بازخوانی انتقادی یک روایت: تحلیل گفتمانی مقاله «فصل مشترک چپ و ولایت فقیه» – اسماعیل لیاقت

بر اساس مقالهٔ «فصل مشترک چپ و ولایت فقیه» نوشتهٔ علیرضا نوری‌زاده

مقالهٔ «فصل مشترک چپ و ولایت فقیه» نوشتهٔ علیرضا نوری‌زاده، تلاشی است برای قرار دادن مجموعه‌ای از جریان‌های سیاسی ناهمگون—از چپ‌ها تا اصلاح‌طلبان و مخالفان پهلوی—در یک سبد واحد. نویسنده این گروه‌ها را ذیل عنوان «بیگانه‌ستیزی» جمع می‌کند و در مقابل، روایتی مثبت و قهرمانانه از خاندان پهلوی ارائه می‌دهد. متن با زبانی احساسی، تاریخ‌گزینی گزینشی و برچسب‌گذاری، می‌کوشد یک «دیگری» واحد بسازد و یک خط سیاسی مشخص را به‌عنوان تنها راه ممکن معرفی کند.

این تحلیل نه دربارهٔ درستی یا نادرستی مداخلهٔ خارجی است و نه دربارهٔ موضع‌گیری سیاسی نسبت به آن.  

همان‌گونه که گاندی میان ترس و خشونت تمایز می‌گذاشت و می‌گفت اگر کسی برای دفاع از عزیزانش ناچار به خشونت شود، این انتخاب الزاماً غیراخلاقی نیست، ما نیز در اینجا دربارهٔ ابزار داوری نمی‌کنیم.  

در اخلاق سیاسی، مخالفت مطلق با کمک خارجی—حتی زمانی که جان انسان‌ها در خطر است—می‌تواند خود امری غیراخلاقی باشد؛ اما مسئلهٔ ما در این متن نه ابزار، بلکه گفتمان است: گفتمانی که برای مشروعیت‌بخشی به یک خط سیاسی، مخالفان را با برچسب‌گذاری و تحقیر از حوزهٔ انسانیت بیرون می‌گذارد و امکان گفت‌وگو را از میان می‌برد.

همچنین لازم است روشن شود که نقد سیاست‌های دوگانه‌سنج غرب یا انتقاد از رفتارهای انتخابی قدرت‌های جهانی، به‌هیچ‌وجه به معنای مخالفت با لیبرال‌دموکراسی به‌عنوان یک شیوهٔ حکومتی نیست.  

می‌توان به ارزش‌های بنیادین لیبرال‌دموکراسی—آزادی بیان، حقوق بشر، تفکیک قوا و انتخابات آزاد—باور داشت و در عین حال نسبت به استانداردهای دوگانه منتقد بود.

این یادداشت، با تکیه بر روش‌های تحلیل گفتمان، به بررسی ساختار، تکنیک‌های اقناعی و پیام‌های پنهان مقالهٔ نوری‌زاده می‌پردازد.

۱. چارچوب‌سازی تاریخی: روایت خطی و گزینش‌گرانه

نویسنده تاریخ معاصر ایران را به یک روایت ساده‌شده تقلیل می‌دهد:  

هرکس به غرب نزدیک بوده، سازنده و ملی‌گرا بوده؛ هرکس فاصله گرفته، واپس‌گرا یا خطرناک.  

این روایت با حذف عوامل اجتماعی، اقتصادی، طبقاتی و ساختاری، تاریخ را به یک داستان اخلاقی تبدیل می‌کند. چنین روایتی نه تحلیلی است و نه تاریخی؛ بلکه هویت‌ساز است.

۲. قطب‌بندی سیاسی: ساختن یک «دیگری» واحد

در مقاله، گروه‌های کاملاً متفاوت—چپ‌ها، اصلاح‌طلبان، منتقدان پهلوی، و مخالفان حمایت خارجی—در یک سبد قرار می‌گیرند.  

این همان تکنیک یک‌کاسه‌سازی است: حذف تفاوت‌ها برای ساختن یک «دیگری» واحد.

واژگانی چون «مالیخولیایی»، «وابسته»، «دارودسته»، «به پیری رسیده» نه تحلیلی‌اند و نه توصیفی؛ این‌ها ابزار تحقیر و بی‌اعتبارسازی هستند.

در مقابل، شاهزاده رضا پهلوی با صفاتی چون «دقیق»، «خردمند» و «مسئول» تصویر می‌شود؛ تصویری که بیشتر به قهرمان‌سازی شباهت دارد تا تحلیل سیاسی.

۳. اصلاح‌طلبان: حذف تمایزهای واقعی

در مقالهٔ نوری‌زاده، هیچ تمایزی میان:

– اصلاح‌طلبان حکومتی  

– اصلاح‌طلبان عبورکرده  

– اصلاح‌طلبان منتقد  

– و حتی چهره‌هایی چون ابوالفضل قدیانی، مهدی محمودی یا عبدالله مومنی  

گذاشته نمی‌شود.

در منطق گفتمانی مقاله:

«اصلاح‌طلب» یک برچسب است، نه یک جریان سیاسی با مرزهای واقعی.

هرکس با روایت نویسنده همسو نباشد، در همان سبد قرار می‌گیرد.  

این دقیقاً همان ساختن دیگری واحد است.

۴. چپ محور مقاومتی: یک واقعیت موجود اما نه نمایندهٔ کل چپ

در فضای سیاسی ایران، جریانی وجود دارد که می‌توان آن را «چپ محور مقاومتی» نامید؛ جریانی که سیاست خارجی جمهوری اسلامی را «ضد امپریالیستی» می‌داند و سرکوب داخلی را کوچک جلوه می‌دهد.  

اما این جریان، نمایندهٔ کل چپ نیست.

چپ طیفی گسترده است:  

از چپ دموکرات و سوسیال‌دموکرات تا چپ عدالت‌خواه، فمینیست، کارگری، ضداقتدار و مارکسیست کلاسیک.

نوری‌زاده با نادیده گرفتن این تنوع، کل چپ را به یک جریان خاص تقلیل می‌دهد.

۵. تقارن مهم: جمهوری اسلامی نیز از همین متد استفاده می‌کند

جالب آن‌که همان تکنیک‌هایی که نوری‌زاده برای یک‌کاسه‌سازی مخالفان به کار می‌گیرد، در دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی نیز علیه اپوزیسیون استفاده می‌شود:

– «وابسته به غرب»  

– «مزدور آمریکا»  

– «پروژهٔ خارجی»  

این تقارن نشان می‌دهد که قطب‌سازی و برچسب‌گذاری، ابزار مشترک دو سوی منازعه است.

۶. نقش رسانه‌ها در بازتولید قطب‌سازی

رسانه‌ها—چه حکومتی، چه اپوزیسیون، چه چپ محور مقاومتی—در بازتولید قطب‌سازی نقش اساسی دارند.  

هرکدام با زبان خود «دیگری» می‌سازند و نقد را به دشمنی تقلیل می‌دهند.

این روند، فضای عمومی را از امکان گفت‌وگو تهی می‌کند.

۷. مشروعیت‌بخشی به حمایت خارجی

هستهٔ مقالهٔ نوری‌زاده دفاع از «یاری گرفتن از خارج» است.  

اما مخالفت با حمایت خارجی در مقاله نه یک موضع سیاسی، بلکه نشانهٔ «چپ‌زدگی» یا «ولایت‌فقیه‌زدگی» معرفی می‌شود.

در حالی که رابطهٔ جنبش‌های داخلی و حمایت خارجی موضوعی پیچیده و چندوجهی است و نمی‌توان آن را به دوگانهٔ «خیانت/میهن‌پرستی» تقلیل داد.

۸. خاطره‌گویی به‌عنوان ابزار اقناع

بخش‌هایی از مقاله بر خاطرات شخصی نویسنده استوار است.  

این خاطرات نقش «گواهی عینی» را بازی می‌کنند، اما از منظر ژورنالیستی قابل راستی‌آزمایی نیستند و بیشتر کارکرد اقناعی دارند تا تحلیلی.

۹. پایان‌بندی احساسی

مقاله با جمله‌ای احساسی پایان می‌یابد:  

«صبح پیروزی نزدیک است.»

این پایان‌بندی، به‌جای جمع‌بندی تحلیلی، نقش انسجام‌بخشی به مخاطبان همسو را دارد.

جمع‌بندی

مقالهٔ «فصل مشترک چپ و ولایت فقیه» بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، یک روایت هویتی و قطبی‌کننده است که با استفاده از زبان احساسی، تاریخ‌گزینی و برچسب‌گذاری، می‌کوشد یک خط سیاسی مشخص را مشروعیت ببخشد:  

حمایت خارجی + رهبری پهلوی.

در عین حال:

– اصلاح‌طلبان به‌طور یک‌دست تصویر می‌شوند  

– چپ به یک جریان خاص تقلیل می‌یابد  

– جمهوری اسلامی نیز از همین تکنیک‌ها علیه مخالفان استفاده می‌کند  

– رسانه‌ها قطب‌سازی را بازتولید می‌کنند  

و مهم‌تر از همه: این تحلیل دربارهٔ مداخلهٔ نظامی نیست؛  

دربارهٔ زبانی است که انسان‌ها را به برچسب تقلیل می‌دهد و امکان گفت‌وگو را از میان می‌برد.

این مجموعه نشان می‌دهد که تقلیل پیچیدگی سیاسی ایران به دوگانه‌های ساده‌شده، یک پدیدهٔ ساختاری است نه فردی.

     اسماعیل لیاقت

۸. فوریه ی ۲۰۲۶

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی