نفوذ جمهوری اسلامی در اروپا؛ از لابی‌گری امنیتی تا پرسش‌های سنگین درباره تابعیت، اقامت و پوشش‌های سیاسی – بهروز اسدی 

سید حسین موسویان، دیپلمات پرحاشیه جمهوری اسلامی، در آلمان به چه مأموریتی مشغول است و چه ارتباطاتی را مدیریت می‌کند؟ 

نفوذ جمهوری اسلامی در اروپا نه یک پدیده تازه است و نه یک اتفاق تصادفی. این نفوذ، پروژه‌ای طولانی، سازمان‌یافته، و مبتنی بر طراحی امنیتی است که طی بیش از ۴۶ سال با روش‌های چندلایه و پیچیده به‌طور مستمر توسعه یافته و امروز به یکی از جدی‌ترین تهدیدهای سیاسی و امنیتی علیه مخالفان ایرانی و حتی علیه امنیت داخلی کشورهای اروپایی تبدیل شده است. در این میان، آلمان به دلیل نقش محوری در سیاست اتحادیه اروپا، قدرت اقتصادی، و جایگاه تصمیم‌ساز خود، همواره یکی از اهداف کلیدی جمهوری اسلامی برای شبکه‌سازی، رخنه و نفوذ بوده است.

جمهوری اسلامی طی دهه‌ها یاد گرفته است که بقای خود را فقط با سرکوب خیابانی و اعدام و زندان در داخل ایران تضمین نمی‌کند؛ بلکه بخش مهمی از بقای این حکومت، در گرو نفوذ در غرب، لابی‌گری سازمان‌یافته، خریدن سیاستمداران، ساختن مهره‌های چندچهره و ایجاد شبکه‌های پوششی در قالب دانشگاه، شرکت، مؤسسات فرهنگی، رسانه‌ها و حتی نهادهای به‌ظاهر حقوق بشری است. این نفوذ در بسیاری موارد زیر نقاب فعالیت‌های قانونی و مدنی انجام می‌شود، اما در واقع کارکرد آن چیزی جز پاکسازی چهره جمهوری اسلامی، تخریب اپوزیسیون، مهار افکار عمومی غرب، و ایجاد مسیرهای امن برای سیاست‌های ضدانسانی رژیم نیست.

در این ساختار، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران نقش مستقیم و تعیین‌کننده‌ای دارند. این دو نهاد تنها برای جمع‌آوری اطلاعات فعالیت نمی‌کنند، بلکه به‌طور مشخص مأموریت دارند شبکه‌های اپوزیسیون را کنترل کنند، فعالان سیاسی را شناسایی و زیر نظر بگیرند، جنگ روانی و عملیات رسانه‌ای را مدیریت کنند، اختلاف و انشقاق در میان مخالفان ایجاد نمایند و در نهایت با پرونده‌سازی، تهدید، فشار بر خانواده‌ها در ایران و حتی عملیات‌های فیزیکی و حذف مخالفان، میدان مبارزه را از درون نابود کنند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که مسئله نفوذ از یک بحث سیاسی فراتر می‌رود و به یک تهدید امنیتی مستقیم تبدیل می‌شود؛ زیرا نفوذ در جمهوری اسلامی، همیشه مقدمه‌ای برای کنترل، سرکوب و حذف است.

تجربه ترورهای فرامرزی جمهوری اسلامی و پرونده‌های متعدد مرتبط با عملیات‌های برون‌مرزی، نشان داده که تهدید مخالفان در اروپا نه فرضیه است و نه اغراق. جمهوری اسلامی بارها ثابت کرده که مرزهای جغرافیایی هیچ مانعی برای رفتار تروریستی و امنیتی آن نیست. رژیمی که در داخل کشور جوانان را در خیابان به گلوله می‌بندد، در خارج نیز از تعقیب، تهدید، پرونده‌سازی و حتی ترور ابایی ندارد. از همین رو، مقابله با شبکه‌های نفوذ و لابی‌های جمهوری اسلامی در اروپا باید یک محور جدی، حیاتی و غیرقابل مذاکره در فعالیت‌های اپوزیسیون و نیروهای آزادی‌خواه خارج کشور باشد. بدون امنیت، مبارزه سیاسی پایدار نمی‌ماند، و بدون افشاگری و شفافیت، اعتماد عمومی از میان خواهد رفت.

یکی از خطرناک‌ترین روش‌های جمهوری اسلامی برای تثبیت نفوذ در غرب، استفاده از چهره‌هایی است که سابقه حضور در ساختار رسمی حکومت داشته‌اند اما در غرب با عنوان‌هایی چون “پژوهشگر”، “تحلیلگر روابط بین‌الملل”، “کارشناس سیاست خارجی”، “استاد دانشگاه”، “سرمایه‌گذار”، یا مدیر “شرکت‌های پوششی” بازتعریف می‌شوند. این افراد و شبکه‌ها در عمل بازوی نرم رژیم هستند: با ادبیات دیپلماتیک، با زبان نرم و ظاهر دانشگاهی، روایت‌های مطلوب جمهوری اسلامی را به مراکز تصمیم‌گیری غرب تزریق می‌کنند و تلاش دارند حکومت را از یک نظام سرکوبگر و جنایتکار به یک “بازیگر منطقی و قابل مذاکره” تبدیل کنند.

نمونه روشن و قابل بحث در این زمینه سید حسین موسویان است؛ دیپلمات سابق جمهوری اسلامی و یکی از چهره‌های شناخته‌شده در پرونده سیاست خارجی و مذاکرات هسته‌ای. موسویان سال‌ها در حوزه ارتباطات رژیم با اروپا و آمریکا فعال بوده و در مقاطع حساس، در روند مذاکرات و پرونده‌های استراتژیک جمهوری اسلامی نقش داشته است. او امروز در غرب، از جمله در دانشگاه پرینستون آمریکا، به عنوان پژوهشگر و تحلیلگر معرفی می‌شود و با همان ادبیات “مذاکره‌محور” ظاهر می‌گردد؛ اما در واقعیت، برای بسیاری از ناظران سیاسی روشن است که چنین چهره‌هایی نه صرفاً تحلیلگر، بلکه حلقه‌ای از زنجیره لابی‌گری جمهوری اسلامی در غرب هستند؛ زنجیره‌ای که هدف آن کاهش فشارهای بین‌المللی، مقابله با تحریم‌ها، حفظ مسیرهای ارتباطی رژیم با سیاستمداران غربی و مشروعیت‌سازی برای نظامی است که در داخل ایران به جنایت علیه بشریت متهم است.

در همین چارچوب، پرسشی بسیار جدی و تکان‌دهنده مطرح می‌شود؛ پرسشی که دیگر مربوط به یک فرد نیست، بلکه به مسئله‌ای کلان در امنیت اروپا تبدیل شده است: چگونه ممکن است فردی با چنین پیشینه‌ای، که سال‌ها در ساختار رسمی جمهوری اسلامی حضور داشته و در پرونده‌های حساس سیاست خارجی رژیم نقش ایفا کرده، بتواند تابعیت یک کشور اروپایی مانند آلمان را دریافت کند؟ بر اساس اطلاعات موجود و آنچه برای ما روشن و مستند است، سید حسین موسویان در سال ۲۰۱۹ تابعیت آلمان را دریافت کرده است. این مسئله، اگرچه در ظاهر یک موضوع اداری جلوه داده می‌شود، اما در واقع یک پرونده سیاسی-امنیتی است که نیازمند پاسخ روشن و شفاف از نهادهای مسئول آلمان است.

مسئله این نیست که آیا هر دیپلمات سابق جمهوری اسلامی باید از حقوق شهروندی محروم شود یا خیر. مسئله این است که جمهوری اسلامی یک حکومت عادی نیست. جمهوری اسلامی حکومتی است که کارنامه‌اش پر است از سرکوب خونین، اعدام، شکنجه، ترور مخالفان در خارج کشور، گروگان‌گیری سیاسی، پولشویی و استفاده ابزاری از شبکه‌های دیپلماتیک برای عملیات امنیتی. در چنین شرایطی، اعطای تابعیت به چهره‌هایی که سال‌ها در ساختار سیاسی و دیپلماتیک این نظام فعال بوده‌اند، بدون شفافیت و بررسی دقیق امنیتی، می‌تواند پیامدهای خطرناک و جبران‌ناپذیر برای امنیت اروپا داشته باشد.

سؤال روشن، مشروع و غیرقابل چشم‌پوشی این است: روند بررسی پرونده تابعیت موسویان چگونه انجام شده است؟ چه نهادی مسئول بررسی بوده؟ چه معیارهایی برای ارزیابی سوابق سیاسی و امنیتی او اعمال شده؟ آیا نقش و ارتباطات او با ساختارهای رسمی جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار گرفته یا خیر؟ و آیا نهادهای امنیتی آلمان احتمال نقش‌آفرینی چنین چهره‌هایی در پروژه نفوذ رژیم را بررسی کرده‌اند یا نه؟

از سوی دیگر، امروز شاهد آن هستیم که موسویان همچنان در رسانه‌ها و محافل سیاسی غرب فعال است و با انتشار مقاله‌ها و تحلیل‌ها تلاش می‌کند روایت مطلوب جمهوری اسلامی درباره برنامه هسته‌ای و مذاکرات را به افکار عمومی تزریق کند. برای مثال، مقاله اخیر او درباره نشست عمان میان جمهوری اسلامی و آمریکا، و راهبرد رژیم در حوزه انرژی هسته‌ای و غنی‌سازی، دقیقاً نشان می‌دهد که او همچنان در خط دفاع سیاسی از رژیم فعالیت می‌کند و نقش خود را به عنوان “کارشناس بی‌طرف” به نمایش می‌گذارد، در حالی که خروجی این تحلیل‌ها همواره در جهت منافع جمهوری اسلامی است.

اما این فقط یک فرد نیست. این یک الگوست. الگویی که طی آن چهره‌های نزدیک به جمهوری اسلامی در اروپا و آمریکا در نقش “میانجی”، “کارشناس”، “پژوهشگر” یا “دیپلمات سابق” جا می‌افتند و در عین حال، به کانال‌های ارتباطی مهم و شبکه‌های لابی دسترسی پیدا می‌کنند. ارتباط با نهادهایی مانند نایاک، گروه‌های سیاسی در نیویورک، شبکه‌های اقتصادی و شرکت‌های مختلف، و رفت‌وآمدهای مداوم میان اروپا و آمریکا، تنها بخشی از این سیستم پیچیده است. خطر اصلی زمانی شکل می‌گیرد که این افراد بتوانند بر لایه‌های تصمیم‌سازی یا افکار عمومی اثر بگذارند، بدون آنکه نسبت آنان با رژیم و پروژه‌های نفوذ جمهوری اسلامی شفاف شود. در مواردی نیز متأسفانه مشاهده می‌شود که برخی سیاستمداران غربی، به دلیل منافع اقتصادی یا سیاسی، خود به بخشی از این لابی تبدیل شده‌اند و آگاهانه یا ناآگاهانه نقش تسهیل‌کننده برای جمهوری اسلامی بازی می‌کنند.

برای اپوزیسیون و فعالان سیاسی خارج کشور، مقابله با این نفوذ یک وظیفه حیاتی است، نه یک انتخاب. زیرا این شبکه‌ها تنها در حوزه تبلیغات فعال نیستند؛ این شبکه‌ها ابزار جنگ اطلاعاتی هستند. ابزار نفوذ در سازمان‌ها و تجمعات اپوزیسیون هستند. ابزار تخریب شخصیت مخالفان و اختلاف‌افکنی هستند. و در بسیاری موارد، حلقه اتصال میان اطلاعات میدانی در خارج کشور و مراکز امنیتی در تهران‌اند. تجربه تاریخی نشان داده که بسیاری از عملیات‌های تروریستی و حذف فیزیکی مخالفان، ابتدا با شناسایی، نفوذ و جمع‌آوری اطلاعات ممکن شده‌اند.

این تهدید همچنین فقط دغدغه ایرانیان تبعیدی نیست. نفوذ جمهوری اسلامی، چه به شکل فیزیکی و چه به شکل سایبری، امروز یک تهدید مستقیم علیه امنیت کشورهای اروپایی است. رژیمی که مخالفان خود را در اروپا هدف قرار می‌دهد، از خاک اروپا برای عملیات اطلاعاتی استفاده می‌کند، در جنگ سایبری فعال است، و با شبکه‌های مالی و پوششی تحریم‌ها را دور می‌زند، در واقع امنیت ملی اروپا را به بازی گرفته است.

در چنین شرایطی، انتظار از دولت‌های اروپایی، به‌ویژه آلمان، این است که روندهای مرتبط با تابعیت، اقامت و فعالیت‌های سیاسی-اقتصادی افراد مرتبط با جمهوری اسلامی را با حساسیت بسیار بالاتر بررسی کنند. شفافیت در این زمینه نه تنها حق جامعه ایرانیان تبعیدی است، بلکه بخشی از مسئولیت دولت‌های اروپایی در برابر امنیت عمومی خودشان نیز محسوب می‌شود. در مورد موسویان نیز سؤال‌های جدی مطرح است: او هم در آلمان و هم در آمریکا معرفی اقامتی دارد. رابطه او با شرکت‌هایی که احتمالاً پوششی هستند چیست؟ ارتباط چنین شرکت‌هایی با آدرس محل سکونت شخصی او چه معنا و کارکردی دارد؟ این‌ها پرسش‌هایی است که نباید با سکوت یا بی‌تفاوتی از کنارشان گذشت.

امروز بیش از هر زمان دیگری روشن شده است که مبارزه برای آزادی ایران تنها در خیابان‌های تهران و شهرهای ایران جریان ندارد. این مبارزه در برلین، هامبورگ، پاریس، لندن، استکهلم و واشنگتن نیز ادامه دارد. اما تفاوت اینجاست که در غرب، جمهوری اسلامی با ابزارهای نرم‌تر و پیچیده‌تر عمل می‌کند: با نفوذ، لابی‌گری، خرید روایت، ساختن چهره‌های به ظاهر معتدل، ایجاد شبکه‌های پوششی، و تولید پروژه‌هایی که در ظاهر قانونی‌اند اما در عمل، در خدمت بقای یک حکومت سرکوبگر و ضدانسانی قرار می‌گیرند.

به همین دلیل، مقابله با نفوذ لابیگران و شبکه‌های وابسته به جمهوری اسلامی ــ از جمله نمونه‌هایی مانند پرونده خانم فاطمه صالحی امیری در دانشگاه براونشوایک آلمان و یا سید حسین موسویان که به‌طور مستمر میان آلمان و آمریکا در رفت‌وآمد و فعالیت‌های سیاسی و لابی‌گری است ــ باید بخشی جدایی‌ناپذیر از استراتژی اپوزیسیون و مبارزان خارج کشور باشد. افشاگری مستند، مطالبه شفافیت از دولت‌های اروپایی، ایجاد نهادهای رصد و تحلیل شبکه‌های نفوذ، و افزایش آگاهی عمومی در رسانه‌های بین‌المللی، ابزارهایی هستند که می‌توانند هزینه فعالیت‌های جمهوری اسلامی را در خارج کشور بالا ببرند و فضای امنی را که رژیم طی دهه‌ها برای خود ساخته، به چالش بکشند.

پرونده‌هایی مانند موضوع تابعیت سید حسین موسویان، اگر با اسناد و داده‌های دقیق مطرح شوند، می‌توانند به نقطه‌ای کلیدی برای طرح پرسش‌های بزرگ‌تر تبدیل شوند: جمهوری اسلامی چگونه در اروپا شبکه می‌سازد؟ چگونه مهره‌های خود را در مراکز حساس جا می‌دهد؟ چگونه لابی‌های خود را تقویت می‌کند؟ چگونه روایت‌های مطلوب خود را به سیاستمداران غربی تحمیل می‌کند؟ و چرا هنوز بسیاری از دولت‌های غربی با وجود تجربه‌های تلخ و پرونده‌های متعدد، این تهدید را جدی نمی‌گیرند؟

پاسخ به این پرسش‌ها، بخشی از مسیر مبارزه برای آزادی ایران است. مسیری که بدون مقابله با نفوذ، ناقص و آسیب‌پذیر باقی خواهد ماند و عملاً میدان را برای استمرار جنایت و سرکوب جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور باز خواهد گذاشت.

بهروز اسدی

فعال حقوق بشر

سخنگوی انجمن زن زندگی المان

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی