروز اگر ثبات، امنیت، تمامیت ارضی و رفاە و پیشرفتی وجود داشتە باشد، باید برای همگان و بسود همگان باشد.

آبشخور ششم، برتری طلبی ناسیونالیستی و حتی نژادپرستانە در قالب باستان گرایی و عرب ستیزی و ترک ستیزی است کە بانیان ناسیونالیسم ایرانی و “آریایی” از صد و اندی سال قبل آنرا پایە گذاری کردەاند. این ناسیونالیسم باستان گرا در زمان شاە طوری شدت گرفت کە انگار هویت ایرانی بدون عرب ستیزی و ترک ستیزی ممکن نیست. فاشیسم سلطنت طلب این روند نژاد پرستانە را همچنان بشدت ادامە می دهد. این در حالی است کە ناسیونالیستهای ایرانی کە راە خصومت و عرق ملی را در مقابل همسایگان و حتی بخشهایی از مردم خود در پیش گرفتەاند، حاضر بە هرگونە چاکری برای غربیان بە اصطلاح “آریایی” بودە و هستند، اگرچە اربابان آریایی هرگز پشیزی ارزش برای آنان و برای کل جنوب جهانی قایل نبودەاند. این آبشخور ششم در آمریکا و اروپا در حال حاضر بشکل نژاد پرستی، مهاجر ستیزی و اسلاموفوبیا خود را نشان می دهد. 

آنچە گفتە شد، زمینەهای است کە فاشیسم پهلوی از آن نشأت گرفتە است. ولی این فاشیسم یک ویژگی و در عین حال عامل تشدید کنندە نیز دارد. عجیب آن است کە هم جمهوری اسلامی و هم دولت اسرائیل این جریان فاشیستی را تقویت می کنند تا بسود خود از آن بهرە گیرند! اسناد فراوانی وجود دارد (از جملە فاش شدن رابطە غزال مدیریان بعنوان مهرە جمهوری اسلامی) کە نشان می دهد جمهوری اسلامی جریان سلطنت طلبی را هم در داخل و هم در خارج بشدت تقویت می کند. در داخل بە راحتی اجازە می دهد کە برای سلطنت طلبان و باستان گرایان کسب اعتبار شدە و حتی در جریان تظاهرات شعارها بسود رضا پهلوی هدایت شود و در خارج نیز از طریق نفوذیهای خود و ارتباطات پنهانی اطلاعاتی بر سیاست و اقدامات این جریان تأثیر می گذارد. همچنین اسناد  بیش از یک میلیارد تویت جعلی از سوی دستگاە اطلاعاتی اسرائیل برای بالا کشیدن جریان رضا پهلوی در فضای مجازی بحد کافی گویا است.

با همە اینها نباید این تصور غلط  پیش آید کە کل جریان سلطنت طلبی یک جریان وابستە بە اطلاعات جمهوری اسلامی و دربست در خدمت آنان است و یا یک جریان اطلاعاتی وابستە بە اسرائیل است. جریان سلطنت طلبی با همە همکاریها و ارتباطاتش با دو جریان دیگر، متفاوت از آنان و دارای آجندای مربوط  بە خود است ولی رابطەاش با دولتهای نامبردە و رابطە این دولتها با آن بگونەای انگل وار (symbiotic) و بر اساس استفادە از همدیگر صورت می گیرد. رابطە این جریان و جمهوری اسلامی تا حد زیادی مانند رابطە ای است  کە شاە با روحانیت و آخوندها داشت. شاە منفور از ترس جبهە ملی و بویژە کمونیستها و بمنظور جلوگیری از ایجاد یک آلترناتیو مردمی، روحانیت و اسلام گرایی را بشدت تقویت می کرد. (بنا بە گفتە  پرویز ثابتی شکنجەگر در مصاحبە اش کتاب توضیح المسائل خمینی در چاپخانە ساواک چاپ و سپس در کتابفروشیها توزیع می شد.) بە همین ترتیب جمهوری اسلامی نیز برای جلوگیری از ایجاد یک آلترناتیو مردمی، مٶثر و رهاییبخش بە تقویت سلطنت طلبها می پردازد. گذشتە از این جمهوری اسلامی با تقویت این جریان و تشدید سویە فاشیستی و لمپنی آن اهداف زیر را نیز دنبال میکند:

