تحلیل و افشای یک خط فکری پنهان: نقدی بر مقاله «غرب آسیا؛ زمین بازی چین و آمریکا» – محمد حقیقت

مقدمه: وقتی تحلیل ژئوپلیتیک، ابزار القای تسلیم می‌شود

در شماره سه‌شنبه ۳۱ تیرماه ۱۴۰۴ روزنامه فرهیختگان، مقاله‌ای تحت عنوان «غرب آسیا؛ زمین بازی چین و آمریکا» به قلم فرشاد عادل، پژوهشگر حوزۀ چین، منتشر شده است. این مقاله که در وب‌سایت رسمی روزنامه نیز قابل مشاهده است، از طریق لینک زیر در دسترس قرار دارد:

https://farhikhtegandaily.com/page/270095

نویسنده در ظاهر می‌کوشد با اتکا به تحولات ژئواکونومیک و فناوری، چشم‌انداز رقابت چین و آمریکا در غرب آسیا را ترسیم کند. اما در واقع، با حذف عناصر بنیادین قدرت نظامی و سلطه‌گرانۀ آمریکا، و با برجسته‌سازی مفهوم «نظم منطقه‌ای» به‌مثابه یک بازی برد-برد، می‌کوشد تا مخاطب را به پذیرش یک نتیجه‌گیری خاص سوق دهد: اینکه ایران باید با واقع‌بینی، به نظم منطقه‌ای مطلوب آمریکا تن دهد، چرا که حتی چین هم با آن مشکلی ندارد. این مقاله در لایۀ پنهان خود، به‌جای تحلیل مستقل، در خدمت مشروعیت‌بخشی نرم به سیاست‌های آمریکا و تضعیف گفتمان مقاومت قرار دارد.

بخش اول: روایت‌سازی از نظم منطقه‌ای به‌مثابه بازی برد-برد

نویسنده، در سراسر مقاله، «نظم منطقه‌ای» را یک فرآیند طبیعی و حتی ضروری معرفی می‌کند؛ گویی ساخت نظم، ضرورتی تاریخی است که ایران چاره‌ای جز انطباق با آن ندارد. او می‌کوشد با استفاده از کلیدواژه‌هایی همچون «فناوری»، «هوشمندسازی» و «ژئواکونومی»، چهره‌ای خنثی و حتی مثبت از نظم‌سازی آمریکایی ترسیم کند. در این چارچوب، هیچ اشاره‌ای به تحریم‌های فراسرزمینی، حملات نظامی آمریکا، حضور پایگاه‌های آن در منطقه یا حمایت از رژیم‌های استبدادی عربی نمی‌شود.

این حذف نظام‌مند ابعاد سلطه‌جویانۀ آمریکا، نشان می‌دهد که نویسنده عملاً پروژۀ ادغام ایران در نظم آمریکامحور را عادی‌سازی می‌کند، بی‌آنکه آن را علنی پیشنهاد دهد. این همان روایت‌سازی خطرناک است که با نقاب علم و تحلیل ژئوپلیتیک، واقعیت تضادها و نابرابری‌های ساختاری منطقه را پنهان می‌کند.

بخش دوم: نسبت‌سازی تقلیل‌گرایانه میان چین و آمریکا

از دیگر مفاهیم کلیدی مقاله، برجسته‌سازی این فرض است که چین و آمریکا هر دو به‌دنبال ایجاد نظم‌اند و ایران باید میان آن‌ها بازی کند و نه مقاومت. نویسنده در جاهایی صریحاً می‌نویسد که حتی چین هم مایل نیست نظم منطقه‌ای را بر هم بزند، و عملاً خواهان نوعی همکاری امنیتی و اقتصادی میان قدرت‌هاست.

اینجا، نویسنده تفاوت‌های بنیادی چین و آمریکا را نادیده می‌گیرد:

  • آمریکا در منطقه پایگاه نظامی، کودتا، تحریم، اشغال و جنگ دارد؛
  • چین عمدتاً از طریق سرمایه‌گذاری، تجارت و زیرساخت وارد می‌شود؛
  • آمریکا خواهان سلطه سیاسی و امنیتی است؛ چین بیشتر بر منفعت اقتصادی تمرکز دارد.

نویسنده با هم‌سطح کردن این دو رویکرد، می‌کوشد القا کند که مقاومت ایران از نظر هیچ‌یک از قدرت‌ها قابل پذیرش نیست. این نوع نسبت‌سازی نه‌فقط نادرست، بلکه ابزاری برای مشروع‌سازی تسلیم‌طلبی در برابر نظم هژمونیک است.

بخش سوم: واژگان فریبنده، حذف نظام سلطه

از واژگان فریبنده‌ای چون «هوشمندسازی» و «اقتصاد دیجیتال» در مقاله، برای تطهیر مفهوم نظم استفاده شده است. اما پرسش کلیدی آن است که چه کسی این نظم را می‌سازد؟ بر مبنای منافع چه قدرت‌هایی؟ و با چه ابزارهایی؟ مقاله در این‌جا دچار سکوت عمدی است. نه از استعمار نو سخنی هست، نه از جنگ نیابتی، نه از تحریم‌های فلج‌کننده و نه از تجربۀ افغانستان، عراق، لیبی، سوریه یا یمن.

در این روایت، آمریکا یک قدرت مشروع است که گویا قصد دارد منطقه را مدیریت و مهار کند تا چین رشد نکند. این تصویر، نه یک تحلیل، بلکه یک پاک‌سازی سیاسی-روایی است. تحلیل ژئوپلیتیکی واقعی نمی‌تواند بدون توجه به ماهیت سلطه و زور در نظم‌سازی منطقه‌ای، چنین نتیجه‌گیری‌هایی داشته باشد. مقاله فرهیختگان، در واقع با زبانی فنی و بی‌طرف‌نما، نوعی تطهیر ساختارهای سلطه را پیش می‌برد.

تحلیل جایگزین: مقاومت و چندقطبی‌سازی واقعی

جهان در حال عبور از دوران تک‌قطبی آمریکایی است. با تضعیف هژمونی آمریکا و ظهور چین، روسیه و دیگر قدرت‌ها، فرصت‌هایی تازه برای بازیگران مستقل و مقاومت‌محور پدید آمده است. ایران می‌تواند با بهره‌گیری از روابط راهبردی با شرق، ضمن حفظ استقلال، در فرآیند چندقطبی‌سازی نقش ایفا کند.

پذیرش نظم آمریکایی، یعنی بازگشت به دهه ۹۰ میلادی، یعنی تبدیل‌شدن به یک شریک ضعیف در طرح امنیتی تل‌آویو و واشنگتن. اما انتخاب راه مقاومت فعال، در کنار تعامل هوشمندانه با قدرت‌های نوظهور، تنها گزینه‌ای است که هم عزت ملی را حفظ می‌کند و هم امکان رشد اقتصادی مستقل را فراهم می‌سازد.

سخن پایانی: از تحلیل ژئوپلیتیک تا تبلیغ تسلیم

این مقاله، نمونه‌ای روشن از استفاده ابزاری از تحلیل ژئواکونومیک برای تعدیل گفتمان مقاومت و القای بی‌ثمر بودن آن است. در فضایی که برخی جریان‌های داخلی به دنبال عادی‌سازی روابط با غرب به هر قیمت هستند، چنین مقالاتی به‌طور نرم و تدریجی افکار عمومی را برای پذیرش «ضرورت» سازش آماده می‌کنند.

ما باید این نوع تحلیل‌ها را نه به‌عنوان تحلیل علمی، بلکه به‌مثابه روایت‌های ایدئولوژیک پنهان‌شده در پوشش علم افشا کنیم. مقاومت، نه فقط یک انتخاب سیاسی، بلکه دفاع از استقلال، عدالت و شأن مردم این سرزمین در برابر نظم‌های سلطه‌گر است؛ نظمی که برخی می‌خواهند با زبان «توسعه» آن را بپذیرانند.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی