در مطلب دو هفته قبل با عنوان “قتل عام وسیع در داخل، رقص سلطنت طلبان در خارج” به نقش زیانبار و ضد مردمی جریان سلطنت طلب و رضا پهلوی در اعتراضات اخیر پرداختم. در این مطلب به هم پوشانی ترامپ- نتانیاهو- پهلوی علیه جنبش اعتراضی حق طلبانه مردم و دلایل دست بالا پیدا کردن جریان سلطنت طلب در فضای سیاسی این دوره میپردازم. منظورم دست بالا پیدا کردن در این مقطع معین است و نه کسب هژمونی در این خیزش. هژمونیک شدن جریانی در جنبش اعتراضی پروسه ای پیچیده تر، عمیقتر و برای مدت قابل توجهی پایدارتر است. آنچه شاه پرستها در این مقطع به دست آوردند، شکننده و قابل برگشت است. در هر حال از نظر من فاکتورهای دخیل در مطرح شدن بیشتراین جریان در این دوره چنین است:
۱- برجسته شدن نقش این جریان در این دوره، ناگهانی و غیره منتظره نبود. با اندک دقتی متوجه میشویم، این وضعیت اساساً محصول بعضی فاکتورهای تاثیرگذار سه چهار ساله اخیر است. از میان فاکتورهای سالهای اخیر، حمایت بی اما و اگر دولت کنونی اسرائیل و شخص نتانیاهوی فاشیست را میتوان تأکید کرد. حمایتهای مالی و رسانه ای، دید و بازدیدهای رضا پهلوی و تیم مشاورانش از اسرائیل و لانسه کردن این جریان به عنوان جریان “آلترناتیو” و تقلای ارتجاعی “رهبر سازی” از آن جمله اند. یادمان باشد، دولت اسرائیل علاوه بر حمایتهای مالی و رسانه ای، به علاوه در داخل ایران به شبکه های سازمانیافته جاسوسی تا غیر جاسوسی در میان سیستم اداری و نظامی جمهوری اسلامی و حتی در صفوف بعضی نیروهای راست اپوزیسیون و سلطنت طلبان شکل داده است. اینها به نفع جریان مرتجع سلطنت طلب و رضا پهلوی چه قبل از جنگ دوازده روزه و به ویژه بعد از آن در این چند ماه فعالیت تبلیغی و حتی سازمانگرانه فشرده داشتند. فاکتور حمایت همه جانبه دولت کنونی اسرائیل از این جریان را باید مد نظر داشت.
۲- در جریان اعتراضات اخیر، اتکا و همراهی این جریان با فراخوانهای ترامپ در برجسته کردن آنها نقش داشت. نفرت از جمهوری اسلامی چنان بالا است، متأسفانه در فضای سیاسی ایران، فراخوان رئیس جمهور فاشیست دولت آمریکا، در میان بخشهایی از جامعه، توهم ساقط شدن سریع جمهوری اسلامی را دامن زد. رضا پهلوی چشم براه کمک دولت آمریکا با تکرار فراخوانهای پوچ ترامپ و بدون در نظر گرفتن تناسب قوای واقعی، در فراخوانهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه مردم را به تصرف “اماکن دولتی و حفظ آنها” به امید “کمکهای ترامپ” و با شعارهای ارتجاعی “ایران را پس میگیریم” و “پهلوی برمیگردد” مردم را به جدال زودرس فراخوان داد. براین اساس رسانه های ضد مردمی چون “ایران انترنشنال” و “بی بی سی” و بعضی رسانه ها در غرب و در شبکه های اجتماعی فضاسازی کردند. این تاکتیک ضد مردمی اگرچه نام این جریان سناریوسیاهی را برجسته کرد، اما به عنوان تاکتیک ضد مردمی به کارنامه سیاه سلطنت طلبی آنهم در دوره ای که در موقعیت اپوزیسیون هستند اضافه شد و در فرصت مناسب باید پاسخگو باشند.
۳- فاکتور دیگر رواج پیدا کردن اسم و رسم رضا پهلوی در فضای اعتراضی این بار همدستی آگاهانه گروههایی از درون جمهوری اسلامی به نفع سلطنت طلبان به عنوان بخش بی آزارتر اپوزیسیون و قابل سازش در دوره بی آیندگی نهایی جمهوری اسلامی است. این مشاهده واقعی است که از مدتها قبل سر دادن شعار کهنه پرستانه “رضا شاه روحت شاد” توسط امنیتی های جمهوری اسلامی شروع شد. چند ماه قبل در مشهد و در جریان خاکسپاری “خسرو علیکردی” همدستی سلطنت طلبان و باندهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی آشکار شد. دست بردن به اقدامات ماکیاولیستی، “هدف وسیله را توجیه میکند” یعنی درهم آمیختگی با گروههایی از سازمانهای امنیتی و غیر امنیتی و آنطور که رضا پهلوی ادعا میکند ارتباط با “سپاه پاسداران و نظامیان” در درون جمهوری اسلامی هر چند موجب رواج دادن اسم و رسم آنها است، در عین حال افشاگر کاراکتر ضد مردمی و خطرناک این جریان هم هست. این روش تکرار شیوه کودتایی پدر بزرگ و پدرش است که با تکیه بر باندهای “شعبان بی مخی” دولتی و غیر دولتی و نظامی و غیر نظامی به هر قیمت به کرسی شاهی تکیه زدند. بخشهایی از درون جمهوری اسلامی به تقویت این جریان در تقابل با دیگر شاخه های اپوزیسیون راست به امید “سازش و استحاله” با آنها برای مقابله کردن با تحولات رادیکال و چپ گرایانه روی آورده اند. این پدیده را نباید دست کم گرفت. به علاوه جریان سلطنت طلب از دوره خروج از”ائتلاف جرج تاون” و جدا کردن صف خود از دیگر شاخه های اپوزیسیون راست، و با داشتن “چهره و شخصیت” در رأس شبکه سلطنت طلبی و مشروطه خواهی و اتکا به رسانه های مزدور بورژوایی، لابیگری در میان دم و دستگاه سیاسی، پارلمانی کشورهای غربی، توانسته خود را بیشتر لانسه کند. از ضعف و پراکندگی دیگر شاخه های اپوزیسیون راست از جمله جمهوریخواهان پرو غربی و غیره نفع برده است.
مهمتر از اینها عروج نکردن آلترناتیو طبقه کارگر و مردم زحمتکش، یعنی آلترناتیو شورایی و سوسیالیستی فضا را برای آلترناتیو جریانات راست و از جمله راست سلطنت طلب باز گذاشته است.به باور من پاشنه آشیل جدی جنبش سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و جنبش سوسیالیستی همین جا است. این خلأ بزرگی است، که رهبران و پیشروان سوسیالیست جنبش کارگری و جنبشهای اجتماعی رادیکال و ما نیروهای چپ و کمونیست برای پرکردن آن و عروج دادن سیاسی و پراتیکی آلترناتیو شورایی در مبارزات انقلابی پیش رو صد چندان باید بر تلاشهای خود بیفزاییم. ارائه و تصویب “منشور سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و حاکمیت شورایی در ایران” در کنفرانس اخیر دی ماه ۱۴۰۴ قدم خوبی در این راستا است، اما مطلقأ کافی نیست. اکنون فعالیت مؤثر برای گردآوری نیروی طبقاتی و اجتماعی سازمانیافته حول این پلاتقرم و برجسته کردن آلترناتیو شورایی و سوسیالیستی در جدال آلترناتیوها از نان شب واجب تر است.
۴- نهایتأ به فاکتور اجتماعی موقعیت سلطنت طلبان باید توجه داشت. سلطنت طلبی متکی به گرایش طبقاتی، اجتماعی و سیاسی معینی در اقتصاد سیاسی ایران است. سلطنت طلبی و مشروطه خواهی بخشی از ناسیونالیسم ایرانی و عمدتأ شاخه عظمت طلب و تمامیت ارضی خواه، با مختصات فاشیستی است. این گرایش ریشه در انقلاب مشروطیت و تحولات بعد از آن دارد. لذا شاخه سلطنت طلب و مشروطه خواه ناسیونالیسم عظمت طلب و تمامیت ارضی خواه با کاراکتر استبدادی و فاشیستی یک گرایش اجتماعی است. اما گرایش اجتماعی متکی به اقلیتی از سرمایه داری ایران است و نه کل کاپیتالیسم ایران. همین واقعه و شرایط بسیار متفاوت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کنونی جامعه ایران نسبت به دوران روی کار آمدن رضاخان و دوره تحمیل و دوام حکومتهای شاهی پدربزرگ و پدرش، به ما میگوید احیای حکومت سلطنتی در آینده ایران جزو غیرممکن ها است. جهت پرهیز از طولانی شدن این نوشته، در مطلب بعدی به این وجه مهم مسئله میپردازم.
فوریه ۲۰۲۶