– ایجاد نفاق و دشمنی در میان مخالفان جمهوری اسلامی و درست کردن “جنگ داخلی” در میان آنها

– انحراف افکار و مبارزات مردم بجای آنکە همە مبارزات علیە رژیم متمرکز شود. اکنون روزها و هفتەهاست کە نیروهای مردمی و انقلابی بجای آنکە تمام نیروی خود را علیە رژیم بکار گیرند، ناچار شدەاند با فاشیسم سلطنت طلبی درگیر شوند.

– توجیە سرکوبها و کشتار معترضین بە بهانە وابستگی بە رژیم منحلە

– درست کردن سیمایی ارتجاعی و غیر قابل پشتیبانی از اعتراضها در افکار عمومی جهان بە بهانە وابستگی آنها بە رژیم منحلە و وابستگی آنها بە اسرائیل

– جلوگیری از شعارهای ضد رژیم بە بهانە اینکە تنها شعار موجود باید “جاوید شاە” باشد و نیز سرکوب و ارعاب و احتمالا ترور مخالفان جمهوری اسلامی در خارج توسط باندهای چماقدار، لمپن و فاشیست سلطنت طلب، یعنی واگذار کردن وظایف نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بە سلطنت طلبان و استفادە از آنها بعنوان وسیلە حذف و سرکوب مخالفان

– نگران کردن بسیاری از مردم تا جاییکە آنها بدلیل نقش سلطنت طلبان و شعارهای سلطنت طلبانە در تظاهرات و اعتراضات شرکت نکنند.

– همانگونە کە بسیاری از مردم از شدت پلیدی جمهوری اسلامی بە رژیم شاە حسرت می خورند، جمهوری اسلامی نیز امیدوار است و تلاش می کند کە پلیدی سلطنت طلبان بە جایی برسد کە مردم از ترس بقدرت رسیدن آنها و از شدت نفرت نسبت بە آنها بە رژیم جمهوری اسلامی پناە ببرند یا حداقل بە آن راضی شوند.

– و در نهایت چنانچە رژیم در آستانە سقوط  قرار بگیرد، سازش با سلطنت طلبان بە جریان افتد تا ماشین دولتی و ماشین سرکوب رژیم حفظ شود، ساواما دوبارە بە ساواک تبدیل شود و بسیاری از افراد ردە بالای رژیم و از جملە “روحانیت مبارز” اینبار در خدمت سلطنت مطلقە کار خود را ادامە دهند. (سناریویی مانند سال ۵۷ و تکرار همان بازی قدیمی)

و اما هدف پهلوی از همکاری آشکار و نهان با جمهوری اسلامی چیست؟ او نیز مانند رژیم جمهوری اسلامی و با همکاری آن در پی حذف و سرکوب نیروهای مردمی و انقلابی از صحنە است تا خود را بە آلترناتیو رژیم تبدیل کند.(همانند روحانیون زمان شاە کە در همکاری با رژیم شاە علیە مصدقیها و چپها و از صحنە راندن آنها از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و سرانجام بە کمک بی بی سی و کنفرانس گوادالوپ موفق شدند خود را بە یگانە آلترناتیو رژیم شاە تبدیل کنند). او نیز مانند رژیم و در همگامی با آن تلاش می کند بە مخالفت با اندیشەهای آزادیخواهی و عدالت خواهی پرداختە و اندیشەهای فاشیستی رهبر پرستانە، ضد دمکراتیک، ضد چپ، خرافات باستان گرایانە و قرون وسطایی را در میان مردم جا بیاندازد. در عین حال او این پیام را بە دست اندرکاران رژیم می دهد کە برای بە قدرت رسیدن یا در صورت بە قدرت رسیدنش آمادە است با آنها بە سازش و توافق برسد و آنها را حتی در ردەهای بالا در سلطنت خود ادغام کند و بسیاری را نیز از هم اکنون ادغام کردە است. و البتە کە در این مورد مشکل چندانی وجود ندارد، چرا کە هم رژیم آخوندی و هم رژیم سلطنتی هر دو حافظان نظم و نظام سرمایەداری وحشی ایران و دشمنان قسم خوردە مردم و حقوق و آزادیهای آنها هستند. تنها اختلاف موجود در حال حاضر میان حاکمیت جمهوری اسلامی و جریان سلطنت طلبی این است کە اولی خواستار حملە نظامی آمریکا نیست چرا کە بقای خود را در خطر می بیند و دومی مصرانە خواستار حملە نظامی آمریکا و اسرائیل است و آنرا برای بقدرت رسیدن خود ضروری می داند و بە گوادالوپ دومی امید بستە است. در تمنای شکل گرفتن این گوادالوپ آنها با وقاحت تمام از هم اکنون بە دولتهای غربی پیام می دهند کە در ایران تحت سلطە آنها اثری از چپها باقی نخواهد ماند و خاورانهای جدیدی احداث خواهند شد. 

ارتباط و وابستگی رضا پهلوی بە اسرائیل را نیز باید از زاویە  تلاش برای کسب قدرت نگریست. او آمادە است هر امتیازی را بدهد تا اسرائیل را  و از طریق اسرائیل آمریکا را نیز بە حملە بە ایران تشویق کند و بە کمک آنها تاج شاهی بر سر نهد و بساط غارتگری و عیش و نوش در ایران را پس بگیرد. آنچە می ماند این است کە چرا اسرائیل روی رضا پهلوی حساب باز کردە است و او را تقویت میکند، با اینکە میداند کە او در عمل از سوی رژیم جمهوری اسلامی نیز تقویت می شود؟ واقعیت آن است کە اسرائیل چارە دیگری ندارد. هیچ نیروی سراسری دیگری در اپوزیسیون ایرانی وجود ندارد کە حاضر بە همکاری آشکار و تنگاتنگ با دولت اسرائیل باشد، کشتار و نسل کشی آن دولت علیە فلسطینیان را تأیید کند، پرچم آن کشور را در کنار پرچم خود در هر کوی و برزن بلند کند، پذیرا و مشوق بمباران ایران از سوی اسرائیل باشد و در صورت بە قدرت رسیدن حاضر بە دادن هرگونە امتیازی باشد. گذشتە از این همانگونە کە سلطنت طلبان ایرانی بە فاشیسم روی آوردەاند و در خدمت نئوفاشیسم جهانی قرار گرفتەاند، کابینە ناتانیاهو نیز تحت تأثیر فاشیستهای اسرائیلی است و از این نظر این جریانها قرابت ایدئولوژیک با همدیگر دارند.

رابطە این سە نیرو مانند یک بازی پیچیدە است. هر کدام تلاش می کند دیگری یا دیگران را در جهت خواست خود و علیە دشمن مشترک تا حداکثر ممکن بکار گیرد و موضع خود را قویتر سازد. رضا پهلوی هم از امکانات و پشتیبانی اسرائیل سود می برد و هم از حمایت رژیم ایران. رژیم ایران از رضا پهلوی علیە مخالفان و معترضان، زیر سٶال بردن مشروعیت آنان و در جهت سرکوب آنان سود می برد. اسرائیل از رضا پهلوی علیە رژیم ایران و برای زیر فشار گذاشتن آن، تأیید حملە نظامی بە ایران و در صورت بە قدرت رسیدن او، گرفتن امتیازات بزرگ استفادە می کند. و اگر روزی رژیم جمهوری اسلامی دگر بار جام زهری بنوشد و با اسرائیل و امریکا بە توافقی برسد کە بعید نیست، آنوقت اسرائیل از این معادلە خارج می شود ولی رابطە رضا پهلوی و رژیم، همکاری عملی و متقابل آنها و پیوند نامبارک “شاە و شیخ” در ضدیت با نیروهای مردمی و چپ ایران همچنان ادامە خواهد یافت.

آرمان بهروزی

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی